پرواز کنکوری

 

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

دوستان

مرامنامه 4جوک

اعتراف میکنم


اعتراف ميكنم يكي از مردم إزاري هام اينه كه
پنج دقيقه بعد از شروع امتحان
ميرم صفحه دوم تا روحيه بقيه به فنا بره
ألبته أينم بحث مهميه كه برگمو سفيد ميدماااا
ايام امتحانا تسليت ......

فرستنده : مائده شهريوري


اعتراف میکنم بچه که بودم خیلی نحیف و لاغر بودم همه زورشون بهم میرسید مخصوصا دخترخالم خیلی ازم بیگاری میکشید . یه بار مامانبزرگم برا هممون آدامس خرسی گرفت ودخترخالم طبق معمول به آدامس خودش راضی نشد و اومد آدامس من گرفت و شروع کرد مثل بز جوییدن , منم در یک حرکت انتحاری در حالی که آب دماغ و دهن و چشمم سرازیر بود , یه سنگ بزرگ برداشتم و محکم زدم توسرش همینطور که داشت گریه میکرد و دهنش شیش متر باز بود رفتم یواشکی آدامسم و ازدهنش برداشتم و گذاشتم دهنم , هنوز شیرینی اون آدامس رو حس میکنم ...

فرستنده : yeke taz


اعتراف میکنم نه لاین دارم نه وایبر نه هم بی تالک و ... ولی دارم با خوبی و خوشی زندگی میکنم . اصنم دوست ندارم این قرطی بازیا رو.


راستی بچه ها واسه این گوشی 1100 ها وایبری چیزی نساختن هنوز؟؟؟ به خدا پول ندارم اندروید بخرم خووووووووو

فرستنده : میراحمدخان


(((((((((((((((((((ماست خیار)))))))))))))))))

اعتراف میکنم دلیل اصلی که اسممو گزاشتم ماست خیاز اینه که یکی از بچه ها که خیلی ازش خوشم میاد اسمش هر روز ظهر کته است بعد خب ماستم با کته زیاد خورده میشه
دلیل مسخره ایه ولی من دوسش دارم خخخخخ
بخاطر هر روز ظهر کته

فرستنده : ماست خیار


آرامش وراحتی امروزم















حاصل تنبلی ودرس نخوندن دیروزمه

اگه اون موقع خوب درس خونده بودم

الان دکتر شده بودم وقت نداشتم سرمو
بخارونم

فرستنده : Reyhaneh^_^


اعتراف می کنم

من همیشه واسه امتحانا می خوندم
همیشه هم به همه جوابا رو می گفتم
ولی همیشه جواب سوالا رو برعکس می گفتم تا گند بزنن
بعدشم کلی می خندیم ای حال می داد

فرستنده : zahra-ha-78


اعتراف میکنم که یه مدته دارم رو ضدونقیض حرف نزدنم کار میکنم اخه هرچی قاتله سرهمین موضوع دستشون رومیشه...
دنیاروجه دیدی یهو یه روزی قاتل شدم بعداین ضدونقیض حرف زدن کاردستم میده ...!

فرستنده : قندپهلو


من اعــتــراف مــيــكــنـم:
مـــن يـه زمــاني جـزء اقـلـيـت هاي هــنــدي بـودم!
اخـه يــه گـاوي رو بــه عـنـوان عـــشــق ميپرستيدم!

فرستنده : M A R A L


اعتراف میکنم یکی از دغدغه هام اینه که موقع خوردن هندونه قاچ شده همش سعی میکنم اون قسمتش که چسبیده به سفیداشو اول بخورم بعدا قسمت قرمزو شیرینشو بخورم .لامصب انقد دقت میکنم که هندونه کوفتم میشه:((!!
شمام اینجورین عایا؟

فرستنده : فالوده


اول باید بگم یه سر به روزنامه دیواری سمیم وال بزنین و بفهمید در80 یه بچه مودبه که بلد حداکثر100 روزنامه اونم با اطلاعات کامپیوتری درست کنه
جونم براتون بگه سال دوم دبستان(2سال پیش) با مامان بابام روزه میگرفتم (کله کفتری) تو 16 ساعت فقط ناهار می خردم(جوگیر که سال دیگه باید روزه گرفت)مایه دختر دای داریم که اون پایین می گم کیه،آقا این اسکول (نام پرنده ای سربه هوا) ،شاسکول تره من هم خواس روزه بگیره خبرش .من عاشق زولبیا هستم وقتی ناهار خوردیم من خوابیدم(هنوز 8 سالم نبودا)اون نکبت خدا بگم چیکارش کنه رفت سر زولبیا ها همه رو بلعید(ناکس)بعد اومد منو بیدار کرد گفت گشنمه،منم گشنه بودم(12تا6عصر)اعصاب خورد شد گفتم(به درک اسفل الاسافلین(همون جهنم))بعد مامانم گفت ناکس سارینای تو که زولبیا هارو تموم کردی .خلاصه باش 3روز قهر شدم(نازک نارنجی عمته)

فرستنده : فاطیما83


اعتراف میکنم من تا الان فكر ميكردم اسم نويسنده قابوس نامه(عنصر المعالى كيكياووس)خيلى طولانيه!!
تا وقتى كه فهيدم
اين اسم كامل نيست !و كاملش
عنصر المعالى كيكاووس بن اسكندر قابوس بن وشمگير
يعنى خدايا حكمت تو شكر!!



