دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  255239

******** abas—m223*********
یــه بــارم ‏مـا یــه تــولــد رفـتــیــم کــیــکــو بــرداشــتــم بــزنــم تـــو صــورتـــش، هـــــمـــــه ریـــخـــتـــن ســــرم واااااااای نـــکـــن نــــه تــــو رو خــــدا گـــفـــتـــم بــــابـــا چـــــتــــونـــه مــــن هـــمــیــشـــه ایــنــکـــارو مــیــکـــنـــم حـــال مــیــده گــفــتــن اره ولــی ایــن تــازه بـدنــیــا اومــده!!!

  255228

شب عروسیمون داشتیم از تالار بر می گشتیم خونه پدرخانمم برای خداحافظی. (رسمشون بود) توی اتوبان بابایی (اون موقع هنوز سرعت مجازش 100 بود) من با صد و ده تا میرفتم کسی بهمون نرسه، (آخه خانمم گفته بود چندتا از فامیلاشون خفت کن هستن جلوی ماشین رو میگیرن و باج می خوان!)، آهنگ هم شادِ شاد پخش می شد، یه دفعه از باند سوم دختر عمه تازه عقد کرده خانمم با نامزدش با یه ماشین پراید گاز دادن رفتن جلوی ما! شاید 50 متر جلوتر اومدن توی باند سرعت و این شوهر دختر عمه بی هوا جفت پا رفت تو ترمز، فقط یه لحظه چراغای قرمز عقبش رو دیدم. آقا، چنان ترمز زدم که کم مونده بود پدال ترمز کف ماشین رو سوراخ کنه بچسبه به آسفالت. حالا ای بی اس هم کار می کرد، صدای تر تر اون، خانمم هم از زیر تور جییییییییییغ بنفش که یا خدا، به جوونیم رحم کن!!!! یا چهارده معصوم، نمی خوام این لباس سفید کفنم بشه!!! یا 124 هزار پیغمبر، هنوز بچه نیاوردم، دامادش نکردم (پسر دوست داره!) نوه مو پارک نبردم!!! :0 نتیجه مو تو خواب ماچ نکردم!!!! 0_0 ندیدمو نننننندددددیییییددددممممم!!!
حالا ماشین 5 سانتی سپر عقب اونا واستاد. فک کنم کل عرش الهی دلشون به حال خانمم سوخت. ماشین های پشت سری که دیگه نگم.

  255209

پارسال با نامزدم رفتیم برای خرید خونه. غروب شد رفتیم مسجد نماز. ماشین رو که پارک می کردم پشتم هیچ ماشینی نبود. بعد از نماز خواستم تریپ جنتلمنی دربیارم، زودتر رفتم ماشین رو بیارم جلوی مسجد، نامزدم رو سوار کنم.آقا، بدون چک کردن آینه رفتم دنده عقب، شششتتتتتررررققققق !!!!! زدم به ماشن پشتی! عه، این کی اومد اینجا :0 (البته طوری نشد، ولی دزدگیر داشت ناجور) دور و برم رو یه نیگا کردم و دِ فرار! جلوی مسجد، در شاگرد رو باز کردم، نامزدم رو (که اومده بود بیرون) صدا می زنم که زودباش بیا، سریعتر، عجله کن! بنده خدا هول شد، پله های رو که دوتا سه تا اومد پایین، روی پل جلوی در مسجد هم پاش روی چادرش لیز خورد با کله اومد توی ماشین!!! حالا من خندم گرفته بود، در ماشین باز، نصف نامزدم بیرون ماشین، گاز دادم و رفتیم!!!!! فقط جیغ و نفرین و فحش و ناسزا بود که از دهان نامزدم تراوش می کرد! قیافه عابرین پیاده رو تصور کنین!!!

  255206

توی یه منطقه ی محروم معلم بودم
یه بار به بچه ها گفتم کی میتونه یه جمله ی طنز بگه که ایستادن داخلش باشه

یکی از بچه عین فنر پرید بالا گفت:آقا ما، آقا ما
گفتم خب تو بگو

گفت: ایستاد، گوزید

  255199

چند روز پیش دم ظهر رفتم حافظیه که خلوت باشه،یه سلام نثار حضرت حافظ کردم و شروع کردم بیت مورد علاقمو بخونم :ای نسیم سحر آرامگه ....یهو دیدم یه دستی از قبر اومد بیرون گلومو گرفت گفت ای نسیم سحرو زهر ماااارررر بالاخره گیرت آوردم
پدرمودر آوردی اینقدرمنو تو خونه بازو بسته نکن درس و دانشگاه تویِ عنتر به من هیچ ربطی نداره حدااقل بزار ظهرا بخوابم
بارها گفته ام و بار دگر می گویم /که منِ خواب زده از دست تو خون می گریم!
هیچی دیگه بعدش پاشم از قبر بیرون اومد با لگد به سمت خیابون راهنماییم کرد :/
ولی میگم حافظ قبلنا خوش اخلاق تر بودااا .البته فکر کنم چون روزی ٢٠ بار به دیوانش سر میزنم یکم ناراحت شده البته من فقط میخوام حالشو بپرسم هدف دیگه ای ندارم^_^

  255197

زنگ درو زدن ایفونو برداشتم دیدم دوست داداشمه*-*

صدامو خیلی پر عشوه کردم که مثلا بعد از داداشم بپرسه این دختر خوش صداعه خوشگله خوش استایله جیگوله ناناسه(حالا انگار منو میبینه:/)کیع؟
قشنگ ایفونو گرفتم جلو دهنم خیلی شیک گفتم:الوووو)با عشوه تصور کنینo_O(
بعد طرف هنگ کرد گف هانننن؟؟؟ بعد زد زیر خنده:/
بعد اومدم درستش کنم گفتم :نه ینی کلووو ؟ :|
بعد دیگع درستش کردم گفتم:کیه؟ اه اصن بنال ببینم با کی کار داری*-*
هیچی دیگع بزور خندشو قطع کرد جوابمو داد
شبش داداشم اومد پیشم گف دوستم ازم پرسیده این دختره خنگه اوسکوله مشنگ گیجه با تربیت کیه؟

