پرواز کنکوری

 

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

دوستان

مرامنامه 4جوک

 

میلیاردر شوید

 

روش های کسب درآمد از اینترنت
روش هایی که با آن میتوانید در هر ماه بیش از 7 میلیون تومان کسب درآمد داشته باشید

پرداخت آنلاین

 

 

اعتراف میکنم


از همینجا اعتراف می کنم بچه که بودم خیلی شیطون بودم در حدی که الان عکس بچگیام رو نگاه میکنم متوجه اون شیطنت که همه بهم میگن میشم>_<
من عادت داشتم وسایل مهم بزرگترا رو ببرم یه جا قایم کن^_^حالا تا اینجا مشکلی نیس،مشکل اینه که من بعدش فراموش میکردم کجا گذاشتم اون وسیله رو هههههههه
حالا دیالوگ من و خانواده وقتی دنبال یه وسیله میگشتن
بابا:فرشته جان بگو کجاست الان خیلی لازمش داریم
من:O_o
خواهرم:آبجی گلی برو بیارش تا بعد باهم بریم بیرون
من:نمی دونم کجاااست
اون یکی خواهرم:باز تو یه چیزیو یه جا گذاشتی یادت رفت؟؟؟؟؟:|
من:خب یادم رفتهههه چکار کنم حالا
خواهرم:خوب فکر کن،آخرین بار اینجا بود بعد تو برش داشتی کجا گذاشتی؟؟؟
من با قیافه حق به جانب:نمی دونم^_^
مامانم:چکار بچم دارید انقدر اذیتش می کنید،خودتون برید پیداش کنید
قربون مامان بچه دوستم بشم^_^
راستی یه چیزی،هنوز که هنوز یه چیزی گم بشه از من میپرسن
ولی با این تفاوت که من دیگه چیزو قایم نمیکنم ولی اون چیزایی که گم شدرو خوب پیدا می کنم^_^

فرستنده : fereshteh24


اعطراف میکنم بچه که بودم وقتی با مادرم دعوام میشدیواشکی پشتش راه میرفتمو براش شاخ میذاشتم چیه چرا اونجوری نگا میکنی هم بچه بودم هم ادمو خیلی عصبی میکرد بعد متوجه شدنش شرایط منو تصور کنید واویلا

فرستنده : عاشق خسته


اعتراف میکنم این چوبشور کنجدیارو اول کنجداشو میخورم بعد میرم سراغه خود چوبشور! :)))

روانیم خودتی!P:

فرستنده : Avisheh


اعتراف می کنم بچه که بودم تو حموم 5 دقه ای خودمو می شستم بعد 2 ساعت پامو می ذاشتم رو چاه آب جمع شه شبیه استخر که شد شنا کنم


نخند گریه داره

تازه یه دو سال بعد گفتم نکنه آب بره تو پریز برق بگیرم بهتره دیگه این کارو نکنم!!!

فرستنده : اهم اهم


اعتراف میکنم هروقت میخوام برقصم حتی اگه تو خونه تنها باشم حس میکنم چند نفر دارن مخفیانه من و می بینن و به رقصم می خندن واسه همین هنوز شروع نکرده به رقص از رقصیدن منصرف میشم. اصلا نتونستم تو رقص موفق بشم و با اعتماد به نفس به یه مجلس عروسی برم. کسی که مثل من هست ایا!؟؟!

فرستنده : فریاد در سکوت


اعتراف می کنم که یه روز سره یه دختره که با هام به هم زده بود می خواستم خودکشی کنم ولی خام بودم.2 بسته استامینوفن300 خوردم و خوابیدم و صبح پاشودم صبحانه خوردم!
اعتراف میکنم که این اعترافو از خودم در آوردم!!!!!!

فرستنده : ❤زهرا خانوم❤


اعتراف میکنم بزرگ ترین اشتباه زندگیم این بود که به بابام پیشنهاد کردم که وقتی که بیکاره بیاد
با موبایلم حکم بازی کنه .

فرستنده : sobhan


اعتراف میکنم ...
بچه که بودم وقتی وسط فیلما تبلیغ نشون میداد فکر میکردم بازیگرها و دست اندرکارا دستشویی میرن و یه اب میخورن برمیگردن !

فرستنده : متی گلیmati goli74


اعتراف میکنم من الان تو آمریکا هستم!

جوونای آمریکایی ریختن تو خیابون سر از پا نمیشناسن میگن اگه تحریما شکسته بشه
گوشی GLX و پراید تو آمریکا نمایندگی میزنه...!
از خوشحالی سر ازپا نمیشناسند...!!
اصلا یه وضعی

فرستنده : به تو چه ؟


اعتراف میکنم ...
وقتی توی سایت های موزیک میچرخم،آنقدر اعتماد به نفسم بالا میره که میخوام فرداش آهنگ بدم بیرون :)))
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
شما هم اینطوری هستید یا من فقط اینطوریم؟؟؟

فرستنده : ✔ m.sajad13


اعتراف می کنم
موقعی که بچه بودم،می خواستم برم دستشویی تلویزیون رو خاموش میکردم
تا کارتون تموم نشه ^_^
بعدش که میومدم گریه میکردم به مامانم میگفتم
کاره تو بود روشن کردی کارتون تموم شد o_O

فرستنده : رودخـانه ی مـاه


اينجانب خانومه بووووووووووووووووووووووووووق...اعتراف ميكنم تاحالانشده واسه كسي آب ببرم وازاون آب خودم نخورم...
يعني هروقت واس كسي توليوان آب ريختم ببرم اول خودم يه قولوپم شده ازش خوردم
.
.
.
عجب آدمي هستم ميدونم...خخخ

فرستنده : اهورامزدا


اعتراف می کنم هزار سالمه اما هنوز فرق بین مخروط و مخلوط رو نمی دونم.
آبروم رفت!

فرستنده : لایک پسند


اعتراف میکنم گودزیلا که بودم وقتی فهمیدم مرغ رو تخم می خوابه تا تخم تبدیل به جوجه بشه رفتم 3تا تخم مرغ برداشتم گذاشتم وسط گل قالی ذارت روش نشستم تا نبدیل شه به جوجه!
بعد از اون مامانم با جارو افتاد دنبالم تا اونجایی که یادم میاد بعدش چیزی ندیدم . هنوزم که هنوره سوژه فامیلم

فرستنده : MOHANNA


آغا ما دیشب رفته بودیم احیا... بعدش به آبجیم گفتم بیا بریم وضو بگیریم... وقتی رفتیم وضو خونه دو تا دختربچه حدودن 5-6 ساله رو دیدم که با هم دوست بودن... یکیش وضو گرفت و میخواست بره که دوستش بهش گفت خب صبر کن تا منم وضو بگیرم باهم بریم دیگه.. ولی اون گفت من حوصله ندارم وایسم ، الان دعا شروع میشه...
میدونین دوستش بهش چی گفت؟؟؟


گفت:امشب فرشته ها میان رو زمین و همه ی دعاهای آدما رو مستجاب میکنن ولی اگه حق الناسی بر گردنت باشه دعاهات مستجاب نمیشه... حلالت نمیکنما...
دوستش هم واسش صبر کرد..
صداشون زدم گفتم خوشگلا واسه منم دعا کنید... شماها دلتون خیلی پاکه... قدر خودتونو بدونید...

واقعا باید زندگی کردن رو از این بچه ها یاد بگیریم...





previous123456789...225226next

X بستن تبلیغات
X بستن تبلیغات