اعتراف می کنم من هم برای خودم یه گودزیلایی بودم ........ وقتی 8 سالم بود .... دقت کنین 8 سال ! دیدم پسر خالم که اون موقع 18 سالش بود داره با یکی حرف میزنه و هی میگه فدات بشم داداش . قربونت دادا و این حرفا . من فکر کردم داره با دوست دخترش .... دقت کنید دوست دختر ! میحرفه و برای این که ما فکر کنیم داره با پسر حرف میزنه اخرش داداش میزاره ! رفتم به خالم گفتم خاله خاله نوید دوست دختر داره !!!!هههههههههه . خالمم رفت تا پسر خالم خورد زدتش . از اون موقع پسر خالم یه حس خیلی بدی نسبت به من داره .
نکته ی یک : از اون موقع تا الان 9 سال گذشته و ما هنوز از هم بدمون میاد !
نکته ی دو : داشت با یه پسر به اسم حامد میحرفید .
نکته ی سه بعد از این که پسر خالم کتک خورد منم یه کتک سیر از اون خوردم
:)))))))

فرستنده : Haniyeh


باید اعتراف کنم 3 دبیرستان که بودم رفته بودیم اردو...عاقا والیبال بازی کردیم خیلی خسته شده بودیم حصیر پهن کردیم همه خوابیدیم.اونجا یه گله گوسفند بود.کودک خبیث درونم یهویی بیدار شد هاهاهاها؛))) یواشکی که کسی بیدار نشه رفتم از توی گله گوسفندها پشم آوردم:)) به پشم ها عسل زدم چسبوندم به صورت دبیرمون و چند تا از بچه ها؛ ))) بعدم رفتم سر جام خوابیدم.بعد چند دقیقه یهو دیدم افراد دیگه که اونجا اومده بودن واسه اردو دارن با موبایل هاشون فیلم میگیرن و دارن صدای بعععععع بعععع بعععععع در میارن؛ )))همه از خواب بیدار شدن.بقیه داشتن حصیر و زمین رو گاز میزدن.آبرو دبیرمون هم حسابی با اون قیافه گوپسندیش رفت.تا چند وقت فیلمشو بچه ها نگاه میکردن و زارتی میخندیدم.فقط نمیدونم چرا اونروز دبیرمون یکی از همکلاسیهام رو به باد کتک گرفت:))).ولی خیلیییییییییی حالید. ..
خاطرات یه گودزیلایه دهه 60.بکووووووب لایکووووووو

فرستنده : #$○&#@#$


عاقا کار از اعتراف گذشته ...
عاقا من پریروز سر کلاس شبکه بودم تو سایت اونجا هم نتش وصله...
یهو برام یه سوال پیش اومد ازش پرسیدم و استاد اومد به صورت شبکه روی سیستم خودم برام توضیح بده ...(خیلی استاد شریف و آقاییه)
طفلک شرو کرد به توضیح دادن بعد منم گفتم بذار تا داره حرف میزنه سایت فورجوک که هنوز لود نشده رو رفرش کنم ...یهو دیدم دوستم داره صدام میکنه...
ریحانه ریـــــحانه...فورجوک رفته بود تو شبکه برا همه :((((رو پرده نمایش بود:((
شانس آوردم استاد ندید و به خیر گذشت ...:|کلاس نرفت رو فضا خوبه:|
دوستان اگه خواستین میتونم به عنوان خوش شانس ترین فرد کلاس رو سرتون دس بکشم^_^
من:(((
فورجوک^_^
استاد :)
بچه ها=))))))
دانشگاه=((((((((((
امضا اختصاصی✘ چش سیا ✘ ☄ℛ



بجه ک بودم پسرخالم بهم گف اگه تخم مرغو بزاریم یه جا گرم جوجه میشه
منم تخم مرغ دوزرده رو گذاشتم لای ملافه ک صاحب دوتا جوجه شم فرداش ک رفتم سراغش دیدم خواهرم قبل من زحمتشو کشیده و دوتا زرده تخم مرغ وسط آشپزخونس هیچی دیگه من موندمو مامانم و .....

فرستنده : شازده کوچولو




previous123456789...216217next

X بستن تبلیغات
X بستن تبلیغات