دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  246802

کاملا واقعیییی:/
دیشب گودزیلا دختر خالم به باباش گفت_بابا تو چند سالت بود به دنیا اومدی؟؟؟؟@_-به همین برکت کمرم شکست که چرا این و بورسیه نکردن
بعد دوباره خواست یه دخترو نشونم بده گفت_ببین این دختره شوهر خواهرمه
مثلا خواست بگه خواهر شوهرمه کلیم اصرار داشت لامصب سه کیلو کم کردم؛پشمامم از دم ریختن

  246728

برید کنار خدای سوتی اومد^_^
اول دبیرستان سره امتحان فیزیک من طبقه اول بودم و جلوئیم یه خرخون بود منم هیچی حالیم نبود و همین طوری چشم می چرخوندم ولی خیلی ریز می نوشت خلاصه دبیره که آدمه گیری بود گفت از رو فلانی ننویس منم یه دفاعیه محکمه پسند دادم در حده تیمه ملی که خانوم این فلانیه گوربه گوری انقد بد خطه هیچی نمی فهمم و بوققق چه بد نوشته...@_@
هیچی دیگه روم به دیوار تا آخرع سال دبیره روش اینور بود هم داد می زد عبدللهی تقلب نکن^_^

  246629

علامت اختصاصی(sahell.AR)

عاقا من تازه دانشگاه قبول شده بودم ترمک بودم به قول بالاتریا..داشتیم یه روزبادوستم از دانشگاه برمیگشتیم یه دفعه کرم درونمون فعال شدگفتیم زنگ خونه مردمو بزنیم فرارکنیم...زنگو زدیم تاخواستیم فرارکنیم یه پسره باهیکل بدنساز باچماق از در اومدبیرون قیافه مااون لحضه خیلی دیدنی بود خخخ الان دوستم بااون پسره نامزدکرده و من همچنان زنگ خونه هارومیزنم دیگه خودتون نیت منو حدس بزنین

^____^

  246599

یه بارم داشتم نارنگی می خوردم هواسمم به تلوزیون بود
یه دفه دیدم به چیز لزجی زیر زبونم داره حرکت می کنه
آ قا چشمتون روز بد نبینه فکر می کنید چی بود
حلزوووووووووون
من :مامان حلزون حلزووون
مامانم خوب حالا یه حلزون بوده اژدها که نبوده
من »«
مامانم : >
آخه حلزون تو نارنگی چی کار میکنه
این قسمت : وقتی چیزی کوفت می کنیدهواستون باشه شاید این دفعه اژدها بود

  246594

من اولین بار ها که میرفتم مدرسه وقتی به قسمت خبردار می رسید می گفتیم اسلام پیروز است آمریکا نابود است یا حسین من با اعتماد به نفس کامل می گفتم اسلام پیروز از آمریکا نابود از یاسسسس س :|

  246591

علامت اختصاصی (sahell.AR)

عاغا پدر بزرگ من فوت کرد.خدا اموات شمارم رحمت بیامرزه....خالم وسط گریه چنان با سوز گفت بابا توکه سابقه نداشتی بمیری
حضار@ _@
بابابزرگ#_#
خاله^__^

  246581

یکی از اعضای محترم این مجله وقتی میخواد پست بذاره با علامت مخصوص شروع میکنه که
منو
یاد علامت مخصوص حاکم بزرگ و مخصوصا دمپایی های میتی کومان میندازه.....

  246572

پدر و مادر من باهم دختر خاله پسرخاله هستن یه. مادربزرگ دارن که اگه اسم هرکی رو بیاره طرف همونجا اشهدشو میخونه خلاصه که یه ابهت خاصی داره آقا امسال عید همه خونه ایشون بودیم و داشتیم به حرفاشون گوش میدادیم:
-آدم هیچ وقت نباید در برابر سختی ها تسلیم شه حتی از دست دادن عزیز
این مادر بزرگ همینجوری داشت نصیحت میکرد که عذر خواهی کرد بلند شد و رفت دستشویی حالا دستشویی دقیقا وسط پذیرایی بود آقا بعد دو سه دقیقه یه صدایی اومد شبیه به این:
-ترررر.... ففففس.... تر تر تر
از خنده داشتیم سقفو گاز میزدیم بعد چند دقیقه صدای هوار اومد:
-وااای بچه ها کمکم کنید دارم میمیرم
همه از ترس نیم سکته رو زدیم آقا مامان من و خالم رفتن ببینن چی شده پنج دقیقه بعد درحالی که از شدت خنده داشتن پس میفتادن با مادر بزرگشون اومدن تو حال نشستن و دوباره مادر بزرگ گفت:
-داشتم میگفتم سختی واسه همه هست همیشه باید
خالم وسط حرفش نه گذاشت نه برداشت گفت:
-مامان جان لطفا در مورد سختی نگید شما یبوست گرفتین دارین جیغ میزنین وای به حال سختی بزرگ تر
هیچی دیگه ما 15روز اونجا بودیم و خالم از 15روز 14روزشو تو انباری بود
خالم تو انباری #_#
مادر بزرگ یبوستی ۸_۸
ما:|
یبوست^_~
انباری متعجب از مادر بزرگ-_-
ابهت:)

