منوی کاربری

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

اعتراف میکنم

  226250

اعتراف میکنم دوم راهنمایی همه املا هامو 20 شدم بجز یکی که معلم فهمید دارم تقلب میکنم 0 شدم:|

  225994

اعتراف میکنم
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

.
.
نه ولش کن اعتراف نمیکنم
شماها دهن لقید
شانس گند ما همه جا کپی میکنید میگید :|

والاااا

  225988

آقا گواهینامه رو که گرفتم نشون بابام دادم
گفتم بفرما اینم گواهینامه.دیگه میتونم ماشینو ور دارم یه دوری بزنم
اونم یهویی گف تا یه سال سر صب فرغونو برمیداری میری تا وسط کوچه (تا تهشم نه) یه دور میزنی سالم میزاری سرجاش تا ببینم چی میشه

  225811

عمیقا معتقدم وقتى داشتم به گرماى مزخرف تابستون فحش می دادم منظورم این نبود که دوست دارم سردم بشه ها ...
.
.
.
همین که گرم نباشه براى من کافى بود به خدا !!!

  225801

یه بار معلممون (خانوم نظافتی خیلی دوسش دارم:)) داشت درس زیر مجموعه ها رو درس میداد بعد یکی از بچه ها نمیفهمید تهی یعنی چی
بعدش خانوم نظافتی گفت مثلا الان بین تو و کناریت کی نشسته ؟ تهی نشسته !
کل کلاس رفت رو هوا
بعدش یکی دیگه از بچه ها گفت من نمیخوام تهی پیش من بشینه پیش من ساسی نشسته !!!!!!!!!!!!!!!!
باز دوباره کلاس رفت هوا



بچه ها ترو خدا لایکم کنید دستم فلج شد اینقد لایکتون کردم


دوستون دارم

:)))))))))))))))))))))))))))))))))))))))

  225794

اعتراف میکنم هنوز که هنوزه وقتی یه کاراکتری با صدای دوبلر جومونگ میبینم هنوزم میگم ااا!صدای جومونگه!!!!-_-

  225714

اعتراف میکنم بچه که بودم فکر میکردم تمیزی هم بو داره ...
.
.
.
بعدها فهمیدم اون بوی تایده روی لباسا و ملحفه ها !!!

  225696

پارسال عید برامون از شهرستان مهمون اومده بود(کلا شمال مثل

مدرسان شریف شده تقی به توقی میخوره میان رو سرمون اوار

میشن..ایلی تباری هم میان)!

بعد پسرشون برگشت بهم گفت :چقدر خوشگل میخندی!

خداشاهده بعد پنج روز که قصد برگشت کردن...پسره موقع رفتن از

ماشین پیاده شد گفت:غلط کردم بهت گفتم خوشگل میخندی خو

نیشتو ببند دگ پنج روزه نیشت بازه همش والا تو خواب هم دیدم

لبخند داری (۰)_(۰)غلط کردم خاهرم غلط!

  225629

اعتراف میکنم وقتی 3 سالم بود پشت یخچال خالم اینا پی پی کردم^_^
بعد
مامانم اومده میگه این چیه :o_O
من: توپه^_^
خالم:O_O

واقعا چه کودک شیرینی بودم^_^

  225618

اعتراف میکنم هر روز صبح که بیدار میشم
با خودم تصمیم میگیرم که امروز خیلی خلاق و پر انرژی باشم
ولی بعد یه صدایی تو سرم میگه : آره اینو خوب اومدی
بعد جفتمون با هم میخندیم و تصمیم میگیریم دورِ همی یه چرتی بزنیم

  225587

اعتراف میکنم که بابام سال 1357 با 18 سال سن، زمين مي‌خره به اين نيت که بزنه به اسم بچه‌هاي آينده‌اش...
.
.
.
اون وقت من با 26 سال سن
هدف کوتاه‌ مدتم نهاره!
هدف بلندمدتم شام!!!

  225576

اعتراف میکنم که مامانم مسواک نو خریده بود(برای طبقه بالا)بعدش من به غیر از مسواک خودم مسواک بقیه رو هم امتحان کردم ببینم مال کدوم مون بهتره.
وبه این نتیجه رسیدم جنس مسواک من از مال مامان و بابا و ابجیم بهتره
دقیقا برعکس قضیه ی مرغ همسایه غازه







چندش هم خودتی


ایش نکبتا

  225302

اعتراف میکنم بچه که بودم پدر مادرم هر موقع حواسشون نبود جلو من حرف زشتی میزدن میگفتن "فرانسوی حرف زدیم"

  225181

اقا (بله با سوادم) امروز سوتی دادم اونم چ سوتی ای اونم جلو کلاس دهمی ها همین گودزیلاهایی ک حق ماهارو خوردن امروز سر صف مدرسه بودیم(قابل توجه من کلاس سوم دبیرستانم)مدیرمون داشت با دهمی ها صحبت می کرد بعدش گفت باشما هام گوشتون با منه(منظورش با دهمی ها بود)کسی هم جواب خانم رو نداد منم داشتم با دوستم حرف میزدم ک یهو برگشتم بلند ب این دهمی ها گفتم زبون ندارید دستتونو بگیرید بالا ب جای جمله زبون ندارید جواب مدیرو بدین خلاصه ضایع شدن من همانا و خندیدن و مسخره کردن اینا هم همانا هیچی دیگ ن تنها نتونسم حال اینارو بگیرم ,جلوشون هم کلی ضایع شدم
خلاصه حس خیلی بدی بود منم ک همش تو افقم اونجا هم راهم ندادنT_T

  225172

‌‌‌‌‌‌‌ ــــــــــــ♥دخی رو مخی♠ـــــــــــ

اعــــــتراف میکنم:

روز اولــــــ مدرســـه داشــــــتیم کلـــلاس رو میترکونــــدیم که در باز شـــــــد و ناظم اومـــــد داخلـــــ

‌ ماژیکی که پرت شد تو صورت ناظم
:)

من روی میز در حال اهنگ خوندن
°-°

بچه ها در حال رقص
~_~

قبلی12345...244بعدی