منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

دوستان

مرامنامه 4جوک


خاطرات خنده دار


  220505

چند سال پیش با مدرسه رفته بودیم اردو . مدرسه هم به راننده سرویس ما که ادم باحالی بود گفته بود بیاد مارو ببره.ما دومین گروه بودیم که میرفتیم این قبل ما یه گروه از مدرسمونو برده بود همونجا.
بعد دوساعت راه ما رسیدیم اردوگاه بعد یه مرده تیپ زده بود داشت برای ما با اب و تاب سخرانی میکرد که این راننده سرویس اومد.
وسط حرفای این مرده بلند گفت
من قبلا حرفای اینو شنیدم چرت و پرت میگه زود باشید بریم وقتو تلف نکنید یعنی جوری که اون مرده ضایع شد.اون یارو کچله که رفته بود ارایشگاه ضایع نشد. مام که داشتیم درختا رو گاز میزدیم از خنده.
من:)
دوستام:)
یارو:(
راننده:)---

فرستنده : *-_-*به تو چه*-_-*


  220482

وقتی گواهینامه گرفتم همه فامیل جمع شدن برای ماشین.
داداشم ؛ بابا (دروغ بهتون نگفتم عموم بزرگم کرده اسمش میشه بابا )پراید بگیربراسش
همه ؛ vooooooow
عموم °--------° پراید آبروسی دخترم رو میبره برو بعدی
خواهرم (دختر عموم )بابا دیروز یک فلکس قرمز خوججججگل دیدم
بابا *--------* اون بد تره
داداش دو (پسر عموم )بابا پیکان بخر سربازاش تو عقبش جا شن
بابا$____$اونجا جای گوسفندایی مثل تو ئه،شما آدم نیستسد،خانومی برات النترا میخرم،تحقیق کردم ماشین خیلی خوبیه
خواهر؛ بابا تو برای من پرشیا خریدییییییی
داداش یک ؛ بابا شما برای من سمند خریدیییییی
داداش دو ؛ باباییی شما برای منم سمند خریدیییییید
بابا ؛ شما ها رو از توی پرورشگاه های دور و بر آوردم براتون اینا رو گرفتم مگه مرض دارم برای برادر زاده ی عزیزم مثل پرورشگاهیا ماشین بخرم ?????(قربونش برم ماشسن خودش پرشیاست )

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
در اونجایی که به پشت وانتی ها چیزی نسبت داده شده ببخشید ، قصد توهین نداشتم

فرستنده : خانم سروان


  220438

اقا سر کلاس نشسته بودیم معلم میخواست امتحان بگیره ... بعد یکی از بچه ها گفت من دفترم همرام نیست ازش برگه بکنم ... خو یکی بهش داد ... بعدش گفت جامدادیم رو هم یادم رفته بیارم .....
.
.
.
.
.
ملت میان مدرسه :) مدیونی اگه فک کنی طرف خواهر گراممه

فرستنده : آنفرا


  220424

چند روز پیش معلممون یه برگه(تکلیف تو کلاسی)بهمون داد که من زودتر از همه به سوالاش جواب دادم و معلمم برگه ی منو تصحیح کرد وقتی داشت برگه ی بقیه بچه ها رو نگاه میکرد،سه تا از بچه های کلاسمون یواشکی ازم اجازه خواستند تا از برگم‌ عکس بگیرند منم اجازه دادم یکی از بچه های کلاسمونم اومد سرمیز من رو‌ به روی من نشست تا از رو برگه‌ ی من بنویسه چند لحظه بعد معلمم شک کرد که اینجا خبراییه،به دو تا از اون دوستام که با اجازه ی بنده از برگم عکس گرفته بودند گفت که چرا همش موبایلشون رو چک میکنند اونا هم گفتند دارند از مترجم گوگل استفاده میکنند حالا خوبه داشتند از رو برگه ی من مینوشتناااابه اونی هم که اومده بود پیش من گفت که چرا اینجا نشسته اونم گفت دارم به فلانی(منو‌ میگفت)کمک میکنم. یعنی اون لحظه به زور جلوی خودمو‌ گرفتم که نخندم.وقتی که بلند شد خواست سر جاش بشینه به شوخی بهش گفتم پنج دلار بده بابت کمکی که بهت کردم این همکلاسی ما هم نه گذاشت نه برداشت رو کرد به معلمم گفت خانم پنج دلار دارین بدین به فلانی ؟(منو میگفت)یعنی وقتی اینو گفت منو بغل دستیم فقط داشتیم از خنده میز و صندلی ها رو‌ گاز میزدیم

