منوی کاربری

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

داستان کوتاه

  230416

دزدی بانک

در دزدی از یک بانک ،
دزد فریاد زد:
"هیچکس حرکت نکند پول مال دولت است".
بااین حرف همه به آرامی روی زمین دراز کشیدند.
☑️ به این می گویند "شیوه تفکر"

وقتی دزدان به مخفیگاهشان رسیدند،دزد جوان که لیسانس تجارت داشت به دزد پیرکه شش کلاس سواد داشت گفت:"بیاپولها را بشماریم".
دزد پیرگفت:"وقت زیادی میبرد، امشب تلویزیون مبلغ را اعلام میکند."
☑️به این می گویند "تجربه"

بعداز رفتن دزدها مدیر بانک به ریسش گفت فورا به پلیس اطلاع میدهم ولی ریس گفت "صبرکن تا خودمان هم مقداری برداریم و به برداشتهای قبلی خود اضافه کنیم وبارقم دزدی اعلام کنیم".
☑️به این می گویند "با موج شنا کردن"

وقتی تلویزیون رقم را اعلام کرد دزدان پول رو شمردندو بسیار عصبانی شدند که ما زندگیمان راگذاشتیم و 20میلیون گیرمان آمد ولی رئیسان بانک در یک لحظه و بدون خطر 80 میلیون بدست آوردند.
☑️به این میگویند "دانش بیشتر از طلا میارزد"

دانایی قدرت است.


امضا:خانوم دکتر مملکت

  230289

یه زنی میگفت:
فهمیدم شوهرم با یه دختری تو فیس بوک پی ام بازی میکردن،دختره اسم خودشو گذاشته (پروانه طلایی)
پی ام هاشنو چک کردم دیدم به همدیگه حرفهای قشنگ و عاشقانه میزنن و قرار ازدواج گذاشتن.

شوهرم تو فیس اسم خودشو گذاشته(پسر دنیا دیده)

یه فکری تو سرم زد که ازش انتقام بگیرم،رفتم تو فیس بوک برای خودم اشتراک درست کردم و اسم خودمو گذاشتم(ابو القعقاع)

رفتم و همش متن و فیلم های ترسناک درباره قتل و آتش زدن آدمها و گردن زدن ت فیس بوک فرستادم و یه متن برای شوهرم فرستادم نوشتم:این دختر که اسمش پروانه طلایی هست،زن منه و من از دارو دسته داعش هستم و از تو همچی میدونم،


اسمش و اسم مادرش و اسم همه خواهر برادراش و کجا ساکنه کجا کار میکنه رو بهش گفتم و بهش گفتم به خدا قسم اگر تو رو دوباره تو فیس بوک ببینم گردنتو در جا مثل شاه میزنم فقط امتحان کن بچه ننه.

خلاصه روز بعد دیدم صورتش سرخ و زرد شده و از خونه اصلا بیرون نمیرفت،فیس بوک،تلگرام،اینستاگرام و بقیه برنامه های چت را حذف کرد و یه گوشی ساده خرید،هر چند لحظه میره و میاد تو حال خونمون و میگه اذان عصر کی میگن.

خدا شاهده هدایتش کردم.
وهدایت دهنده خداوند منانه.



میگن شیطان دو ترم برای تمرین پیشش ثبت نام کرد.



امضا:خانوم دکتر مملکت

  230267

آورده اند،که داروغه ی بغداددربین جمعی ادعامی کرد،که تابه حال هیچ کسی نتوانسته مراگول بزند.بهلول هم درمیان آن جمع بود،گفت:گول زدن توکارآسانی است وفقط به زحمتش نمی ارزد.داروغه گفت :چون ازعهده آن برنمی آیی این حرف را می زنی؟
بهلول جواب داد:حیف که الان کارخیلی واجبی دارم وگرنه توراگول می زدم زدم.داروغه گفت:حاضری بروی کارت را انجام دهی و بازگردی و مرا گول بزنی؟بهلول گفت:بلی.پس همین جامنتظرمن باش فوری می آیم.بهلول رفت ودیگر برنگشت.داروغه پس ازدوساعت معطلی بناکرد به غرغرکردن و بعدگفت:این اولین دفعه است که این دیوانه مرابه این قسم گول زد
و چندین ساعت بی جهت مرامعطل وازکاربازنمود.

  230246

فردی چندگردو به بهلول داد و گفت:بشکن و بخور وبرای من دعاکن!بهلول گردوهاراشکست ولی دعانکرد! مردگفت:گردوهارامی خوری نوش جان!ولی من صدای دعای تورانشنیدم! بهلول گفت:مطمئن باش اگر در راه خدا داده ای،خدا خودش صدای شکستن گردوها را شنیده است!

