دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  256450

کیا از مسائل فنی مازراتی اطلاع دارن؟???? ????









چند وقته که وقتی زیاد گاز میدم، پام از پتو میزنه بیرون????????

  256442

نوی دبیرستان جمعی از اسکولا و عقب مونده ها تشکیل کلاس داده بودیم....اصن روشنفکرا جمع بودن....
یه دفعه با بچه ها قرار گذاشتیم کافشن هامونو برعکس تنمون کنیم...کافشنا هم که همشون داخلشون کرکی بود....عاغا تا معلم اومد تو کلاس همه باهم گفتیم بععععععععععععععععع.....
استاده پا به فرار گذاشت دیگه هم برنگشت...
همچین آدمای متفکری بودیم ما.....اصن خود مویز....

  256439

سلام سلاممم... من از اون دسته ادمایی هستم که موقع حرف زدن نخواسته و ناخوداگاه دستامم تکون میدم... یه بار داداشم تکون دادنای دستم رو مخش بود دستامو گرف همینکه دستامو گرفت من دیگ نتونستم ادامه حرفمو بزنم... رشته کلامم بسته به تکونای دستام /:
تازه نقطه ضعف پیدا کردن میخوان حرف نزنم نمیگن حرف نزن دستامو میگیرن. /°°

  256404


دیشب حوصلم سررفته بود گفتم یه کم خانواده رو اذیت کنم رفتم حموم دوش رو باز کردم شروع کردم بلند بلند خوندن:
به افتخاره پدره کچله ماه داماد بزن دست قشنگه رو ,این آهنگ تقدیم به پدر عزیزه خودم آقاعباس کچل !!!^_^
امشب دل من هوس کتک کرده / عاشق شده از عشق تو تب کرده / امشب شب عشق و رقص و آوازه /مرغه دله من تو اوج پروازه
بابام :خفه شو گوسفند ساعت 12 شبه مردم خوابن,وایسا الان حالیت میکنم بچه پررو.بعد یهو دیدم بابام اینا آب رو قطع کردن
. مامانم از اونور گفت:آریانا جون حالا تا صبح بمون اون تو با مرغ دلت پرواز کن!!!
منم که کم نمیارم رفتم تشت رو برداشتم گفتم یا آب رو باز میکنید یا تاصبح میزنم روش و میخونم, هم نمیذارم بخوابید هم کاری میکنم همسایه ها ازتون شکایت کنن ^_^
(بعد دیدم دودیقه ای آب رو باز کردن دره حموم رو باز کردم سرم رو آوردم بیرون دیدم بابام با کمربند و مامانم با مگس کش پشته در وایسادن!!! ^_^)
من : مگس کش و کمربند رو بدید تا منم تشت رو بدم بهتون صلح کنیم,منم قول میدم ساکت بشم!!!^_^
اونا هم قبول کردن و سلاحهاشون روگرفتم گفتم: من دارم میام بیرون, به خدا اگه اقدامی ضدبشردوستانه انجام بدید به جرم کودک آزاری ازتون شکایت میکنم میندازمتون زندان!!!^_^
هیچی دیگ از در که اومدم بیرون خودم خم شدم نفری یه پس گردنی که جزو کودک آزاری نیس بهم زدن بعد رفتیم خوابیدیم !!!
شرمنده دست خودم نیس عاشق هیجان و ریسکم کلا ^_^

  256376

0

  256349

مجبور بشم روزی پنجاه بار از رمز پویا استفاده کنم اگه دروغ بگم !یکی ازآشنایان ما معلمه(کلاس اول)، داشت از این گودزیلاها تعریف میکرد و یه بار به یکی شون گفته دو تا پیامبر رو نام ببر پسره گفته حضرت اِبی و اِسی :)))
از یکی دیگشونم پرسیده میدونی اسم پیامبر ما چیه ؟ اونم گفته آره "رسول"مثل اسم داییم....
یکیشونم گفته خانوووم اگه حرف" ش" رو یاد بگیرم مینویسم پدر ومادر من آشغال است! دیگه خودتون تصور کنید که از خنده چه بلاهایی سرمون اومد :)))

  256301

مامانه من یه خورده زیادی شیرینی و چربی میخوره واسه همینم من خیلی بهش گیر میدم. خلاصه یه چن وختی هم هست که کمتر خونم این مامان خانوم ما هم سواستفاده میکنه از خودش پذیرایی میکنه. امروز اومدم برم تو اتاق یهو از گوشه ی چشمم دیدم داره ریز یه شکلات بر میداره میخوره ، منو میگی عین ببری که زخمی شده دوییدم سمتش ، حالا بنده خدا هول کرده داره تند تند قورتش میده. از شدت عصبانیت بهش میگم اینطوری نمیشه من باید رو اینا مسهل بزنم.
فکر کنم الانم رفته جاسازشون کنه .

