پرواز کنکوری

 

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

دوستان

مرامنامه 4جوک

اعتراف میکنم


گودزیلای داداشمو(5سالشه) داشتم میبردم پارک یهو به یه طرف اشاره کرد گفت:عمه عمه اون مادر شوهرمه!!
من: جاااااااان؟؟؟مادر شوهرررر؟؟؟!!حالا آقا داماد کی هس؟؟؟
گودزیلای داداشم: آریا دیگه تو مهد کودکمونه خیلی پسر خوبیه:)))
به جان خودم من تا پنجم دبستان فرق عمه و خاله و دایی و عمو رو نمیدونستم:(
آریا:))))
گودزیلای داداشم:))))))
منo_O

فرستنده : الینا


ﺍﻋﺘﺮﺍﻑ ﻣﻴﻜﻨﻢ
ﺍﺯ ﻭﻗﺖﻱ ﻛﻪ ﺩﺍﺭﻡ ﻭﺍﺳﻪ ﻛﻨﻜﻮﺭ ﻣﻴﺨﻮﻧﻢ ﺑﻪ ﻓﻮﺭ ﺟﻮﮎ ﻣﻌﺘﺎﺩ ﺷﺪﻡ!!!!


ﻓﻘﻂ ﻣﻦ ﺍﻳﻨﺠﻮﺭﻳﻢ ﺁﻳﺎﺍﺍ ؟؟؟

فرستنده : kiana khanumi


اعتراف میکنم با اینکه دخترم..کوچیک که بودم هر روز می رفتم پارک جلوی خونمون بازی می کردم مامان و بابامم واسه اینکه نرم پارک برام یه جوجه خریدن که تو خونه سرگرم باشم از اون روز به بعد یک ساعت زودتر می رفتم که اول جوجم یک ساعت بازی کنه :)))))))
بعععلههه همچین دختر روشن فکری بودم از اون اول
لایک=اره از خاطرت معلومه خیلی باهوشی:))

فرستنده : *دختر خوشگله*


اعتراف میکنم...!

تا یه موقعی فک میکردم GF ...

.

.

.

.

.

مخفف

.

.

.

.

.

.
Grand father یا همون پدر بزرگه
کور بشم اگه دروغ بگم
.
.
.
کور نشدم پس راست میگم :|

فرستنده : باحال خوان ... !


اعتراف می کنم...وقتی کوچیک بودم..همیشه به سوراخای رادیوی قدیمی
سونی بابام با دقت خیره میشدم...وبرام به شدت سوال بود ادما از کجا رفتن توش:0...میخاستم درشون بیارم ...یا مثلا نجاتشون بدم....
اخه برام سوال بود..چرا اینقد ریزن؟:)
.
.
.
.
خب چبه کارتون ممول روم تاثیر گذاشته بود:/
..................یکم که بزرگتر شدم
اعتراف می کنم...
توشعر باز باران با ترانه ...اون قسمت که می گفت چست وچابک! من تنها معنی که از چست تو ذهنم بود همونی که خجالت میکشم الان بگم:D
..
اعتراف می کنم اون زمون که هنوز تلویزیون رنگی نبود ی تلویزیون سیاه وسفید داشتیم..توش تبلیغ تلویزیون رنگی می کردن...من شدیدا ااعتقاد داشتم همون سر فقط همون تبلیغ تصویرا رنگی نشون داده میشن...!
.
.
اعتراف می کنم اون در مغازه هایی که روش نوشته (ورود)...من هنوزم
VERVEDمی خونمشون...بی سواتم خودتی...

فرستنده : kavir13hom


اعتراف میکنم الان به مرحله ای رسیدم که میتونم برم دم بقالی محل و بگم ،
همون همیشگی ....
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
اونم یه شارژ دوهزاری ایرانسل بهم بده....
لایک : سلامتی ما ،آدم معمولیا...



اعتراف ميكنم يكي از تفريحات سالم زندگيم اينه كه به زوجاي خوشبخت رو به شوهرش بگم ان شالله عروسيت و در اون لحظه ديدن داره قيافه خانومش...
.
.
.
.
حساسم نشيد...


!!!...*...ح.$.ن...*...!!!