  230188

گاهی وقتا دلت میخواد انلاین شی فقط تایپ کنی.. فقط تایپ کنی ،، تا میتونی بنویسی...
اما نمیتونی ، نمیتونی چیزی بگی... فقط خودم میدونم چه حالیم این شبا
(ص. داستان کوتاه)

  230158

رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز
خواهی که شود بخت تو فرخنده و پیروز
خواهی که شود عید سعیدت همه نوروز
خواهی که شود طالع تو شمع شب افروز
خواهی که رسد خلعت و انعام به هر روز

رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز
امروز به جز مسخره رندان نپسندند
علم و هنر و فضل بزرگان نپسندند
ادراک و کمالات به تهران نپسندند
جز مسخره در مجلس اعیان نپسندند

رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز
خواهی که شوی با خبر از کار بزرگان
شکل تو کند جلوه در انظار بزرگان
چون موش زنی نقب به انبار بزرگان
خواهی که شوی محرم اسرار بزرگان

رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز
نه درس به کار آید و نه علم ریاضی
نه قاعده مشق و نه مستقبل و ماضی
نه هندسه و رسم و مساحات اراضی
خواهی که شوی مجتهد و حاجی و قاضی

رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز
صد سال اگر درس بخوانی همه هیچ است
در مدرسه یک عمر بمانی همه هیچ است
خود را به حقیقت برسانی همه هیچ است
جز مسخرگی هر چه بدانی همه هیچ است

رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز
وافور بکش تا بودت ممکن و مقدور
از باده مکن غفلت از چرس مشو دور
بنشین به خرابات بزن بربط و تنبور
خواهی که شوی پیش خوانین همه مشهور

رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز
در مجلس اعیان همه شب مست گذر کن
اول چو رسیدی دم در عرعر خرکن
پس گنجفه را از بغل خویش به درکن
از باده دماغ همه را تازه و ترکن

رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز
هر چند که ریش تو سفید است و قدت خم
رندانه بزن چنگ بر آن طره خم خم
از دولت محمود شدی میر مفخم
ای ارفع و ای امجد و ای اکرم و افخم

رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز
زنهار که از مجلس و اعضاش مزن دم
گر نان تو تلخ است زنانواش مزن دم
گر کفش گران است ز کفاش مزن دم
تا هست کباب بره از آش مزن دم

رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز
خواهی تو اگر در همه جا راه دهندت
ترفیع مقام و لقب و جاه دهندت
زیبا صنمی خوبتر از ماه دهندت
خواهی که زرو سیم شبانگاه دهندت

رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز
خواهی که شوی محرم آن بزمگه خاص
دوری مکن از مطرب و بازیگر و رقاص
اسباب ترقی شودت گنجفه و آس
خواهی که شوی زینت بزم همه اشخاص

رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز
خواهی تو اگر راحت و آسوده بمانی
رخش طرب اندر همه ایران بدوانی
خود را به مقامات مشعشع برسانی
هم داد خود از کهتر و مهتر بستانی

رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز…

هيس عبيد (زاكانى) عصبانيه :|

  230150

ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﻛﻪ ﺯﻣﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﻧﺎﺩﺭﺷﺎﻩ ﺍﻓﺸﺎﺭﻋﺰﻡ ﺗﺴﺨﻴﺮ کشوری ﺭﺍ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﻛﻮﺩﻛﻲ ﺭﺍ ﺩﻳﺪ ﻛﻪ به ﻣﻜﺘﺐ ﻣﻴﺮﻓﺖ؛ ﺍﺯﺍﻭ ﭘﺮﺳﻴﺪ ﭘﺴرﭼﻪ ﻣﻴﺨﻮﺍﻧﻲ؟

ﭘﺴﺮ ﮔﻔﺖ:
ﻗﺮﺁﻥ

ﻧﺎﺩﺭ ﺷﺎﻩ ﮔﻔﺖ :
ﺍﺯ ﻛﺠﺎﻱ ﻗﺮﺍﻥ؟

ﭘﺴﺮ ﮔﻔﺖ :
ﺍﻧﺎ ﻓﺘﺤﻨﺎ ...

