تراوین فیس سیما

 

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

دوستان

مرامنامه 4جوک
 
ساعت الیزابت

خرید ساعت


line gif

 

اعتراف میکنم


د
اعتراف میکنم بچه که بودم با خواهرم دعوا میکردم بعدش که بابام میومد که ببینه چرا دعوا میکنیم و جدامون کنه من خودمو هی میزدم درو دیوار بعد بابام که میپرسید چرا خودتو میزنی درو دیوار میگفتم خواهرم گفته ا خودتو میزنی به درو دیوار یا اینقدر میزنمت تا دماغت خون بیاد هیچی دیگه بعدشم خواهرمو بابام میزدش منم به سرعت محل حادثه رو ترک میکردم
ولی قیافه ی خواهرم در اون لحظه خیلی دیدنی بود
دراکولایی بودمااااا

فرستنده : &&علی&&


اعتراف میکنم من از حدسای جالب گوگل نمیترسم...
من از روزی میترسم که یه حرف رو که بنویسی چیزایی که خودت قبلا سرچ کردی رو بنویسه...اصن کابووسمه
شما هم مثه منین؟ :)

فرستنده : Alireza.21


****650****370****56


اعتراف می کنم وقتی بچه بودم.فک می کردم وقتی ما سالم به دنیا اومدیم .تو دلم خوشحال بودم که ،خدا دیگه نمی تونه ما رو کور و کر وفلج و بیمار و ... کنه.

خوب چیه بچه بودم دیگه.^_^

فرستنده : دختر ایروونی


تا سن13-14 سالگی فکر میکردم تمام اعضای بدن غیر از سر وقتی از بدن جدا بشن مثل ناخون دوباره در میان!!!!!!
وقتی فهمیدم این طوری نیست حســـــــــابی ترسیده بودم همش فکر میکردم الانه که یه جام کنده شه نقص عضو بشم!!
بیشترم از قطع شدن انگشتام میترسیدم (چون ظریف ترن زودتر کنده میشن دیگه)
بهلهههههههه...هرچی هم بهم گفتی خودتی:/

فرستنده : مریم


دیروز تو کلاسمون یکی گفت جدم خالق ما هم ک از اون سوتی بگیر های معروف گفتیم حمید دلبندم اون جلل خالقه نه جدم خالق
تو همنی گیر دار بودیم ک یکی دیگه پاشد گفت مجید دلبندم اون مجیده نه حمید اینگونه شد ک کل اجمعین رفتیم تو فضا

فرستنده : هی وای من


اعتراف ميكنم كه تو خدمت كه بودم, شبا كه دسشويي شماره يك داشتم, چون توالتا خيلي دور بود حوصله نداشتم برم...
بلند ميشدم اول نگاه ميكردم كه كسي نباشه, بعد با خيال راحت توي قمقمه بچه ها كه تو كوله پشتيشون بود ميشاشيدم^=^
تازه فرداشم بچه ها با چه كيفي از همون قمقمه ها آب ميل ميكردن:-)
.
.
.
.
.
:-oيه لحظه صب كن...
نكنه بقيه هم همين بلا رو سر خودم آورده باشن???¤~¤
.
.
.
أأي نامردا...
ميگم چرا بعضي موقع ها آب مزه سانديس ميداد¤~¤
خدا ازشون نگذره
من كه حلالشون نميكنم:-(

فرستنده : محسن


اعتراف میکنم: حدودا ۵-۴ ساله بودم رفتم تو حیاط خونه دوستم که بازی کنیم
مامان بزرگش اومد تو حیاط دندوناشو کنار حوض درآورد زیر شیر آب شست
من تا یه هفته داشتم سعی میکردم دندونامو در بیارم
بگیرم زیر شیر اب بشورم از شر مسواک خلاص شم
اینجوری نگام نکنید خب دهه شصتی ام، گودزیلا نیستم که فارغ التحصیل دنیا اومده باشم

فرستنده : lobip


اعتراف میکنم تا هشت سالگی فکر دم دارم تو یه فیلم بازی میکنم همشم دنبال دوربین میگشتم هیچ وقتم پیداش نکردم. اما بالاخره پیداش میکنم ودیگه نمیزارم از زندگی شخصی فیلم بگیره والا

