تراوین موبایل دوسیمکارته تغییر صدا طرح نوکیا

 

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

تبلیغات متنی

مرامنامه 4جوک
 
ساعت الیزابت

خرید ساعت


line gif

 

اعتراف میکنم


اعتراف میکنم تو عمرم غیبت نکردم
فحش ندادم
دعوا نکردم
زیر ابرو هامو برنداشتم
با دخترا نگشتم
چاپلوسی نکردم
فقط نمیدونم چرا همه بهم میگن دروغگو



اعتراف ممیکنم تهنا مخاطب خاصم بیتاس
.
.
.
.
.
.
که اونم اژانس سرکوچمونه



اعتراف می کنم وقتی مدیر4جوک واسم نوشت " بیشتر تلاش کن ! " یاد امتحان تاریخ اول راهنمایی افتادم که 11شدم!! دقیقا معلممون همین جمله رو واسم نوشته بود. تقصیر من چیه خو؟؟ مامان بابام رفته بودن حج. و گرنه من که خرخون بودم....

فرستنده : avisa1994


اعتراف میکنم بچه که بودم بابام روزنامه که میگرفت بهم اجازه میداد کارکاتوراشو با قیچی جدا کنم.یک دفعه که بابام در حال روزنامه خوندن بود من داشتم کارکاتورو جدا میکردم و بعد از جدا کردن فهمیدم روزنامه رو دولا بریدم.بعد از ترسم اون تیکه رو که بریده بودم گذاشتم سر جاش و خوشحال از زرنگیم رفتم بیرون از اتاق.بعد یادم اومد که بابام اگه روزنامه رو ورق بزنه اون تیکه جا میمونه و میفهمه! بعد پشت در اتاق منتظر موندم تا بابام صدام بزنه.بعد چند دقیقه بابام صدام زد منم خیلی ریلکس رفتم توی اتاق، بابامم بهم گفت که دفعه ی بعد مواظب باش روزنامه رو دولا نبری:)
از خجالت آب شدم.

فرستنده : مریم


اعتراف میکنم کنکور امسال برای اینکه نفر آخر بشم و مشهور پاسخ نامه رو سفید تحویل دادم موندم این 10 هزار نفر بعد از من چطور جوابای غلط رو پیدا کردن و زدن که رتبشون بدتر از من شد

فرستنده : st2


به تکه آخر توی رانی قسم اگه دروغ بگم ...
آقا اعتراف میکنم من پارسال بود کی بود ؟ که ساعتارو بردند جلو ... همون وقت ، من ساعت لب تاپ مو نبردم جلو و یکسال تمام همیشه نگاه ساعت که میکردم 1 ساعت میذاشتم روش ... اما الان واقعا خیالم راحت شد ... چون ساعتا رو یک ساعت کشیدند عقب و من و لب تاپم آن تایم آن تایم شدیم ...
خودتون تنبلید :)
ترم اولی هم نیستم !!!

لایک = قبول دارم دارم که خنگ بازی یه نوع هنره !!!!!!!!!!

فرستنده : تنهاترین پسر


اعتراف می کنم , یکی از تفریحات سالم بچگیام با بچه های محل!
نه بهتره بگم لندهور های محل , می رفتیم هر جا لانه زنبور می دیدیم اینقدر سنگ و خاک می زدیم که که زنبور ها جنون گاوی میگرفتن البته گه گاهی هم موفق می شدن با نیشش قلمبه ای به اندازه ی سیب زمینی زیر دماغ یا چشم ما بکاره تا یه هفته سوژه خنده ی بچه ها می شدیم .
قسمت جالبش اونجاش بود که ما یعنی لندهور ها یواشکی گوشه ای کمین می کردیم تا یک رهگذری رد می شد خاک رو می زدیم تو لانه زنبور و در گرد غبارش محو می شدیم .
زنبور ها که به سیم آخر زده بودن رهگذر بیچاره را اينقدرنیش مى زد که غربالش می کرد. ما هم از دور تماشاگر این صحنه به صورت full HD بودیم و خر ذوق می شدیم و جفتک زنان راهی خانه می شدیم .

فرستنده : (↭→.... Mar-Dani ...


اعتراف میکنم وقتی بچه بودم موقع ساخت اهرام ثلاثه مصر تو هرم خئوپوس یک سنگ رو طوری جا به جا کردم که اگه الان برش داری تا 200 سال دیگه خراب میشه حواست باشه کسی نفهمه دمت گرم داداش

فرستنده : دریاچه


روز اولی که رفتم دانشگاه..دم در ورودی علاوه بر کارت دانشجویی شناسنامه و گواهینامه مم نشون دادم.........بی معرفت نگهبانه هیچی نگفت و این قضیه تا یک هفته ادامه داشت!!!!!!!!!
لایک: ترم اولیا

فرستنده : مهرشاد عقیلی


اعتراف می کنم تو چهار پنج جوک حتی اگه از شدت خنده دار بودن مطلب سرطان بگیرم اول نگاه میکنم به اسم فرستنده. اگه دختر بود اصلا لایک نمی کنم.
اره سادیسم دارم نسبت به اهالی قبیله کلیپس

فرستنده : چشماتو درویش کن


اعتراف میکنم از اینکه تولدم افتاده تاسوعا ناراحت نیستم چون از اولشم کس خاصی قرار نبود بهم تبریک بگه!!
:(

فرستنده : ×مازیار فلاحی×


اعتراف میکنم بچه که بودم(8ساله) همش عمومو با بابام اشتباه میگرفتم!
یک بار سرویس مدرسم با بابام کار داشت منو تا دم در رسوند، اتفاقا عموم هم دم درخونه بود سرویسم بهم گفت این باباته؟ منم گفتم آره!!! بعد سرویسم کلی با عموم صحبت کرد عمومم اصلا به روی خودش نیاورد و فقط از اول تا آخر یک لبخند بزرگ رو لبش بود. بعدم من از خجالت تندی رفتم توی خونه و تا چند وقت میترسیدم عموم به بابام چیزی بگه آبروم بره:)
ولی عموم هیچ وقت به بابام چیزی نگفت تازه به روی منم نیاورد.
خنگم خودتونین...بعله:)))))))))

فرستنده : مریم


اعتراف می کنم تا یکی دو سال پیش به سرعت گیر می گفتم سبقت گیر!!!!!

فرستنده : elham


اعتراف میکنم وقتهایی که خیلی خسته ام اصلا طعم هیچ چیز حس نمیکنم
یعنی میتونن تخم مرغ گتدیده همراه مقداری لجن با زرد چوبه فراوان با اسانس ویکس و ادویه مخصوص جوراب یک سال نشسته رو به خورد من بدبخت بدن و در آخر این جمله رو بشنون
مرسی واقعا خوش مزه بود!!!!!!!!!!!

فرستنده : faeze


اعتراف میکنم تا ده سالگی فکر میکردم آفتابه سازان یزد همون استقلاله که پیشرفت کرده درحال ساخت لگنه
حق داشتم هنوزم از لباس استقلال برای خشک کردن پام بعد از حموم استفاده میکنم
سلامتی پرسپولیس بلایک





previous123456789...192193next

 

line gif

 

خرید عینک

 



X بستن تبلیغات
X بستن تبلیغات