پرواز کنکوری

 

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

دوستان

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار


یادم میاد یه بار یکی از دوستام تو مدرسه لواشک آورده بود ...
هعــــی روحش شاد ویادش گرامی باد ^ـ^
دختر خوبی بود ولی حیف که مارو خوب نمیشناخت :D

فرستنده : miss_maedeh


دیروز موقع شستن ماشینم زد به سرم رفتم تو صندق عقب خوابیدم درم بستم
چند دلیل داشتم برای این کارم:
1 به یاد ایام کودکی ما دهه ۶۰که ماشین جا نداشت مینشستیم تو صدوق عقب
2 میخواستم ببینم یه روز بدزدنم اون تو جا میشم یا نه
3 می خواستم ببینم لامپ صندق عقب کی خاموش میکنه;-)

اما این کارم چند تا درس داشت

اولا.هیچوقت در صندوق عقب وقتی توش هستید نبندید
دوما.حالا در بستید گوشیتونم با خودتون ببرید
سوما.حالا گوشی نبردی نبردی اهنگ ضبط,کم کن صداتون بشنون

هیچی دیگه قشنگ دو ساعت خوابیدم بعد دو ساعت موقع شستن ظرفها یادشون افتاده من نیستم امدن پیدام کردن

من:-P
بابا و مامانم:-(
اینده مملکتمونo_O

فرستنده : faeze


آقا ما یه پسر عمه 5 ساله داریم دیدیم نشسته داره میخنده، گفتم چرا میخندی ؟ گفت یه جوک واسه خودم تعریف کردم!! گفتم واسه منم تعریف کن ،
گفت ، یه روز یه نفر میره پشت بوم میوفته پایین ! بعد خودش از خنده غش میکرد!!.
مسئولين 4جوک باید رو همچین استعدادایی سرمایه گذاری کنن دارن پرپر میشن!!

فرستنده : 1001


مامانم رفته یه بسته شکلات و مقداری(دو کیلو) آجیل خریده.
نمیدونم کدوم خری رفته 15 تا شکلات و خورده پوستشو انداختع تو سطل آشغال اتاق من.؟!!!
منم برای انتقام گیری داشتم نیم کیلو آجیل میخوردم که از شدت درد سگک کمربند بابام از حال رفتم!!!!!

فرستنده : Dayan


واقعی

دوستم راننده تاکسیه تعریف میکرد:دیروز سه تا دختر خوشگل و باکلاس سوار کردم؛تو مسیر بودیم که یهو فهمیدم باد معده شدیدی دارم.
به زور خودمو نگه داشتم تا اینکه دخترا گفتن پیاده میشن.
تا پیاده شدن کارمو کردم و بو فضای ماشینو پر کرد.
باخودم گفتم خدا خیرت نده این چه بوییه که زدی؟
بعدش تازه فهمیدم چه گندی زدم. هنوز یکی از دخترا پیاده نشده بود!!!!!

هیچی دیگه کرایه ندادن که هیچ،هزار تا هم فحش سنگین بارم شد



رفتیم ترشک و الو بخریم
خاله ام یهو برگشت گفت اقا این جالو انگلی ها چنده؟؟؟
.
.
.
.
.
.
منو میگیییییی؟؟ فرار کردم اصن

فرستنده : oojolat-___+


رفتیم کفش بخریم
یه زنه هم اون تو بود

یه کفش قهوه ای هم دستش بود
رو به آقای فوشنده گفت :
اگه از همین کفش همین رنگ سرمه ای شو آوردی بهم خبر بده
من و خانواده o_o
کفش+_+

فرستنده : گل دختر بابا


عاقا
ما بچه که بودیم تازه دستگاه سی دی در اومده بود
فقط هم یه سی دی mp3 داشتیم میزاشتیم با داداشمون هم میشستیم نگاه می کردیم
چه حالی هم میکردیم تازه همه آهنگهارو هم حفظ بودیم
یادش بخیر..........

