همیار کنکور
 

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

دوستان

مرامنامه 4جوک



خاطرات خنده دار


  217593

ﺯﻧﮓ ﺯﺩﻡ ﺑﻪ ﺑﺎﺑﺎﻡ ﻣﻴﺒﻴﻨﻢ كلى ﺻﺪﺍى ﺩﺍﺩ ﻭ ﺳﻮﺕ و دست ﻣﻴﺎﺩ !!

ﻣﻴﮕﻢ : ﺑﺎﺑﺎ ! ﻛﺠﺎيين؟؟

ﺑﺎﺑﺎﻡ ﺑﺎ ﺧﻮﺷﺤﺎلى :

ﻣﺎ ﺍﻭﻣﺪﻳﻢ پارک جنگلی!

ﺗﻮ ﻣﮕﻪ ﺑﺎﻫﺎﻣﻮﻥ نيستى؟؟

ینی تو محبت غرق شدم...

الانم دم در نشستم ۹ بشه با آشغالا برم.

فرستنده : خـواجو


  217590

رفیقم زنگ زده بی مقدمه میپرسه میدونی قیمت نبات چنده
میگم : نه! چطور
پرسید : نقل چی

گفتم : نه بابا نمیدونم! میخوای عروسی کنی؟



گفت : نه
فقط می خواستم ثابت کنم خیلی خری!

آخه از قدیم گفتن خر چه داند قیمت نقل و نبات!!!


مردم بد قاطی کردنا!

فرستنده : amin30


  217567

سوم دبیرستان بودیم
ی روز معلم امد سر کلاس گفت سریع صندلی هارو امتحانی بچینید
همه بچه ها: نه اقا نگفتید (برا چی این طوری نگاه میکنید؟ نگفته بود خوب)
اقا این معلمه که فک میکرد ما داریم میپیچونیمش اعصابش داغون شد
ما هی میگفتیم اقا به لنگه جوراب سوراخ بابا بزرگمون قصم نگفتید
اون باورش نمیشد
هیچی اخرش امتحان نگرفت
ولی تا ی ساعت هیچ کس جرئت نمیکرد سر کلاس جیک بزنه
چشتونم روز بد نبینه هفته بعد ی امتحانی گرفت ی امتحانی گرفت اون سرش ناپدا
هیچی دیگه کل اولیا کلاس آمدن مدرسه

فرستنده : Hosein 6 6


  217547

جمعه تولدم بود!خوووب؟
ساعت ۱۰ پاشدم دیدم هیشکی خونه نیس:( خیلی ناراحت شدم اومدم فورجوک پست گذاشتم:
از اتاق فرمان اشاره میکنن امروز تولدمه هپی برث دی تویم!^__^
بعد که بلند شدم دیدم همه خونن هیچی نگفتم رفتم نشستم بعد دوساعت اجیم از عکس پروفایلم فهمید من تولدمه خلاصه ماچ و بوسه واینا بهد دیدم اجیم داره یه شال میبافه )الکی مثلا مال من بود)بعد دوساعت که بافته گفت میبرم برا خودم:|
ینی از کادو سرویس شدم
بعد امروز اومدم ببینم بعد این همه محبت خونواده پست ۴جوک چنتا لایک خورد دیدم
ادمین نوشته:
بیشتر تلاش کن!


من یه سوالی داشتم از کسایی که الان تو قایق سهرابن
دوست عزیز تو مهر ی که به سمت من جاریه غرق نشی یوختی؟
نخند من بغض کردم!دارم گریه میکنم
(واقعا گریه کردما)÷____÷



  217536

سلام
چن ترم پیش بود سر کلاس اصول 3 بودیم استاد اول با مثال عددی درسو توضیح داد اولشم چن تا جدول داش بعد به ما گفت بزارید اول مسئلشو بگم بعد رو نویسی کنینن کلاسم که شلوغ بود من و دوستامم عادت داشتیم جلو مینشستیم استادم به جزوه های ما دید داش همینطور که مسئله رو می گف رسید به اونجا که گف سه تا جدول میکشیم منم دقیقاً همینو نوشتم (تو حال خودم بودم خوووب)یدفه دوستم با صدای بلند گف چی مینوسی آرزو، بلند زد زیر خنده منم ی سه چار ثانیه هنگ بودم از روبروهم استاد ترکید از خنده بعدم خودم خندیدم بچه ها که فهمیدن کلاس منفجر شد بعدشم کاشف به عمل اومد یه ده نفری همین کارو کردن (oyo)