  256230

چند روز پیشم امتحان شفاهی فارسی داشتیم
بعد معلم گفت صفات سنجشیو توضی بده
منم حواسم نبود اینطوری گفم:«تفضیلیو بگم عالیو بگم کدومو بگم؟»
بعد همه خندیدن
بعد به زور جم کردم گف خب گشتنو تو مضارع التزامی صرف کن
منم با قافیه شرو کردم خوندن
بگردم بگردی بگردد بگردیم بگردید بگردند
حتی معلممون ک سال به سال نمیخنده هم داشت جر میخوردD:

  256200

سلامممم
این قضیه ماله دوسال پیشه من صدای خوبی دارم بهم گفتن ورودیای بعدی نظام جدید ۳۱شهریور میان براشون جشن بگیریم بهم گفتن تو مجری جشن شو و خلاصه متنو دادنو مام تمرین کردیم... ی بدی ک داره واسم (س)و (ش) کنار هم بیفتن قاطی میکنم از شانسمم سر اجرا اومدم بگم سرشار گفتم شرشار ... بین اونهمه ادم دخترا و مادراشون... تا سال اخر دیبرستان شرشار لقبمم بود /:

  256199

رفته بودم کلاس زبان.. ما با همه معلما خیلی رفیقیم چون فاصله سنیمون نسبتا کمه(ارواح عمم *-* ) بعد رفتیم تویه اتاقی پیش یکی از معلما به اسم شقایق که از شانس ما یکی دیگع از معلما به اسم سبحانم بود(مثلا حواسش به کامپیوتر بود:/ ) اغا ما شروع کردیم حرف زدن یهو دوستم یچیزی گف من گفتم لا الا الله خاخرم بسیجی باش:/ موهاتو بکن تو...
اونم منو یه نگا کرد گف تو خودت موهات بیرونه که:| شقایق اومد طرفداری کنه گف مو نیس که.. این که گفتنش یکم طولانی شد یهود اون یکی دوستم گف: پشششمهههه پشممممم*-*
دقت داشته باشید پشم:| خود دوستم سوتیشو فهمید از خجالت سرخ شد
ماهم هنگ کرده بودیم
سبحان بدبختم شده بود رنگ گوجههه
هیچی دیگع منو دوستام دویدیم بیایم بیرون تا اومدیم بیرون سبحان ترکید o_O ینی قهقه میزدا
هیچی دیگع روشا (اسم واقعیم نیست البته) هستم یک پشم دار*-*

  256171

سر ساختمون مشغول کار بودم که سر و کله ی مهندس و صابکار و پیمونکار پیدا شد

از شانس بد همون لحظه باد شدیدی پیچید تو روده ی ما
گفتم طبق معمول سنگ فرز رو روشن میکنم و راحت خالی میکنم
طبق برنامه فرز رو روشن کردم و زااااااااارررررررت.......

نگو سنگ فرز اصلا تو برق نبوده....
کاش حداقل اینقد بوش افتضاح نبود!

  256116

تعریف میکرد:
یه بار رفیقم سیگار گرفته بود
روش یه چیزی نوشته بود.
گفت : اینو ترجمه کن.
.
.
گفتم : نوشته که "اگه احساس میکنید مشکل روحی دارید به روانشناس مراجعه کنید و کشیدن سیگار را متوقف کنید" .
.
.
بعد رفیقم گفت : خرابم کرد این جمله،
دو نخ روشن کن.

  256075

حاج ناصر تو بیمارستان بستری بود
۱۵ نفر از اهالی محل خواستن برن عیادتش
یک مینی بوس دربست گرفتن با راننده توافق کردن که نفری ۵ تومن بدن
راننده گفت یک نفر دیگه هم بیارید که صندلیها تکمیل بشن میریم
بهش گفتن نه دیگه کسی نیست فقط ماییم
خواستن حرکت کنند
که از دور بدو اومد طرف مینی بوس
راننده گفت آها یک نفر هم جور شد
بهش گفتن ولش کن این جاسم نحسه اگه بامون بیاد حتما نحسیش مارو میگیره و یک اتفاقی میفته
راننده گفتن نه من اعتقاد ندارم به این خرافات مهم صندلیها تکمیل بشن و ۵ تومن بیشتر گیرم بیاد
خلاصه ایستاد و جاسم رسید تا در مینی بوس رو باز کرد
گفت پیاده شید حاج ناصر مرخص شد نمیخاد برید بیمارستان ((:::

  256063

خانومه تعریف میکرد:
رئیسم گفت چند تا خانم دارای 4 یا 5 سال سابقه کار، با اعتماد به نفس، مسئولیت پذیر، مشتاق و دارای روحیه مثبت مثل خودت معرفی کن.
گفتم: عینِ خود من که پیدا نمیشه ولی چشم سعی می کنم.
.
.
.
.
داشتم از در میرفتم بیرون که گفت: ببین حالا اعتماد به نفسش اندازه تو نبود هم عیب نداره!

  255987

نوه عموی بابام اسم و فامیلیش با من یکیه هم سنم هم هس. کارت عروسیش که اومد، بردم مدرسه بدون هیچ حرفی به دوستام نشون میدادم
واکنش ها خیلی باحال بود دوتاشون به جیغ زدن افتادن یکیشون تنگی نفس گرفت....جاتون خالی پشم ریزون راه مینداختم به سادگی :)

قبلی12345...1130بعدی