منوی کاربری

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

داستان کوتاه

  242837

در زمان های قدیم پسری از دختری خوشش آمد ولی دختر که بسیار از او جوان تر بود او را دوست نداشت و مخالف ازدواج شان بود -_-
ولی پسرک با خانواده به خواستگاری دختر رفت و خانواده ی دختر نیز ، دختر را مجبور به ازدواج کردند.
سالیان دراز و طولانی گذشتند و دخترک بزرگ شد اما هیچوقت به پسرک دل نبست -_-
بعد از مدتها مرد دچار بیماری ای شد که جانش را تحدید میکرد ×-×
روزی مرد ، زنش و دو فرزندش را به بالین خود خواند و از آنها پرسید : مرگ من نزدیک است. هر خواهشی دارید از من بکنید.
پسر بزرگ او ارث و میراثش را خواست » - «
پسر کوچکش اعتبار و دانایی او را طلب کرد +-+
زن که متعجب شده بود....
با نگاهی بر از احساسات به همسرش نگریست و گفت....
.
.
.
تو بمیر! من دیگه از خدا چیزی نمی خوان ×-×
هیچی دیگه به خاطر یک ازدواج زور زورکی ری*ده شد به داستان آموزنده ی ما ???? +-+

  242796

اولین اشتباهت تَرک کردنِ من بود
دومین اشتباهت این بود که به من این فرصت رو دادی تا بفهمم بدون تو هم میتونم زندگی کنم …!

  242790

داشتم تقویم رو ورق می زدم و مناسب ها و روزهای مختلف رو نگاه
می کردم که متوجه شدم خیلی از روزها نامگذاری شدن تا توی اون روز از یک گروه از افراد تقدیر بشه ؛
روز دانشجو ، روز پزشک ، روز پرستار ، روز کشاورزی ، روز کودک و …
.
اما هیچ روزی برای ما کنکوری ها توی تقویم ثبت نشده
خوب که دقت کردم دیدم فقط تقویم این مشکل رو نداره …
.
☹️خیلی ها توی همین جامعه هستن که هنوز نمی فهمن کنکوری بودن چه کار سخت و پر زحمتی هست
حق هم دارن ؛ شاید هیچکس ما رو توی این چاردیواری و لا به لای این همه کتاب و جزوه نمی بینه …
.
 سلامتی کسایی که بهترین روزهای عمرشون رو صرف پیدا کردن “ایکس” از بین هزارتا رادیکال و قدر مطلق می کنن❤️
.
☀️سلامتی کسایی که زودتر از همه بیدار میشن و دیر تر از همه می خوابن و زیر سرشون به جای بالش ، “کتاب” هست
.
سلامتی کسایی که اگه خواب هم باشن کابوس “کنکور” ولشون نمی کنه
.
سلامتی کسایی که یک سال تلاش می کنن تا سرنوشتشون رو توی چهار ساعت رقم بزنن
.
سلامتی کسایی که تو اوج نیاز ، همه بهشون به چشم “کیسه پول” نگاه می کنن
.
سلامتی کسایی که برای رسیدن به آرزوهاشون ” پشت کنکور ” می مونن اما کنکور بی رحمانه سخت تر میشه
.
️سلامتی کسایی که “دقت و سرعتشون” باید از یک ورزشکار هم بیشتر باشه ، اطلاعاتشون هم از ده تا معلم
.
سلامتی کسایی که طبیعت گردیشون شده “خیلی سبز” ، مسافرتشون شده “دور دنیا در چهار ساعت”
.
????سلامتی کسایی که دوستاشون همش مهمونی و تفریح میرن ، اما اونا می مونن خونه تا یک “تست” بیشتر حل کنن
.
سلامتی کسایی که باید حواسشون به هر سه جا باشه ؛ گذشته ی بد ، حال سخت و آینده روشن
.
️سلامتی کسایی که برای حل همه مشکلاتشون ، همیشه چهارتا گزینه دارن که فقط یکیش درسته
.
➖سلامتی کسایی که کارهای درستشون به خاطر زدن یک تست اشتباه ، “منفی” میشه
.
 ❤️❤️❤️سلامتی ماهایی که بعدا بدنه این تقویم رو میسازیم ؛ 
دانشجو میشیم ، پزشک میشیم ، مهندس میشیم ، وکیل میشیم ، پرستار میشیم و …
اما این روزها رو هیچوقت فراموش نمی کنیم …
روزهایی که بین ما و رسیدن به چیزی که می خواستیم، دویست و اندی تست با ربط و بی ربط وجود داشت !