فرستنده : arezoo


  217522

عاقا ی روز داداشم از حموم اومدش یهو داد فریاد منم اینجوری0-oنگاش میکردم !رو کرد به من؛
اون:ااون شامپو رو تو میزنی به موهات؟ اصلا به مو میزنین؟کی میزنه به موهاش؟و...؟؟؟؟
من: نه والا من نمیزنم به موهام فقط لباسامو باهاش میشورم(لازم به ذکر که این قسمتش خدارو شکر میکردم که نزدم به موهام !!!!!گفتم شاید چیز دیگه باشه همون بهتر لباسامو شستم)
اون :سانسووووووووررررررررررر میدونی من اونو چقد خریدم؟؟؟؟؟ سانسوووورررررر
من:(مبلغش واسه ما خیلی زیاد بود ) به ترتیب قیافم....0_o ....:)).....:||

فرستنده : ع ز ز م ش


  217511

ی روز داشتم رو ی پروژه که قبلا ی نفر خرابکاری کرده بود کار میکردم که درستش کنم
پروژه ی افتضاح
بعد برگشتم جلو خانوم رئیسم گفتم وااااااااای عجب خری بوده اونیکه اینو درست کرده مثلا
یهو دیدم خانوم رئیسمون گفت من درست کردم _ _

فرستنده : n@ghy


  217494

یه از همکلاسی هام از دوستم حسابی خوشش میومد ولی این دوست ما یکی دیگه رو میخواست آقا این پسره هرکاری میکرد دل دوست مارو بدست بیاره
یه مدتم گفته بود من شعر میگم یکی از شعراشو این دوست ما واسم خوند حالا جالب اینجاست یکی از شعرای معروف استاد فاضل نظری بود! من که به روش نیاوردم ولی برادر من حداقل شعر کش میری از این شعرای معروف ندزد خب!!!

فرستنده : Mahboobeh


  217423

«الا بذکر الله تطمئن القلوب»
چند وقت پیش مسابقه صحیفه سجادیه بود،منم هیچی نخوندنم شانسکی اول مدرسه شدم!بعد منو فرستادن مرحله شهرستان کانون!چهار نفر بودیم با هزار ماجرا رسیدیم دقیقه های قبل از شروع آزمون بود منم هول شده بودم همین طور در نزده پریدم تو!ینی مث این دزدایی که از دست پلیس فرار کردن نفس نفس میزدم..
یهو دیدم همه زوم شدن روم!
من:سلامٌ علیکم و رحمة الله خواهران،.به مرحمت الهی خوبید؟
داور:خانوم سالنو اشتباه اومدید،.آموزش خودآرایی سالن بقله!
من:نه به جان عم..ینی نه ب خودا من برا صحیفم..(مقنعمو تا رو دماغم جلو کشیدم!)
داور:اسم شریفتون؟..از کدوم مدرسه اید؟
من:زهرا....م..از مدرسه شاهد..
کل سالن:نچ نچ..
داور:اسمتون اینجاس..ولی مطمئنید از مدرسه شاهدید؟
من:بلی بلی..ام شر(Im shure)
داور:آخه..هیچی بفرمایید!
یه نگاه به اطراف کردم دیدم خواهران همه با هدبند،مقنعه ها تا روی ابرو،ساق دست،مانتوهای تا قوزک پا،کفشای طبی مشکی..
خودم:..شلوار ورزشی..تونیک ورزشی..عه من چرا سالن بودم لباس عوض نکردم؟
و اینگونه بود که نتوانستم افتخار بیافرینم..ان شاالله در سالهای آینده..

فرستنده : خاهَرِ هُدیٰ


  217407

*واقعی*

اولای مهر بود ...
داشتم زیست میخوندم (فهمیدین سوم تجربیم یابیشترتوضیح بدم؟)
ی صفحرو تموم کرده بودم ک یهو ب خودم اومدم دیدم با تمام قدرت(!!) دارم انگشتمو رو صفحه میکشم بالا!!تازه فکرمیکردم هنگ کرده کتابم!!
اون موقه بود ک فهمیدم چقد بدبخت شدم!!

آیسودا بدبخت ^_^
مچکرم!

فرستنده : آیسودا-1377


  217373

یادتونه گفتم بابام گفته تا آخر سال ظرف بشور برات لب تاب می خرم؟
(به پست های قبل مراجعه شود)
.
.
.
.
.
.
این اولین پستمه که با لب تابم میذارم.
بلایکین دیگه شیرینیش می خوام لایک پخش کنم...

