دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

فانتزی من اینه

  247258

فانتزی من اینه که هر کسی پشت ماشینش یه جوک بنویسه.
شاید:
.
کسی ناراحت بوده و با خوندن اون جوک حالش خوب بشه و روحیه بگیره
.
کسی تو ترافیک گیر کرده و با خوندن اون جوک حوصلش سر نره
.
اما
.
امکان تصادف موقع خوندن جوک و پرت شدن حواس شخص هم وجود داره
پس اگه این کارو انجام دادید یا کسی این کارو کرد اگه راننده بودید موقع خلوتی یا پشت چراغ قرمز بخونید
البته کسایی که پشت ماشینن یا رانندگی نمی کنن میتونن با خیال راحت بخونن°▪°

  246881

از وقتی فهمیدم یه دبستانی تو ایران هست که توش از بچه‌ها میپرسن دوست دارید لباس فرمتون چه رنگی و چه مدلی باشه و تو کلاس هاش به بچه ها خیاطی و آشپزی هم یاد میدن همش آرزو میکنم کاش میشد دوباره بچه میشدم و میرفتم مدرسه...
واقعا این نوع آموزش دیدن خیلی رویائیه... خوش به حال متولدین دهه نود و اواخر دهه هشتاد...

  246700

‏يكي از فانتزيام اينه روانشناس بودم.
بعد به بيمار ميگفتم از سير تا پياز مشكلاتتو بگو. بعد دوساعت كه ميگفت، منم ميگفتم به من هیچ ربطی نداره، نفر بعد

  246607

یکی از فانتزی هام اینه ک برنده یه مسابقه جهانی بشم بعد رییس جمهور بهم بگه به عنوان جایزه هر چی میخوای برات براورده میکنیم منم فک کنم و یه نگاه عمیق بهش بندازم و بگم میشه تو دارو دستت فقط هیچکاری نکنید؟؟؟!؟!

  246312

.یکی از فانتزیام اینه که یه پسری از من خوشش بیاد و روز تولدم منو به شام تو رستورانی که کنار دریاچه ی شهرمونه دعوت کنه .منم دعوتشو قبول کنم و برم.بعد خوردن شام تو همون رستوران پسره پیشنهاد بده که بریم کنار دریاچه قدم بزنیم.وقتی رفتیم موقع قدم زدن یهو پسره بدون مقدمه بگه با من ازدواج میکنی؟ و یه حلقه ی خیلی خوشگل از تو جیب شلوار لوله تفنگیش در بیاره و بگیره جلوم . منم یه نگاه پر از عشوه بهش بندازم و حلقه رو از دستش بگیرم و در حالیکه لبخند شیرینی رو لبامه حلقشو پرت کنم تو دریاچه ^-^
اون پسره هم در حالیکه چشاش پر از اشکه به سمت دریاچه بدوعه و بعد خودشو پرت کنه تو دریاچه، منم چون میدونم اون فلک زده شنا بلد نیست داد بزنم نه تو نباید بمیری!بعد یهو مسئول دریاچه از غیب پیداش بشه و بگه نترس خانوم عمق آب یه متره ! غرق نمیشه.اون پسره هم در حالیکه آب تا زانوشه بلند شه و با خوشحالی بگه من نجات پیدا کردم! منم بگم نه بازی هنوز تموم نشده و یه اسلحه از جیبم در بیارم یه تیر بزنم به پسره و بکشمش!
حالا سئوالی که پیش میاد اینه که من از کجامیدونستم پسره شنا بلد نیست
اونش دیگه به خودم مربوطه!در ضمن قرصامم خوردم^-^

  246251

‏همیشه دوست داشتم برم خارج و اینو بخونم؛

"آهای مسافری که میری به سوی ایران.."


ولی متاسفانه ایرانمو اینو میخونم؛
"منو با خودت ببر،دُبی دُبی

  246012

‏تو دنیای موازی الان امریکایی‌ها دارن خودشون رو به در و دیوار میزنن که ۲۵۰ هزار دلار جور کنن و بیان اقامت ۵ ساله ایران رو بگیرن، از اون طرف پرزیدنت روحانی دستور داده اقامت باقی امریکایی‌ها لغو بشه. هر ریال ایران هم تو کوچه پس کوچه‌های منهتن ۱۴۰۰۰ دلار داره معامله میشه

  245947

بزرگترییییین فانتزیم در تمام عمرم این بوده که هرچی محل تحصیل و آموزش چرت و پرت مثله مدرسه و دانشگاست با بمب اتم بپوکونم!!

