دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  248300

با کل خانواده عظیم مادری تو خونه ی دایی کوچیکم نشسته بودیم داشتیم شام می خوردیم.ترشی گذاشته بودند روی سفره و زندایی من کنارم نشسته بود.بهم ترشی تعارف کرد و گفتم ممنون.من فقط ترشی اناردون دوست دارم.میگه:آها ترشی اناردونی که توش رب انار میریزن؟مگه داریم؟
گفتم:آره.تازه شم ترشی انار دوون طبق نامش دونه های انار داره نه رب انار^_^بدبخت تا آخر مهمئنی ساکت شد مبادا من ضایعش کنم.خخخخخ

  248275

‏اون موقعی فهمیدم این دنیا جای من نیست که امتحان گواهینامه رانندگی قبول شدم اومدم خونه دیدم بابام ماشین و فروخته....

  248272

‏یه دوست دختر داشتم هفته ای یه کادو براش میگرفتم که نگه برام چیزی کم‌ گذاشتی چند ماه بعد گفت تو خیلی ولخرجی من یه آدمی میخوام‌ پول جمع کن باشه :/// اونم‌ منو‌ ول کرد :)))

  248243

طرف دستشوییشو نمیتونسته کنترل کنه بعد تو یه جلسه دسشوییش میگیره نمیدونه چیکار کنه
میره تو یکی از اتاقا میبینه سقف نداره واسه همین با خیال راحت کارشو میکنه تو یه پارچه و پرتش میکنه که بره بیرون
.
.
‌.
که یهو میبینه سقف اتاق شیشه ای بوده و پخش میشه تو سقف
میره یکیو میاره میگه آقا سقفو تمیز کن ۵۰تومن بهت میدم
طرف میگه آقا من ۵۰تومن دیگه هم میدم فقط بگو چجوری ریدی تو سقف

  248222

این ترم پروژه داشتیم و به این شکل بود که استاد(لعنت الله) چندتا سوال داده بود که باید توضیحشون میدادیم
منم زنگ زدم بهش که اگه ممکنه عکس بگیرم ازصفحات پروژه م براش ایمیل کنم که گفت: پنجاه صفحه رو میخوای عکس بگیری؟؟؟
همونجا مُردم:|
پروژه ی من همش پنج صفحه شده بووووود!
هعییییییییییی

  248197

امروز سر جلسه امتحان
دانشجوم:استاد ما انقدر شما رو دوست داریم
مابقی دانشجوهام: اره اره استاد راست میگه دوستون داریم
من:منم شما رو دوست دارم:)
دانشجوم:پس استاد پاس کنید بریم
من: گفتم که دوستون دارم انقدر دوستون دارم که میخوام ترم دیگه بازم ببینمتون
دانشجوم:(
مابقی دانشجوهام :/
من:d
به روح اعتقاد ندارم
عمه هام هم لباس ضد فحش تنشونه

  248194

طرف میگفت:
رفتم سازمان عقیدتی محل سربازیم واسه تایید صلاحیت
گفت یه حدیث بگو
.
.

گفتم: دختری که موهاش تا کمرش باشه زن زندگیه
گفت هفته دیگه مرزبانی تایباد باش
.
.
.
کدومتون اینو به اسم حدیث کرده بود تو پاچمون نامردا؟

  248110

‏یه بار نمره میخواستم تو راهرو دانشگاه جلو استادم که خانم بود رو بگیرم

خواستم بهش بگم استاد دستم به دامنت کمکم کن، گفتم استاد دستم تو دامنت!!!

الان سه ترم هربار نمره نمیده

  248074

یه روز تو خونه بودم رفیقم بهم زنگ زد گفت داداش یکی میخواد دهنمو سرویس کنه اب طالبی دستته بزار زمین بیا دعوا منم بلند شدم یه شلوار کردی با یه کاپشن بادگیر سبز لجنی با دمپایی لا انگشتی پوشیدم راه افتادم وقتی رسیدم دیدم داره با یه بچه ریقو عینکی صحبت میکنه منم فاز گرفتم با زانو زدم تو صورت پسره افتاد زمین کف و خون بالا میوورد بعد یه نگاه ناصر ملک مطیعی وار به رفیقم کردم گفتم همش همین بود ?
گفت داداش گوه نخور شارژ گوشیم تموم شده بود داشتم ازش ساعت میپرسیدم طرف اونه که داره از ماشین میاد بیرون دیدم یه جاینت لول 5 وایساده داره نگام میکنه
منم در حالی که مخلوطی از پشم و عن داشت از تو پاچه شلوارم میریخت رو زمین فرار کردم. ولی خدایی ناهار مراسم عزاداری رفیقم خیلی خوب بود.دستشون درد نکنه.

