تراوین

 

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

دوستان

مرامنامه 4جوک
 
 

عینک اسپای پلاس



line gif

 

خاطرات خنده دار


یه روز وقتی از خونه اومدم بیرون یکم که از خونه دور شدم فهمیدم گوشیمو جا گذاشتم خلاصه به زمین و زمان فوحش دادم تا اینکه سر چهارراه وقتی میخواستم از خیابون رد شم یه حسی بهم گفت وایسم تا چراغ قرمز شه و مثل همیشه سرم رو مثه گاو نندازم پایین از خیابون رد شم وایسادم و همون موقع یه تصادف شدید جلوم اتفاق افتادو من اگه رد شده بودم حتما میمردم خلاصه تصمیم گرفتم دیگه هر اتفاقی افتاد شکایت نکنم و فوحش ندم تا اینکه برگشتم خونه دیدم دیشب یادم رفته گوشیمو قفل کنم بابامم گوشیمو دیده و با یه چوب وایساده منتظرم خب الآن دارم از تو پارک براتون پست میزارم دارم به زمین و زمان قوحش میدم که چرا همون موقع زیر ماشین له نشدم بمیرم.

فرستنده : ❤❤❤popol❤❤❤


"تا آخرش بخون به یاده قدیما "
نمیدونم قدیما قد ما کوتاه بود یابرف بیشتر میومد
نمیدونم دل ما خوش بود یا بیشتر خوش میگذشت
نمیدونم سلامتی بیشتر بود یا ما مریض نمیشدیم
نمیدونم ما بی نیاز بودیم یا توقع ها پایین بود
نمیدونم همه چی داشتیم یا چشم و هم چشمی نداشتیم
نمیدونم حوصله داشتیم یا الان وقت نداریم
نمیدونم چی داشتیم چی نداشتیم
فقط میدونم مثل اون موقع ها دیگه نمیخندیم
دیگه با تراش و پوست پرتغال تار عنکبوت درست نمیکنیم.
دیگه مادر بزرگی نیست که به شوق کرسی خونشون هر روز راهی خونشون باشیم.
دیگه با لوله خودکار بیک و تیغ تراش کاتر درست نمیکنیم
دیگه تو کوچه ها تو پیت های حلبی روغن آتش نمیکنن که بوی آتیشش آدمو مست کنه
یاد روزای خوش بودن های واقعی بخیر
کاش دوباره این چیزا هم مثل خیلی چیزا دوباره مد میشد

فرستنده : **فرزان**


جاتون خالی تو راه سفر یه جای خوش آب و هوا زدیم کنار داشتیم غذا میخوردیم که چندتا بچه روستا یی سوار الاغ داشتن میرفتن که یه هو گودزیلای که همراهمون بود گفت ااااااا این الاغا از ماشین بابابزرگ هم تند تر میروند که همه از زور خنده به افقها نگاه میکردند منم میخندیدم البته با یه پس گردنی برطرف شد
اما نکته مهمترش این بود که دیگه پدر گرام زیر 80تا رانندگی نکردندندی

فرستنده : unlucky.


امروز مهمون داشتیم اونم چه مهمونی از اون مهمون سمجا هست که میان میگن بخدا نمیام تو مزاحم نمیشم بعد که اومدن نهار رو میمونن که هیچ شامم در کنار مون هستن ساعت 2 شب تصمیم میگیرن برن اونم با ماشین صابخونه ینی ما،خلاصه داداشم از بیرون اومد تو خونه این خانومه رو دید و چون میدونست از اون دسته مهموناست از ترس گفت خاهش میکنم نشینید تمنا میکنم پاشید:|
میخواست تعارف کنه بگه من اومدم تو شما راحت باشین پا نشید بشینید ولی حرف دلشو زد:)

فرستنده : *سلنا گومز*


+++++++++++++مهایی++++=+==+===
آقا من یه دوستی دارم دیروز سرکلاس ریاضی به دبیر گفت خانوم این ور جدولم پاپیون بذاریم؟دبیر بیچارمون یه لحظه کپ کرد بعد گفت خانوم محترم اون علامت بی نهایته نه پاپیون....!آخه من بهش چی بگم؟آخه پاپیون؟ریاضی؟بی نهایت؟
بلایک .....