لطفا اگر بعد از خوندن این متن یه کم و فقط یه کم دلتون برای ما کنکوری ها سوخت از ته دلتون برامون دعا کنید...
استرسی که ما تو این روزا داریم هبچ کس به جز خودمون نمیتونه درک کنه>_<

  242695

پسربچه ي هفت ساله در اتاق خوابش، سرگرم چسباندنِ کله ي کنده شده ي آدم آهنیِ اسباب بازي اش است. لحظاتی بعد صداي درگیري لفظیِ پدر و مادرش را بیرون از اتاق می شنود. خود را به درِ اتاق نزدیک کرده و با دقت داد و فریادها و فحاشی ها را گوش می کند. تنش و درگیري رو به پایان می رود و پسربچه با آدم آهنیِ اسباب بازي در دستش رفته و روي تخت خواب دراز می کشد. اسباب بازي را مقابل نگاهش می گیرد و به آن خیره می شود. لحظاتی بعد، کله ي آدم آهنی را که چسبانده بود، دوباره از جایش می کَند و بعد دست ها و سپس پاهاي اسباب بازي را از جاي درمی آورد و روي سینه اش نگه می دارد و نگاهش را به سقف می دوزد. صداي درگیري پدر و مادر همچنان به گوش می رسد.

  242594

سلام به همه !من الان که تایپ میکنم و معلوم نیست کی تایید شه دو ساعت دیگه امتحان خرداد ماه علوم دارم و فقط به عشق فورجوک و شما اومدم پست میزارم کله سحر .این داستان کوتاه از زندگی منه .من یکی از دوستام تو یه مجتمع زندگی میکنه که داستانای جالبی داره اما الان باید برم پای درسم و کوتاهشونو میگم.یکی از بچه ها به شدت شیفته ی این دوست بنده شده اما دوستم اهمیتش نمیده.من دلم برای قیافه ی مظلومش سوخت و به دوستم که لقبش چار چشمی گفتم یه مدت با این بگرده ولی بش نگه کار من بود.با یه دوست دیگش راضیش کردیم.اما یه روز تو پارک من به ایشون گفتم دنبالمون نیاد چون با دوستم حرف داشتم و بعد گفت به من ربط نداره الان میخام براش بگم که چیکار کردم و بگم اگر بهم بی ربطه همه تاثیراتم باید از بین بره.هرکی موافق کارمه لایک کنه لطفا این یه نظر سنجیه .فورجوک تایید کن لطفا نیاز به دونستن نظرای بیشتری دارم.

  242580

دخترک ذوق زده از اینکه فهمیده پسر هم دوستش دارد
با مخالفت پدر برای ازدواج با آن پسر روبر میشود
چون پسرک خانه نداشت
یکسال گذشت پسر کار خوب پیدا کرد
خانه دار شد
پدر راضیست
اما پسر دلش جای دیگر گیر کرده و دخترک مبهوت از عشق پسر که میگفت تا آخر با اوست
این است زندگی sama
زمان همه چیزو عوض میکنه و صبر کردن همیشه نتیجه مطلوب نداره گاهی نابودت میکنه و تو میمونی و ی دنیا تنهایی چون دیگ همه رو شناختی

