تراوین وبلاگدهی رویال فا

 

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

تبلیغات متنی

مرامنامه 4جوک
 
ساعت الیزابت

خرید ساعت


line gif

 

خاطرات خنده دار


آغا پریروز داشتم تو 4 جوک میگشتم بعد یهو نت قطع شد منم پنج دیقه صبر کردم ولی درس نشد پاشودم زنگ زدم 2020 خانوم جواب داده میگه مشکل چیه میگم نتم 10 مینه قطع شده میگه کدوم چراغش روشن نیس من اسمشو نمیدونستم گفتم از اول سومی شما بگین حرف بدی گفتم دختره شروع کرد به خندیدن حالا بعد اینکه خندش تموم شد بهم گف برو از روش بخون بیا بگو رفتم بخونم دیدم هیچی ننوشته فقط شکل هستش منم گفتم بهش همون چراغی گرد هستش یه گردی کوچیکتر سرشه خاموشه بازم شروع کرد به خندیدنو اینبار گوشی رو قطع کرد کلا ... راستی بعد از تحقیقات فراوون فهمیدم اون چراغه همون چراغه اینترنته :-D گفتم شماهم آگاه باشید

فرستنده : shina


ساعت2شب گرمم بود رفتم کولرو روشن کردم! یادم رفت تا 8صبح روشن موند، صبح که بیدار شدم فکر کردم تو بهشتم! بابام فهمید خیلی منطقی برخورد کرد!
.
.
.
میگم موتورخونه هم جای بدی نیستا!!!

فرستنده : m0na*


چند روزیه تو حیاط خونمون مار هس بابام رفت پیش یه اقایی که میاد مارارو میگیره ولی نیومد.
به جاش رو نمک خوند گفت ببرین بریزین تو حیاط تا وقتی مار اینارو ببینه فک میکنه اتیشه فرار میکنه نمکارو اوردیم گذاشتیم تو حیاط یه ساعت بعد دیدیم ماره توش خوش میگذرونه بابا زنگ زد به اقاهه هر چی از دهنش دراومد گف :))))

فرستنده : مو فرفری


عاغا اون موقع ها که دبستانی بودیم یادم میاد که خــــیلی دوس داشتم مبصر کلاس بشم.
ابوهتی داشت لامصب...
اون موقع ها کار من هر روز زنگ تفریح این بود برم به مدیر اصرار کنم منو مبصر کنه.
بلاخره یه روز قبول کرد منو مبصر کنه.
فردای اون روز سر کلاس که بودم بچه ها داشتن سر و صدا میکردند.ی دفعه گفتم مدیر اومـــــــــــــــــــــــــد.... . همه کلاس ساکت شد.
بعد گفتم الکی گفتم و بزنید و برقصید تا اینو گفتم کلاس منفجــــر شد.
بلافاصله دیدم یه نفر از پشت سر منو صدا کرد : برگشتم دیدم مدیره....
سرمو انداختم پایین و ...
من:|
مدیر:0
بچه ها :(((



اقا یه روز با دوستم ازخیابون رد میشدیم منم باکفش پاشنه ده سانتی دست دوستمو گرفته بودم یهویی دوستم دید خیابون خلوته دوید که بره چشتون روز بد نبینه منم پخش خیابون شدم!!!!!! فقط موتور و ماشین بود که بوق میزدو میخندیدا!دوستمم برگشته میگه ععععه تو چرا 4دستوپا راه میری وسط خیابون!!!
من دیگه حرفی ندارم......