فرستنده : هشت ریشتری


  220395

یه روز من ودوستام بابابای یکی ازدوستام میخاستیم بریم یه مسابقه بعدادرس داده بودن سرچهارراه سمت چپ بعدمن ودوستم بادست اشاره میکردیم سمت راست ومیگفتیم چپ چپ!!باباش بیچارگیج شد اخرش خودش فهمیدکجابایدبره بعدش بما گفت خیرسرتون درس خونده ایدهنوز چپ وراست رومی دونن من ازههمون بچه گی باچپ وراست مشکل داشتم شمام اینجوری بودین

فرستنده : عاشقتم خدا


  220376

تو آزمایشگاه معماری بودیم. استادمون خانومه خیلی خشگلیه. اومد سمتم نزدیک بود بهم بخوره منم جو گرفت یهو گفتم : اوهویی نِور تاچ می، نِور..!! اوکی؟!!
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
این پایین خبری نیس هرچی بود همون بالاست :|||

فرستنده : تورج


  220360

خواهر دوستم (اسمش هلياست) چند وقت پيش ازدواج كرد ولي عروسي نگرفتن(يه عقد ساده و بعدش ماه عسل)خلاصه هليا و شوهرش بعد ماه عسل تصميم ميگيرن يه مهمونيه بزرگ بگيرن و كل فاميلو دعوت كنن كه با فاميلاي هم ديگه آشنا بشن!هليا به شدت خجالتيه و خيلي ساكت،در نتيجه به پيشنهاد دوست خله من (هيلدا)ميره پيش روانشناس كه چيكار كنه بتونه با فاميلاي شوهرش رابطه خوبي بر قرار كنه و اصلا بتونه ٢ كلمه باهاشون حرف بزنه،عاقا ميره و كلي مشاوره ميگيره و بالاخره روز مهموني ميرسه!يكي يكي مهمونا ميرسن و آخرين مهمون كسي نيست جز آقاي روانشناس كه پسرعمه ي آقاي داماده!و بشدتم با آقاي داماد لج چون اول قرار بوده خواهر اونو بگيره! فك كنم خودتون بتونيد بقيه داستان حدس بزنيد!من فقط شكلشونو نمايش ميدم!!!
هليا و هيلدا :o
آقاي روانشناس و خانواده **__**
اقاي داماد اولش @_@
يكم بعد #__#
يكم ديگه بعد <__>
و در آخر ______

فرستنده : دختر شاه پريون


  220354

عاغا این واقعا اتفاق افتاده
دیروز بابام گف بیا این سرویس همراه اولو غیرفعال کن هرچی شارژ داشتم خورد
عاغا ماهرکارکردیم نتونستیم غیرفعالش کنیم اخرش بیخیالش شدیم
غروب ک بابام اومد گفت غیرفعالش کردم
همه گفتیم امکان نداره
دیدم پیامای ارسالیشو میدونین چی پیام داده بود.؟
أقا دهنمو سرویس کردین بایدفحش بخورین تا ول کنید^_^
همراه اول اس دادمشترک گرامی سرویس موردنظرغیرفعال شد.
0-0

فرستنده : Seyed Amin


  220345

یادش بخیر روزگاری بود که دست هم رو می گرفتیم....در سختی ها و خوشی ها....در سرما و گرما....چی شد بی وفا این همه حرف های قشنگ که می گفتی زمانی که با هم بودیم...زمانی که منو با جرثقیل بالا می بردی
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
(خاطرات یک فرقون)

فرستنده : مینیون*_*


  220342

سرکلاس هندسه بودیم معلممون داشت ی سوالوتوضیح میداد دوتا ازهمکلاسیام داشتن صحبت میکردن معلممون بهشون گفت خفه شید یکی از دوستام بهش گفت خانوم شماچرااینهمه فحش میدید‏!؟یدفعه دبیرمون برگشت گفت خاک توسربی تربیتت من کی فحش دادم؟؟؟