ﻧﺎﺩﺭ ﺍﺯ ﺷﻨﻴﺪﻥ ﻧﺎﻡ ﻗﺮﺁﻥ ﻭﺁﻳﻪ " ﺍﻧﺎ ﻓﺘﺤﻨﺎ "
ﺧﺮﺳﻨﺪ ﺷﺪ ﻭ ﻓﺎﻝ ﭘﻴﺮﻭﺯﻱ ﺭﺍ ﺩﺍﺩ؛

ﭘﺲ ﻳﻚ ﺳﻜﻪ ﺯﺭ ﺑﻪ ﭘﺴﺮ ﺩﺍﺩ
ﺍﻣﺎ ﭘﺴﺮﺍﺯﮔﺮﻓﺘﻦ ﺁﻥ ﺍﻣﺘﻨﺎﻉ ﻛﺮﺩ !

ﻧﺎﺩﺭ ﮔﻔﺖ :
ﭼﺮﺍﻧﻤﻴﮕﻴﺮﻱ؟

ﭘﺴﺮ ﮔﻔﺖ :
ﻣﺎﺩﺭﻡ ﻣﺮﺍﻣﻴﺰﻧﺪ ﻭ ﻣﻴﮕﻮﻳﺪ ﺍﺯ ﻛﺠﺎ ﺁﻭﺭﺩﻱ؟ !

ﻧﺎﺩﺭ ﮔﻔﺖ :
ﺑﻪ ﺍﻭ ﺑﮕﻮ ﻧﺎﺩﺭ ﺷﺎﻩ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺩﺍﺩﻩ،

ﭘﺴﺮ ﮔﻔﺖ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺑﺎﻭﺭﻧﻤﻴﻜﻨﺪ،
ﻣﻴﮕﻮﻳﺪ ﻧﺎﺩﺭﺷﺎﻩ ﻣﺮﺩ ﺳﺨﺎﻭﺗﻤﻨﺪﻱ ﺍﺳﺖ
ﺍﻭ ﺍﮔﺮ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺖ ﺑﻪﺗﻮ ﺳﮑﻪ ﺑﺪﻫﺪ ﻳﻚ ﺳﻜﻪ ﻧﻤﻴﺪﺍﺩ ﺯﻳﺎﺩ ﻣﻴﺪﺍﺩ و تو را پیاده راهی نمیکرد !

ﺣﺮﻑ ﺍﻭ ﺑﺮﺩﻝ ﻧﺎﺩﺭ ﺷﺎﻩ ﻧﺸﺴﺖ
ﻭﻳﻚ ﻣﺸﺖ ﺳﮑﻪ ﺯﺭ ﺩﺭ ﺩﺍﻣﻦ ﺍﻭ ﺭﻳﺨﺖ و اسبی به او داد تا راهی شود .

ﺯﻣﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﻧﺎﺩﺭ ﻗﺼﻪ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻱ ﻭﺯﻳﺮﺵ ﺗﻌﺮﻳﻒ ﻛﺮﺩ
ﻭﺯﻳﺮ ﮔﻔﺖ: ﺍﻳﻦ بچه بابک زنجاني بوده.
سرتوکلاه گذاشته

  230122

هر سال تابستان، یک کارتون جدید هالیوودی بروی پرده می‌آید.
کارتونی جذاب و پرمعنا، که قهرمان داستانش یک دختر جوان یا نوجوان است.
این موضوع را من سه سال پیش متوجه شدم.
وقتی که با دخترم کارتون frozen را دیدیم، کارتونی که با ازدواج پایان نمی‌یافت!
و سال قبل کارتون brave...
و سال قبل کارتون هیولا در پاریس...

زمانی که متوجه این موضوع شدم بیاد آوردم سالهاست که این‌گونه است، از سیندرلا گرفته تا دیو و دلبر و الی آخر...
چرا ؟

به این نتیجه رسیدم که شاید آنها به این نتیجه رسیده‌اند که زنهای قوی، نرمال و با اعتماد بنفس،
تضمین یک جامعه‌ی سالم، نرمال و پیشرو هستند، و اگر زنها تحقیر شوند، کار آن جامعه ساخته است.

چند ماه بعد نوشته‌ای از خانم «تهمینه میلانی» دیدم که اعتراض کرده بود به جوکهایی که راجع به شعور خانمها ، رانندگی آنها و قدرت تجزیه و تحلیلشان ساخته می‌شود و همین موضوعی را که من به آن فکر می‌کردم با تاکید عنوان کرده بود.

در کارتونهای هالیوودی، یک دختر جوان، نوجوان یا کودک، یک رسم بزرگ را تغییر می‌دهد:
یک سنت بزرگ را می‌شکند (brave )
مانع یک جنگ می‌شود (پوکاهانتس)
کشورش را در یک جنگ به پیروزی می‌رساند (مولان )
و الی آخر...
کارتونی را امسال دیدم به نام outside home، دختری سیاهپوست و مهاجر، با نمره‌ی هندسه‌ی بیست، که کره‌ی زمین را نجات می‌دهد.

