دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  245530

یه شب مامانم یه سری کاغذ اورد بیرون،منم دیدمش فکر کردم دستخط

خواهرمه...آیات قرآن توشون نوشته شده بود،منم رو این حساب ک خواهرم

نوشته گفتم حیف نیس ک آیات زیبای قرآن با دستخط گند اون(اشاره به

خواهرم)خراب بشه؟؟؟(کلا حال میکنم ابجیمو اذیت میکنم)

بعد مامانم گفت مسیح این دستخط خودمه...خلاصه خیلی خندیدیم

--------------------------------------------------------------------------------------------------
درمورد رفیقم یه آهنگ ساخته بودم،انقدر پیشرفته ترش کرده بودم ک دیگه

ترجمه اینگیلیسیشم ساخته بودم...موقع امتحانات پایانی بود مام منتظر این

رفیقمون بودیم،من ب سرم زد این اهنگرو بخونم ظاهر شه بیاد تیکه تیکم کنه

(از اهنگه بدش میومد)هیچی،ما این اهنگرو خوندیم این 10 ثانیه بعد ظاهر شد و به رحمت خدا رفتیم

4جوک تایید کن حیفه این تایید تشه ممنون

  245517

یه روز رفته بودم بیرون روی یه مغازه نوشته بود از اینجا رفتیم و اینا وبه خیابان امام خمینی جنب مسجد ثارا... به مامانم گفتم چرا سارا رو اینجوری نوشتن گفت خنگ خدا این ثارالله نه سارا من برم محوشم تو دود

  245495

‏پارسال اومدم تو کوچمون دیدم هیئتمون داره میره، یه دختر خوشگلم وایستاده بود تو پیاده رو. سریع رفتم زیر عَلَم، دو قدم بردمش کمرم رگ به رگ شد افتادم وسط کوچه. بعد چند دقیقه دختره دلش سوخت اومد جلو گفت بگم شوهرم ببرتون درمانگاه؟
انقدر خودمو چنگ انداختم ترسید فرار کرد

  245489

جاتون خالی دیشب تو حرم امام رضا نشسته بودیم
مداحه برداشت گفت:ارع میدونی الان تو این شب عزیز کجا نشستی؟ دختر بچه برداشت گفت:ارع من میدونم من اینجانشستم اینجاااااااا×_×

  245454

هعییی روزگار
دیروز مامانم اومده برام تعریف میکنه میگه تو که بچه بودی نهایت ارتباط من با تو این بود که میگفتم اگه تو خودت خرابکاری کنی ميندازمت تو لباسشویی تا آقا سیبیلو بیاد ببرتت
حالا نمیدونم ربطش چی بود ولی مثل چی میترسیدی
.
.
.
.
.
حالا من موندم یعنی به من ابو غذام نمی‌داد؟
نکنه سر راهی بودم؟

  245453

در وصف خودم براتون بگم که:
یه شب داشتیم از مهمونی برمیگشتیم
من نشستم تو ماشین و در رو یادم رفت ببندم.بابامم حواسش به در نبود.
راه افتاد و در خورد تو تیر برق و کند :/
چرا این تیر برقا انقد جاشون بده اخه؟ :)

  245451

عاقا من یه روز رفتم خونه دوست مامانم که برم پیش دخترش منو دخترش باهم رفیق فابیم...دوست مامانم یا راحت تر بگم خاله اومد گفت بیا عکس نشونت بدم(هر وقت میرم نشونم میده همون تکراریا رو)منم رفتم نگاه کنم...همشو نشونم داد رسیدیم به وسطای عکسا گفتم خاله این کیه گفت پسر دختر عمه ی بابای رویائه(رویا دوستمه همون دخترش که میشه رفیق فابم)گفت تو بیمارستان کار میکنه گفتم چکارس؟گفت نعش کشه...بعد یکی دیگه نشونم داد گفتم این کیه؟گفت برادر اونیه که تو بیمارستان کار میکنه(نعش کشه)گفتم این چکارس؟این دیگه احتمالا باید دکتر باشه گفت نه نظافت چی دشوییه


خواهشا لایک کنین اولین باره متن میزارم تچکر :-D

  245400

یبار داشتیم میرفتیم مسافرت(فهمیدید ماهم میریم مسافرت؟(جاتون خالی) تو راه من خوابیدم یهو دیدم مامانم میزنه به پهلوم میگه:حسین پاشو ببین مرغ واسه جمع کردن جوجه هاش زمینو به نوکش میزنه(نوکشو به زمین میزنه)
من گفتم بزار بخوابم یهو دیدم اهل ماشین ترکیدن
من -_- (در حال خواب)
مامانم قبل فهمیدن سوتیش0-0
بعد از فهمیدن سوتیش:(
مان بزرگم:)))
بابام:)))))))
واسه سلامتی مادرا بزن لایکو
(در ضمن پست اولیم حمایت کنید)