فرستنده : N.A


یکم،دوم،شهریور بود مدرسه برامون کلاس تقویتی شیمی،فیزک گذاشته بود روز اولم بود سرصف مرتب وایساده بودیم معاونمون داشت وراجی میکرد چون روز اول بود میکروفون نداشتند صداش ضعیف میومد....یدفعه یکی از ته صف گفت:خانوم چیز ندارین؟ ناگهان یکی گفت:اخ اخ نرگس عیبه تو به چیز مردم چکار داری؟والا!!!!
و ناگهان کله مدرسه زد زیر خنده.و معاونمونم رفت هر وقت قهوه ای مد شد بیاد...^_^.....*_*

فرستنده : ***خفته وحشی***


آدم جلو پنجاه نفر تو آفتابه شیر موز بخوره اما اینطور ضایع نشه،
دخترهمسایمونو با شوهرش بیرون دیدم،یه پسره یه ساله داره، بغل شوهرش بود،گفتم چطوری آقا مهدی یه بوس نمیدی؟
چشاشون 0ـ0 شد
بعدا فهمیدم اسم شوهرش مهدی بود،نه اسم بچه!!
پودر شدم از خجالت :|

فرستنده : sonya


آقا ما می خواستیم یه زمین تو یکی شهرها بفروشیم به 4 تا بنگاه سپردیم همون موقع عمل جراحی شدم( دو روز بعد) تا به هوش اومدم یکی بنگاه دارا زنگم زده کی میای مشتری پیدا شده منم با تمام حس گفتم یک هفته دیگه.
بعد از یک هفته 300 کیلومتر رو کوفتیم رفتیم با درد عمل ، بنگاه دار میگه مشتری نیومده دو باره 300 کیلومتر برگشتیم ( صد تا .... به بنگاه داره دادم )
حالا امروز دوباره زنگ زده چرا نیومدی ؟؟؟؟ 2 روزه منتظریم ؟؟؟ !!! حالا فهمیدم که بنگاهو اشتباه رفتم !!!!! حال کردین که نباید به آدم (مریض)، نیمه هوشیار ، نمیدونم چی بگم گوشی موبایل داد که جواب بده
حالا دوباره باید برم !!!
ای خدا !؟؟

فرستنده : mahmood


خوب ما با فامیلامون رفته بودیم آرامگاه فردوسی(آره ما مسافرت هم میریم).اونجا هم مانند تخت جمشید و باغ پرندگان اصفهان و چهل ستونو و .... یه جوری پیچوندیم و مفتی رفتیم تو(باز بگین ما مازندرانی ها ساده ایم).حالا داخل یه حوض پرورش نیلوفر آبی(قرمز نه)هست که توش مجسمه ی فردوسیه.ما هم کله خراب شلوارو زدیم بالا رفتیم تو آب پسر خالم بچه شو که گذاشت رو مجسمه تا عکس بگیریم اون یکی بچه ی دختر خالم افتاد پایین و همزان با گذاشتن اون پدرش داد و گفت نااااازنننیییییننن.عاقا این این گودزیلای ما پرید بقل پدرش و میگه:بابا فردوسی داد نزد بریم تا منو دعوا نکرد.
ما تو اون لحظه:)))))))))))))))
فردوسی:ا
گودزیلا:((((((((((((

فرستنده : الاق شرک


امروز رفتم حموم زد به سرم گفتم به یاد ایام طفولیت کیسه بکشم!!!!!
مامانمو صدا کردم بیاد پشتم بکشه
آخ آخ آخ به زور از دستش فرار کردم جوری کیسه کشیده کلا نمیتونم تکیه بدم :-(
فقط الان.دلم میسوزه برای اون بعدظهرهای جمعه ای که مارو می بردن.حموم حالا میفهمم چرا وقتی از حموم میومدیم بیرون تا فردا صبح بیهوش بودیم
@_@ @_@

فرستنده : faeze


اقا یکی از ترفند های وحشاتناکم میدونید چیههههههه....من علاقه شدیدی به ماست دارم وهمیشه سر این موضوع سر سفرمون دعواست ...اما ترفندی که میزنم اینه که دور از چشم خواهرم وقتی میره وسایل سفررو بیاره یه تیکه مو از سرم میکنم میندازم توماستش اونم حسااااااااااااس بیخیال ماستش میشه منم که از اون خنده های خون اشامی میاد رو لبم ...... با یه حرکت ماستو میرم بالا ......بیچاره هنوز راهی برام پیدا نکرده...

