دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

داستان کوتاه

  257773

وقتی همه چیز تموم شد ...
گفت: از اول میدونستم
اولش خجالت کشیدم انکار کردم ولی بی فایده بود
کم کم عصبانی شدم من بچه بودم .اونکه عاقل بود اون که میتونست راهو نشونم بده...
بابغضی که داشت خفم میکرد گفتم چرا سعی نکردی جلومو بگیری چرا سرم داد نکشیدی چرا یکی نخابوندی زیر گوشم که تو اصلا غلط میکنی با این ادم بپری و هزار تا چرای دیگه ...
مکث کرد... صداش عجیب گرفته بود...دلش پر بود ازم ...گفت من دخترمو میشناسم تا سرت به سنگ نمیخورد ادم نمیشدی..
ولی اشتباه میکرد ...
نه ادم شدم نه سرم خود به سنگ..
.
.
خودم سنگ شدم:)

  257734

وقتی همه چیز تموم شد ...
گفت: از اول میدونستم
اولش خجالت کشیدم انکار کردم ولی بی فایده بود
کم کم عصبانی شدم من بچه بودم .اونکه عاقل بود اون که میتونست راهو نشونم بده...
بابغضی که داشت خفم میکرد گفتم چرا سعی نکردی جلومو بگیری چرا سرم داد نکشیدی چرا یکی نخابوندی زیر گوشم که تو اصلا غلط میکنی با این ادم بپری و هزار تا چرای دیگه ...
مکث کرد... صداش عجیب گرفته بود...دلش پر بود ازم ...گفت من دخترمو میشناسم تا سرت به سنگ نمیخورد ادم نمیشدی..
ولی اشتباه میکرد ...
نه ادم شدم نه سرم خود به سنگ..
.
.
خودم سنگ شدم:)

  257542

تلاش

زیباترین نقاشی دنیاست

وقتی حاصل تصویرش

تو باشی …

  257503

تلاش

زیباترین نقاشی دنیاست

وقتی حاصل تصویرش

تو باشی …

  257484

وقتی دلت مثل من ترک برداشت
دیگر آمدن یا رفتن
بودن یا نبودن
هیچ فرقی نمی کند
آدم یک روز به جایی می رسد
که دلش می خواهد همیشه بخوابد
خواب چقدر خوب است
برای نداشتن ها …

  257282

یکی از لذتهایی که دیگه نیست..
اینه که هر جا که باشم.. مــــــنـــــو با همون اسمِ خاص که همیشه با کلی عشوه و ناز و اَدا صدا میکرد، صــِــدا کنه…
فقط یه بار .. یه بارِ دیگه..هــمـــیــــن... .

  257249

یبار ی سگ رف تو قصابی و یک کاغذ تو دهنش بود قصاب کنجکاو شد و بگه را باز کرد و خوانند در لا ب لای برگه پول بود و نوشته شده بود کمی گوشت گوساله مرد گوشت را درون یک پلاستیک ریخت و به سگ داد سگ رفت و قصاب یواشکی در پی او رفت سگ رفت و ب خانه رسید در زد کسی در را باز نکرد سگ رفت کنار پنجره و ایستاد مرد بیرون امد و به سگ ناسزا گفت قصاب ماجرا را تعریف کرد و مرد گفت او سگ خنگی هست کلید های خانه را با خودش نمیبرد

  257248

ﺗـــﻮ ﺭﺍ
ﺩﻭﺳـــت ﺩﺍﺭم…
ﭼﻪ ﻓـﺮقی ﻣﻰ ﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﭼــــﺮﺍ…؟
ﯾـــﺎ ﺍﺯ ﭼــــﻪ ﻭﻗـﺖ…!
ﯾـﺎ ﭼﻄـﻮﺭ ﺷـﺪ ﮐﻪ…!
ﭼﻪ ﻓـــــرقی ﻣﯿﮑـﻨﺪ…؟!
ﻭﻗﺘﻰ …
ﺗــﻮ ﺑـﺎﯾـﺪ ﺑـــﺎﻭﺭ ﮐﻨـﻰ،
ﮐـﻪ می کنـــﻰ…!

ﻣــﻦ نبـﺎﯾـﺪ ﻓـﺮﺍﻣــــﻮﺵ ﮐــﻨﻢ،
ﮐـﻪ ﻧﻤـﻰ ﮐــــﻨﻢ…!

  257226

برای تو

برای چشمهایت

برای من

برای درد هایم

برای ما

برای اینهمه تنهایی

ای کاش خدا کاری کند

  257203

ڪـــــاش مـــــےشـــــد
مـــــن و ٺـــــو 《 مــــــــــا 》 بودیـــــم
زیـــــر سقـــــف یـــــک خـــــانـــــه کوچـــــک ِ حیـــــاط دار
عصـــــرهـــــا
تـــــوی حیـــــاط
روی ِ یـــــک تـــــاب فلـــــزی کوچـــــک مـــــےنـــشســـــتیـــــم
تـــــو ســـــر روی ِ شـــــانـــــه مــــن
در جـــــایـــــے درســـــٺ کنـــــار مـــــن
کــــــــــاش یــــــــــک خــــــــــانه داشتیــــــــــم !
《 مـــــــــــــــا 》
بــــــــــا هـــــــــــــــم …




  257198

-از مرکز سوهان به مرکز ووهان
-از مرکز سوهان به مرکز ووهان

مرکز سوهان بگوشم. لطفا گزارش بدین.

– مرکز، ما وارد ایران شدیم. ولی به نظر میرسه اینجا شانسی برای عرض اندام نداریم. اینجا هیچکس مارو جدی نمیگیره! هر ثانیه صدها جک برای ما منتشر میشه. روحیه سربازها به شدت نابود شده.