  245342

اقا جونم براتون بگه که
دیروز با یکی از اقوام که تازه از خارجه اومده بود رفتیم یه رستوران شیک و مجلسی
خلاصه که موقع سفارش گارسون اومد تا سفارش بگیره که یهو این دوست ما اومد با صدای بلند و اعنماد به سقف کامل گفت یه پرس سلطان جوججه ای لطفا
و اینگونه بود که رستورانی که تا اون موقع در سکوت به سر میبرد از خنده پوکید

  245340

چن وقت پیش رفته بودیم خونه خالم،شوهر خالم دخترشو بغل کرده بود،یهو عمم برگشت گفت ماشالله دخترتون 99 درصد به خودتون رفته. منم نه گذاشتم نه برداشتم گفتم ینی اون یه درصد چی میتونه باشه؟!!


هیچی دیگه الان تو توالتم درم قفل کردم برام دعا کنید.

من ^^


عمم 00


اون یه درصد ><



  245319

یه روز داداش ما من و مامانم رو صدا کرد و گفت می خوام یه اعطرافی بکنم حالا ما : یا خدا سیگاری شده عرقی شده
کرررررراک
بعد گفت:
اون کیس بود خلاب شده بودا من یروز ادانس داجتم بعت کردم تو دلایو سیدیش دکمه رو زدم رفت تو بعد خلاب شد.
کار بدی کلدم؟



ولی عوضش یه کتک حسابی از من یکی خورد

برادر ازار هم خودتونید.

  245276

رفتم سوپر مارکت خرید کنم، دختری که چهار سال قبل همدیگه رو دوست داشتیم و جدا شده بودیم رو دیدم
دست یکی رو گرفته بود و خلاصه فضای رومانتیکی داشتن، وقتی منو دید به یه بهونه ای اومد کنار دستم وایساد گفت ببین من با نامزدمم ولی تو از وقتی من ولت کردم هیشکی طرفت نیومده !

خلاصه کم نیاوردم، منم یه پنجاهی در آوردم دادم به فروشنده گفتم یه بسته پوشک سایز بچه دو ساله بده و هیچی بهش نگفتم و اومدم بیرون. بنده خدا دختره داشت چشاش از کاسه در می اومد
+ خلاصه میخواستم بگم پوشک هنوز پیشمه، هرکی لازم داره نصف قیمت میفروشم
مادرم رسوام کرده هرروز ازم میپرسه مگه شبا تو خودت خیس می کنی؟! :))

  245272

دیشب داشتم خواب عجیب غریبی میدیدم که یکدفه وسط خوابم

پیغام اومد که حجم خواب شما در حال اتمام است .

جهت خرید سرویس خواب محدود 1 ماهه ، 3ماهه ، 6 ماهه و ...
.
.
.
بگذریم که تا صبح سعی میکردم خواب عکسو گیف و فورجک ببینم

امشبم قراره برم یه طرح 2 تا 8 صبح بزنم که حداقل خوابم ببره

  245239

اقا یبار داشتم کنار لبه پرتگاه حرکت میکردم که یهو زیر پام خالی شد افتادم پرتگاهشم نمیدونی چقدر بلند بود همینطوری داشتم با سرعت سقوط میکردم که یهو رسیدم به تهش فشار زیادی به بدنم اومد چشم هامو باز کردم دیدم تو تختم
:-l حالا یبار که نه تا الان هفته ای یار اینطوری میشه :-( لایک بدین به امید این که خوب شم

  245218

من با آشغالیه که ساعت دو شب میاد میگه آشغالو بیار آشغال بعد زنگارو میزنه کار ندارم،با اون سبزی فروش هم کار ندارم که ساعت 6 صبح با بلند گو تو محله هوار میزنه که اسفناج دارم،من با اون کهنه فروشی کار دارم که 24 ساعته شبانه روز دنباله یخچاله مردمه آخه مرد حسابی کی الان یخچال میخره که حالا بخواد یخچال قدیمیشو به تو بفروشه؟ دوستان اولین پسته پس لطفا هرگز نشه فراموش لایک اضافی پرجوش!

قبلی12345...1104بعدی