فرستنده : ديپلمه


اقا بابام دیشب داشت با کامپیوتر کار میکرد من خاک بر سر هم امدم خود شیرینی کنم گفتم : بابا به من هم یاد بده.
بابام هم جو گیر شد گفت بیا دخترم بیا یادت بدم :}}}
گودزیلا {8 سالشه} گفت : ابجی این کار رو نکن بابا نابودت میکنه
تازه بعد از این که به دست بابا کشته شدی روی قبرت مینویسند
بوفالو امد و بچه خری را کشت0000000000000
بابام :{{{{{{چچچچچچچ
من :|||| خدا به دادم برسه
گودزیلا:}}}}}}}}}}} عجب حرف با حالی زدم

فرستنده : شعله


چندسال پیش رفته بودیم قشم میخاستیم برگردیم با کشتی به بندرعباس از اونجا قطار سوار شیم دریا طوفانی بود کشتی نبود و اجازه حرکت نداشتن فقط یه لنج بود که از اینطرف چون تعداد مسافر زیاد بود مجبوری گفتن لنج تو راهه ! ماهم طبقه بالا لنج سوار شدیم دیا طوری طوفانی بود
کهما که طبقه آخر یعنی سوم بودیم آب میپاشید رومون منم دریا زده شدم حالم بد شد از قضاچون پایین خیلی شلوغ بود یه آقایی که کلش تاسه اونجا وایساده بوده سرش بیرون بود منم گلاب به روتون خیلی معذرت رو سر این آقا بالا آوردن مامانه بنده هم چون خرابکاری مارو بپوشونه همون لحظه رو سر ایشون آب میریزه آقاهه هم از همجا بی خبر داد میزد: آقا آب نریز مگه مرض داری!!!
بعععععله حالا من میترسم از روز رستاخیز .......

فرستنده : خدایاااااااااا


امتحان ریاضی داشتیم خیلی سخت بود کل کلاس مثل چیز مونده بودیم تو گل.بعد پسره دستشو گرفت بالا گفت:ببخشید اقا این کسره رو باید صورتشو به مخرج تقصیم کنیم یا مخرجش رو به صورت؟کل کلاس محو تماشای این مرگ مغزی بودیم که یکی از بچه ها از ته کلاس بلندشد برگش رو ببره بده سر راهش یدونه خوابوند پس کله ی اون مرگ مغزی
ما فکر کردیم این بلده دیگه،برگشت گفت:اخه حاصل ازدواج فامیلی،اخه کم توان ذهنی خب چه فرقی میکنه مخرج رو به صورت تقسیم کنیم یا صورت رو به مخرج؟؟؟
اونجا بود که با دیدن چهره ی مظلوم دبیرمون فهمیدم چه شغل سختی دارن...

فرستنده : Romeo


آقو چند سال پیش تو یه دبیرستان شبانه روزی درس میخوندم یه بار تو خوابگاه با یکی از بچه ها کشتی گرفتیم منم هیکلی یه دفعه جو کشتی کج گرفت منو یارو رو بلند کردم (حالت اسپاین باستر اونا که کشتی کج نگاه کردن میدونن) با کمر کوبوندم زمین تا عصر چند بار بالا آورد من که دیگه ری-ده بودم میگفتم یه وقت نمیره آقو یعنی تو اون چند ساعت چنان استرسی به ما وارد شد که آمریکا موقع زدن بمب اتم بهش وارد نشده بود یعنی داغونم کرد له له شدما.
قیافه من در اون لحظه: @-@
قیافه یارو: *-*
قیافه سازمان حقوق بشر از شوک این شوخی خرکی:>____<

فرستنده : آقوی همساده..




previous123456789...830831next

 

line gif

 

بازی تراوین

بازي آنلاين استراتژيک گود تراوين
پر هيجان ترين بازي استراتژيک آنلاين
امپراطوري خود را تشکيل دهيد و ارتش قدرتمندي بسازيد 
با دوستان خود متحد شويد و به دشمنان بتازيد
قهرمان بازي شويد و برنده جوايز نقدي شويد 
www.GoodTravian.com

شروع بازی
 
 


X بستن تبلیغات
مشاوره
X بستن تبلیغات
مشاوره