  246567

عاقا یبار داشتم با دوچرخه تو بازار میرفتم یه دختره اومد تیکه بندازه بجای اینکه بگه:مگه توبازار جای دوچرخه ست؟
گفتش: مگه تو اتوبوس جای دوچرخه ست!!
حالا من که ب روش نیاوردم ولی دوستش که باهاش بود داشت از خنده زمین رو گاز میزد.

نکته اخلاقی:قیمه هارو نریزین تو ماستا

  246524

تعریف میکرد:
چند روز پيش توی تاکسی صندلی عقب نشسته بودم، يه خانومه با پسر 5-4 ساله ش جلو نشسته بود.
يهو پسره رو کرد به مامانش گفت: مــامــان ... يادته اونروز خونه دایی اينا گوزيــدی؟! مامانه بيچاره،گفت: ... مرســـی آقا! ما همين جا پياده ميشيم! راننده بدبخت هنوز کامل نایستاده بود که زنه درِ ماشينو با عجله باز کرد و يه موتوری هم اومد زد درِ ماشينو سرويس کرد! راننده پياده شد دودستي زد تو سرش گفت: خانـــــــــــــوم! گوزيدي که گوزيدي! منم ميگــوزم! اين آقام ميگــوزه! اين ملت همه ميگوزن!
گوزيدن که عيب نيست ، ريـــــــــدی تو درِ ماشين....

  246455

با دوستم رفته بودیم شهربازی . بنده خدا میخواست بگه بیا بریم سوار چرخ و فلک بشیم نمیدونم چی شد که فاز و نولش قاطی شد گفت بیا بریم سوار پارچ و فلک بشیم!!!
من o_O

دوستم ¤_¤

پارچ و فلک ^-^

  246451

آقا اسم پسر عموم مجیده

چند وقت پیش داشت از گوچمون رو میشد

بلند صداش زدم

مجیددددد

تمام گربه های گه تو کو چمون بودن

برگشتن نگاه کردن بعد همه کسای که تو کوچه بودن داشتن میخندیدن

نمی دونم چرا مجید بیشعور با چوب افتاد دنبالم

  246408

رفته بودم بيمارستان،ابميوه و كيك خريدم، يه پسره هم نشسته بود كنارم ديدم داره نگاه ميكنه دلم سوخت براي اونم خريدم، يخورده بعد
مادرش اومد داد زد كدوم احمقي برات كيك و ابميوه خريده!
(پسرش رو اورده بود براي ازمايش بايد ناشتا ميبود)
من نفهميدم چطوري فرار كنم:))

  246407

عاغا ما دوم ابتدایی بودم تومدرسه بازی هرکی حرف بزنه خره رو بازی کردیم منم اولین باربود این بازیو یادگرفته بودم...القصه ما رفتیم خونه دیدیم ننمون باهمسایه ها نشسته پای بساط سبزی و غیبت مام با یه ذوق کودکانه وصف ناپذیری یهو گفتیم هرکی حرف بزنه خره،همسایه شماره 2برگشت گفت حتی من?منم گفتم حتی تو خخخ ولی انصافا حقم نبود اون کتک:|

  246390

.آقا یه روزی داشتم تو خیابون راه میرفتم.در حالیکه لبخند رو لبم بود تو افکار خودم غرق بودم یه لحظه به خودم اومدم دیدم یه پسری هم خیلی خوشحال لبخند زنان داره از روبرو میاد . بگو این یارو فکر کرده من دارم به اون لبخند میزنم!!
پسره هم که دیگه تو حال خودش نبود اصلا جلوشو نگاه نمیکردیهو رفت تو تیر چراغ برق ¤_¤
منم که نگم براتون داشتم هلیکوپتری میزدم اونم سریع پاشد بدون اینکه به روی مبارکش بیاره از محل حادثه دور شد
این داستان : عاقبت نگاه به نامحرم

قبلی12345...1107بعدی