منوی کاربری

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

فانتزی من اینه

  234433

یکی از فانتزیهای من اینه که تو یه نم نم بارون درحالیکه هوا تاریکه بایه شلوارک بالای زانو و یه تاپ با مقنعه برم تو پارک قدم بزنم هندزفری بزنم تو گوشام بعد اینکه یکم راه رفتم بشینم رو یه نیمکت به اهنگام گوش بدم بعد تصمیم بگیرم که پاشم برم گورمو گم کنم در همین حال که دارم پا میشم سیم هندزفدیم گیر کنه به دسته ی نیمکت هندزفری از گوشام در بیاد هر چی حس و حال بودو قهوه ای کنه سر هندزفری(همونکه گردو نرمه) تو گوشم گیر کنه هی بخوام درش بیارم هی اون بره جلوتر اخرشم با یه عطسه از دماغم در بیاد منم این اهنگه رو بخونم خوشیام از دماغم هی در میاد و در اخر برادرا و خواهرای بسیجی بیان ببرنم

  233831

یکی از فانتزیامم اینه ک:
هیچ بچه ای مجبور نباشه واسه سیر کردن شکم خودشو خونوادش یا از سر اجبار کار کنه...
بچه ها حقشونه بچگی کنن..حقشونه سر و صدا و بازی کنن
فانتزی من اینه ک هیچ بچه ای بچگی کردن یادش نره... چه وسط مشکلات کار و زندگی چه میون فضای مجازی و گوشی و موبایل...
همچنین هیچ بزرگی بچگی رو یادش نره..
:)

  233671

فانتزي من اينه كه يا بخش محبوب ترين پست ها حذف شه
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
يا كركس تنها بيخيال قضيه شه /-:

  233515

یکی از فانتزیام به وقوع پیوست

مامانم از بیرون اومد تا اومد از چیپسم برداره گفتم : اول دستتو بشور !

آقا یَک حالی داد که نگو …

فقط یکم شکستگی پاهام اذیتم میکنه ولی تمام کبودیام خوب شده

تازه دکتر گفته هفته دیگه گچ دست و پامم باز می کنه !

  233514

یکی از فانتزیام اینه که یه سری فروشگاه های زنجیره ای به اسم خانم فرش بسازم که با آقای فرش مقابله کنه :|

  233472

فانتزی من اینه که یه ماشین زمان داشتم و می رفتم اون اقایی که گفته بود گر صبر کنی زه غوره حلوا سازی پیدا میکردم یه ده کیلو غوره میدادم دستش میگفتم یالا حلوا درست کن والا با این ضرب المثلاشون

  233222

یکی از فانتزی هام اینه که یه بار که کل خونواده+عشق زندگیم تو خونه نشستن یهو یه دزد سقف رو بشکونه و با تجهیزات کامل از جمله هلیکوپتر و طناب بیاد پایین منم همون موقع جلوی عشق زندگیم فن بیام و مثل این فیلم هندی ها با پا برم تو دهن دزده که البته در همون حین هم دو تا مشت بهش بزنم بعد بیام پایین از تو جیبم یه کره در بیارم مثل کارتون های دیزنی یهو تبدیل به ابر قهرمان بشم و لباس هام عوض بشه و یه تفنگ کلاشینکوف تو دستم یهو همه دهناشون باز بشه بعد من هم با یه حالت خاص به دزده نگاه کنم و بگم مگه نگفتم به خانوادم نزدیک نشو بعد بقیه بیشتر متعجب بشن و بعد کلی جنگ و دعوا یهو یه تیر به من بخوره و من بیوفتم رو زمین یهو عشق زندگیم بیاد و برای اولین بار باهام حرف بزنه و برای اولین بار اسممو صدا کنه(چون تا حالا باهاش حرف نزدم) بگه: نـــــــــــــه من عاشق تو بودم لطفا نرو
منم بگم دیگه دیر شده ولی میخوام بگم کل زندگیم عاشقت در همون لحضه جان به جان افرین تسلیم کنم و عشق زندگیم هم بغلم کنه و شروع کنه به گریه کردن
فرداش که میخوان خاکم کنن بیاد و منو بقل کنه بعد من زنده بشم و به دلیل اینکه ورود دهه هشتادیا تو افق ممنوعه ما بریم خونه و تا اخر عمر با هم زندگی کنیم