فرستنده : haditala


عاشق نشدی

وگرنه میدانستی

پاییز ، بهاریست که عاشق شده است

فرستنده : morteza 27 esfahan


اعتراف میکنم کودک که بودم
میرفتم تواتاقم میشستم شیطان را نصیحت میکردم
میگفتم اخه توکه اخرسرمیمیری پس بیابرو توبه کن هم ماراحتیم
هم تو و.......کلا نیم ساعتی باهاش حرف میزدم
بعدبه نتیجه نمیرسیدم اتاق رو ترک میکردم تابشینه فکراشوبکنه
مدیونین فکرکنین مقطع راهنمایی بودم
:))

فرستنده : ردپای باران


اعتراف میکنم چند وقت پیـــــش(خیلی وقت پیش)
توی یه جشنی که اسم جشن و مناسبتش رو یادم نمیاد(حافظه قویه هاااا)
برای تامین اجتماعی
رفته بودیم
بعد توی بخش مسابقه
طرف به شرکت کننده ها گفته بوده
یه بخشی مهم از خونه،که با حرف "م" شروع میشه،خانمه هم هیچی جواب نداده(جواب این بوده:مهمون خونه)
اونوقت من اونجا بلـــــند داد زده بودم:
مسطرااااب
باورتون نمیشه
سالن پوکید
تازه آخرین سوال بود
اون خانمه هم هیچی جواب نداده بود
جایزشو دادن به من :| |:
شانس من بالاس به عمم چی کار داری :|

فرستنده : باحال خوان ... !


اعتراف میکنم دیشب ی سوتی دادم خفــــــــــــــن ..!

مامانم نشسته بود تی وی میدید بابام هم بود ..
رفتم با هیجان خاصی بشون گفتم فردا که به دنیا اومدید منم به دنیا بیارید !!!! :D
مدیونید اگه ی وخ فک کنید منظورم اینه بود فردا ک بیدار شدید منم بیدار کنیداااا ..!!

فرستنده : ghazal joony


میخوام یه اعتراف بکنم آخرین باری که خاستم ماشین رو ببرم پارکینگ جوری به در زدم ینی جوری به در زدم که اهل محل فک کردن زلزله اومده :|حالا بماند که تایرایه ماشین چقد با جوبها خاطره دارن:/

دیگه ازون موقع سراغ ماشین نرفتم فهمیدم که من واسه رانندگی آفریده نشدم:( ولی اونروز یکی از پسرهای همسایه به نمایندگی همه اومد گفت خاهشا رانندگی رو ترک نکن همه افسردگی گرفتیم دیگه چیزی نیست که شادمون کنه:d
:|

فرستنده : *سلنا گومز*


بچه برادرم دوسالشه جزآهنگ هوایی شدی محسن یگانه باچیز دیگه ای نمیرقصه والامابچه بودیم برامون دست که میزدن کل طول وعرض اتاقویورتمه میرفتیم........



بزن اون پمپ لامصبو

فرستنده : فاطمه


اعترف ميكنم وقتي كوچيك بودم به باغچه جلوي خونمون كه آب ميدادم آب و خاك كه قاطي ميشد فك ميكردم يه شيركاكائوي خوشمزه س . به به عجب چيزي برم يذره بخورم......
خو چيكاركنم كوشولو بودم دوس داشتم خخخخخ

فرستنده : مليكا *-*




previous123456789...196197next


line gif
 

فروش ویژه تی شرت ماه محرم

خوش سلیقه و عزاداران واقعی ...
با کیفیت استثنایی و چاپ عالی
برای اولین بار در ایران

تقدیم به عاشقان سید الشهدا ...

تیشرت محرم در 5 طرح مختلف

تی شرت عزاداری ،ویژه آقایان شیک پوش!

 مشخصات تی شرت:

–   جنس: پارچه فلامنت

–   سایز بندیM – L – XL – XXL

–   نوع چاپ: سیلک صنعتی

–   وضعیت گارانتی: ضمانت ثبات رنگ – سایز – لطافت پارچه

–   وضعیت بسته بندی: سلفون کشی

 

قیمت : 29,000 تومان

خرید تیشرت ویژه ماه محرم

 



X بستن تبلیغات
X بستن تبلیغات