منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

تبلیغات متنی

مرامنامه 4جوک
 
ساعت الیزابت

خرید ساعت


line gif

 

خاطرات خنده دار


عاقا با بروبچ رفته بودیم کوه
رسیدیم بالا ی آتیشی روشن کردیم هوا هم آفتابی و گرم بود.
آقا مهدی رفیق ما وسط نشسته بودو هی به آسمون خیره میشد کلا تو فک بود
میدونین چی گفت¡
بچه ها از اون بالا بالا ها صدای برف میاد(وسط چله ی تابستون)
من0_o
رفیقام0_0
مهدی¡¡¡¡o^o

فرستنده : Ali


عاقا دیدین تو سریال هفت سنگ،روزبه خودشو زده بود به افسردگی چقدر تحویلش گرفتن؟؟من گفتم اینکارو کنم...(صرفا برای جلب محبت)هیـــــــــــچی دیگه یه ساعت ازنقش بازی کردنم نگذشته...
مامانم:چه مرگته؟؟!!
بابام:باز پی میخوای خودتو زدی به موش مردگی؟؟!!
داداشم:)))))))
من 0-O
بازم من 0-O
من مامان مدینمو میخوام....

فرستنده : ghazal:)


تولد ابجی ام بود رفته بود تموم این دوستای بالا شهری اشم دعوت کرده بود
خلاصه سرتونو در نیارم نوبت باز کردن کادو ها شد یکی یکی کادو ها رو باز کردن
تا رسید به کادو من . نمک نشناس در کمال نا باوری کادو رو کوبند تو صورتم
اخه شما به من بگین شلوار کردی قهوه ای زشته ؟نه واقعا زشته؟تازه اگ با اون
رکابی آبیه که براش اورده بودم ست می کرد که دیگه پرنسس می شد برا خودش
عجب ادم پلیدی ام من ن ن ن ن ن ن

فرستنده : هی وای من


عاغا دیروز داشتم کتاب می خوندم (بعله اینجوریاس !!! ملت به فیلسوفم احتیاج داره !!!) بعد این داداش دهه هشتادیم اومده میگه : آبجی چند کیلویی ؟
من: به توچه فسقلی برو بذار باد بیاد ...
داداشم : پس لااقل سه رقم اولشو بگو ...
من O_o
داداشم :)
من بعد از چند لحظه :(
داشم همچنان :)
به خدا اینا بچه نیستن گودزیلا هم نیستن گودزیلاااااااااااااان ! ما هم نسل بریان هستیم ...!
بــــــــــــــــان کـــــــــــــــــــی مـــــــــــــــــــــــون
کــــــــــــــــــــجایـــــــــــــــــــــــــی ؟؟؟؟ 

فرستنده : پریا بوکانی


آقا ما يه روز رفتيم واسه مصاحبه شغلي براي استخدام
از شانس بد گلاب به روتون اسهلال شديد داشتم
آقا طرف كه مي خواس ما رو استخدام كنه خيلي آدم جدي و رسمي بود
همين كه شروع به تعريف از محل كارش كرد آقا فشار دروني ما هم شروع شد ...
چشم روز بد نبينه همين كه يارو از ما پرسيد شما مي خواد كاراي مارو به چه نحوي انجام بديد ناگهان صداي وحشتناكي از ما خارج شد
چشماي يارو شد عينهو جغد 0-0
با كمال احترام گفتم ببخشيد سرويس بهداشتي كجاست
با دست نشون داد
آقا ما رفتيمو يه 40 دقيقه كارومن طول كشيد
اوميدم بيرون خيلي سريع طي عمليات انتهاري در خروجو پيدا كريدمو ... الفرار..
اگه لايك نكني = نصب خودتم بشه

فرستنده : mokhtar feli


یکی از همکلاسی هام برا مخاطب خاصه بدردنخورش 70تومن شارج خریده .بعدیارو ولش کرده رفته !میگه اصلا عین خیالمم نیست. بعد بهش میگفتیم 1000تومن بده برات بستنی بگیریم میخواست شکم خودشو سفره کنه!

فرستنده : بچه تهرون


پسره پی ام داده بامن ازدواج میکنی؟
میگم چرا قصد ازدواج داری؟
میگه: از فوتبال میام خستم زنم یه چایی بهم بده!!
میگم فقط به خاطر چایی؟
میگه: نه...خب...جورابامم خیلی مهمه!!!!!:||
خدایا اینا چه بود آفریدی؟

فرستنده : ғαeźeн


☺☺☺ King Of Hell☻☻☻
جایی که کار میکنم یه آبسردکن داره لیوانای بغلش هر کدوم 200 یا 300 بار استفاده شده به این ترتیب که :
مشتری میاد آب بخوره لیوانو از جاش میکشه و آب میریزه و میخوره . منم یه ساعت صبر میکنم لیوان خشک بشه و بعد میرم میندازمش تو جاش ☺ و به همین ترتیب
(( لیوانا از اول تا الان 5 تا هستن ))

فرستنده : King of Hell


عاغا تو خونه ما فقط من روزه میگیرم و چون خانواده گرام همه سر ظهر میان من ناهار درست میکنم براشون.
حالا اینو میگم تا بفهمین چه اراده ای دارم من
قیمه گذاشته بودم با یه عالمه سیب زمینی سرخ کرده طلایی ....
و دهن روزه ....


