منوی کاربری

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

فانتزی من اینه

  232678

فانتزی من اینه که:
بشینم فانتریامو بنویسم تو فورجوک
ولی ناموسا خیلی گرمه
حال ندارم :/

  232560

رخصت داش عباس
یکی ازفانتزیام اینه که بایه شلوارکردی پلنگی وپیراهن گل گلی وسط شهرتگزاس با ترامپ دوعل کنیم و بهش بگم میدونی من کیم؟ اونم بگه نه بعدش منم بگم :من یه پرندم آرزو دارم ترامپم باشی ..بعد من اونو با سه تا تیر طلایی بزنم وبرم بالاسرش، یهو اون بگه لعنتی من عموت بودم، من گریه کنم واشکام روی سیبیلای قیطونیم بریزه وبگم عمو دونالت ببخشید.بعد اون باتفنگش یه تیرتوشکمم بزنه وبگه احمق اسکلت کردم هه هه و بمیره و آدماش بیوفتن دنبالم .بعدش من بیافتم روی زمین و سوییچ ژیانم رو بدم به دوستام وبگم شما برید من جلوشون رو میگیرم.اونا هم بگن زر نزن ما رانندگی بلد نیستیم ومنو کشون کشون تو ژیانم ببرن وبا سرعت نیم متر برساعت ازاونجا دور شیم .بعدش بنزینمون تموم شه وبربیم تویه پمب بنزین وانجا اوباما بیاد بگه داداش چندلیتر بریزم؟ منم دست به سیبیلای قیطونیم بکشم و بگم ده لیتر بریز مشتری شیم و از جیب شلوارکردی پلنگیم یه صددلاری دربیارم و بهش بدم وبگم بقیش مال خودت ، اونم بگه خیلی ممنون آقا من خیلی به این پول احتیاج داشتم وبره برای خودش یه پفک نمکی بگیره بعدش مادوباره با سرعت نیم متربرساعت از اونجا دور بشیم و آهنگ لب کارون عباس قادری رو توماشین بزاریم و درافق محو شیم.

  232480

فانتزی ورژن ترکیه ای...
یکی از فانتزیام اینه که...
عاشق یه دختری بشم 20سال از خودم کوچیکترباشه..با خانواده ام آشناش کنم و بگم میخوام باش ازدواج کنم یهو بابام سکته زده بشه وبگه...
نههههه...اون خواهرته نباید باش ازدواج کنی...
افسردگی بگیرم وبرم پیش خواهرم که سرطان خون داره و بستری واسه خون دادن بهش آزمایش بدم...
جوابش که اومد پرستاره با غم بهم بگه:متاسفم...شما پسر این خانواده نیستین...خوشحال شم که میتونم با دختر مورد علاقه ام ازدواج کنم...
برم خونشون خاستگاری همین که باباش میبینتم بزنه زیر گریه وبغلم کنه وبگه
پسسسرم...خوشحالم که فهمیدی اون کسی که این همه سال از دور میدیدت من بودم...پدر واقعیت...آدرسمو از کجا آوردی؟بیا ییا با خواهرت و مادرت آشنا شو...
در حالی که زار میزنم بگم...من اومده بودم خاستگاری خواهرمممم
بابام بخنده وبگه مشکلی نداره ما این دخترو از تو جوب پیدا کردیم...
ایشونم مادر واقعیت نیست...
وسط خونه تشنج کنم و همونطور که کف و تف از چشام میزنه بیرون بگم
گور به گور شین به حقی همین شبایی مونده به کنکور...
هیچی دیگه مونوپادمو از تو پاچم درآرم بزنم فرق سرمو بشکافم و...
الفاتحه مع الصلوات...

