منوی کاربری

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  233763

یادش بخیر
بچه که بودم تابستونا بابام بهم میگفت بیا موهاتو بزنم خنک شی بعد میرفت تو آشپزخونه به مامانم میگفت هزار تومن هم هزارتومنه =)))

  233753

من و داداشم چند روز رفتیم پیش خالم بمونیم بعد داداشم هر وقت حوصلش سر میرفت با ایکس باکس پسر خالم بازی میکرد .
یه بازی جنگی ای بود مثل جی تی ای ولی مرده یه سری قابلیتای ماورایی داشت
یه بار که داشتم بازیش رو میدیدم
دیدم یه زنه رو از گلو گرفت
با خودش برد بالای یه ساختمون بلند
و در حالی که داشت از ساختمون بالا میرفت میگفت : میخوام همه ی این شهرو از زنا پاک کنم چرا حجاب نمیگیری هان چرا حجاب نمیگیری زن بی ادب
من @-@
بعد از بالای ساختمون پرتابش میکرد ده کیلومتر اونور تر
بعد قاه قاه میخندید *_*
گودزیلای پایبند به قوانینه داریم :/

  233750

دیدین تو خندوانه وختی هرشب بین تماشاچیای استودیوقرعه کشی میشه یه جایزه مسخره داره(جمله محبت آمیز به یک عزیز)چن وخ پشی این به یه پسره افتاد^~^بعد رامبد بهش گف به کی تقدیم میکنی گف بع پنچ نفر!رامبد گفت کیا؟پسره گف مامانم بابام خواهرم و دوتا ازدوستام
جملشو که گف رامبد گف اسم دوستات چیه؟پسره گف اوووم یکیش محمد اون یکیشم خوب نمیشه اینجا بگم;-)رامبد گف اوووو یه کاری کرده که نباید میکرده هههه خانوم قول بده همیشه کنارش باشیو تنهاش نذاری^-^حالا ماتو خونه از خنده منفجر شدیم مامانم میگه به چی میخندی(بنده خدا فک کرده من نمیدونم دوس پسر/دختر چیه!)میگم به حرف رامبد و اون پسره دیه میگه آره حتما اسم دوستش زششت بود مثلا غلی تقی نقی خجالت کشیده بگه منم نفسمو حبس کردمو گفتم نوچ مامی دوس دخترشه!^-^طفلی مامیم به روش نیاورد ولی بابام چش قره ای نسارم کرد!ایش انگار من دوس دختر داشتم(که دارم البته دوس پسر چون خودم دخترم)
3ILove you 4Jok>

  233737

بچه که بودم بعضی وقتا خودمو میزدم به خواب که کسی باهام کاری نداشته باشه
بابام میگفت ادم اگه خواب باشه یکی از پاهاشو میبره بالا:|
.
.
.
.
.
.
به همین برکت قسم پامو میبردم بالا
ولی نمیدونم چرا همیشه میفهمید بیدارم
به نظرتون از کجا میفهمیده؟( ? _ ؟ )

  233692

یادش بخیر تو دوران راهنمایی یه معلم بی حال داشتیم هروز که باهاش داشتیم فقط میگفت از درس سوال بنویسید، آغا دم عید شد این گفت دویستا سوال تکلیف عیدتونه، ما هم رفتیم هرچی تو طول سال سوال نوشته بودیم رو امضا های معلم که روش بود رو باغلطگیر پاک کردیم و برای اینکه طبیعی جلوه کنه جای امضاها گل و درخت میکشیدیم و اون عید رو بدون حتی یه سوال نوشتن گذروندیم، یه همچین استعدادهای برتری بودیم...