  245803

قسمت. سوم هفت خوان داش عباس
داش عباس وقتی داره تو جت به طرف دروازه بازی ها میره منم تو اداره فورجوک دارم توضیح میدم که چرا جای داشمون نشستم ولی توضیحاتم کامل نبوده و به زندان افتادم حال حکایت برادر عباس را بخوانید! عباس از تو بازیgti عبور کرد و به بازی رزیدنت اویل وارد شد
عباس:اه پسر این جا کجاست ؟چرا شلوار کردیم همرام نیست ؟
درهمین زمان که عباس داشت فکر میکرد ناگهان لیان اسکات کندی وارد شد (لیان شخصیت اصلی بازی رزیدنت اویله اونایی که نمیدونین بدونین)لی:ا عباس تویی اینجا چیکار میکنی؟
عباس:نمیدونم یه نفر تازه وارد منو انداخت اینجا نمیدونم چطوری از بازی برم بیرون ناگهان صدای عجیبی اومد زامبی ها برای خوردن عباس اومده بودند چون سربازای فانتزی نشین زندانی ما بودند
ناگهان ناگهان
ادامه در مطلب بعد منتظر ادامش باشین خیلی جذابه داستانش
راستی لایکم نمیخوام هنین که سرتون گرم بشه و لبخند بزنین کافیه
روزتون کاکتوس

  245639

ادامه پست قبل که تو پیج جوکام هست میتونید بخونیدش
بعد وقتی تو هوام به آریو کرفس بگم: پنجر دن داش گلیر آی بری باخ بری باخ بعد درحالی که سقوط میکنم به سمت آسفالت ببینم چیزیم نشد و عباس شلوار کردیشو باد کرده و روی شلوار کردیش افتادم بعد سوییشرتمو که کلاهش اندازه گونی هستو بندازم رو هاشم پشه و موسی بی اعصاب و تیمور خپل و با قاشق بزنمشون تا صدا گنجشک بدن بعد اونا از گونی بیان بیرون ومن با سرعت برای اینکه کتک نخورم به سمت عمود فرار کنم(افق پر بود به عمود فرار کردم:)
بله دوستان میگن چرا آریو کرفس کمکت نکرد باید بگم اون داشت با اشکان مو قشنگ فالوده میخورد:)))))

  245314

عاغا به خدا سلام یکی از فانتزیای معکوسم اینه که وقتی دارم شیره داغ با دوغ محلی میخورم و عاروق میزنم یهو موبایلم زنگ بزنه و رامبد از پشت تلفن بگه سلام سروش خان دسته بیله کارگر سر کوچتون تا زانو تو حلقه مهران مدیری اگه دروغ بگم !!! تو برنده ی یک دستگاه ناخن گیر چینی شدی ! به همین سه پایه ای که شبیه دوماغه شاه حسینییه قسم!!و منم یهو شوکه بشم و همینطور که داره قطره های ماست از تو دماغم چکه میکنه شلوارک سرمه ای و رکابی هندیه اصلمو بپوشم و برم سوار فرغون مارک بردران خرچهره بجز اصغر بشم (اصغر دادا فدایی داری سلام برسون خیلی ماهی!!)و بعد تک چرخ زنان برم تو افق محو بشم !! پ ن پ فک کردی میرم جایزمو بگیرم ؟ ما ازوناش نیستیم برو از خدا بترس!
بله دوستان پرسیدن سروش جان چرا قطره های ماست از دماغت چکه کرده؟ بله سواله جالبیه ـ خوب
شیر و دوغ تو دهنم قاطی شدن وبعد شدن ماست????

پنچرتونم????

  245274

یکی از فانتزی هام اینه کاش میشد نظارت روی مطالب فورجوک رو استیضاح کرد(دو سال در انتظار تایید می ماند)
#من_و_سانسورچی

  245137

یکی از فانتزیام اینه شکست عشقی بخورم برم لبه‌ی یه برج وایستم خودم بندازم پایین، بعد مأمور آتش نشانی با یه بشقاب ته دیگ سیب زمینی بیاد سراغم و اونوقت منم از خودکشی کردن پشیمون بشم

  244975

یکی از فانتزیام اینه که یه آتئیست(خدا ناباور) پیدا کنم بندازم توی یه اتاق پر از جن، اونوقت ببینم باز هم میگه خدا وجود نداره

  244864

یکی از فانتزی های ذهن من اینه که
مدیر عامل شرکت گلرنگ رو شام دعوت کنم خونمون

بعد تو بشقابش شامپو مولتی ویتامین گلرنگ اونم پلاس پروتئینشو بریزم

اگه برگشت گفت : این چیه؟ ????

میگم غذای کامله دیگه، میل کن مسخره ????????????

قبلی12345...166بعدی