پرواز کنکوری

 

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

دوستان

مرامنامه 4جوک

 

iranjens

 

 

خاطرات خنده دار


..و آبی..
.
.. رفتــیـم مجلــس ختـــم
... آخـــر مجـلس حـاج آقـا بــرگـشـتـــ گفــتــــ :
.............. همـــه از خـــاکیــم و بــه خــــاکــ بــــــر میــگـــردیـــم !

. یــه یکــی از اون جـلوهــا گفــتــ : حــاج آقــا لــآیـــــکـــ
......... از ایــن ور : حـــاج آقــا احـسنــتـــ

.. از اون ور : تبــــارک حــاج آقــا عــالــــی بــــود
.. وسطـــا : آخ کمـــــــــرم , حـــاج آقـــاخیـــــــلی سنگیــن بـودلامصبـ

................. اون عقبـــا : حــــاجـــی بـــا اجــــــازه کپـــــــــی !
...... مـــن و بـــاقــی حضـــار : OــــــO
حــاج آقــا : عمــن یجــیــبُ ........

. داعـــش نیـــا کــه اینـــا بیچـــارت میکنــن .. ^ـــــ^

فرستنده : ودیگرهیچ.....


بچه دوستمون هنوز چهار سالش نشده (کاملا درسته موجود فضایی دهه نودیه)
می خواسته تمام اسباب بازیاشو ببره با بچه های همسایه بازی کنه مامانش میگه
پسرم همه اسباب بازیات نبر
این جغله برگشت گفته:اینا مال منه؟
دوستم:اره
اون موجود ناشناخته:پس خودم میدونم چیکار کنم!
من دیگه چیزی ندارم بگم فقط مواظب خودتون باشید ابنا جدی خطرناکن بتونن می خورنمون
قیافه دوستمون@_@
قیافه ما o_O
خود ناشناخته شدش:-)

فرستنده : faeze


همسرم از سر کار اومد خونه دید خونه بهم ریختس..
داد زد :هرروز میام یا سرت تو گوشیته
یاتو لاینی
یا وایبر
ازشام که خبری نیست..
لااقل یه چایی تازه دم برام بیار...

منم خیلی آروم گوشیمو بستم گذاشتم کنار وبا لبخند گفتم :مرغ نداریم
گوشت نداریم
نون و حبوبات تموم شده
قند شکسته نداریم
چن وقته بچه ها میگو و ماهی نخوردن..
50تومن بده برای کادوی دوستام میخام
5تومن اردوی پسرمون
10تومن اردوی دخترمون
کادوی خرید خونه زنداییم کادوی عروسی دختر عموت شهریه کلاسامو ندادم
نزدیک عیده قالیارو باید بدی قالیشویی و...............

هیچی دیگه
همسرم دو گیگ اینترنت خرید بعدش دو لیوان چایی ریخت و گفت گلکم با قند میخوری یا با پولکی؟؟؟؟؟؟

فرستنده : eli18


سر کلاس ادبیات بودیم....معلم داشت تاریخ ادبیات ها رو از بچه ها میپرسید!
خیلی هم معلم سخت گیر و جدی....خلاصه از یکی از دوستام شروع کرد به پرسیدن این بدبخت هم استرسی شده بووود بدجووور!!!!....
یه سوال معلممون پرسید که نویسنده ی "بارقه های شعر فارسی" اثر کیه!
این دوست استرسی ما هم جواب اینو یادش رفته بود!منتظر بود که یکی بهش برسونه!یکی دیگه از دوستام که کنارش نشسته بود گفت اسم یکی از دوست های صمیمی همون دوست استرسی من رو به همراه یه دکتر بهش گفت! این بدبخت از همه جا بی خبر فکر کرد واقعا همون نویسندس! یهوو بلند وسط کلاس داد زد دکتر...دکتر علی اباذری ^_^
خلاصه معلممون که چشاش گرد شده بووود کل بچه های کلاس هم داشتن کتاب دفتر هارو میجوییدن :)))
و اینگونه بود که دکتر محمد اسلامی ندوشن نویسنده ی کتاب روزها بارقه های شعر فارسی رو کلا پاره کرد و دور ریخت :)))