پی نوشت: آقا باباها خیلی خوبن این قدر ازشون بدگویی نکنین....
حالا فک نکنین چون برام لب تاب خریده اینو میگم....
من یه دخترم ولی اصن نازنازی نیستم...
اصلا بیشتر از شما پسرا از بابام کتک خوردم...(نوش جونم)
خیلی از دخترام هستن باباشون همه کاری براشون میکنه ولی بازم
میان گیر میدن....
عاقا کتک خوردن از بابا که عب نداره...البت اینم بگم من خیلی زیر کتکاش پوس کلفتم آخم در نمیاد....!
ماکه یه بابا بیشتر تو دنیا نداریم....
بیاید قدرشونو بدونیم...(حال کردید سوتیو.!..جمله دوم جمع بستم خخخخ)





آخ یادم رفت بگم منم خیلی موقه ها تو تابستون زیر کولر خاموش خوابیدم...
تو ماه رمضون....
هععععییی....
بابام که دلش نسوخت به حالم...
مامان بزرگ مرحومم(پست های قبل)
اومد به خوابم بهم ی لیوان خاکشیر داد...
به نظرتون باید قضای روزه هه رو بگیرم؟

فرستنده : شاهزاده آفسا


  217339

چندوقت پیش رفته بودیم خونه خالم یه شهر دیگه. دوس پسرمو که میشناسید (5سالشه تو پستای قبلی توضیح دادم دربارش) ما دوسه روزی موندیم خونشون. هرروز صبح ساعت 7 صبح میومد بالاسر من و آبجی کوچیکم. اونو بیدار میکرد میگفت چقد میخوابی بسه پاشو دیگه به من میگفت تو بخواب بخواب هنوز زوده ....
خدایی میبینید چه دوس پسر باحال و دوست داشتنی دارم من!!!

فرستنده : Mahboobeh


  217318

معلم به محض ورود به کلاس: پاشید صندلی هاتونو ردیف کنید برا امتحان

ما (که لای کتابم باز نکردیم): کدوم امتحان؟؟ چه امتحانی؟؟ (الکی)

-هفته پیش گفته بودم دیگه!!

-آقا کی گفته بودین؟ ما امروز امتحان نداشتیم که!!!

-میدونستم سرما آدمو مریض میکنه اما نمیدونستم توهم هم میاره!!

من: میاره آقا میاره، مثلا الان شما خیال میکنین ما امتحان داریم!!!!

معلم:.......
.
.
.
میگن استارت ماشین معلمه تو کوچه از خنده چرخیده ماشین راه افتاده خورده ب دیوار....

فرستنده : ♣$@Ely♣


  217247

دیکته داشتیم. دفترم تموم شد . بغل دستیم خواست مث اون تبلیغه یه برگ از دفترش بکنه بهم بده . آقا چشمتون روز بد نبینه ، همین که برگه رو کند معلممون فکر کرد میخواد تقلب کنه، اومد تا میخورد مث سگ زدش :|
بعدشم از مدرسه اخراجش کردن . طبق آخرین خبری هم که ازش دارم معتاد شده شبا تو پارک میخوابه .

فرستنده : kangar zehtab


  217154

«الا بذکر الله تطمئن القلوب»
این خاطره از دوستمه:
از وقتی پامو توی آبادان و خرمشهر و مناطق عملیاتی گذاشته بودم حالم عوض شده بود..احساس میکردم من برگزیده الهی شدم و خدا بهم نظر کرده تا دختر خوبی بشم..منم تلاش خودمو کردم همه رم گوشیمو فرمت کردم اینستا و تلگرام و..رو دیلیت اکانت کردم با مخاطب خاصام بهم زدم و..
رفته بودیم طلایه خیلی با خضوع و خشوع نماز امام حسن(ع)خوندم توی قنوت نماز خیلی دعا کردم به خدا گفتم:خدایا من خیلی بنده بدی بودم حداقل توفیق بده اینجا شهید بشم خدایا منو شهید کن نمیخوام از اینجا برگردم خدایا یه مین خنثی نشده تپل برام کنار بذار برم روش صد تیکه بشم..
به اینجا که رسیدم دیدم یه صدایی میاد:دین دین..دین دین..دین دین..
گفتم بسم الله خدا این همه چیزی ازت خواستم فقط اینو شنیدی؟بعدم نمازو وسایلم رو کلا بیخیال شدم فقط شروع کردم به دویدن..حدود ده متر که دور شدم دیدم دوتا از بچه ها داشتم پشت سرم سلفی میگرفتن صدای تایمر گوشیشون بوده!!
خودش:^_^
راهیان دور:0_o
جوجه من(جوکر):جیک جیک جیک..

فرستنده : خاهَرِ هُدیٰ