تراوین

 

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

دوستان

مرامنامه 4جوک
 
ساعت edifire




line gif

 

خاطرات خنده دار


داشتم به دوستم مکالمه زبان میگفتم رفت جایی گیر نکنه
تو اتاق خونشون بودیم یهو صدا بمب اومد رفتیم بیرون دیدیم
چیز خاصی نشده بر گشته میگه
reza go back room
:))))))))))))))))))

فرستنده : reza g5


من و دانشجوهام سر فوتبال زیاد کل کل داریم
امروز ساعت ۸کلاس داشتم اماده بودم پرسپولیسی ها کلاس بذارن سرشون(خودم استقلالیم)
امدن تو شروع کردن
فقط نشستم بهشون لبخند زدم
بعد گفتم:خب پرسپولیسهای عزیز مبارک باشه ما باختیم(منطقم تو حلقتون)
قبول بد باختیم اما اما اما شما بردیم حالا باید شیرینی نهار بدید یا استقلالی بشید
بعله اینجوری شد که الان ما تو رستوران نشستیم و این پست میذاریم
اینجاست که میگن برنده اونه که از باختهاشم برد بسازه

فرستنده : faeze


اولین پستم یه خاطره از اول راهنمایی
من تو مدرسه از اون بچه درس خونا بودم ولی یه روز دبیر حرفه فن سورپرایزمون کرد و گفت کتابارو از رو میزا بردارید میخوام امتحان بگیرم
آقا ماهم هیچی نخونده بودیم، خلاصه رفتم نشستم میز آخر و با استرس فراوان کتاب باز کردم و همه جوابارو نوشتم
از قضا تنبل کلاس دید و به تقلید از من اونم کتاب باز کرد ولی دبیر سر مچ اونو گرفت
اونم نامردی نکرد و منو لو داد، منو بگو داشتم میمردم از ترس
ولی دبیر گلمون یه لبخند تمسخرآمیز بهش زد و گفت بچه زرنگ و تقلب؟ دفعه آخرت باشه به کسی تهمت میزنی و برگشو گرفت و یه صفر بهش داد
و منم در درونم لبخندهای شیطانی میزدم ها ها ها
ولی حالا خیلی دلم میخواد اون دبیرو ببینم و بهش بگم اون بیچاره راست میگفت
همچنین دوست دارم همکلاسیمو ببینم و ازش حلالیت بگیرم

فرستنده : elens


رفتم بستنی فروشی یک فالوده بستنی گرفتم حدود نصفشو که خوردم دیدم توش یک مگسه که معلوم بود از قبل با بستنی بوده به نشانه اعتراض فروشنده رو صدا زدم و مگسو بهش نشون دادم اونم مگس رو با قاشق برداشت بعدش گفت حالا بقیشو بخور
من....
فروشنده....
وزارت بهداشت.....
دکتر کجایی.......؟

فرستنده : دریاچه


زمانی که کلاس اول دبستان بودم و در زمان گوزیلاییت سر میکردم ،روز معلم معلممون اومد سر کلاس منم بدون هیچ مقدمه بلند شدم و زدم زیر آواز:
خانم باید برقصه/از شوهرش نترسه
خانم باید برقصه/از شوهرش نترسه
بچه ها باورتون نمیشه ولی خانممون انقد دوسم داش که برامون سر کلاس رقصید
^_^

فرستنده : Dr.F@ti


خواهرم کلاس هفتمه تعریف میکنه بچه های کلاسشون زبانشون زیاد خوب نیست بعد معلم میره این قزیه(غظیه.قذیه.قضیه.ای بابا بی خیال) رو به مدیر میگه مدیرم با عصبانیت میاد تو کلاس و شروع میکنه به دادزدن که چرا درس نمیخونید؟ مگه زبان کاری داره!! سعی کنید لغتای زبانو یادبگیرید تا زبانتون خوب شه!!!
مثلا معلم میشه picture!!!!!!! که یهو میبینه همه بچه ها دارن نیمکتارو گاز میزنن داد میزنه مگه جک گفتم که میخندین!!!!!!!؟؟
بعد خواهرم پامیشه میگه ببخشید خانم معلم میشه teacher!!!!!!!!!:)
معلم زبان:)
بچه ها ^_^ ^_^ ^_^ ^_^
قیافه ی مدیرو کسی ندیده چون از اون به بعد پیداش نیست براش اگهی گمشده چاپ کردن!!!!!!!!!!!