  233675

#نوستالژی
یادش بخیر بچگیا
وسطی بازی کردن تو کوچه تا لنگ ظهر
بچه ک بودیم مث الان ک نبود...اوج کل کلامون با پسرای محل تو چن جمله خلاصه میشد:
دخترا شیرن مث شمشیرن..پسرا موشن مث خرگوشن
پسرا پنیرن دس میزنی میمیرن
پسرا بادکنکن دس میزنی میترکن
اونام برعکس این جملاتو واسه ما میخوندن :)
اوج خرکیف شدنمون وقتی بود ک فامیل دور هم جم میشدیم و فوتبال نود و هشت بازی میکردیم با پلی استیشن پسر خالم...
همون فوتبال کم کیفیت ک الان هیچ بچه دهه هشتادی زیر بارش نمیره واسه ما بچگیه...خاطرس...
اونوقتا ک ایفون تصویری و اینا نبود زنگ در همسایه ها رو میزدیم و با تموم سرعت در میرفتیم...چه هیجانی داشت.
ولی وای ب حال وقتی ک مچمونو میگرفتن اوضاعمون میشد مث دامب تو سریع و خشن 7

  233631

يه بار شمارمو تو گوشى رفيقم به Irancell سيو كردم بهش مسيج دادم شما برنده يك دستگاه مزدا٣ شديد
نوشت شیرین جون من خطم همراه اوله :|

  233603

چند وقت پیش رفته بودم مشهد(دقت کنید مشهددد) با چند تا از دوستام.
همون اول کار رفتیم حرم.
تو صحن وایساده بودیم و داشتیم دعا میکردیم و خلاصه غرق در دریای معنویت بودیم،
که یهو یکی از دوستام زد زیر گریه.
همونطور که داشت عر میزد بلند گفت:*یا حسین ابن علی ادرکنی*
یعنی کل آدمایی که اون دور و بر بودن تا نیم ساعت هنگ بودن.
ما:O_o
خودش:Q_Q
امام رضا: !!!!!!

  233593

عاقــــآ بندهــ بعد از قرن ها اومدم با داداشم مهربون باشمـ.حالا داداشم دراکولا دهه نودیه.بهش میگم داداش گلم بیا ببرمت پارک.بهم یه نگاه اندر خودت خری بهم انداخته میگه فک نکن نمیدونم میخوای ببری نفله ام کنیا!حالا من کف کرده بودم گفتم خو باشه نیا.بعد دوباره صدام کرده میگه سوگل تو از من بدت میاد؟بهش میگم چرا میگه تو بگو میگم آره ازت بدم میاد حالا چرا پرسیدی بهم میگه خواستم بدونم اگه از من خوشت نمیاد به بابا بگم بُکُشت.

من@ـــــ@
سیتوپلاسم *_*
داداشم :)

سوگل

  233589

سلام ...آقا دیشب بلند شدم رفتم دستشویی توی حیاط عباس خواب خواب بود ولی باهر صدای کوچیکی از خواب بیدار میشه واسه همین آروم رفتم چراغ هم روشن نکردم وقتی که برگشتم آروم داشتم درو میبستم که یهو عباس گفت دم در بده بیا تو منم فکر کردم داره خواب میبینه آروم حرکت کردم که یهویی داد زد مریم دزد پاشو دزد زنگ بزن پلیس منم که انگاری بهم شوک وارد شدهداد زدم دزد بگیرش عباس کجاس دوید سمت من من رفتم سراغ کلید برق اونم دنبالم داشت داد میزد مرتیکه عوضی وایسا ببینم منم نمیدونستم چیکار کنم کیلد رو زدم تا عباس منو دید گفت پس دزده کو منم که تازه دو هزاریم افتاده بود گفتم من رفته بودم دستشویی همین دزدی نبود ترسوندیم ساعت سه نصف شب دزد کجا بود اونم که تازه فهمیده بود جریان چیه عین دیوونه ها داشت میخندید گفتم چته گفت اگه یه ثانیه دیگه کلید برق رو نمیزدی گرفته بودمت زیر مشت و لگد
من :-0
عباس :-)
دزده بیچاره که نبود :-(

  233581

نشسته بودم تو تاکسی صندلی جلو...حواسم جای دیگه بود نگام به پول خردای رو داشبورد،موقع پیاده شدن گفتم کرایه چقدر میشه گفت 700 تومن منم جلو چشمای خودش از پولای خودش شمردم دادم بهش رفتم...پنج قدم که دور شدم دوزاریم افتاد چه حرکتی زدم برگشتم دیدم دهنش بازه بازه...بقیه مسافرا خون گریه میکردن!