  255196

یبار مست بودم نصف شب رفتم خونه مامانم رام نداد، منم برگشتم دم در گشت گرفت برد کلانتری.!!
صب که بیدار شدم فهمیدم اون خانم دیشبیه همسایه بالاییمون بوده، گشتی هم که گرفت بابام بود منم تو اتاقم خوابم.
شماره ساقی رو گم کردم متاسفانه^_^

  255178

یه سری هم بابام به پسر داییم که فقط یه بچه داره گفت: ببین بچه ت دلش یه خواهر یا برادر میخوادا!
اونم گف: والا ما همین خودشو هم چند بار دم در گذاشتیم شهرداری ببره نمیبرنش دومی بیاد چیکار؟
:))))))))))))))))

  255162

من میخوام از همین تریبون به تمامی معلمای محترمه هشدار بدم
من سال پنجم ابتدایی یه معلم داشتم بهم زیاد گیر میداد سال بعدش سرطان گرفت
تو دوران دبیرشتان هم یه معلم ریاضی داشتم که هی میگفت همگام با کلاس پیش نمیری همون سال قلبش مشکل پیدا کرد رفت فنر گذاشت
خلاصه اینکه اگه مشکلی چیزی هس بهم بگین من بدونم
من ادم انتقاد پذیریم????????????

  255160

تو خونه ما هر وقت چیزی فاسد(اگ اشتباه نوشتم ببخشید)میشه مامانم باهاش یه چیزی درست میکنه
بعدش زنگ میزنه عمه ها مو دعوت میکنه

  255150

یادمه زلزله که اومده بود تهران شب بود بعد خواهر و برادر زادم تو اتاق من خوابیده بودن منم رو زمین خوابیده بودم اولین نفر من متوجه شدم زلزله داره میاد بعد بلند شدم دیدم بابام خیلی ریز و بدون سر و صدا رفت بیرون از خونه بدون اینکه به کسی بگه زلزله داره میاد :)))) منم بلند شدم بلند گفتم زلزله بعد رفتم وسط چارچوب در وایسادم ابجی و برادر زادم دارن مشت میزنن به کمرم که برو کنار ما رد شیم :)))))) منم سف گرفته بودم مقاومت میکردم :))) هیچی دیگه یه همچین ادم مقاومی هستم :))

  255103

یه سری رفته بودم کربلا یه خانم میخواس کالسکه بچشو کنارم بذاره منم صدام گرفته بود با اشاره دست باهاش حرف میزدم اینم فک کرد من عربم :))) هیچی دیگه هی نصف عربی نصف فارسی بامن حرف میزد منم دیدم ایسگا کردم طرفو بعضی کلمه ها رو عربی میگفتم یهو مامانمو داداشم اومدن پیشم :))))) شرو کردن به فارسی حرف زدن با من هیچی دیگه طرف منو یه جور نگا میکرد انگار انگل جامعه رو داره نگا میکنه منم زده بودم زیر خنده بنده خدا فقط گف واست متاسفم بیشعور :))))

  255063

فوتبال بازي ميکرديم من گل زدم بعد لباسمو در آوردم. يهو همه ريختن سرم شروع کردن به کتک زدن من. گفتم چرا ميزنيد؟ مگه بقيه بعد از گل زدن لباسشونو در نميارن؟ گفتن آره ولي اونا تيشرتشونو در ميارن. شورتتو بپوش اسکل.

  254977

روز اولی که اومدم فورجک با شور و شوق سه تا جوک ارسال کردم و منتظر (من با این سواد باید فرار مغز ها بشم:| ) تایید بودم هر سه تاشونم رد شد:(

ولی همونارو دوباره فرستادم همشون تایید شد 0:

فکر کنم سایت آنفولانزا گرفته :|

  254956

دیروز داشتم تو خیابون راه میرفتم یهو یه دختری دیدم که روسری نداشت و موهاشم طلایی باز گذاشته بود یه تیکه کوچیکشم با کش بسته بود. خط چشم سیاه داشت که چشاشو کاملا مثل گودال جلوه میداد 0_0 ابروهاشم تمیز برداشته بود و یه رژ قرمز کمرنگم داشت. (دوستانی که دیدارا رو تو انیمه ناروتو دیدن میدونن چی میگم) گفتم دمش گرم. کشف حجاب کرده. یهو درومد به من گفت: جوووون بخورمت!
عاقا یکم دقت کردم دیدم این پسره!
خواستم یه چی بگم بسوزه که دوتا پسر از روبرو اومدن گفتن: وای چه هلوهایی! کودوماتون میاد عروس ننم بشه؟
منو میگی به معنی واقعی کلمه پخش شده بودم کف پیاده رو جوری که باید با کاردک جمعم میکردن. این پسره هم همینجوری وایساده بود مثل اوسکولا داشت به اون دو تا نگاه میکرد که یهو یه پیرزن از بغل دست همون پسره رد شد گفت: دخترم حجابتو حفظ کن.
من که دیگه تجزیه سلولی شده بودم از خنده اون دوتا پسرا هم تازه فهمیدن چی به چیه شروع کردن خندیدن. هیچی دیگه منتظر بودیم گشت ارشاد بیاد ببردش...

قبلی12345...1126بعدی