  242540

#واسه خداکه دیگه نمیشه بهونه آورد

 ﺍﻣﺎﻡ ﺻﺎﺩﻕ )ع(: ﺭﻭﺯ ﻗﯿﺎﻣﺖ ﮐﻪ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﺯﻥ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺯﯾﺒﺎﺋﯿﺶ ﺑﻪ ﻓﺘﻨﻪ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﺑﯿﺎﻭﺭﻧﺪ ﺁﻥ ﺯﻥ ﮔﻮﯾﺪﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺍ ﺗﻮ ﻣﺮﺍ ﺯﯾﺒﺎ ﺁﻓﺮﯾﺪﯼ ﻭ ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺧﺎﻃﺮ ﻣﻦ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭ ﻓﺘﻨﻪ ﻭ ﮔﻨﺎﻩ ﺷﺪﻡ ﺳﭙﺲ ﺣﻀﺮﺕ ﻣﺮﯾﻢ(ﻉ)ﺭﺍ ﺭﻭﺑﺮﻭﯾﺶ ﺁﻭﺭﻧﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻭ ﮔﻮﯾﻨﺪﺁﯾﺎ ﺗﻮ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﯾﺎ ﺣﻀﺮﺕ ﻣﺮﯾﻢ(ﻉ)ﻣﺎ ﺍﻭﺭﺍ ﺯﯾﺒﺎ ﺁﻓﺮﯾﺪﯾﻢ ﻭ ﺩﭼﺎﺭ ﻓﺘﻨﻪ ﻭ ﮔﻨﺎﻩ ﻧﮕﺸﺖ ﻭ ﻫﻢ ﭼﻨﯿﻦ ﻣﺮﺩ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺯﯾﺒﺎﺋﯿﺶ ﺑﻪ ﻓﺘﻨﻪﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺑﯿﺎﻭﺭﻧﺪ ﻭ ﺁﻥ ﻣﺮﺩ ﮔﻮﯾﺪ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺍ ﺗﻮ ﻣﺮﺍ ﺯﯾﺒﺎ ﺧﻠﻖ ﮐﺮﺩﯼ ﻭ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺟﻬﺖ ﺯﻧﺎﻥ ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ﻣﻦ ﻣﺎﯾﻞ ﺷﺪﻧﺪﻭ ﻣﺮﺍ ﺑﻪ ﺯﻧﺎ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻨﺪ ﯾﻮﺳﻒ(ﻉ)ﺭﺍ ﻧﺰﺩﺵ ﺁﻭﺭﻧﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻭ ﮔﻮﯾﻨﺪﺗﻮ ﺯﯾﺒﺎﺗﺮﯼ ﯾﺎ ﺍﯾﻦ؟ﻣﺎ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺯﯾﺒﺎ ﺧﻠﻖ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﻭ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺣﺎﻝ ﺑﻪ ﮔﻨﺎﻩ ﻧﯿﻔﺘﺎﺩ.ﻭ ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ ﻣﺮﺩ ﺑﻼ‌ ﻭ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭﯼ ﺩﯾﺪﻩ ﺍﯼ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﺑﺘﻼ‌ﯾﺶ ﺑﻪ ﺑﻼ‌ ﻭ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭﯼ ﺑﻪ ﻓﺘﻨﻪ ﻭ ﮔﻨﺎﻩ ﺍﻓﺘﺎﺩﻫ ﺒﻮﺩ ﺁﻭﺭﻧﺪﺁﻥ ﺷﺨﺺ ﮔﻮﯾﺪﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺍ ﺑﻼ‌ ﺭﺍ ﺑﺮ ﻣﻦ ﺳﺨﺖ ﮐﺮﺩﯼ ﺗﺎ ﺩﭼﺎﺭ ﻓﺘﻨﻪ ﻭ ﮔﻨﺎﻩ ﺷﺪﻡ ﭘﺲ ﺣﻀﺮﺕ ﺍﯾﻮﺏ(ﻉ)ﺭﺍ ﺑﯿﺎﻭﺭﻧﺪ ﻭ ﺑﺪﺍﻥ ﺷﺨﺺ ﮔﻮﯾﻨﺪﺁﯾﺎ ﺑﻼ‌ﯼ ﺗﻮ ﺳﺨﺖ ﺗﺮ ﺑﻮﺩ ﯾﺎ ﺑﻼ‌ﯼ ﺍﯾﻦ؟او ﻫﻢ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭ ﺑﻼ‌ ﺷﺪ ﻭﻟﯽ ﺑﻪ ﮔﻨﺎﻩ ﻧﯿﺎﻓﺘﺎﺩ.