فرستنده : مها


دیشب ساعت 10 از باشگاه برمیگشتم خونه بعد یه کاپشن سیاه هم پوشیده بودم تا اومدم بپیچم تو کوچه یهو با دختر همسایمون روبرو شدم. اول یه جیغ بلند کشید که فک کنم دیوار صوتی رو شکست!!!!!!!!!!!!!!!!!
بعد کلی بم گفت کصافت بیشور عوضی اشغال...................
فحشاش که تموم شد گفت ااااااااا شمایید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ببخشید فکر کردم دزده شرمنده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
منم در تمام این مدت عین مجسمه خشکم زده بود!!!!!!!!!!!!!!!
خونه که اومدم بابام گفت صدای چی بود تو کوچه؟؟؟؟دعوا بود؟؟؟؟؟؟؟

فرستنده : arad1375es.se


یادمه پنجمه دبستان که بودم ی روز در میون بهمون شیر میدادن.بعد من اصلا شیر دوست نداشتمو نمیخوردم بعد معلممون گفت من دستگاه شیرسنج(!)دارم هر کس نخوره من میفهممو ازش نمره کم میکنم!!
منم مثله چی شیرو سر کشیدم!!
ینی همچین اسکلی بودمااااااااا!!

فرستنده : ♥Mahsa♥


آغا امروز امتحان بنیه علمی داشتیم؛از طرف آموزش و پرورش ی یارویی رو فرستادن برا بازرس جلسه،منم که عادت دارم تو امتحانا شکلات بخورم کلی شکلات ریختم رو میز؛طرف داد زد اینا چیه؟(حالا میخواس بترسونتم)منم با خونسردی گفتم شکلاته شکلات.بعد گفت تقلب که نیست؟منم زل زدم تو چشاش گفتم ب قیافه من میخوره تقلب کنم؟یارو در اومد گف نه واقعا نمیخوره ول کرد رفت.خوب که دور شد گفتم میومدی حداقل چکشون میکردی.
بچه ها هم داشتن مث اسب میخندیدن که یدفه با ی نایلون برگش شکلاتا رو ریخ تو نایلونو با ی لبخند ملیح رفت.
خلاصه ماهم ک عادت داشتیم ب شکلات واینحرفا هیچی ب ذهنمون نرسید و مجبور شدیم بر خلاف میل باطنی ی تقلب حسابی بکنیم.
وجدانن تو عمرم تقلب بهم اینقد نچسبده بود.

فرستنده : مهدی long kosh


با دختر خاله و خواهرم رفته بودیم شهمیرزاد(سمنان) خیلی باصفا بود رفتیم رستوران و کلی خرج کردیم و هرچی دیدیم خریدیم خوردیم.غروب رسیدیم به 1جگرکی نم بارونم میومد دلمون جیگر خواست.من رفتم جلو از جیگریه پرسیدم جیگر سیخی چندگفت:800ت (قضیه برا2 سال پیشه ها)ماهم دیدیم پولی نمونده از جیگرم نگیریم ضایع است 1قیافه از سری سیری به خورم گرفتم .گفت چندتا سیخ بدم؟؟؟؟؟؟؟؟
گفتم 1 سیخ بده.پسره مرده بود ازخنده 3تا آدم گنده وایسادیم میگیم 1سیخ
شانس آوردیم تو هرسیخ 3تا تیکه جیگر بود وگرنه باید 1تیکه رو سه تایی نصف میکردیم آبرومون بیشتر میرفت
خب دختریم دلمون خواسته بووووود خودتو مسخره کن

فرستنده : **فرزان**


قبلنا میگفتن آدم میره سربازی مرد میشه!! الان دیگه حالت دومیم واسش پیش اومده!!! مثلن داداشم سربازه، برنامه ی غذاییشون چیزی شبیه اینه: چلو کباب، زرشک پلو با مرغ و...! واسه شامم نیمرو میخورن، با گوجه ی اضافه!!!:||
والا ما تو خونمون اینهمه امکانات نداریم که اونا دارن!!!

فرستنده : Masood


آغو مو یه معلم عربی داشتیم ایی معلم مو نامرد بد میزد جدی جدی مزد آدم پرت میشد!!!! o.O
یه بار از کنار میز ما رد میشد ششششششق زد توو گوشم منم الکی شروع کردم فیلم بازی کردن!!!!
من : o.O
اون : :-)
من : :-O
اون : O.o
من : آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآی چشمم آی هواااااااااار آآآآآآآآی فغان چشمم و درآورد کووووووووورم کردی پاشدم دوره کلاس میدویدم اونم هول شد افتاد دنبالم وایسا ببینم عزیزم وایسا ببخشید!!!!!!:-((
من برگشتم هولش دادم خدا کورت کنه نامردددددد جیغغغغغغغغ ااااای
بعد از اون روز هیشکیو نزد مدیونید فک کنین بهم داد 20
خخخخخخخخ توفففففففففف





احســـــــــــــــــــــــEHSANHDـــــــــــــــــــــــــــان

فرستنده : eh3an


دوستم تعریف می کرد:
بچه که بودم فکرمی کردم استخون های بند انگشتای من فقط خم میشه واسه همین یه روز دستمو اتو زدم شاید صاف شه؟!!