(^_<)F:M:Z(>_^)

  232329

یکی ازفانتزیام اینه..
برم ﺩﺍﺭﻭﺧوﻧﻪ ﭼﺴﺐ ﺯﺧﻢ ﺑﮕﯿﺮﻡ
نداشته باشن...
ﺩﺧﺘﺮﻩ بیوفته ﺩﻧﺒﺎﻟم بگه
ﺧﻮﺩﻡ ﻣﺮﻫﻢ ﺯﺧﻤﺎﺕ ﻣﯿﺸﻢ...
ﭼﺸﻢ ﻭ ﭼﺮﺍﻍ ﺧﻮﻧﺖ ﻣﯿﺸﻢ...چسب زخم میخوای چیکار؟؟؟؟
منم باداد بگم نمیخواااامممم...!!!
یا چسب زخم ومن،پای سفره عقد...
یا تیغ ومن ورگ دستم...
عصبانی بشه یه بسته تیغ بزنه تو سینم وبگه
بیا هرغلطی میخوای بکن...چسبُ شوهر دادیم رفت...درحالی که مث ابر بهارگریه میکنم عقب عقب برم تو خیابون...
همون لحظه یه نیسان ابی بیاد بزنه بهم...
برم هوا...در همون حین ببینم یه کارتن ماسک فیلتردار آوردن واسه داروخونه
یه لبخند به عشق جدیدم بزنم و تِلِپ...کف آسفالت پهن بشم...

(^_<)F:M:Z(>_^)

  232180

یکی از فانتزیام اینه
در حالی که تو خیابون های دهلی کهنه دارم قدم میزنم یکی از خوشگل ترین هاشون بیاد به پام بیافته مث کنه بعد بگه یا با من ازدواج می کنی یا می دم پدرتو همینجا به عزات بنشانند. (هندیا به عمه اعتقادی ندارن.) منم بگم: جوجوهاتو بفرس تا حسابشونو برسم.
من در حالی حدود ۱۵۴ میلیون نفرو له و لورده کردم (فقط سلمان خانو نزدم) بگم ببین جوجه یه عقاب هیچ وقت از چنتا جوجه نمیترسه.
در حالی که دارم میرم به سمت ماشینم یکی از پشت با یه تلفنگ بدنمو سوراخ سوراخ می کنه من در حالی که ۱۵۵ هزار گلوله تو بدنمه سرمو برگردونم عقب ببینم هه هه همون مخاطب خاص خودمه. که منو گلوله بارون کرده.
من در حالی که اخرین نفسامو دارم می کشم با یه بغض آهنگین بگم چرا آخه من دوستت داشتم لعنتی
اونم بگه برای اینکه چه چسبیده به را.
منم بگم بالاخره تاوان این کارتو میدی.
اونم بگه برای اینکه چه چسبیده به را.
منم بگم لااقل برو میخام این دقایق تنها باشم لعنتی
اونم بگه برای اینکه چه چسبیده به را.
منم در حالی که آخرین نفسامو می کشم یه نارنجک دستی به سمتش پرتاب می کنم میگم برو به جهنم لعنتی.
من در حالی که آخرین نفسامو می کشم به سمت ماشین پرایدم برم ببینم هه خوشکی شانس تو ماشینم بمب جاساز شده یهو بمب من در حالی که به جهنم رهسپار میشم ببینم مدیر ۴ جوک نوشته : تو روحت خوب شد مردی ولی بیشتر تلاش کن.

  231997

یکی از فانتزیام اینه یه زن داداش داشته باشم اسمش ترسا باشه بعد جلوی همه ی فامیل اشاره کنم به ترسا(زن داداش خیالی)و داد بزنم
اتل متل توتوله
این ترسا نیست بطوله
دست ووو جیغ وووو هورااااااااا

  231950

یکی از فانتزیام اینه که برای داداشم خاستگار بیاد
شب خاستگاری:
داداشم چادر به سر بیاد تو سالن یکی یکی چای تعارف کنه برسه به من و نفر بعدی دختره باشه
من یواشکی :چادرت و بکش و جلو
برسه به دختره،دختر خانوم محو تماشاش بشه داداشم دستاش بلرزه لپاش گل بندازه و شلپپپ
چای برگرده رو کت و شلوار دختره
داداشم یه جیغ بنفش بکشه بگه واییی ببخشید
منم دلم خنک بشه تو دلم بگم تا تو باشی زل نزنی به پسر مردم
شما داداشم و با ریش و سیبیل و لپای گل انداخته و چادر به سر تصور کنید
منم برم دعا کنم این فانتزی به دست داداشم نرسه
ادامه دارد...