فرستنده : M@$IM0


آقا پیش دانشگاهی سر کلاس شیمی بودیم بعد یهو یه بویی خیلی خیلی خیلی وحشتناکی پخش شد..یه چیزی بین سیم سوخته و هوای آلوده و دود کارخانجات صنعتی و حتی بوی گاز و روغن شوفاژ!آقا گفتن از بیرونه اومدن پنجره ها رو ببندن گفتم:
_صبرررررررررررر کنیننننننننننننننن!
همه خشکشون زد!منم مثل دور از جون خودم و خودتون سگا هی بو کشیدم گفتم:شوفاژ!از شوفاژاس!آقا همه از وحشتنشون پنجره ها و درا و پنجره های کلاسای دیگه رو باز کردن!وقتی زنگ خورد زدیم بیرون...:|بو تا دم خونه مون همراه بود!+همکلاسیام+معلم!
=)))))))))خفه شدن بدبختا به خاطر مشام حرفه ای من!

فرستنده : رین


عاقا یه روز داشتم میرفتم دانشگاه یه هو یه پسر شیک و مجلسی از کنارم رد شد خیر سرش خواست متلک بگه که بعد از جواب کوبنده من آرزو میکرد که ای کاش همچین غلطی نمی کرد...
اون: سلام خوشکله ....و از کنارم رد شد
عاقا منم غیرتی شدم و یه 20 متر ازم دور شده بود که دنبالش راه افتادم
من : ببخشید حاج آقا( عجبا)
یازم من: ببخشید حاج آقا با شمام
اون سرشو برگردوند: بفرما
من: اگه یه بار دیگه به من (نکه هر روز میبینمش) متلک بگی یا به هر دختر دیگه(یه جوری گفتم دختر دیگه انگار بهش میکروفن وصل میکنم هر روز کنترلش میکنم) اون عینک مامانی تو(عینکی بود) میکنم تو حلقت تا دیگه بووووووق نخوری......دلت میخواد بیامو خوش گوشتو و جغور بغورتو دربیارمو واسه ناهار بخورم؟
اون: چشم.....
عاقا اونو میگی انگار پوشکشو خیس کرده بود....جز با دوچشماش و به علاوه عینک مبارکش که میشد 4 تا چندتای دیگه قرض کردو منو با تعجب وصف ناپذیری نیگا کرد.....والا اونقد ماتش زده بود که ترسیده بود که اگه بهش میگفتن قراره دو ساعت دیگه بمیری اونقد نمی ترسید...دیدین عاقایون ما دخترا بی اعصابیم

من ^-^
اون O_o
عینکش 0-0
خوش گوشت جغور بغورش ((--))

فرستنده : هانایوری


اقا(بعله سوات داریم)سال اخرهنرستان بودم نماینده کلاس هم بودم نزدیک چهارشنبه سوری ترقه بردم سرکلاس گفتم که یه خورده بخندیم یه دبیرریاضی داشتیم خیلی بی ادب بود گفتم بزار اذیت این کنم ..عادت داشت کمربند نمیبست به شلوارش واسه همین وقتی مینشست یه خورده شلوارش میومد عقب منم کنارتخته وایساده بودم تا این نشست ترقه رو انداختم تو شلوار بدنه خدا..
که ناگهان صدای مهیبی کل کلاس رو فرا گرفت..
من: (:^_^
معلم: ): ):
بچه های کلاس:@_@
اخرم نفهمیدم چرااون ترم ریاضی افتادم و یه هفته هم نزاشتن برم سرکلاس^_^