نظام اموزشیه ماداریم‏!‏

فرستنده : A:H


  220339

آقا من و دوستام چند روز پیش احساس شجاعت کردیم و تصمیم گرفتیم بریم رو پشتبوم مدرسه. حالا اون جا یه دری داره که قفل بود ما هم قفل درو باز کردیم و رفتیم.همه پنجره های کلاسا به اون سمت هستش.ما از پله ها رفتیم بالا و دیدیم به به همه هفتمیا اینه میمون درختی از پنجره آویزوننو مارم جو گرفت خودمو پرت کردم رو زمینو سینه خیز رفتم. بعد دیدم یکی از هفتمیا عربده می کشه اون دختره مهدیسه دوست منه... من با یه سری علامت بهش حالی کردم که دارم برات. انقدر داد بیداد کرد یکی از معلما فهمید.

آخرم نرفتم رو پشت بوم :(

فرستنده : mahdis :)


  220317

اقامایه روز امتحان علوم داشتیم سرامتحان یهویکی ازبچه هاکه دیراومده بودرسید اومدنشست سرامتحان بعدبرگشته به معلممون میگه امتحانِ چی داریم معلممون هم بهش گفت فکرکنم یه برگه بهتون بدن که اونجانوشته امروز چه امتحانی دارید بعدازده دقیقه خانممون بش گفت فهمیدی چه امتحانی داری برگشته میگه اره بهش میاددینی باشه ......کلاس رفت روهوا..اخه من سرموکجابکوبونم

فرستنده : افرا


  220307

اخوی عطر بزن

شب جمعه بود

بچه ها جمع شده بودند تو سنگر برای دعای کمیل

چراغارو خاموش کردند

مجلس حال و هوای خاصی گرفته بود هر کسی

زیر لب زمزمه می کرد و اشک میریخت

یه دفعه اومد گفت اخوی بفرما

عطر بزن ...ثواب داره

- اخه الان وقتشه؟

بزن اخوی ..بو بد میدی ..امام زمان نمیاد تو مجلسمونا

بزن به صورتت کلی هم ثواب داره

بعد دعا که چراغا رو روشن کردند

صورت همه سیاه بود

تو عطر جوهر ریخته بود...

بچه ها م یه جشن پتوی حسابی براش گرفتند..

منبع:طنز جبهه

فرستنده : شب تنهايي خوب


  220291

اقا مایه روز رفته بودیم پژوهش سرا یه سازه درست کرده بودیم به معلممون نشون بدیم (فهمیدین نخبه ام یابیشترتوضیح بدم )یه گروه هم یه ربات درست کرده بودن.اومده بودن عیب هاشوبرطرف کنند خلاصه داشتیم میومدیم بیرون یهوی رباته اززیرپام ردشدبیچاره هاداشتن سکته میکردن دوستم برگشته بهشون میگه خاک توسرت اخه اینومیذارن توراه حالا اگه پاگذاشته بود روش شکسته بودفردامسابقه داری چه خاکی میخاستی بریزی توسرت!!!!!!بیچاره هاتا2ساعت توهنگ بودن ای ول به دوست خودم. لایک یادت نره

فرستنده : افرا


  220284

اینقدر که سر کلاس آروم و کم حرفم یه بار معلممون یه تکلیفی سر کلاس به ما داده بود به این مضمون(مزمون،مظمون)که باید راجع به یکی از هم کلاسیهامون سه چهار خط توضیح میدادیم(مثلا این که چی پوشیده،خصوصیات اخلاقیش چیه؟ظاهرش چه شکلیه)بقیه هم باید حدس میزدند شخص مورد نظر چه کسیه.یکی از بچه های کلاسمون وقتی نوبتش شد اولین جملش این بود(او خیلی ساکته)یهو همه به من اشاره کردند
یعنی دوستای گلم فقط منو به عنوان یه آدم ساکت و آروم میشناسند.

فرستنده : هشت ریشتری