جامعه‌ای که زنها در آن محترم و گرامی نگه داشته شوند، نجات پیدا می کند؛
نه فقط به خاطر نسلی که این دختران در آینده تربیت می‌کنند، بلکه بخاطر اثر غیر قابل انکاری که این زنان بر روی مردانشان می‌گذارند.

و جامعه‌ای که زن مجرد، ترشیده است یا مطلقه، و زن متأهل ضعیفه است و ... در بهترین حالت، رانندگی‌اش، هوش ریاضی یا کامپیوترش کم و خنده دار است، تکلیف آینده‌اش چه خواهد شد؟
به مردها به غلط تلقین شده که هر چه زنها بیشتر تحقیر شوند، مردها خوشبخت تر و مقتدرترند، اما این بازی اندوهبار، بازی‌ایست که هم زنان در آن بازنده‌اند و هم مردان و از همه مهمتر، جامعه و آینده‌ی آن... و برنده؟
عقب ماندگی جامعه... زنانی‌که پر از تحقیرند و مردانی‌که سرشار از حقارتند.
برای کشورم، روزهایی را آرزو می‌کنم که در آن همه محترم و بزرگ شمرده شوند.
چه زن
چه مرد
#ناشناس

  230105

شوهر عمه من هم مثل همه شوهرعمه‌های دنیا وقتی به خانه‌شان می‌رویم، درباره وضعیت تحصیلی، شغلی، تاهل و بسیاری موارد دیگر سوال پیچ‌مان می‌کند. اما سوالاتش کاملا هدفمند است و هدف هم چیزی نیست جز تعیین واجدین شرایط عیدی گرفتن. پاسخ‌های ما تعیین می‌کند که در ترکیب نهایی عیدی حضور خواهیم داشت یا خیر.

سال‌های گذشته این‌گونه بود که هرکس بزرگ می‌شد، از لیست خط می‌خورد. معیار بزرگ شدن هم برای پسرها این بود که پشت لب‌شان سبز شده باشد و برای دخترها اینکه پشت لبشان دیگر سبز نباشد.

اما طی سال‌ها تغییراتی بر قوانینش اعمال کرد.

طبق آخرین ورژن از آیین نامه اعطای عیدی‌اش، تنها موارد زیر جزو مشمولین دریافت عیدی به حساب می‌آیند:

کلیه افراد زیر پانزده سال اعم از اناث و ذکور که پدرشان به شوهرعمه بدهی نداشته باشد.

افراد بالای پانزده سال مجردی که محصل هستند و از واي فاي استفاده نمي‌كنند.

تبصره: آزاد و علمی کاربردی مورد قبول نیست.

افراد بالای پانزده سال مجردی که كارت‌ پايان خدمت همراه دارند (ويژه آقايان).

تبصره 1: كارت معافيت نيز تنها به دليل ابتلا به بيماري‌هاي خاص مورد قبول است.

تبصره 2: صافي كف پا به هيچ وجه بيماري خاص محسوب نمي‌شود.

افراد بالای پانزده سال مجردی که مشغول به کار نیستند و در طول ميهماني هم دست به موز نزده‌اند.

تبصره 1: همان‌طور كه مي‌دانيد هرکس دو ساعت در هفته کار کند، شاغل است.

تبصره 2: انجام پروژه‌های دانشجویی، شغل محسوب می‌شود.

اگر شاغل يا بيكار بودن فرد، مورد اختلاف طرفين باشد، با ارائه حكم كارگزيني يا شهادت سه تن از بستگان درجه يك، مورد مرتفع خواهد شد.

افراد زير را به هيچ عنوان نميتوان جزو عيدي بگيران در نظر گرفت:

- اشخاصي كه فاقد اهليت و تربيت خانوادگي هستند.

- اشخاصي كه به موجب حكم قطعي شوهرعمه، از عيدي محروم شده اند.

با توجه به اجرايي شدن آيين نامه از تاريخ 96/01/01، يقينا مي‌دانم كه رنگ عيدي را نخواهم ديد. براي تلافي اين شكست، تصميم گرفته‌ام با تمام قوا از آجيل پسته سوا كنم و بعد از پاسخ به هرسوال نيز به وسيله موز تجديد قوا كنم. تازه، فول آلبوم تتلو و سري كامل حريم سلطان را هم ميگذارم براي دانلود!