  233191

یکی از فانتزی های من اینه که در انفوان عاشقی یه فروشگاه سی دی و دی وی دی داشته باشم و دختر مورد علاقمم هر روز بیاد ازم سریال کره ای بخره،منم بعد 2 سال توی خودم نگه داشتن ،برای یک دفعه که شده بهش بگم دوست دارم و درست زمانی که میاد قسمت آخر سریال سرنوشت رو بخره :من بگم فروشی نیست و اون بگه چرا عزیز(به عزیزم توجه کنید چون مهمه( و منم بگم که: کاش کلمه ی دومی که گفتی رو دوسال پیش دقیقا زمانی که مجبور نبودم واس تو ؛به فیلمام 88 درصد آف بزنم که درآمدم روزانم نشه یه بسته پاستیل سایز اسمال،با لحنی مهربان میگفتی "و از پنجره نمای بیرون رو تماشا کنم که اون بعد 5-4 ثانیه هنگ بگه که:هااااااا!!یعنی تووووو........ منم سریع برگردم و با لحنی به صورت آخر بم بگم :بله من ........،من همیشه ........... ، من شب و روز به فکرت بودم و رویام تو بودی ،و اونم بعد از زل زدن توی چشام و بوجود اومد چند ستاره کوچیک توی چشاش(مثل انیمیشن ژاپنیا)


چنان با کیفش بزنه دره فَکَم که آدامس شیک توی دهنم رو از دندونام تشخیص ندم و سریع جمــــــــــــع کنه و بـــــــــــــــــره!........

منم کرکره مغازه رو واس همیشه بکشم پایین و برم خونه!!!!

و بعد از دوماه گریه کردن در اثر کمبود ویتامن ندیدن اون دختره از دست برم و دکترا با تکون دادن سر پدر و مادرم رو نا امید کنند و درست در همون لحضه عشق من دوون دوون بیاد بالای سرم نگاه به چشمام کنه و با گفتن: (قسمت آخر سریال رو برام نریخته بودیا) و ماسک رو از دهنم برداره و بره و گلاب به روتون پی پی کنه به فانتزی ما و جون نداشتمون

ببخشید زاغارت در اومد
مشاور هم رفتم گفته این شر و وراتو با کسی میون نذار که ویروسیه
البته همه شماها خودمونی و یه پا شایرید(شایر یعنی شر گو)

تا شری دیگر خدافظ

  233109

قسمت دوم فانتزی
که ناگهان خنجری از پشت به قلبم فرو کنه بگم هههه ههه (تو هر شرایطی باید کلاس کار حفظ بشه) چرا لعنتی ... من که دوستت دارم...
اونم بگه دیوونه این مده این روزا ادم هرکسو بیشتر دوست داشته باشه بهش از پشت خنجر میرنه
منم بگم افرین افرین منو دوس داشتی بذار این لحظات آخر تو حال خودم باشم
اونم بگه نههههههه تو نباید بمیری
مادرم در حالی اشک هاشو با دستمال پاک می کنه بگه عروسمممم گریه نکنننننن من طاقتتتت گریه هاتو ندارمممم
پدر زنم بگه: دامادممم آسوده بخواب جای تو قلب ماست.
من در حالی در حال جون دادنم بگم منو ببخشید پشتم به شماست ، در این جا دوربین از زاویه ی بالا بیاد روم زوم بشه من در حالی دارم به دوربین نگاه می کنم بلند شم بگم ههه ههه من جلیقه ضد گلوله بستم فک کردی همین جوری راحت میمیرم من در حالی که دوربین زاویه ی ۴۵ درجه مماس به زاویه کوتانزاس رو نشون بده بگم من زنده ام.
دختره بگه خوشحالمممم عشقممممم بیاد بغل من ( در حالی که صحنه رمانتیک میشه و مادر و پدر زنم دارن اشک می ریزن )

دو سال بعد
من در حالی که ماشین پرایدمو دارم پارک می کنم بیام خونه بگم من اومدم اونم با یه خنجر از پشت به استقبالم بیاد بگه من هنوزم تورو خیلی دوستتتت دارم منمون منو گرفتی
مادرم بگه وای از دست شما جوونا بیایید بچه تونو بگیرید سرمونو برد.
من در حالی که در زاویه ی ۴۵ کوسینوس دارم با عشق به همسرم نگا کنم که پدر زنم با یه کادو بیاد تو بگه تقدیم با عشق به داماد عزیرم من در حالی که جعبه رو باز می کنم متوجه بشم نه خدای من, نه باورم نمیشه این کلید یه پورشه آلبالویی رنگه.