فرستنده : ali del piero


عاقا تو کوچه ما واسه چهارشنبه سوری یه سرو صدایی بود که نگو اصن انگار میدونه جنگ بود
یکی سینه خیز میرفت ترکش بهش نخوره
یکی سنگر گرفته بود با تلفنش حرف میزد میگفت: حاجی اینجا دارن نقل و نبات میپاشن.پرستو ها همه پرپرشدن
یکی با وانت اومده بود بلنگو هم داش از تو بلنگو داد میزد الآن نفلتون میکنم........الکی مثلن من تانکم
همه جا آتیش روشن بود ترقه مینداختن ماشینا مارپیچ میرفتن ترکش نخورن
بعضیام کلن فازشون یچی دیگه بود فقط میرقصیدن

فرستنده : Mobina___75


با مامانم رفته بودیم کفش بخریم یکی رو انتخاب کردیم دیگه خریدنش قطعی شد فروشنده خواست بذاره داخل جعبه که مامانم پرسید قیمتشون چنده؟دیدم با کلی ناز گفت اینا چرم خالصه زیاد گرون نیس درمیاد 180هزارتومن منم که میخواستم با دویست تومن از سرتا پا خودمو نو کنم دیدم نمیارزه فقط یه کفش بخرم گفتم زیاد خوشم از مدلش نمیاد برم یه دوری بزنم اگع پیدا نکرم میام همینو میبرم خدا رحم کرد قبل اینکه بذاره تو جعبه قیمتش رو پرسیدیم!!!!

فرستنده : saba


کاملا وقعی!
داشتم میرفتم خونه همسایمون که پسرشون مرده :(
رو آگهی زده بودن جوان نا کام
یکی با خودکار اکلیلی بنفش زیرش نوشته بود:نا کام نبود من ازش حامله ام :|
ینی اینقدر خندیدم از هوش رفتم

فرستنده : دهه هشتادی!


دیروز با دوستم رفته بودیم پارک.
برگشتنی یه دختره با دوست پسرش جلومون بودن، پسره داشت به دختره زوج و فرد بودنه ماشینا رو توضیح میداد. از بقل هر ماشینی هم ک رد میشدن پلاکش رو میخوند و میگفت فرده یا زوج
به روح عمم اخرش دختره برگشت گفت: وسط پلاک ماشینت "ف" داره پس فرده.
پسره ک هی سرشو میکوبوند لبه ی جدول دید نمیمیره خودشو تو جوب غرق کرد.
منو دوستمم همون لحظه با ی لبخند عمیق به فناء فی الله و بقاء بالله پیوستیم.
روحمون شاد یادمون گرامی *_*

فرستنده : اناناس


اقا عید غدیر بود رفته بودم سوپر تخم مرغ بگیرم بعد سوپریه با یکی دیگه داشتن حرف میزدن درباره عیدی منم وایسادم تا حرفاشون تموم شه بعد که گفت خانوم چی میخاین هول کردم گفتم پنج تا عیدی میخوام جفتشون غش کردن از خنده بعد گفت بیا ملت اینقد عیدی گرفتن قاطی کردن هیچی دیگه تخم مرغارو داد اومدم خونه ولی داشتم میمردم از خنده :)))

فرستنده : مهیلا


بچه بودم بشدت سرماخورده بودم مامانم منو برد دکتر روبروی دکتر نشسته بودم در اتاقشم باز بود منو معاینه کرد گفت چجوری عطسه میکنی ؟منم یه نیگاه دوروبرم انداختم گفتم یه اپیچو یه گوزی :-(
نمیدونم چیشد ولی مریضا اون وسط یورتمه میرفتن
تازه واردم دستمو بگیرید نزارید قطره قطره چون شمعی اب بشم دستم به دامنتون یه لایک بدید روحم شاد شه

فرستنده : GOogoli


عاقا مادربزرگ دوست ما طبقه پایین خونشو داده بود دوتا دانشجو دختر. دوستم میگف:
یه روز خونه مامانیم بودیم دیدم زنگو زدن.دوتا دختر بودن.بد سلام و علیک گفتن:ببخشید با پانی جون کار داریم.حالا ما هی بهم نگا میکنیم.ما پانی نداریم اینجا.
مامانیم:مطمئنین؟ما پانی نداریم اینجا
دختره:اره بابا خودش گف اینجا مستاجرن
مامانیم:لابد خونه همسایه اس
یهو دختره گوشیشو دراورد عکس دوستشو نشون داد گف اینو میگم
حالا ما دهنامون قد غار علی صدر باز مونده.یهو مامانیم داد :آمنههههههههههههههه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟بیا لب در کارت دارن!!!!!!!!

فرستنده : SahaR Banoo




previous123456789...926927next

X بستن تبلیغات
X بستن تبلیغات