  231343

یه دوست دختر نداریم ببریمش تو تخت خواب ......
.
.
.
.
.
بعد باهاش بالش بازی کنیم بزنیم کلش بترکه :|

  231330

یکی از فانتزیام اینه که تو ماه رمضون زبون روزه بخوابم ولی خیلی تشنه ام باشه بعد تو خواب را برم تو یخچالمون دس کنم شیشه اب وردارم بخورم بعد همو لحظه بیدار شم .
.....
.
.
.
.
.
:-)

  231046

یکی از فانتزیام اینه ک ی چیزی اختراع بشه ک بشه موقع حموم کردن به جای آب ازش استفاده کنیم..هروقت میرم حموم تا ی هفته عذاب وجدان میگیرم...

  231027

Naaziiii
یکی از فانتزیام اینه که:
.
.
.
.
.
.
روزایی که تعطیلم(پنجشنبه و جمعه^_^)
مث مرغ از ۶صبح بیدار نباشم:/
آخه ینی چیO_o؟؟؟
صبح که میخای بری مدرسه عینه چیییی خوابت میاد ، ولی پنجشنبه و جمعه....|:
خداااااااااااا×_×
لایک:همدردی :| ^_^

  230990

‏الان باید سال ۱۹۳۳میبود.مادرم برادر کوچیکم،دنی،رو میسپرد به من و همراه خانم اسکات با درشکه به شهر میرفتن تا برای کریسمس لباس آستین پفی بخرن:(((

  230913

کاش رضاخان زنده بود و بزور این پسرایی که لنگ میبندن دور سرشون و کلیپ میسازن تو اینستا رو کشف حجاب میکرد و میسوزوند

  230554

‏میخوام برم تو مجلل ترین فروشگاه شهر. کلی خرید کنم، موقع حساب کردن خم شم و از زیر کش جورابم پول دربیارم، انگشتم رو تف بزنم پول ها رو بشمرم.

  230498

فانتزیم اینه
در حالی که دارم کنسرت همایون فرد را تو لندن گوش می کنم (منو یه چتر / هوای چه عاشقانس/ به به / اردیبهشتو / گوجه سبز / منو / بی تو / خیال نیست / ولی بریده نفسمو / هوس چاقاله بادوم / به به / منو / ساحل / منو / اردیبهشتو / چاقاله بادوم بی تو / هه هه هه / یارانم خیلی وقته / هم قطع شده )
من در حالی که دارم به کنسرت گوش میدم یه خارجی که بغل دستم ایستاده بگه : شما ایرانی هستی. مای ایران. منم بگم : یس بله هستم ایرانی. اون شما اینجا چکار کرد: من در حالی که گوشی آیفونمو در می یارم میگم من هستم توریست. (خودم هم نمی دونم ربطش به درآوردن گوشی آیفون چیه) اونم : توریست. بله. اون چرا اومدی اینجا. من دارم کنسرت گوش میدم. اون: آخه اینجا کسی نیست اونم که می بینی جکسونه داره شعر میخونه و میگه یه روز خواننده بزرگی میشه. ولی پدرش اونو از خونه طرد کرده گفته چه دلیلی داره پسر تو سن ۳۴ سالگی تو خونه بمونه.
من یعنی این همایون فر نیست.
اون: کی نه اون جکسونه.
من در حالی به بلیطم نگاه می کنم می بینم نه خیابون اشتباهی اومدم.
تو دو کوچه اونطرف تر طرفداران موسیقی اصیل ایرانی داره برگذار میشه.
(منو پرایدم / تو جاده های عاشقی / خسته / ولی پر از هیاهو / داریم میریم به سمت / تعطیلات تابستونی / هه هه / آبگوشتو بار بذار / هوا چه سه نفرس / هه هه هه / اصلا گران نیس / گوجه سبزو / یه بسته چیپس چی توز / ههه ههه )

قبلی12345...161بعدی