پرواز کنکوری

 

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

دوستان

مرامنامه 4جوک

 

سرزمین موزیک

 

 

خاطرات خنده دار


  207906

بعد از کلی تلاش شبانه روزی و کلنجار با خانواده و جمع کردن پولها بالاخره تونستم امکانات لازم برای درست کردن قهوه ترک رو فراهم کنم...(لامصب خعلی کلاس داره)
.
.
.
.
.
بعداز کلی اینترنت گردیو پیداکردن طرز تهیه و ده بار نابود کردن قهوه ها بالاخره تونستم یه فنجون قهوه درست کنم...
.
.
.
.
حالا که خوردم بدنم ارور داده
مغزم هنگ کرده
معدمم تعجب کرده
خدایااااا
نمیشد منو یکم باکلاس تر بیافرینی خو؟؟؟؟

فرستنده : منتظرم.....


  207902

دختر عمه ام تعريف ميكرد:

يه بار داشته از تو كوچشون رد ميشده

دوتا پسر خوشگلِ دختركش , روي موتور داشتن از يه پيرمرد آدرس مي پرسيدن
بعد به پيرمرده گفتن دستت درد نكنه , فدات بشم

و تا اومدن از كنار دختر عمه ام رد بشن
هردو برگشتن و گفتن
"اول فدا تو بشم"

بعدم همينطور كه داشتن واسش دلبري ميكردن با موتور خوردن به تير چراغ برق !!!!
>__<

دختر عمه ي ماهم خر كيف از كنارشون رد شده و گفته
خودتون خواستين خووووو
^_^


تا شما پسرا باشين رو موتور ازين كاراي بدبد نكنين!!!!
:))))))

فرستنده : ^_^ ميچكا ^_^


  207901

اقا رفتیم سر کلاس اموزش رانندگی افسر اموزش دهنده (اشنا بود)اول کلاس اومده میگه تو یه بار گواهینامه مگه نگرفته بودی گفتم آره ولی باطلش کردن گفت جرا گفتم تو اتوبان با 150میرفتم گفتن فرار از دست پلیس و توجه نکردن به علامت دادن پلیس در صورتی که من داشتم اهنگ گوش میدادم چیزی نشنیدم تازه اس ام اس اومده بود برام داشتم میخوندیم هیچ علامتی هم ندیدم تازه میگن کارهای خطرناک ونمایشی انجام دادی حالا بد کردم برا اینکه نزنم به ماشینا لایی بکشم یا نخورم به ماشینا دستی بکشم والااا
هیچی آخرش افسره گفت بسه دیگه نمیخواد آموزش بدی فعلا بیرون باش
فقط نمیدونم چرا بقیه اموزشیا میخندیدن مگه خنده داره؟؟؟؟؟؟؟؟؟

فرستنده : unlucky


  207898

یه باریه پسر همسایمون بهم تیکه انداخت منم یه جواب دندون شکن بهش دادم میخواستم فرارکنم جلوش پخش زمین شدم دقیقا جلوی در خونشوون...
وضع مارو میبینی
من:(
پسرای همسایه :)
مامانم :/
زنداییم :))))



  207883

یادش بخیر یه روز داشتم از کلاس زبان برمیگشتم وفتی رسیدم خونه درو با شدت باز کردم و در حالی که داشتم می اومدم تو بلند داد کشیدم حااااااامد پهلااااااانهههههه
وای...بعدش دیدم همسایمون و پسرش و خانومش اومدن خونمون خلاصه همشون سکوت کرده بودن و با مامان و بابام با چشمای گرد شده به من نگاه میکنن
و از اونجایی که من خیلی پررو تشریف دارم به روی خودم نیاوردم گفتم ببخشید مثل اینکه اشتباه اومدم و درو بستم و رفتم
اون روز مامان و بابام کلی دعوام کردن....تازه وقتی پسر همسایمون رو می بینم فقط سرمو میندازم پایین از کنارش رد میشم :)

فرستنده : Saba


  207873

اگر تا فردا يــــه مخاطب خاص خوشگل و خوش تیپ و پولدار و تک فرزند و علی الخصوص دکتــــــــر برام پيدا شد كه هيچ...!!




وگرنه که اينقدر پست غمگين ميزارم كه خون گريه كنين!
اينجارووو میکنم قبرستون


اینو یکی از فک و فامیلای دخترمون تو گروه فرستاده ... :|
طفلی از وقتی که از خانوم دکتر شدن قطع امید کرده میخواد خانومِ دکتر شه ... D:
من که لفت دادم بابا گروه نبود که دیونه خونه بود ... ^_^

فرستنده : Sepi


  207805

آغو
.
.
.
شمام وختی میرید حموم شامپو میشه میکروفون و جارو حمومم میش گیتارتون .... یا ن فقط من اینجوریم ؟؟

لامصب رقص آبم ک هس صدام ک هی اکو میش ادم فک میکنه انبوهی از جمعیت اومدن کنسرتت
.
.
.
.
بااین توصیف
.
.
.
ینی شما فک میکنید امیدی بم هس ؟؟
.
.
.
بیچاره همسادمون ی زوج جوونن هر وقت میبینمشون ی پیری خاصی تو چشاشونه

فرستنده : زری گل پری


  207798

چو پرسپولیس مباشد تن من مباد (اختصاری)

«خاطره کاملا واقعی و عجیب»