+ فقط یه سوال شرعی:
اگر یک عدد سیب زمینی سرخ کرده طلایی را در دهان گذاشته و بجویم و سپس همه ی آن را تف کنیم روزه باطله عایا؟؟؟

فرستنده : ♥ ریحونه ♥


جمعه ای دراز کشـیدم آبجی کـوچولـوم اومـده تـُف کاری و مـاچ و مـوچ..که داداش حـوصـله م سر رفـته ،صـورتتو زدی بـذا آرایشت کنم!
_نزدیک من شـدی نـشدی آآآ
بـخدا اذیـتت نمی کـنم تـو چـشاتو ببند بخواب
_ د بـرو بـچه
داداشـــی؟ یـادتـه دو سـالـم بود گـریه میکردم ، مـنـو کـول مـیکـردی؟چقـد دوسم داشی اونوخـتااا :(
_ی کـلـمـه دیگه حرف بـزنی خودت مـی دونی.. زود تـند سـریع تمومـش کن
بـاشه چـشـم{حالا شاهـکـارش تموم شده،ی آینه داده دس من میگه نیگا کن خوب شد؟}
_ :| ای چه وضعیه حالا چیکا کنـم؟بـرو اونور بـرم بشورم سـر و صورتمو
نـه نـه ای همه زحـمـت کشـیدم صـب کـن .. بـیا بـذا ای شالمو بـذارم رو سرت
_خـدایا منو ا دس ای دخـدر نـجـات بده،بـرو اونـور، ای چـه ریخـتـیه واس مـن درس کـردی؟
دیدی دیدی داداش چـقـد زشـت شـدی؟شمـایی کـه میگی دخدرا بـا آرایش قـشـنـگـن و پـسـرا هـمی جـوری خـوبـن ببین بـا روسـری چـقـد بــیریـخـت شـدی... تـازه کـلـی آرایـشـت کـردم :/
پـرچـم دخـدرا در اهـتـزاز ِ
خـواهـر ِ دارم مـن؟ :|

فرستنده : D$D$D


آقا کدوم خری دمپایی منو از جلو مسجد دزدید?
خیر ندیده,تا خوده ماشین پا برهنه رفتم که هیچی,همه فک میکردن فقیرم,رد میشدن میگفن آخی,اون وسطم یه پسر کاکل بسر دست کرد تو جیبش پول بده.......استغفرالله
خیر نبینی,از گلوت نره پایین

فرستنده : civilgirl


به همین کیبورد جرم گرفته قسم.
یه گودزیلا داریم(پسر داییمه) اومده پیشم میگه: داداشی یه جوک بگو. منم گفتم: جوک.
با خنده میگه: حالا یکی دیگه بگو. منم با خنده گفتم: یکی دیگه.
لبخندش خشک شد. گفت: خوب دوتا جوک بگو. منم گفتم: خوب دوتا جوک.
دیگه اعصابش به هم ریخته بود. با زرنگی گفت: اصلا یه جوک تعریف کن. نمیخواد بگی. منم با خباثت گفتم: جک چیزیست که مردم به آن میخندند.
طفلکی گریش دراومد. منم دلم سوخت کل خزینه ی جوکامو واسش گفتم. بماند که خیلی کیف هم کردم.
ببینید ای فورجوکی های خبیث که با من چه کرده اید. کودکی معصوم را به گریه آوردم.
(مستر خبیث در حال پشیمانی و خوشحالی از اعمال خبیث و ننگینش به طور همزمان)

فرستنده : مستر خبیث


واقعی :

عاقا من یه روز رفتم عطاری که جوش شیرین بگیرم (بچه بودم) تو مغازه هم شلووووغ منم هول شدم بجای اینکه بگم یکم جوش شیرین می خواستم گفتم یکم جیش شیرین می خواستم یهو دیدم مغازه منفجر شد. فروشندهه که قفسه هارو گاز میزد مشتریاهم پله های مغازه رو منم از خجالت آب شدم رفتم تو فاضلاب ازهمون تو رفتم خونم:)

فرستنده : سوسک قاچاقچی


یه بار داشتم تواینترنت می چرخیدم یه دفه مامانم پرید تو اتاقم گفت به هیچ دکمه ای دست نزن بعد اومد گفت بزن صفحه قبلی.بعد در کمد پشت سرم رو بازکرد دیدم خواهر کوچیکم از کمد اومد بیرون گفت مامان نگران نباش تو سایت های بد نرفت.یعنی اینقدر اعتماد؟

فرستنده : M O J T B A


انتن رادیوی بابابزرگم تو حلقم اگه دروغ بگم 5 سال پیش سرسفره هفت سین نشسته بودیم سال داشت تحویل میشد یهو پسر عمه گاگولم رفت دم پنجره یک ترقه کبریتی بندازه به جای اینکه ترقه رو پرت بده کبریتو پرت داد و در حالی که ترقه تو دستش بود دستش رو گذاشت رو گوشش بوم.... ترقه تو گوشش ترکید. قیافه پسر عمم قبل از حادثه :) قیافه پسر عمم حین حادثه O:o قیافه پسر عمم بعد حادثه :( یعنی سفره هفت سین رو با تمام محتویاتش جویدیم!!!

فرستنده : سپهر




previous123456789...802803next

 

line gif

 

بازی تراوین

بازي آنلاين استراتژيک گود تراوين
پر هيجان ترين بازي استراتژيک آنلاين
امپراطوري خود را تشکيل دهيد و ارتش قدرتمندي بسازيد 
با دوستان خود متحد شويد و به دشمنان بتازيد
قهرمان بازي شويد و برنده جوايز نقدي شويد 
www.GoodTravian.com

شروع بازی
 
 

X بستن تبلیغات
X بستن تبلیغات