من میگم این باید شهید زارع (بیمارستان روانی در واقع همان تیمارستان در شهر ما) می بود هی شما بگو نه.جالب اینجاست که هنوز جای سوختگی هم رو دستش هست. 

فرستنده : Mystery


اوایل ترم توکلاس سخت مشغول کاربودم رفتم ازاستادمون یه سوال بپرسم:
من:خاله ببینیدتااینجادرست پیش رفتم؟
استاد: :))))))))))
کلاس:)))))))))))))))))))
لامصب کاش استادمون زن بود :(((((اونطوری منطقی تربودخاله:(

فرستنده : 74سایه


************* #من و خدا، تو و همه# ************

دیشب ساعت سه نصفه شب دوستم زنگ زده میگه: شب یلدا پیشاپیش بر شما و خانواده تان مبارک!!! بعد هار هار هار خندیده...
من تو اون حالت:-_-
بعد یک ساعت دوباره زنگ زده: عزیزم احساس میکنم ناراحتت کردم ببخشید... من: نه بابا اشکالی نداره!
دوباره یک ساعت بعد زنگ زده: سارا، تو ناراحت شدی روت نمیشه بهم بگی؟!؟ من: نه بابا ناراحت چی؟ دوستم: میدونم ناراحتت کردم تو رو خدا بگو...
من: آره دیگه این چه وقت زنگ زدنه آخه!!
اون: غلط کردی ناراحت شدی یعنی من نمی تونم با دوستم یکمی شوخی کنم بیشهوور بوووووووق کاری نداری خدافظ. من&__&
خدایا این دوستای روانی رو از من نگییر...

فرستنده : دختر شیطوون.72


آغاجاتون سبز...
شب میلاد امام زمان پارسال یکی از دوستان به اسم جواد با موتور اومد دنبالم که بریم مراسم.
ماهم آماده شدیم رفتیم.
حدود ساعت 10 شب بود یکی از دوستان به نام محسن که تازگی ساکن شیراز شده بود و اونم موتور داشت تماس گرفت که شما کجایید قصد پیوستن بهنون رو دارم!!!
ماهم با موتور رفتیم دنبالش.در طول راه برگشت طبق واجبات و اصول موتور سواری کلکل هم گرم بود.
حالا جواد با یه موتور ژاپنی مطعلق به عهد عتیق و محسن با یه موتور ایرانی آکککک!!!
هیچی دیگه در توی راه موتور جواد که ماهم از سرنشیناش بودیم هر از 30 ثانیه به طور منظم انحراف به چب داشت!و محسن هم مجبور به گرفتن ترمز میشد.آغا دیگه صبر و تحمل آدمی هم حدی داره!نه؟!
دفعه آخر جواد پیچید ولی محسن نپیچید.جاتون سبز دسته موتور جواد رفت روی دسته موتور محسن و تعادلش رو از دست داد...
چشمتون روز بد نبینه.من احساس کردم موتور داره به دیار باقی میشتابه.به همین علّت دستمو گذاشتم پشت جوادو پریدم پایین.
حالا منو تصور کنید:
113.74 کیلوگرم وزن
پهنای بدن 1 متر
طول بدن 1.80
.
.
.
سرتون رو درد نیارم،غولی هستم برا خودم!!!
در نهایت پس از طی 200-300 متر وایسادم.جالب اینجا که فقط به سوراخ 2 میلی روی آستین دست راستم ایجاد شد!!!
البته جواد که شد بود شبیه این انسان های اولیه!!!
اون موقع واقعا به حضور فرشته محافظ پی بردم!جدی میگم!تازه نماز شبمم ترک نشده!
هیچی دیگه ازون موقع تاحالا هر وخ جواد میاد دنبالم همون لباس سوراخه رو میپوشم!!!چی میگن بهش؟به یاد قدیما؟!!

فرستنده : 4JOKE




previous123456789...888889next

 

line gif

 

بازی تراوین

بازي آنلاين استراتژيک گود تراوين
پر هيجان ترين بازي استراتژيک آنلاين
امپراطوري خود را تشکيل دهيد و ارتش قدرتمندي بسازيد 
با دوستان خود متحد شويد و به دشمنان بتازيد
قهرمان بازي شويد و برنده جوايز نقدي شويد 
www.GoodTravian.com

شروع بازی
 
 
مستر90


X بستن تبلیغات
X بستن تبلیغات