  248060

‏خیلی بده که تو بچگی ناخواسته یه کاری کرده باشی و هنوز که هنوزه تو بزرگیت هم مسخره‌ات کنن. حالا من یه بار جلو مهمونا گوزیدم.

  248048

یادمه کلاس اول بودم معلممون کَر بو بود یعنی حس بویایی نداشت بعد یه روز یکی از بچه ها دستشوییش گرفت شلوارشو در اورد وسط کلاس رید، معلم اومد تو کلاس فک کرد کوکوعه گفت برکت خدارو چرا انداختین رو زمین !!! اقا اومد ورش داره دستش فرو رفت تو عن ، بعد فهمید داستان چیه فرار کرد رفت تو دستشویی بالا اورد.
هیچی دیگه از اون مدرسه رفت فرداش یه معلم جدید اومد برامون.

  248042

دوران دبیریستان مانور زلزله داشتیم
معاونمون اومده بود سره کلاس ما داشت توصیه میکرد ک خونسرد باشیم چند دیقه دیگه صدا آژیر میاد اروم باشیم
(اخه اون سال اصفهان یه زلزله خفیف اومده بود)
یهو صدا آژیر بلند شد همه ی کلاس باهم هجوم بردیم و معاون خورد زمین و ما از روش رد شدیم
معاونم اونجا بود ک پی ب معنی خونسردی برد
:|

  247976

اقا تو اردو بودیم داشتیم پانتومیم بازی میکردیم یهو یکی از بچه گفت من اجرا کنم گفتیم بفرما اقا این هر چی جلو دستش میومد رو پرت کرد از تو اتاق بیرون رفتیم گرفتیمش گفتیم چته روانی گفت بابا دارم نقش ظریف رو بازی میکنم دیگه هر چی که داشتیم داد رفت
ما:////
خودش:)))))
ظریف:(((((
روحانی;×

  247973

H.83
کلاً من از بچگی کرم درونم میلولید یه روز رفته بودیم خونه مامان بابام همه بچه هام بودن
اون روزا پسر عمم خیلی اذیت می کرد اون روز اینقدر کرم ریخت که همه بچه ها کفری شدن گفتیم چی کار کنیم یه ضره با ما قهر کنه نیاد سمتمون نقشه ریختیم
دختر عموم صداش زد علی(پسر عمم)از طبقه پایین اومد بالا حسین (پسر خاله بابام اون موقع ۱۱ سالش بود)علی رو گرفت انداختش رو تخت بستیمش بعدم من با مواد اولیه یه آزمایش شیمیایی وارد و تحت یک حرکت عملیات رو تموم کردم (جوراب حسینو که ۳ماه بود نشسته بود کردم تو دهن علی)
از ساعت ۶ تا ۸ به تخت بسته بود با جوراب تو دهنش
از اون روز به بعد دیگه سر ما سه تا کرم نریخت

من^_^
علی×_×
جوراب حسین•_^
حسین و ملیکا^_^

  247967

طرف اومده مسابقه برنده باش ضرب المثل بلد نیست بگه که هیچ، جواب سوال از هول حلیم تو دیگ افتادن کنایه از چیست میگه حلیم را تندتندخوردن.
اخه یکی نیست بگه برادر من نکن از این کارا .من یه ماهه اپلیکیشن نصب کردم امثال شماها نمیزارید برم بالا.
لیسانس هم هستم از بخاری مدرسه و تجاوز ناظم ها و کمک به مدرسه ها و سرویس دانشگاهها و همه و همه جون سالم به در بردم گذشتم از این یه خان نمیتونم بگذرم.
نکن برادر من نکن از این کارها...

قبلی12345...1109بعدی