  242459

آقا یه روز یه بچه بوده با اسم جبار که اعصاب معلمو خورد میکنه و میگه تو

هیچی نمیشی. جبار ناراحت میشه میره یه شهر دیگه و تا بیست سال کسی

ازش خبر نداشته . بعد بیست سال معلمش سکته میکنه میره بیمارستان.

میبینه یه دکتره خوش تیپ و خوش اندام جلوش واستاده

ولی قبل عمل میمیره . پرسو جو میکنه میبینه نظافت چی بیمارستان پریز

دستگاه قلبو کنده و جاش شارژر خودشو زده و نظافت چی ام کسی نبود جز

جبارگوز تپه !

فک کردی جبار دکتر شده ؟

جبار گوزم نشد!!!!

  242453

تو همینجایی
دقیقا کنارِ من اما...
نمی توانم دستت را بگیرم...
دستانم از تو عبور میکنند...
هاله ام حول سایه ات پیچ میخورد
و چشمهایم از غرورِ بی انتهایت رد
می‌شود.
میدانی که مرا کشته ای؟????

  242448

در یک سمینار رمز موفقیت،سخنران از حضار پرسید:آیا برادران رایت هرگز تسلیم شدند؟
حضار فریاد زدند:نه!نشدند.
سخنران:توماس ادیسون تسلیم شد؟
حضار:نه!نشد.
سخنران:گراهام بل تسلیم شد؟
حضار:نه!نشد.
سخنران:لانس آرمسترانگ تسلیم شد؟
حضار:نه!نشد.
سخنران برای پنجمین بار پرسید:مارک راسل تسلیم شد؟
مدتی سکوت در کلاس حاکم شد؛سپس یکی از حضار پرسید:مارک راسل دیگر کیست؟ما تا الان اسم او را نشنیده ایم!
سخنران گفت:حق دارید که اسمش را نشنیده اید؛چون او تسلیم شد.!!

  242405

<توی قلب من می مونی،پُر غرور و پُر نجابت>

چرا بهار را قدم نزدیم !
بهار شاد بود
قدمش نزدیم غمگین است
بهار دختریست نازک نارنجی
خواسته اش را زیر پا گذاری
طوفانی میشود
پا بر زمین می کوبد
می بارد می بارد می بارد
می‌بینی !
آسمان  و زمین را به هم دوخته
با خودش قرار کرده
تا آخرین نفس هایش
ببارد ببارد ببارد
شاید دونفری نخستین بار بخواهند قدم بزنند
شاید ما
نخستین بار باران لازم است
گویی بهار هم مانند خیلی ها
دلش شکسته است
شاید مانند من
میخواهد بگوید تنهایم گذارید تا ببارم
کوچه خالیست
بر سر لج افتاده
بهار را کسی قدم نزده
بهار تنهاست
بهار میبارد تنهاییش را...

《《《کم》》》

  242277

:|طنز دیوونگی|:

داشتم تصور میکردم ی روزی توی امتحان دینی
سوالی میومد ک جوابش "اعتقاد ب معاد" میشد
و من ب جای "اعتقاد ب معاد" مینوشتم
.
.
.
"اعتقاد ب مواد" (از این کارا زیاد میکنم :]) . . .

اون موقع بود ک مصحح دست ب خیر ب جای دادن نمره ی "بیست" ب من
از "بیست" نفر از مواد فروشان،نفری یک گرم مواد گرفته و "بیست" گرم مواد ب در خونه ما پست مینمودند
(شاید بگین از کجا مطمعنی "بیست" میشدی
وا معلومه دیگه،مگه میشه همچین مصحح دست ب خیری نمره کم ب دانش آموز بده!)
خلاصه
 
"بیست" کیلو مواد ب در خودمون میرسید و در لحظه "بیست" نفر از مأموران نیروی انتظامی من و "بیست" کیلو موادو دستگیر و ب کلانتری منطقه "بیست" میبردن . . .

