منوی کاربری

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

فانتزی من اینه

  228201

یکی ازاون فانتزیایی که خیال خام شده واسم اینه که...
وقتی مشغول ذکرگفتنه وپاهاشم درازه بپرم پاشو ماچ کنم شروع کنه با تسبیح توسرم زدن...
تویه حرکت دست حاوی تسبیحشم بگیرم ومحکم ماچ کنم...
عصاشوازکنارش برداره بزنه توکمرم
مامان بزرگم_یه ذره سنگین باش ننه
من_خیلی کرتم حاج خانوم...
با اون چشمای سبزآبیش مهربون نگام کنه واروم بخنده...

  227504

فانتزی من اینه که باچشمای خودم ببینم این خط سفید وسط جاده رو چیجوری میکشن!!!!

  227365

یکی از فانتزیام اینه ک یه دوس پسر داشته باشم چشاش عسلی باشه ولم کنه بره :-[



















بعد پشت سرش بخونم.
همه دنیامو دوتا چشه عسلی برد لعنت بهت لعنت به چشات :’(

خلم خودتی:-)

  227094

یکی از فانتزیام اینه که موقعی که دارم تلویزیون نگاه میکنم منزل هم در

حالی که ظرف مـــیشوره محو ابــــــهت من بشه ^_^

منــــم دســـمال یـــزدیمو از جیبم در بیارم و

عــــرق پیشونیمو خشـــک کنم و برم آشـــپز خـونه یه پس گردنی محکم

بهش بزنمو شــــیر آب و ببندم بگم:آبــــــ است ولی کــــــــم اســـت!!!!!!


بــــــــهروز بــی جــنبه^_^

  226685

فانتزی من اینه که...
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
واقعا که اومدی فانتزی منو ببینی ای ایهال ناس به دادم برسید کمک کمک دزد دزد.

  226642

دیروز گفته بودم بعد از درب و داغون کردن لامبورگونی سوار پراید عموم تو مورب محو میشم. ادامه-------»همینطور که دارم تو جاده های شمال با آهنگ تو بارون که رفتی شیاوش قمیشی خر کیف میشم،
برسم به قهوه خونه مش اصغر،
رفتم تو داش عباس و سلنا رو ببینم،من هم از شرم سرم رو بالا نمیارم
داش عباس بگه:هی جوون دو تا قلیان مشتی واسه منو عشقم بچاق،من که به افق ها وعمود های دور خیره شدم(به تقلید از حامد)بگم بترس از روز رستا خیر ای جوان ،بعد برم دو تا قلیو واسه دو تا کفتر عاشق بچاقم و....

ادامشو میزارم.....منطضر بمانید....دیدیدین

  226616

فانتزی من اینه تو قرعه کشی محسن یه لامبورگونی ببرم،،،بعد مجری خوشگلشون ازم بپرسه از محصولات محسن راضی هستی؟منم به افق ها و عمود های دور خیره شم بگم :کولر داره؟اونم بگه نه ،من یهو قاطی کنم وسط ملت عربده بکشم،خشتکم رو پاره بکنم و دختره رو با ناخونگیر بکشم،با گوشی نوکیا بزنم ماشینو درب و داغون بکنم ،سوار پراید عموم بشم و پسته خوران در مورب(عمود و افق جا نداشت)محو بشم

  225896

فانتزی من اینه
یبار چندتا از این پیرمردایی که سوار BRT ميشن رو تعقيب کنم



ببينم مقصد مشخصی دارن یا فقط سوارمیشن که جوونا تو اتوبوس نشینن :D

والا بخدا :|

  225174

فانتزی من اینه که
اسم بچمو بزارم پرچم
بعد بفرستمش بره بالا پشت بوم
بعد که شوهرم پرسید پرچم کجاست؟
بگم : پرچم بالاست ^___^

  225168

..... بعد سلنا بره پشت میز ارایش من مامانم بگه سلام مامان خوشگل شدم؟ بعد مامان من زنگ بزنه پلیس بگه کمک کنید. یه جن مخیص چشم قرمز اینجا پشت میز ارایش دختر من نشسته! بعد سلنا یقه ی منو بگیره بگیره که داداش من این چه کاری بود کردی اگه منو دستگیر کنند کاری می کنم که دیگه نتونی بگی سلنا ها! منم ابرو بندازم بالا که برو بابا جون. سلنا هم بگه کاری می کنم که جاستین و عباس عزادارت بشن ها! همون موقع هم پلیسا سر برسن و گوش منو بگیرن ببرن. منم داد بزنم بابا جونا چرا منو می برید؟ مامانم هم بگه بابا من سلنا رو که می شناسم تو رو با اون روانی اون پشت دیدم. مردم اعصاب مصاب ندارنا.