فرستنده : P O.o Ria


ابجیم(کلاس پنجمه):مامان مرداب چیه؟
مامانم:یک گودال پراز اب........ که ادم بیوفته توش می میره.
ابجیم:مامان تاحالا چن تا از فامیلامون تو مرداب مردن؟!!!!!!!!!!!!!!
مامانم!
فامیلای مرده شدمون!
مردابای امازون!
امازون توابع مشهد!!!!!!!!!!!!


فرستنده : ازقبیله سلمان


چند سال قبل نماینده شهرمون که یه آقای دکتر بود میره روستای مادریم.
وقت سخنرانی، مردم ده همهمه و شلوغ کاری می کردن و نمی ذاشتن دکتره نماینده حرف بزنه.
بزرگ ده ناراحت میشه و از پشت میکروفون و میگه:
برادرا، خواهرا از همین لحظه به جز آقای دکترهیچ کس حق گوه خوردن نداره.....

حالا تصور کنید چهره ی نماینده رو، اگه شروع به حرف زدن می کرد یعنی داره میخوره

شما بودید چکار می کردید؟

فرستنده : چی بگم


از اونجایی که من ترم 8مهندسی برق هستم لازمه ک یه خاطره ای در این باب نقل کنم راهنمایی که بودم ، حرفه وفن داشتیم ودرسمون بخش برق بود.
معلمون گفت کی میتونه بیاد پای تخته و کلید یه پل و دوپل بکشه واسمون؟؟؟◘◘
.
.
. منم پریدم گچ از دست معلم گرفتم یه کلید یه پل و یه دوپل کشیدم و یه لبخند زدم ونشستم.بعد دیدم همه دارن اینجوریO_o نیگام میکنن، علت را جویا شدم
معلم فرمود :مهندس، منظورم شِمای فنی کلید بود اینو که بچه دوساله هم بلد بکشه ☺☺

ولی خب الان دارم برق میخونم باشد که چشم اون معلممون درآد☻☻☻☻☻




تولدم بود داشتم به ترتیب کاغذ کادوها رو باز می کردم :

بابام: ی گوشی اکسپریا با یه کاغذ که روش نوشته بود : ۲۰۰ بهت بدهکار بودم,الانم ۲۰۰ تومنشو من دادم بقیه قسطاشو باید خودت بدی
صداشو در نیار ,بخند!

مامان: ۱۰۰ تومن پول با یه کاغذ: اینو الکی گذاشتم جلو مهمونا آبرو ریزینشه,خرجش نکنیا پول برق و گازه .الانم تابلو نکن بخند من

خونواده عمه: ی ظرف شیشه ای آجیل خوری
(چی کارش کنم آخه من)

خونواده دایی: ی دست پارچ ولیوان خارجی
(اینجا که رسید قلبم تیر کشید)

داداشم: دسته پلی استیشن
(واسه خودش گرفته بود گوسفند)

خونواده عمو: ی ساعت دیواری با ۵۰ تومن تراول
( ساعتو زدن پذیرایی پوله هم تقلبی از آب درومد )

مام بزرگ: ی ماچ آبدار
(صورتم خیس شد, دندون مصنوعیاش هم افتاد تو لباسم)

