تراوین نیمکت

 

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

دوستان

مرامنامه 4جوک

اعتراف میکنم


آقا اعتراف میکنم پریروز دلو زدم به دریا؛رفتم پسته خریدم،پونصد هزار ریال!آقا با ذوق و شوق رفتم سمت خونه.نقشه هامم با این ماسماسکا کشیده بودم،میخواستم به هیچ کدوم از اعضای خانواده گرامی تک خورم ندم!همینجوری داشتم میرفتم،آقا چشمتون روز بد نبینه،با مخ افتادم زمین،خودم به درک،پونصد هزار ریال پسته از دستم ولو شد کف زمین!:-(
آقا من مونده بودم گریه کنم،خودکشی،یا بی تفاوت برم!
الان دو سه روزه دپرسم،دلمم برا پسته های گم شدم تنگ شده.
کاش روزی بیاد این پسته ها قسمت هممون بشم!:-(

فرستنده : maneli


اعتراف میکنم بچه که بودم، وقتی بابام میخواست سر عموی کوچیکمو با "ماشین" اصلاح کنه، فکر میکردم منظور از "ماشین"، همون ماشینائیه که خودمون سوارش میشیم! بخصوص اینکه اونموقع بابابزرگم یه لاندور هم داشت!! فکر میکردم سر بچه رو میگیرن یه جایی نزدیک لوله اگزوز و موها رو کوتاه میکنن!!! همیییییییشه ازش میترسیدم و همیشه هم برام سوال بود که چه جوری اینکارو میکنن!!!
تا یه مدت مدییییییدی درگیر بودم!!! تا اینکه چند سال پیش بالاخره فهمیدم داستان چیه!!!!!

فرستنده : *star*


می خوام یکی از ضایع ترین لحظات زندگیم رو بگم
یه روز با دو تا پسر خالم با ماشینشون رفتیم بگردیم
حالا وسط راه تشنمون شد من رفتم مغازه نوشابه بگیرم
نوشابه رو گرفتم اومدم بیرون دیدم ماشینه داره میره
دویدم دنبالشون که وایسین من جا موندم(با 3تا نوشابه تو دستم)
یه هو ماشینه وایستاد یه مرده هیکلی از توش دراومد زن و بچشم تو ماشین بود
عقب رو نگاه کردم دیدم پسر خاله هام دارن هرهر بهم میخندن حالا مرده ام داشت میاد طرفم
دعا میکردم زمین دهن باز کنه مونده بودم چیکارکنم
یه هو برگشتم دویدم سمت پسر خاله ها
تاچند سال سوژه بودم(البته اون موقع اول راهنمایی بودم)

فرستنده : هویج مملکت


اعتراف میکنم که عاشق سوتی هایه مادرم هستم نمونه ای از سوتی هارامشاهده میکنم:::ساااارااا سشوار و تا کن بزار تو یخچال!!!!ساااارااا از حمام آمدی به باد نخوری گرمت میشه(این سوتی در زمستان بود)من :-/ گرما:@زمستان:*)مادرم :-)

فرستنده : MY LOVE ME


دیروز که از دانشگاه داشتم میومدم
وارد کوچمون که شدم این ور رو نگاه کردم کسی نبود اون ور رو نگاه کردم کسی نبود
منم با خیال راحت شروع کردم بلند بلند حرف زدن
(وای چه گونچیشکای گوگولیی این درخته چی واسه ما فیگور گرفته...
خلاصه هنوز تازه داشتم با گربه چلاقه محلمون سلام احوال پرسی می کردم
که چشمتون روز بد نبینه دیدم پسر همسایمون واستاده داره یه چوری نگام می کنه
منم متخصص در مواقع بحران
اصلا گریم نگرفت و به رو خودم نیاوردم
سریع دماغم رو بالا دادم و یه پشت چشمی نازک کردم و رفتم تو ژس غرور
که یه دفعه دیدم اقامون سریع رفت تو خونشون و در محکم بست
خودم که احتمال می دم شیفته غرورم شده
از دیروز منتظر تماسشم ولی نمی دونم چرا زنگ نمی زنه
دارم به این فکر می کنم که نتونسته شمارم رو از تو گوشی خواهر افاده ایش کش بره
بهتره خودم برم یواشکی شمارم رو تو حیاطشون بندازم
لطفا برامون دعا کنید من که خیلی امیدوارم

فرستنده : راز...