  225145

فانتزی من اینه که یه روز با عشقم بریم تو اتاقم درو ببندیم بشینیم با هم حرف بزنیم. اونم راجع به چی ؟ راجع به سلنا . پشت در هم بنویسیم ورود به اتاق مساویه با سلنای ... مامانمم مشکوک بشه بیاد تو منم بپرم خارج سلنا رو بیارم جلو در با عشقم بریم پشت تخت لوکسم . ممان بیاد تو سلنا رو ببینه بعد ... .......... بقیش پست بعدی هر چی بیشتر لایک بدید بقیش رو بامزه تر می نویسم... . ..

  224516

یکی از فانتزی های من اینه که این رمان نویس های اینترنتی دست از رمان نوشتن بر دارن.
حالا گذشته از زندگی های اشرافی شخصیت های رمان و قیافه های رویاییشون ، دختره برداشته هر چی لوازم آرایشی تو خونه داشتن رو صورتش خالی کرده بعد برگشته میگه : یه آرایش خیلی ملیح کردم. :|
من دیگه حرفی ندارم...

  224361

فانتزی من اینه که یه روز بدون هیچ دلیل برم دکتر و بعد اینکه دکتر گفت هیچیت نیست به افق خیره بشم و بگم دکتر حاشیه سازی نکن

  224316

یکی ازفانتزیام اینه روزآخرترم که نشستم سرکلاس
استادموقعی ک داره حضورغیاب میکنه اسم منوبخونه بعدباصدای پرازدرد و خسته بگم:«حاضر»
بعداستاد بگه آقاشما۱۰ جلسه غیبت داشتی حذفی ایندرس وایشاا...ترم بعد،بعدبلندشم و استادو نگاه کنم همینجوری که کلاس رفته تو سکوت آروم آروم برم سمت استاد....
بعدکه رسیدم جلوی استاد بگم:
ببین!منوازحذف کردن میترسونی؟
بعدمحکم بکوبم رومیز دادبزنم دلعنتی حرف بزن....منو از حذف کردن میترسونی؟
بعدبچه هامیان جدام کنن منواز استاد دورکنن
همینجوری که دارم ازکلاس میرم بیرون داد میزنم:
برواز خدابترس.......
من چیزی واسه ازدست دادن ندارم....
من زندگیموباختم لعنتی......
بعد همینطوری که همه کپ کردن یه کله محکم میکوبم به در
بعدش درخورد میشه بعدمن خونی ومالی از کلاس میرم بیرون
بعد کارگردان میگه کات....آفرین پسر آفرین
بعدمیاد جلو صورتمو میبوسه....من میگم مخلصیم..کاری بود که برمیومد دیگه همه تشویق سوت اصن یه حالی:)))))

  224241

یکی ازفانتزیام اینه:
توخیابون دارم بامخاطب خاصم قدم میزنم.بعد چنتاپسربهش تیکه میندازن.منم ک رگ گردنم اندازه سوسیس باد کرده برمیگردم ب پسره میگم جانم؟چی فرمودین؟اونام دوباره اون تیکه ای ک انداختنو تکرار میکنن،منم یهو دست مخاطب خاصم رو ول میکنمومیرم سمتشون.باهاشون درگیر میشموکتک کاری خفنی توخیابون راه می افته.بعد درحالیکه همشون نقش زمین شدن ومنم صورتم خونیشده پامیشموبالبخندمیرم سمت مخاطب خاصم،مردمم همه جمع شدن دوروبرمادارن واسه منوغیرتم هورامیکشن ک یهویکی ازون پسرایه تفنگ ازجیبش درمیاره وبه پشت من شلیک میکنه،اونم دوتاپشت سرهم عشقم دادمیکشه نههههههههه...منم می افتم روزانوهامو قبل ازاینکه بیفتم زمین مخاطب خاصم بغلم میکنه و میگه میکائیل تو بایدزنده بمونی من خیلی اذیتت کردم،منوببخش من همیشه عاشقت بودموهنوزم هستم.منم درحالیکه دارمنفسای آخرو میکشم بریده بریده میگم دوس...دوست دا....دارم...دارم...عز....یزم.....بعدش میمیرمواون فریادخیلی بلندی میزنه وتوبغل من گریه میکنه،از اون طرف،خورشیدخیلی آروم غروب میکنه وفقط صدای گریه های مخاطب خاصم ب گوش میرسه...
(کپی نشه لطفا)

قبلی12345...160بعدی