دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  252424

چند وقت پیش یه جک تو کانال فور جوک خوندم در مورد "نزدیک ترین تجربه به رابطه جنسی" یاد یکی از خاطره های خودم افتام.یادمه وقتی 8،9سالم بود به همه میگفتم وقتی بزرگ شدم زن نمیگیرم (نمی دونم چرا :/) خیلی هم مُصِر بودم ولی روی یکی از دخترای فامیل به قول امروزیا کراش داشتم یه شب که همه بچه ها و نوه ها هم خونه پدر بزرگ مادربزرگم بودیم و از قضا دختره و خانوادش هم اونجا بودن.سر سفره شام بودیم که نمیدونم چجوری یهو بحث ازدواج باز شد و عمم برگشت و به من گفت علی که داماد خودمه منم گفتم نه :( یهو مادر همون دختره که روش کراش داشتم برگشت گفت نه علی قراره دختره منو بگیره آقا منو میگی دنیا برام وایستاد منم خیلی محکم و قاطع گفتم نـــــــــه آقا مادره برگشت با صدای بلند گفت مگه دختر من چه ایرادی داره
من یادم نمیاد چی گفتم ولی هرچی گفتم کل جمع ساکت شدن غذاشونو خوردن.این بود نزدیک ترین تجربه من به رابطه جنسی:/

  252409

یه بار تاکسی سوار شدم اومدم به راننده چیزی بگم ، دست زدم رو شونش .

کنترل ماشین از دستش خارج شد. کم مونده بود بزنه به یه اتوبوس . اخر تو

خاکی نگه داشت.

گفتم : معذرت میخوام . نمیدونستم این قدر میترسید.

گفت : نه، عیب نداره ، چون من 25 سال راننده ماشین نعش کش بودم :/

  252403

ماه محرم بود و یکی از معلما خواست این ایامو تسلیت بگه ژست غمگین گرفتو دستاشو مثل این روانشناسا زیرچونش حلقه کرد و درحالی که به افق خیره شده بود گفت:ماه مــبــــارک محرم و تـــبــریــــــک.....تا اینو گفت همه منفجر شدیم از خنده هیچ جورم آروم نمیشدیم;-)
فکر کنم دبیرمون از فامیلای یزید بوده :)))

  252385

جاتون خالی دیروز میخواستم یه مازراتی بخرم ،

سر یه حرف کوچیک معامله مون نشد.

گفت پول بده من نداشتم :)

  252355

سلام. من مانی هستم، ۸ ساله.
پدرم استاد دانشگاهه.
توی تیرماه با پدرم رفتم دانشگاه تا پدرم برگه های تصحیح شده رو تحویل دانشگاه بده. یه دفعه از پشت ستون یه دانشجو پرید بیرون گفت استاد بخدا من تحت پوشش بهزیستیم، بی پولم و اگه پاسی ندین مجبورم ترک تحصیل کنم و موادفروش میشم و کلی حرف دیگه.
ولی من زودی پریدم وسط حرف دانشجو و به بابام گفتم: بابایی بابایی من دیدم این آقاهه کوچه پشتی از شاسی بلند پیاده شد. یکدفعه دانشجوهه یجوری عصبی و بد نگام کرد که از ترس رفتم پشت بابام قایم شدم.

  252333

اقا دیدین تلویزیون یه تبلیغ داشت زنه میومد تو دو حالت مختلف میگفت مثلا خونمون خیلی کوچیکه! قد لونه مرغه توش ادم نفسش بند میاد و... اینا؟

هیچی مامان مام ازین یاد گرفته جوگیر شده هی میاد جلو بابام رژه میره میگه خونمون خیلی تنگه ها:/ شبا دیر میای خونه ها:// و اینا، بعد دودیقه باز میاد به بابام میگه اشکال نداره دیر میای من بهت اعتماد کامل دارم یا میگه وای خونه ما چقدر صفا داره????
لا مصب یه جوریم با احساس میگه هر دو حالتو ادم هنگ میکنه!

ما :///
خودش :))))
زنه تو تلویزیون @-@



بابااااااااام ????

  252285

دیروز کیف معلم ادبیات مون رو زدن داد زد
بازگرد فرومایه

  252210

سلام. من مانی هستم، ۸ ساله
پدرم استاد دانشگاهه.
یه روز من و مامان با ماشین رفتیم دانشگاه دنبال پدرم، من تنهایی رفتم داخل دانشگاه دنبال پدرم، توی راهرو دیدم یه دانشجو با گریه رفت سمت پدرم، سرشو گذاشت روی شونه پدر و گریه شدیدی کرد، پدرمم چند قطره ای اشک ریخت، دانشجو هق هق کنان بریده بریده به پدرم میگفت مامان بابام طلاق گرفتن، حالم بده و نمره میخوام.
پدرمم با همون حالت گریه بهش گفت: باشه خیالت راحت فقط طلاقنامه رو فردا بیار ببینم تا پاسیتو بدم. بعدش اومد سمت من.
دیدم که دانشجو دستاشو محکم مشت کرد و آروم فحش داد