  233096

ببخشید این فانتزی یکم طولانیه این قسمت اولشه
یکی از فانتریام اینه
که عاشق دختر پولدار شهرمون بشم اونم از من خوشش بیاد بعد با مادرم بریم عروسش رو بیاریم در حالی پدر زنم بگه ببین پسرم دخترم فقط ماهی یه تومن پول پاستیلشه
یهو دختره بگه پدر دیگه از پاستیل خوشم نمیاد شوهرررررر میخامممممممممم
پدرش بگه اما دختری که پاستیل نخاد خیلی ترسناکه
من بگم اما نه به اندازه ی دختری که موهاشو کوتاه کرده باشه
مادرم نه به اندازه ی مادری که چشم به راه عروسشه.
دختره: نه به اندازه ی دختری که شوهرررررررر بخاد ولی باید بترشه.
پدر زنم بگه لایک ولی اینجا تلگرام نیست یکم واقع بین باش دخترم
دختره افسوس صد افسوس دل بردی با نگاهت از دل بی گناهم چه ساده
من نگاهت همچون دریا ٬ غرق شدن در آن را خوب بلدم
پدر زنم در حالی که عصبانی بشه بگه یا الان از خونم میره بیرون یا ...
بگم خونه ی من چشمای دیوونه توست٬ کجا برم که تو همه جا مث خون در رگ هایم جریان داری
دختره: شوهررررر میخام
من در حالی سیگار برگمو در میارم بگم قسمت نشد این دل دیوونه به سامون برسه/ قسمت نشد دست تو توی دستام آروم بگیره / قسمت شد دنیا منو از تو جدا کرد / دل تنهای منو از قبل تنهاتر کرد
پدر زنم در حالی که با دستمال اشک هاشو پاک می کنه بگه
داماد از تو خوب تر کجا پیدا کنم / تو همچون قندی شکری آبنباتی. داماد گلم منو ببخش.
من در حالی به افق خیره بشم بگم دیره خیلی دیره / داماد رفت از دس
دختره نه من بی تو میمیرم نه نروووووووووو بمون با دل تنهام نه نرووووووو
من در حالی که با دستمالم اشکمو پاک کنم بگم دنیا نخواست منو تو بهم برسیم / دنیا نخاستتتتت فدای خنده هات بشم / دنیا نخاستتتتت تو آغوش تو جان بدم / دنیا نخاستتتت ....

  233084

یکی از فانتزیای تخیلیم اینه که:
سر کلاس ریاضی نشستیم و در حالی ک کاملا حواسمون ب سخنان پر بار معلمه و داریم جزوه پر بارشو گلوله و تف مالی میکنیم و با لوله خودکار فوت میکنیم تو فرق سرش یهو صدای زوزه ای کل فضای مدرسه رو پر کنه و بعد در کلاس با صدای گوشخراشی زده شه.
همه ترسیده باشن و من در حالی ک پاشنه کفشمو قیصری جا میندازم برم و درو باز کنم...
پشت در مدیرمون در حالی ک باد داره چادرشو تکون میده با چشای قرمزش و لبهایی ک داره ازشون خون میچکه زل بزنه به من...یهو دستاشو ک سیاه شده و چروکیده سمتم دراز کنه و بخاد منو بخوره.
اقا منم سریع درو میبندم و ب در تکیه میدم و در حالی ک ب افق خیره شدم زیر لب زمزمه کنم:زامبی...(لامصب خیلی کلاس داره این حرکت)
بعد یه نگاه ب بچه های کلاسمون ک از ترس زبونشون بند اومده و بعضی دارن گریه میکنن بندازم با داد بگم:میز و صندلیارو بچینین جلو در بقیش با من..
اونا هم اطاعت کنن و من با لگد میله های جوش خورده ب پنجره کلاسو بشکونم و یکی یکی فراریشون بدم.
همه ک از پنجره پریدن پایین یهو در شکسته بشه و زامبیا بریزن سرم..منم دینامیتمو از تو جیب مانتوم درارم و...
انفجاااار
سکانس اخر اینجوریه ک :
در حالی ک همه دارن گریه میکنن و زل زدن ب گرد و غبارای حاصل از انفجار من از وسط گرد و غبارا ب صورت صحنه اهسته بیام بیرون و همه شروع کنن ب کف زدن و جیغ کشیدن..
اما در لحظه اخر یه زامبی ک زنده مونده کتفمو گاز بگیره و من در حالی ک وسط گرد و خاکا رو زمین افتادم داد بزنم:فرااااار کنیییین
و بعد زامبی بشم :)))