فرستنده : سردار خسته


این اعتراف برای من احتمالا خیلی گرون تموم بشه
حتما می پرسید چرا؟
اخه اگه رئیس دانشگاه بفهمه ترم دیگه کلاس بهم نمیده
خب شروع می کنم
اولای ترم سر آزمایشگاه حوصله م سر رفت رفتم به دانشجوهام یاد دادم
چطور خازن بترکونن صدای تق و تاپ بده
هیچی دیگه از کنار کلاسهای آزمایشگاه من رد بشید انگار میدون جنگه
هر سری کلی خازن میفرستن هوا بی جنبه ها
به قول تغرل: خدایا توووووووووبههههههه

فرستنده : faeze


اعتراف میکنم تاکلاس دوم راهنمایی فکرمیکردم انسان هرغذایی میخوره توبدنش پخش میشه.یعنی نمیدونستم که معده داره...توجه مینموییدچقدتیزهوش بودم....



خنده دار نیست اما تاسف باره
دیروز داشتم از یه جایی رد میشدم
دوتا پسر 12/13 دیدم یکیشون داشت سیگار میکشید!!!
منم حس انسان دوستانه ام بهم گفت که راهنماییش کنم
گفت اقا پسر سیگار خیلی بده نکش بخصوص الان که خیلی برات زوده
اونم در جواب گفت: اشکال نداره !! تازه مگه تو پولشو میدی!!
دلم میخواد میکشم
منم اینو که شنیدم حرصم گرفت
گفتم: نه منظورم اینه سیگار کمه برات
راست میگی اصلا به من چه
تریاک بکش حشیش بکش والاااا
بغل دستیش عاقلتر بود بهش گفت احمق اون خوبیتورو میخواد.
دوره راهنمایی کردن هم به سر اومده متاسفانه

فرستنده : ♫♥ BANEH MUSIC ♥♫


اعتراف می کنم بچه که بودم یه مغازه دار داشتیم . هر موقع میرفتم مغازش هرچی ازش می خواستم می گفت یکی یا ده تا ؟
بعد تصمیم گرفتم بزرگتر که شدم پول در بیارم تاهر موقع اینا پرسید با غرور بگم ده تا.ولی
.
.
.
.
.
.
.
.

.
.
.
.
.
.
حالا هم که بزرگ شدم هیچ غلطی نکردم . هنوز هم یکی می خرم تازه همینم از وقتی بابام پول توجیبیم را قطع کرده نسیه می خرم:(((
دی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اگه قراره فردا فرطی بمیرم مگه خرم دنیا را جدی بگیرم

فرستنده : وبگرد بیکار


اعتراف میکنم بعضی شبا که گشنه م میشد میرفتم از تو یخچال پنیر خالی می گرفتم می خوردم.
یه بارم چایی خشکو ریختم تو آب سرد بعد خوردمش .
کلا هر شب یه چیز جدید رو امتحان می کردم .
آخرا کارم به خوردن پوست مداد کشیده بود.:ا
من:)))))
پنیر خالی:ا
چای خشک:ا
آب سرد:ا
مداد:ا
پوست مداد:ا
معده من*_*
و بازم من^_^

فرستنده : ♥♥parnia♥♥


اعتراف ميكنم تا همين چند سال پيش فكر ميكردم از قاشق چاي خوري چاي ميخورن !!!!

فرستنده : takmobpro.vcp.ir


اعتراف میکنم اجازه بده باشه اعتراف می کنم، نزن آقا اعتراف میکنم که:
این برآمدگی روی موس پد های کامپیوتر که برای راحتی مچ دسته، من مدت ها فکر می کردم برای اینه که موسو بذاری روش و با اعتماد به نفس این کارو می کردم
آخه خیلی شبیه موس بود بعله دیگه اینجوری بودم من....

فرستنده : چی بگم


اعتراف میکنم

.
.
.
.
.
الان اومدی ببینی من چیو اعتراف می کنم. ینی فکر می کنی انقدر نادونم که اون کارو اعتراف کنم. برو خجالت بکش. انقدر تو زندگی ملت سرک نکش


عه! !برو دیگه.

فرستنده : m.gh




previous123456789...219220next

X بستن تبلیغات
X بستن تبلیغات