  233556

به جمع شما خوش امدم اولین پست
^_^

اقا ما یه فامیلی داریم خیلی سوتی میده میخوام یکی از این
بدبختیاشو واستون از زبون خودش بتعریفم: من زیاد حموم میرم ولی این حمومم با بقیه حموم فرق داش اقا من حموم بودم یه لحظه یه فکر زد به سرم که کاش سرم میشکست نمیزد به سرم اقا منم با دستمالو کفو هرچی جلو دستم بود بدنمو پوشانیدم البته فقط قسمت حساس بدن کمر به پایین اهم اهمم خلاااصه با کف واسه خودم ریشو سبیل گذاشتمو با همون کف موهامو حالت دادمو در عرض یک صدم ثانیه پریدم تو حالو یه ژست فیگوریه کاراته ای گرفتمو با صدای بلند و محکم گفتم بروسللللیییی اقا از خدا که پنهون نی از شما چ پنهون دیده سیصدو شص درجم ادم نشسته از دخترک یک ساله تا پیرمرد نود ساله زن مرد و کوچیک و جوان حتی با جناقمم که خیلی باش رودربایسی دارمم اومده و داره به خودش فشار میاره نخنده بعللللله مهمووون سر زده|:
هیچی دیگه منم سرمو انداختم پایینو برگشتم حموم و تا مهمونا نرفتن ،بیرون نیومدم بعدش دیگه دور و ورشون افتابی نشدم تا یکی دو ماه بعد یکی از اقوام مرد (خدا رفتگان شمام بیامرزه)منم مجبور شدم برم . رسیدم اونجا دیدم ای وای بر من باجناقم اونجاااسس هیچی دیگه منم با اعتماد به نفس که حتما یادشون رفته رفتم جلو بش دس دادم اونم با یه لبخن تلخو ملیح زیر چشی گف ، چونی بروسلی؟(چطوری بروسلی)

من در اون لحظه •__•

بروسلی خدا بیامرز (::: تا تو باشی دیگه عدای منو در نیاری

نتیجه اخلاقی:در مصرف اب صرفه جویی کنید ^_^


^ __^SaR!Na^__^

  233513

مامان بابام مث بچه ها داشتن مار پله بازی میکردن:0 بعد مامانم برگشته به بابام میگ بخدا اگر نزاری ببرم از خونه پرتت میکنم بیرون مهرمم میزارم اجرا حالا خود دانی میزاری من ببرم یا من میدونم و تو^_^
بیچاره بابام :|

  233509

با نامزدم داشتم میحرفیدم بابام صدام زد منم میخواستم سری قط کنم واسه همین گفتم اس میدیم باشه( یعنی برو) یهو گفت اینهمه حرف زدی باز‌میخای اس بدی و خودش ترکید از خنده یعنی با خاک یکسانم کرد دیگ اون ادم سابق نشدم بد ک بهش میگم من اگ شانس میداشتم اسمم الان شمسی بود میگفت اشکال نداره من بهت میگم شمسی

هرکی موافقه اینو باید بادیوار یکی کرد بلایکه!

  233484

یکی از غم انگیزترین خاطرات خنده دارم:((
داشتم میرفتم خونه خالم هنذرفری گذاشته رو پل هوایی بودم :|||بعد دیدم کسی نیس بلند بلند میخوندم میپریدم بالا پایین همینطور ک تو حال خودم بودم این ور اون ورو نیگا کردم ببینم کسی هست یا نه دیدم یا خدا اینا از کجا اومدن :||
یه دسته پسر وایساده بودن مث چی میخندیدن پابه فرار گذاشتم اما تا دم خونه خالم پشتم اومدن منم واس اینک ضایع نشم ادا دیوونه هارو تا دم در خونه خالم دراوودم همه نیگام میکردن:| هی زبون در میووردم تته پته میکردم
ابروم رفت به هوا:{
بخندید ضایع نشم^_^

قبلی12345...1073بعدی