دیشب حدودای ساعت 12 پسر همسایه 10 سالمون محسن، زنگ آیفونو زد. درو که باز کردیم. محسن تند اومد تو خونه. گفتیم چی شده محسن؟
با گریه گفت یه مرد غریبه اومده تو خونمون. مامان بابامو زندانی کرده. حالا دنبال منه!!!!
اکثرا باور نکردیم اما دیدیم چند دیقه بعد، صدای زنگ آیفون اومد. یعنی مثل چی ترسیدیم. بابام به خواهر کوچیکم گفت موبایلت دستت باشه که زنگ بزنی به پلیس.
یه دفعه دیدیم یه مردی از روی دیوار پرید تو حیاط. همه گریه می کردن. ترسیده بودن.
مامانم دسته جارو گرفته بود تو دستش که محکم بزنه پس کله اون خلافکار. یه دفعه دیدیم در هالو زد. بابام با ترس رفت درو باز کرد... دید عه، اینکه پدر محسنه (•_•)
مرد همسایه گوش محسنو گرفت و گفت: دیگه نبینم از این غلطا بکنیا عن پسر... بعدشم دست محسنو گرفتو رفت!!!!!
قیافه کل خانواده o،O
قیافه من :|
قیافه محسن ^_____^
از دست این گودزیلا ها و راه های سادیسمیشون :||||||

فرستنده : ** ملکۀ قرمز **


  207796

ஜ۩۞۩ஜخدایا پناهم باش.که جز پناه تو پناهی نمیخواهمஜ۩۞۩ஜ


سلام.پریروز اینجا زلزله اومد(دماوند)بعد ما هم الفرار دویدیم رفتیم بیرون.بعد چن دقیقه بازم اومدیم خونه خواهر زاده م میگه خاله شب وقت خواب با خودت چاقو بیار تو رخت خوابت اگه دوباره زلزله اومد بکن تو دهنش دهنشو پاره کن.بزار مارو نبره.
خواهر زادام هنوز به مرحله ی ابر گودزیلایی نرسیده لایکش کنید گناه داره..

فرستنده : دختر ایروونی


  207792

آقا من بچه که بودم خیلی شر بودم یه بار زردچوبه و نمک و آب لیمو و دارچین و شکر رو قاطی کردم ریختم تو یه سرنگ بعد رفتم چکوندم رو توتایی که مامان بزرگم گذاشته بود خشک بشه یه خوردشم ریختم تو ظرف آب لیمو ی مادربزرگم یه بار مهمون اومد از اون توتا براشون اورد هرکی یه دونه توت می خورد سریع میرفت دهنشو آب میکشید آقا منم که داشتم از خنده مبلا رو می جوییدم مادربزرگم هم فهمید قضیه از کجا آب می خوره با جارو افتاد دنبال من
لایک =عجب جانوری بودی

فرستنده : علی


  207775

یه بار بچه بودم هشت سالم بود رفته بودیم خونه مامان بزرگم زن داییم تلفن زد گفت گوشیو بده به عزیز
مامان بزرگم بهم اشاره کرد گفت بگو نیستم منم هول شدم گفتم عزیز میگه بگو من نیستم
بیچاره مامان بزرگم تا شب خودشو نفرین کرد :}

فرستنده : Saba


  207694

رفتم خونه مادر بزرگم یه کاسه مغز پسته گذاشت جلوی من چند تایی خوردم دیدم

پسته ها نم کشیده گفتم ننه پس چرا اینا اینجوریه

گفت:اینا توی سوهانا بود که داییت سوغاتی آورده بود

سوهانهاشو مکیدم اینم پسته هاشه من که دندون ندارم خب!


چندشم خودتی

فرستنده : nabz


  207676

ب خواهرزاده ام 500 ﺗﻮﻣﻦ ﺩﺍﺩﻡ ﻣﯿﮕﻢ ﺑﺮﻭ ﻫﺮﭼﯽ ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ﺑﺨﺮ!!!
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ﭘﻮﻝُ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﯾﻪ ﻫﺰﺍﺭ ﺗﻮﻣﻨﯽ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺭﻭﺵ ﺑﻬﻢ ﭘﺲ ﺩﺍﺩﻩ
ﻣﯿﮕﻪ : ﺍﯾﻦُ ﺑﮕﯿﺮ ﻓﻘﻂ ﺳﺮﯾﻊ ﺍﺯ ﺟﻠﻮ ﭼﺸﻤﺎﻡ ﮔﻤﺸﻮ

فرستنده : دهه هشتادی!


  207671

توی همون مشهد که بودیم( بگو خب) یه روز داشتم تو هتل از کنار اتاق دبیرا رد می شدم یهو دیدم یه صدای آشنا از توی اتاق به یکی دیگه داره میگه: چند ساله حموم نرفتی خانم ........ عزیز؟ حالا خانم .......دبیر مطالعاتمون بود. هربارم میومد تو کلاس بوی شامپوش کلاسو برمیداشت....
به زور جلو خنده مو گرفتم دویدم اتاق خودمون پریدم تو به هم اتاقیام گفتم قضیه رو.....جاتون خالی چه قد خندیدیم.....
من :)
شامپو سیر پرژک :(

فرستنده : fatemeh


  207646

آغا ما یه شوهر خاله داریم روی موهاش خیلی حساس هست ماهی یکی دوتا دکتر میره یه بار به من گفت یه دکتر خوب سراغ داری منم آدرس مطب یه دکتری رو بهش دادم که رفت پیشش و وقتی برگشت خیلی خوشحال بود میگفت خیلی دکتر خوبی هست و از این حرفها....یه روز خونشون بودم که خالم صدام زد گفت این شامپو رو بگیر بده به مجید منم رفتم دادم بهش وقتی تو حمام بود یهو داد زد: عجب شامپویی هست و دیگه موهام نمیریزه.........وقتی اومد بیرون دیدیم تک تک موهاش ریخته و زدیم زیر خنده بنده خدا یک هفته نرفت سرکار....از بس شبیه کدو شده بود

فرستنده : ببولی




previous123456789...970971next

 

line gif

 

مونوپاد ریموت دار