  252170

آقا این داروخونه ها هم مسخرشو در آوردنا
ی دختر خوشکل گذاشته اونجا..رفتم خمیر دندون بخرم جوگیر شدم گفتم ازون زغالی بزرگا بده.داد گف میشه 25تومن
یکی نیس بگه آخه بدبخت سک تو که همیشه خمیر تاریخ گذشته 700تومنی میزنی مجبوری دندوناتو با گه سیاه بشوری؟أه ه ه.../:

  252159

وقتی کنکوری بودم یه پسره رو تو راهرو بود که همیشه ی خدا هم داشت نگری بر د بازی میکرد یه بار از معلمم پرسیدم که این اینجا چیکار میکنه؟
گفت اومده مثل تو کلاس کنکور
گفتم این پس چرا همیشه در حال بازی کردنه؟
گفت این طوری بهش نگا نکن رتبه ی اول تو قلمچیه
اغا به نظرم عجیب اومد خلاصه باهاش دوست شدم و اینا اخر فهمیدم که

.
.

اغا سوال هارو میخرید اخر هم میخواست به ننه باباش بگه تو کنکور حالش بد شده ????

  252120

امروز از امتحان که اومدیم با همخونم قرار گذاشتیم بخوابیم پاشیم امتحان بعدی رو با هم بخونیم یکی دو ساعت بعد اومده بالا سرم بیدارم کرده میگه رویا میشه یکم دیگه بخوابیم بعد بیدار شیم؟
اثر امتحاناست دیگه

  252111

زنگ عربی بود موقـع تدریس قواعد(وای چه های کلاس شداا تـــدریـــس^__^) خانم :بچه ها همه چیزو بنویسید بجز اونی که با سبز نوشتم کارش دارم.
دقیقا ۱دقیقه بعد یکی از بچه ها :خانووم اون سبزه رو هم بنویسیم؟
دبیر:نه عزیزم
یکی دیگه :سبزه چی ؟اونم باید بنویسیم؟
دبیر:نـــه
بازم یکی دیگه :‌ما که ‌آخر نفهمیدیم اون سبزه رو بنویسیم یا ننویسیم!
یهو دوستم حین اینکه از دما‌غش بخار میومد رفت سمت تخته ماژیکو برداشت دور اون سبزه رو خط کشید گفت ایـنـو نـنـویـس آشـــــغـال ،ایـنـو نـنویــــــــس کــصـاااااافــــط، ایـن عــن ســـبزو مـیبـینی؟ایــن عــــنــو نـنویس!
یــنی همه از خــنده بـه دیـار باقـی شکافتیم عه ببخشید شتافتیم :)))))
شما هم از این همکلاسیای گیج و کم شنوا داشتین؟

  252076

یه بارم مامان بزرگم تو بالکن دستگیرم کرد درحال سیگار کشیدن>_<
منم تصمیم گرفتم بزنم به در پر روییی(:
گفت دختر چرا تو آدم نمی شی؟چرا خودتو اصلاح نمی کنی ذلیل شده؟
یه ژست خفن گرفتم گفتم:چون تنها چیزی که سرعتش از نور بیشتره..تاریکیه(؛
هیچی دیگه یک هزارم ثانیه نگذشت فهمیدم دمپایی مامان بزرگم از جفتشون سریع تر و بهترع+____+

  252071

توخیابون داشتم دخترا رو دید میزدم رو به اسمون کردم

گفتم: خدایا چیکار کردی این زنا رو که این قدر خوشکلن ؟

ناگهان ندا امد پس گردنی زد و گفت :دفعه دیگه نبینم چش چرونی میکنیا !!

راستی نگفتم ، ندا زنمه!! :/

  252063

آخرین روزایی که مدرسه بودم (الان فهمیدیددوازدهمی بودم یا بیشتر توضییح بدم؟) دبیر ریاضیمون که ازقضا آقا هم تشریف داشتن گفتن که شما بی تجربه این و من ۲۰ ساله دارم با بچه ها کنکور میدم و شما سال اولتونه و این حرفا ... یهو یکی از بچه ها گفت ایشالله که سال آخر باشه (منظورش قبولی ما بود که سال اخر کنکورمون باشه*_*) معلممونم فکر کرد منظورش خودشه که سال آخرش باشه( خدایی نکرده) منم از همه جا بی خبر بلنند گفتم ایشاااالله:)) حالا قیافه دبیرو خودتون تصور کنیدبا چشای اینجوری نگام میکرد o_O از شرح خنده های بچه هام عاجزم :)))

قبلی12345...1118بعدی