بابابزرگ: یه پس گردنی با جمله ی “کره خر” مرد شدیا
:|

فرستنده : AmiN


ﺧﺎﻧﻢ ﭘﺮﺳﺘﺎﺭﯼ ﺧﻮﺩﺵ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ ﻣﯽ ﮔﻔﺖ:
ﺑﺎﻻﯼ ﺳﺮ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻣﺠﺮﻭﺣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻣﺪﺗﯽ ﺑﯿﻬﻮﺵ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻩ
ﺑﻮﺩﻡ ﻭ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻫﻮﺵ ﺁﻣﺪ ﻭ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺩﯾﺪ ﻣﻦ ﺑﻮﺩﻡ .
ﺑﺎ ﺻﺪﺍﯾﯽ ﻣﺮﺩﺩ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﻣﻦ ﺷﻬﯿﺪ ﺷﺪﻡ؟
ﺭﮒ ﺷﯿﻄﻨﺘﻢ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﮔﻔﺘﻢ ﺑﺬﺍﺭ ﮐﻤﯽ ﺳﺮ ﺑﻪ ﺳﺮﺵ ﺑﺬﺍﺭﻡ ! ﺟﻮﺍﺏ
ﺩﺍﺩﻡ ﺁﺭﻩ ﺷﻬﯿﺪ ﺷﺪﯼ !
ﺑﺎﺯ ﺑﺎ ﻫﻤﻮﻥ ﺻﺪﺍ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﺷﻤﺎ ﻫﻢ ﺣﻮﺭﯼ ﻫﺴﺘﯽ؟
ﺩﯾﺪﻡ ﺷﯿﻄﻨﺘﻢ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﺎ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺪﺟﻨﺴﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﮔﻔﺘﻢ ﺑﻠﻪ ﻣﻦ
ﺣﻮﺭﯼ ﻫﺴﺘﻢ !
ﮐﻤﯽ ﻣﮑﺚ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ ﺭﯾﺪﻡ ﺗﻮ ﻗﯿﺎﻓﺖ !
ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﺑﺮﻡ ﺟﻬﻨﻢ |

فرستنده : ZzZ


سر کلاس بودم گوشیم زنگ خورد..استاد یه نگاه برزخی بهم کرد گفت خانم خاموش کن کلاس درسه مثلا از همین آقای بهرامی یاد بگیرید (واسه همه چی مثال میاره) جزو دانشجویان با انظباط هستند هنوز حرفش تموم نشده بود گوشی گل پسر بهرامی زنگ خورد اونم چه زنگی آهنگ آغوش شادمهر ^_^
استادمون کلا صحنه رو ترک کرد‎:-)

فرستنده : heshu


ﺑﺎ ﺩﻭﺳﺘﻢ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﻓﺴﺖ ﻓﻮﺩ ﮐﻪ ﯾﻪ ﺩﺧﺘﺮﻱ
ﮐﻪ ﺗﺎﺯﻩ ﻏﺬﺍﺷﻮ ﺳﻔﺎﺭﺵ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﯾﮏ ﮔﺎﺯ ﺍﺯ ﺳﺎﻧﺪﻭﯾﭽﺶ ﺧﻮﺭﺩو ﺭﻓﺖ
منو ﺩﻭﺳﺘﻢ ﯾﻪ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﻫﻢ ﮐﺮﺩﯾﻢ
ﻭ ﺣﻤﻠﻪ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﺑﻪ ﻏﺬﺍﯼ ﻃﺮﻑ
ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺑﻠﻌﯿﺪﻥ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﮐﻪ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺑﺮﮔﺸﺖ
ﻧﮕﻮ ﺭﻓﺘﻪ ﻣﻮﺑﺎﯾﻠﺸﻮ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺟﻮﺍﺏ ﺑﺪﻩ

فرستنده : vahide


آغا ما دیشب خواستیم بریم تو حیات (همه جا تاریک بود)، همین که پامو کردم تو دمپایی یه زنبور نامرد نیشم زد. پام خوب میشه ولی نامردیش یادم میمونه.
با اون زنبوریم که تو تاریکی منو نیش زدو رفت: ببیییین چندتا زنبوردار میشناسم میرم آمارتو درمیارم :@