فرستنده : بیامحوشیم


اینو نمیدونستم باید کجا بزارم
صبح اومدم قهوه دم کنم مامانم میاد میبینه........
مردشورتو ببرن فرهاد باز تو اومدی قهوه دم کنی نصفشو ریختی رو میز مورچه جمع میشه
_اخه درد این چشات به جونم مورچه سراغ چیز تلخ نمیاد که بعدشم بیا با یه دسمال همش پاک میشه.........بفرما
بعد چند ثانیه سکوت ،اگه بت ناهار دادم

فرستنده : moon lovers


از عالمی پرسیدم کجای این گیتیه مجازی ممممممممرد پیدا میشود؟؟!
گفتندی مرد خواهی چکار؟
گفتمدی : در راه آمدن((( لایک))) تمام نموده ام و این 4 لیتری را به دست گرفته تا لایک بگیرم و به مرکب خود زده و مسیر ادامه دهم
گفتندی برو به سرزمین 4 جک!
گفتمدی منظور چهارراه جک آباد است؟!
گفتندی :یس !!! آنجا سرزمینی است که مرا به خوبی میشناسندی و پس از آنکه گفتندی من تورا ارهی آنجا نموده ام به استقبالت آمدندی و تو را لایک باران نمودندی!!!4لیتری چیست؟!پمپ لایک حواله ات مینمایندی!!




خلاصه حالا من اومدم احسان هستم از طرف آقا عالم!!! ببینم چه میکنین O.o

فرستنده : eh3an


بعد از مدت ها خانواده گیر دادن چرا زن نمیگیری
منم تو جمع گفتم باشه :
میخوام عروس هلندی بگیرم
بعد همه گفتن مگه دخترای ایرانی چشونه پنجه افتاب مهتاب ندیده هستن
منم گفتم نه عروس هلندی میخوام بگیریم کاری ندارم به ایرانیا
توقعاتشونم پایین هست :|
حالا رفتم از پرنده فروشی یه عروس هلندی ماده گرفتم با همه چیش 500 هزارتومن کامل پیاده شدم زنگ زدم به خانواده گفتم دارم میام با عروس
هیچی کلی بیچاره ها تدارک دیده بودن که عروس ایندشونو ببینن
منم با پرنده رفتم تو خونه همه گفتن کوش عروس گلمون گفتم ایناهاش تو قفسه
حالا من کاری ندارم این همه فوش دری وری بارم کردن
اقا حداقل عروس هلندی منو بدید برم به پرنده فروشی بدم که تو این سرما بیرون نخوابم

فرستنده : 0.5a


همسایمون یه پیرمرد برای سگمون اشغال مرغ وپس مونده غذا اورده بود منم هول شدم گفتم دستتون درد نکنه برسه به روح پدر ومادرتون بنده خدارو بعد ازاون تو محل ندیدم فکر کنم هنوز مات زده است فرستنده برگ پاییزی

فرستنده : 09124xxx041


چندسال پیش ، پسرداییم رتبه کنکورش شد 15 !!!!
یکی از فامیلاشون بنده خدا سواد درست و حسابی نداشته، اینو کشیده کنار گفته " حالا امسال 15 شدی اشکال نداره، ناراحت نباش، بخون ایشالا سال دیگه 20 میشی "
^_^

فرستنده : :)


چند روز پیش خانوادم عروسی بودن من خونه تنها بودم بعد اخر شب که میخاستن بیاند من همه ی چراغا را خاموش کردم و پشت اوپن قایم شدم من فکر کردم اول داداشم میاد میخاستم بترسونمش ولی یهو بابام اومد منم مثل گربه پریدم تو دلش هیچی چند روزه نمیزاره برم خونه کسی جا واسه خواب نداره

فرستنده : دایی فرهاد




previous123456789...877878next

 

line gif

 

بازی تراوین

بازي آنلاين استراتژيک گود تراوين
پر هيجان ترين بازي استراتژيک آنلاين
امپراطوري خود را تشکيل دهيد و ارتش قدرتمندي بسازيد 
با دوستان خود متحد شويد و به دشمنان بتازيد
قهرمان بازي شويد و برنده جوايز نقدي شويد 
www.GoodTravian.com

شروع بازی
 
 
مستر90


X بستن تبلیغات
X بستن تبلیغات