  233062

ادامه فانتزی کاکتوسی^_^
یه نگاه به جاستین بندازم و بگم لامصب تو چرا دست از سرم برنمیداری گم شو برو تو فانتزی داش عباس اون بگه به تو چه عشقم میکشه تورو اذیت کنم!
منم برگردم به جاستین بگم خیال کردی حالا می دونم با تو چیکار کنم............
داش عباسم در حالی که پشمای زیر بغلش آتیش گرفته این صحنه رو تماشا می کنه اهالی افقم دارن آب و یخ قاطی میکنن و این صحنه رو می بینن بعد جاستین یه آرپی جی درمیاره و منو میزنه ولی از دور تیر میاد و آر پی جی رومیترکونه بعله لوک خوش شانس ساکن قدیمی افق که حالا پیر
شده جاستین وقتی لوکو میبینه از شدت حرص ذوب میشه من به لوک میگم ایول با اینکه پیری ولی جونی!!!!!!!!!
لوکم بر میگرده و با تیر. منو میزنه و میگه بیشعور من جونم مدل پیری مده منم از شدت تعجب و از دست دادن خون زیاد میمیرم دیگه پسانتظار داشتی چی بشه پرواز کنم؟؟؟؟!
من:-P
لوک^_^
عباس:-)
اهالی افق :-!

  233021

یکی دیگه از فانتزی های کاکتوسی من اینه که از تو ساعت کردیم (آره داداش تازه است) یه تلسکوپ غول پیکر در بیارم و باهاش به افق نگاه کنم عه اونجا چه شولوغه!!!!!
داش عباس به علت نا معلومی اونجا محو شده آق کامران به خاطر این که باباش لنگ راستشو کرده تو حلقش با یه لنگ منتظر دکتر دراکولاست!!!! کلن همه فرش پهن کردن و چای میخورن منم در حالی که دارم دم گربمو میکنم ببینم یه شهاب سنگ گنده.داره میاد اینجا لامصب. سایلارم داره هی تف میکنه اونم تف آتشین ولی لامصب شهابسنگ نمیره منم برم از تو فانتزی عباس کامبیز5ساله از تهرانو بیارم که نارنجک بندازه ولی کامبیز به خودش فشار میده و میگو*زه عه شهاب سنگ میترکه و جاستین میاد. بیرون
.
.
.
. ادامه در پست بعدی^_^

  233003

یکی از فانتزی های کاکتوسی من اینه که وقتی میرم به جنگ دهه هشتادی ها یه یخچال بخوره تو سذم برگردم بالا رو نگاه کنم که ببینم عه این که حاجی جاستیه بعد در حالی که خون از پاهام میاد بالا با نعره ای بلند داش عباسو صدا کنم ولی دلش عباس با پراید گوجه ایش داره تو افق قلیون میکشه و نمیاد منم بگم لامصب آخه تو تو فانتزیای عباسی بعد جاستین در حالی که هلو میخوره بگه به تو چه. منم به تقلید از داش عباس از تو شلوار کردی یه صندلی دربیارم ولی خودم منهدم شم
راستی دوستان اولین پستمه حمایت کنید
منتظر فانتزی های کاکتوسی دیگر من باشید

  232994

یکی ازفانتزیام اینه که
فیل چارجوک روتولباس دامادی ببینم.بدبخت پیش مدیرکه پوست واستخون شده
لااقل زن بگیره یه چیزی گیرش بیاد.به جای لایک صلوات بفرستید یه ثوابیم گیرشمابیاد

قبلی12345...162بعدی