سعی کنید از طریق روحی نابودشون کنید. خودتونو
به مراکز معنوی شون برسونید.

-اتفاقا همینکار رو هم کردیم. از قم شروع کردیم. ولی تقریبا کل ملت بی خیالن!!

شما اونجا رقیبی ندارید. میتونید کولاک کنید!

– اتفاقا اشتباه ما هم همین بود. اینجا یه رقیب گردن کلفت به نام پراید هست که روزانه ۴۰ تا ۵۰ نفر رو میکشه! ما در ۱۰۰ روز فقط ۸ نفر رو کشتیم.

واای چقدر شما بی عرضه این. مسایل بهداشتی شون رو هدف قرار بدین.

– ای بابا! مرکز تو اصلا حالیت نیست. اینها رو همون شوفاژی که جورابشون رو خشک میکنن، نون هم گرم میکنن! من چی رو هدف قرار بدم. کو بهداشت اصلا!!!

اداراتشون رو تعطیل کنید. نذارید دور هم جمع بشن.

– مرکزجان! اینجا چند روز مدارس و دانشگاه ها رو تعطیل کردن، همه با هم رفتن مسافرت و تفریح و عشق و حال.
اینها اصلا با اون چیزی که شما تا حالا دیدین فرق دارن. خیلی عجیبن به قرآن!

این کلمه آخری چی بود گفتی!

– دقیق نمیدونم، ولی اکثر ویروسهایی که از جنگ بر میگردن مدام این کلمه رو تکرار میکنن!!

بگو سریع برگردن ووهان. به سربازها بگو به کاهدون زدن. سریع برگردین. قبل از اینکه شیعه دوازده امامی بشین ، نیروها رو برگردونین!!!

  257176

یروزی سه تا مرد ایرانی آمریکایی و عراقی میرن تو یه خونه مجردی زندگی کنند.فردای اون روز ازراعیل از راه میرسه و میگه باید با ارزشترین وسیله تونو به من بدید.آمریکاییه یه کفش فلزی میده.عراقیه هم دو تا خنچر بزرگ میده.ایرانیه هم یه بمب هسته‌ای میده.ازراعیل آون وسیله هارو برمیداره و میزاره تو جیبش و میره.بعد آون سه مرد برگیردن به خونه هاشون.آمریکاییه میرسه میبینه سر پدرش با زمین یکی شده و مادرش داره گریه میکنه.عراقیه هم میره میبینه سر پدرش از نصف جدا شده و مادرش گریه میکنه.ایرانیه هم میره میبینه که محله رفته به باد و مادرش هم میخنده.ایرانیه میگه چی شده و بعد مادرش میگه پدرت تو دستشویی بود و گوزید و محله رفت ب باد.
نتیجه.چرا این اتفاقات افتاده.
جواب.چون جیب ازراعیل سوراخ بوده.

  257110

یارو میره کله پزی یه مغز دمیخوره میبینه نیروی زیادی گرفته فرداش میره دو تا مغز میخوره با خودش میگه با این نیرو برم زن بگیرم بعد میره به ننش میگه واسم زن بگیر روز بعدش میاد سه تا مغز بخوره که میبینه به علت فروش گوشت خر پلمپ شده نگو مغز خر خورده بوده که میخواسته زن بگیره

  256504

شعر استاد هندی تقدیم به قاسم سلیمانی و مردم ایران:

سروده دکتر سرویش تریپاتی شاعر هندوستانی تقدیم به قاسم سلیمانی و ملت ایران ( او استاد زبان سانسکریت دانشگاه‌های هند است و دکترای زبان سانسکریت دارد)

الا ای مسند ظلمت مکن فخر سخندانی
که ایران در دلش دارد نگینی چون سلیمانی

مکن بازی باطل در میان قوم ابراهیم
سیاوش را ملالی نیست کز آتش بترسانی

زمین حافظ و سعدی و مولانا همه نور است
تو از ایران و از عرفان ایرانی چه می‌دانی؟

گمان کردی که ایران است تنها پیش روی تو؟
همه هند است آماده برای جنگ و قربانی

شهادت هست تا فرهنگ این مردم نمی‌میرند
ز خون یک سلیمانی ببالد صد سلیمانی

  256338

من نیاز دارم به دنیایی دیگر کوچ کنم
با کم شدن جاذبه
پرواز به آسمان
بچرخم و بگردم و دور شوم از زمین
جایی در آسمان ها فرود بیام
در سیاره ای که ابرهایش مثلثی شکل باشند
رودخانه هایش نارنجی
درختانش نقره ای
آسمانش سفید و زمینش همیشه سبز
کوه هایش قرمز که با نور آبیِ خورشید سایه ی بنفش رو پدیدار کند
کبوترانش طلایی
روی شانه ی هرکسی بنشینند آرزویش محقق شود
آفتابگردانش آبی فیروزه ای و پروانه هایش زرد و خاکستری غروب ها از ابرهای مثلثی برف لاجوردی ببارد و تمام شب انعکاس ماهتاب را بر آبی لاجوردی تماشا کنی
موجوداتش ناشناخته و ضد آدمیانی که تا حال دیده ام
چشمان زیاد و دو بال داشته باشند
قلبهایشان سفید و بیرون باشد و تپش هایشان قابل شمارش
افکارشان روی بال هایشان نمایان شود
و هر زمان که عاشق شوند قلبشان قرمز شود
شاید
شاید موجودی
دور تر از این مرزها مرا عاشق شود
مرا زندگی کند
و مرا با قلب قرمز بخواهد
من نیاز دارم به دنیایی دیگر کوچ کنم...

《کیان_آشفته》

قبلی12345...158بعدی