اعتراف میکنم یبار رفته بودم گودزیلامونو از مهدکودک بیارم ... چشتون روز بد نبینه...
دم در مهد یه پسره واسش boOos فرستاد !حالا این هیچی ... خواهر گلـــــــــم برگشته میگه چیه نیگا داره عایا؟؟!؟!!
.
.
.
.
کی میاد با هم بریم تو افق محو شیم ؟؟!

فرستنده : ســــ♥آح L


دیروز با دوستم رفتیم پیتزایی (جاتون خالی)
دو تا دختروپسر کلی غذا سفارش دادن تا آوردن دخترا قهرکردن ورفتن وپسرا هم رفتن دنبالشون.. ما هم خوشحال پاشدیم رفتیم سرمیزشون وخوردیم که یه دفعه؛
برگشتن..
دوباره اشکم در اومد.. هیشکی تو این سایت از من بدشانس تر نیس!!!!!!!!

فرستنده : بیصدا


ﺧﺪﺍﯾﺎ :||||







ﻣﻨﻮ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺗﻤﺎﻡ ﻧﻤﺎﺯ ﺟﻤﺎﻋﺖ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺗﻮ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﺑﺪﻭﻥ ﻭﺿﻮ ﺧﻮﻧﺪﻡ ﺑﺒﺨﺶ^___^

فرستنده : Abji Narges


دیشب یه رکورد جدید تو لشتیسم زدم!
واسه شام سر راه یه نون شیرمال گرفتم، ماشین رو پارک کردم رفتم یه ابمیوه گرفتم .بعد تعویض لباس اومدم واسه شام دیدم نونه تو ماشین 10 متر اونورتره، حس تعویض لباس نبود، خوابیدم!
دارین بدارین روش، ندارین لایک کنین!

فرستنده : کیه؟


اعتراف می کنم نصف " آره یادم میاد " هایی که گفتم الکی بوده.
حوصله نداشتم طرف توضیح بده !

فرستنده : یه خر


عتراف میکنم طی مدت امتحانا پو 97ساله ام که ماهی یه بار هم بهش سر نمیزنم 103 ساله شد
تولدش مبــــــــــــــــــارک
خخخخخخخخخخخخ
تـــــــــــــــــف

فرستنده : هژير


اعتراف میکنم بچه ک بودم میخواستم برم دسشویی شرو میکردم 3 دور دور خونه مث اسب میدوییدم و اهنگه میخوام برم ب "دشوری" میخوندم! بد از اونم دوتا ملق میزدم ک در 98% اوقات تو حرکت لنگ از رو سر رد کنی گیر میکردم بم فشار زیادی دارد میشد کار تخلیه مثانه رو روی فرش گل گلیای مامانم انجام میدادم ^___^

فرستنده : ICe gIRlE


اعتراف میکنم من خیلی از مدرسه رفتن بیزار بودم تا اینکه یه روز بخاطر اینکه مدرسه نرم سرما رو بهونه کردم تا مدرسه رو بپیچونم. اما مادرم دستمو خوند ولی بازم نخواستم برم نهایتا با یه ترکه افتاد به جونم از دم درب خونه تا خوده مدرسه کتک خوردم الانم به یاد اون روزا دست مادرمو میبوسم و خدارو شکر میکنم

فرستنده : 09216xxx227


اعتراف میکنم که تا چندسال پیش فک میکردم "ماشین نوک مدادی" یعنی ماشینی که نوکش مثل مداد، تیز و باریکه ^ــــــ^



بچه که بودم وقتی ازم میپرسیدن مامانتو بیشتر دوست داری یا باباتو؟
میگفتم مامانم
چون معتقد بودم مادروپدرا برعکس بچه ها که صادقانه هردو رو مثل هم دوست دارن،بچه هاشونو به یک اندازه دوست ندارن و همیشه تبعیض وجود داره!

میدونید من از بچگی از هوش سرشاری برخوردار بودم:)
در ضمن خیلی هم صادق بودم:)

جالب اینجاس که مامانم آبجیمو بیشتر از من دوست داشت،ولی من مامانمو بیشتر از بابام!
جالبتر اینکه همه فکر میکنن من بابایی ام !

به هرحال من
"عاشق" "مامانم" هستم.





previous123456789...208209next

X بستن تبلیغات
ارسال پیامک به گوشی
X بستن تبلیغات