فرستنده : محمدکاظم


بنده یه خواهر و برادر کوچیکتر از خودم دارم،گودزیلان!!
نشستن مامانم داره بهشون میوه میده:
+بچه ها..این موزه که میمون دوست داره..بخورین مثل میمون از درودیوارا برین بالا!!
-....
+بچه ها..این هویجه که خرگوش دوست داره..بخورین مثل خرگوش تند بدوین ...
-...
+بچه ها..این کیوی ه که زهرا دوست داره...(بعد از دودقیقه تفکر):زهرا واقعا تو چه مزیتی داری برای بچه ها الگو بشی؟!؟..
م:|
من:|
بازم من:|
اصلا خاک بر سر من:|

فرستنده : خاهَرِ هُدیٰ


آقا ی روز جمعه داداشم ایناخونه بودن داشتن پلی استیشن(فوتبال) بازی میکردن ظهرشدداداشم گف ی چی بیاربخورم گرسنمه منم گفتم باشدددد رفتم براش برنج وقورمه سبزی کشیدم آوردم گذاشتم هاقا چشمتون دماغتون خلاصه اعضای بدنتون روزبدنبینه همچی ک غذاروگذاشتم زمین داداش گرام توبازی1گول ب حریفش زد یه پرش زد خوردب سقف برگشت روغذاها چمباته زد
حالاقیافه من دراون موقعیت⊙_⊙
داداشم(#_@)
شلوارآغشته ب قورمه سبزی وبرنجه داداشم×_×
برنجو قورمه سبزی&_&
فرش های زبون بسته *_*
داداش جو گیره داریم ماا؟

فرستنده : عروسک


به نام خدای دل های پاک...

چند روز پیش امتحان زیست داشتم چهار روز وقت داده بودن برای خوندنش منم هر روز هشت صبح بیدار میشدم میخوندم تا شب، روز دوم بود ظهر همه خواب بودن درس میخوندم تشنم شد رفتم اشپز خونه اب بخورم با کلی سرو صدا حالا لیوان بردارم تق توق تو یخچال سرک بکشم تلق تولوق ووو گفتم برم به مامان سر بزنم ببینم بیدار شده یا نه در اتاق باز بود نگاه کردم دیدم بابام که طبق معمول«خدا بهش سلامتی بده»رفته مغازه مامانم هم رو تخت دراز کشیده بود به پهلو گوشیش دستش تازه بیدار شده بود تو لاین و وایبر گشت و گذار میکرد برگشتم برم اتاقم پام پیچ خورد بازم سرو صدا شد ولی مامانم هیچ واکنشی نشون نداد برگشتم دوباره روبه اتاق مامانم بگم بچت مجروح شد یه واکنشی نشون بده!!!دیدم این قدر سرش رفته تو گوشی که اصلا متوجه نشد که منم هستم که ناگهان...;-) افکار خبیث اومد تو ذهنم گفتم بزار یکم بترسونیمش بخندیم پاورچین پاور چین رفتم اونور تخت(پشتش بهم بود) دستام رو اوردم بالا مثل جنازه که تو فیلما میوفته یه هو خودم رو انداختم رو تخت مامانم چهل و پنج متر و نیم پرید هوا از ترس منم هی میخندیدم که مامان خانوم گلم بعد از یه نفس عمیق شوع کرد:
.
.
.
دختره ی دیونه ی بوووووق مریض روانی بوق بوق بوق مسخره ی بوق از تیمارستان فرار کردی؟اخه ...
.
.
بعله و کلی بوق دیگه که نمیتوان گفت اخه به نظرتون حق با من نیست من خستم، خسته حق دارم خو اینا همه فشارای درسیه ...

در اون لحظه:

من= O_o

مامانم=(قابل شرح نمی باشد)

سازمان حمایت از مریضان مشکل دار روانی= -_-

ایرانسل= ^_^

به نظرتون من واقعا مشکل دارم عایا؟با لایک هاتون منو مطلع کنید ^_^

فرستنده : ...azar...




previous123456789...940941next

X بستن تبلیغات
X بستن تبلیغات