بعد از "بیست" روز بالاخره تکلیفم مشخص میشد و حکمم صادر
 و محکوم میشدم ب "بیست" سال زندان!
و بعد از "بیست" سال به وسیله ی "بیست" گلوله اعدام و تیر باران شده و "شهید" راه مواد میشدم :|
.
.
.
انا روان پریش
نه ببخشید
انا الروان بریش
(ب احترام دستور زبان عربی)

  242269

کاغذِ خط دار صدا میکند مرا
بنویسم تورا
نوشتنت نیست کار هر قلم
چه حاصل زین نوشتن؟
لحظه ای یادت نمی آیم
مرا در این دنیای آشفته
پریشان تر ز گذشته ام رها کردی
پریشانی بس است این کاغذ خط دار را
مگر کم بوده اند مجنون و فرهاد ها
کاغذ خط دار از بَر است همه فراق ها
تو
میماندی
من
می نوشتم به روی کاغذِ خط دار دلخوشی ها
از آرامش ها آغوش ها
از صدایِ چشمانت وقت سحرها
از رقصِ لبانت وقتِ شیرین سخنی ها
از زل زدن چَشم به چَشم ها
از پَرسه ی دونفری میان کوچه ها
...از
چه حاصل زین نوشتن؟
تو
نماندی
من
نمی نویسم به روی کاغذِ خط دار دلخوشی ها ...


《《《کم》》》

  242136

تـو رو نمیدونم
ولی من دارم اون روزی رو تصور میکنم
که یه دخترکوچولویِ موفرفری خودشُ تو بغلم جا کـرده و خمارِ خـوابه و تـو با یه لیـوان چای میای و کنارم میشینی.....
می پرسی: هنـوز مثل قدیمـا دوسم داری....؟
میگم: مثل قدیمـا نه....
مثلِ الان و اینجـا، خیلی بیشـتر از قدیم ترا....
مثلِ چند سالِ قبل که هنـوز خانومِ این خونـه نشده بودم و دلت پـر بود از دلهـره یِ رفتن و نموندن
میگی: قسم بخـور....
زل میزنم به چمنزارِ چشماتُ میگم: به این برکت که چشمـاته و این یکی که ثمـره یِ عشقِمونه قسم
هزار برابرِ قدیمـا میخوامت.....

  242098

خانمی که به شوهرش شک داشت ؛ بعد از نصف شب بیدار شد
گوشی شوهر خود را برداشت و در آشپزخانه نشست
اسامی مخاطبین شوهرش را چک کرد
در میان اسامی مخاطبین به این اسامی بر خورد
۱) دارنده آغوش نرم
۲) دارنده اشک لطیف
۳) سلطان رویاهام

شدیدا" از این موضوع عصبانی شد
به شماره اول زنگ زد ؛ مادر شوهرش جواب داد
به شماره دوم زنگ زد ؛ خواهر شوهرش جواب داد
به شماره سوم زنگ زد گوشی خودش زنگ زد
از خدا طلب مغفرت کرد تا از گناهش بگذرد
چرا که به شوهرش بد گمان شده است
تصمیم گرفت برای کفاره گناهش ؛ حقوق این ماه خود را به شوهرش هدیه کند
مادرش که موضوع را شنید ؛ یکی از النگوهای خود را به پسرش هدیه کرد

خواهرش هم با شنیدن موضوع انگشتر خود را به برادرش هدیه داد

شوهره هر سه هدیه را گرفت و آنها را پول کرد
و برای خانمی که رفیقش بود و در دفتر تلفن اسمش ؛ رضا جوشکار بود
هدیه ای در خور شأنش خرید????????????

قبلی12345...151بعدی