  229938

پسر پاشو ببین چه برفی اومده
وقتی این جمله رو میشنیدیم به قدری خوشحال میشدیم
که با چشم های خوابالود به سمت پنجره میرفتیم
و بیرونو نگاه میکردیم و میخواستیم از خوشحالی بال در بیاریم
حالا از اون روزا گذشته دیگه خیلی کم خوشحال میشیم مثل قدیم
امیدوارم یه روزی برسه که هیچکس غمی نداشته باشه و دوباره
واسه چیزای خیلی کوچیک هم شاد شیم
*
*
*
پسر پاشو ببین چه برفی اومده...

  229923

پسر پاشو ببین چه برفی اومده
وقتی این جمله رو میشنیدیم به قدری خوشحال میشدیم
که با چشم های خوابالود به سمت پنجره میرفتیم
و بیرونو نگاه میکردیم و میخواستیم از خوشحالی بال در بیاریم
حالا از اون روزا گذشته دیگه خیلی کم خوشحال میشیم مثل قدیم
امیدوارم یه روزی برسه که هیچکس غمی نداشته باشه و دوباره
واسه چیزای خیلی کوچیک هم شاد شیم
*
*
*
پسر پاشو ببین چه برفی اومده...

  229859

۱۲تااز بهترین لحظه
درعمرانسان:☺️

☺️۱ لحظه تحویل سال..!☺️

????۲ لحظه عاشق شدن..!????

☺️۳ لحظه ای تماس از کسی که دلتون براش تنگ شده...!☺️

????۴ لحظه دادن آخرین امتحان..!!????

☺️۵ لحظه ای که به شخصی که دوسش دارین,
نگاه کنین و ببینین اونم داشته به شما نگاه میکرده...!!☺️

????6 لحظه ای که دوستایه قدیمی و خوبت رو ببینی و بفهمی
هیچی بینتون تغییرنکرده...!!????

☺️۷ لحظه ی لمس انگشتان نوزاد متولدشده..!!☺️

????۸ لحظه ای از خواب بیدار شی و ببینی که هنوز وقت اضافه
برای خوابیدن داری..!!????

☺️۹ یه شبه قشنگ,,تو خیابون تنها قدم بزنی و خاطراته قشنگ
و خوبت رو مرور کنی...!!☺️


????۱۰ لحظه ای که تنهایی؛ یه پیام یا تماس از کسی که دوسش داری
دریافت کنی..!!????

☺️۱۱ لحظه ای که حس کنی یه نفر واقعا به تو و کارت اهمیت میده...!!☺️

????۱۲ لحظه ای که این رو میخونی و به این لحظاته خوب فکر میکنی
و لبخند به لبت میاد..!!????

و این بهترین لحظه برای منه که لبخند رو,,به لبت آوردم...???
????خنده واقعابهت میاد دوست من

  229777

خاطرات جبهه

ته صف بودم، به من آب نرسید.
بغل دستیم لیوان آبش را داد دستم.
گفت من زیاد تشنه‌‌ام نیست.
نصفش را تو بخور.
فرداش شوخی شوخی به بچه‌ها گفتم از فلانی یاد بگیرید، دیروز نصف آب لیوانش را به من داد.

یکی گفت:
لیوان‌ها همه‌اش نصفه بود...

  229762

یک زمانی دوست داشتم خیلی بزرگ شوم.
چندسال بعد یکی از دوستانم از من پولی قرض خواست با مبلغ و مدت مشخص. گفتم: "ندارم" با اینکه داشتم.
درست همان شب بود که فهمیدم؛ هر چیز لیاقتی میخواهد به قدر ظرفیتی که داری!
زیاد دوستت دارم. گاهی از خدا میخواهم که قسمتم باشی. بعد یاد ظرفیتم می افتم. که مال من باشی؛ خودم را گم کنم؛ تو را گم کنم؛ دوست داشتن را حیف و میل کنم.
باید قبول کرد
گاهی اگر نرسیم یا نداشته باشیم...
قشنگتریم.

  229695

الکی می‌گفت نمیدونم عشق چیه. فکر می‌کرد من ندیدم صبح یواشکی دو قاشق عشق ریخت تو لیوان چای هم زد، بعد لبخندشو جمع و جور کرد آورد داد دستم گفت واسه خودم ریختم واسه توام ریختم. ولی هرکسی نمی‌دونست من چای رو فقط با شکر می‌خورم.میدونست؟ همین دم ظهری، پاشد پنجره رو باز کرد دستاش بو عشق گرفته بود. بهش گفتم یه بویی میاد گفت بوی اقاقیای پشت پنجره‌س. دم پنجره وایسادم اون که دور شد دیگه هیچ بویی نمیومد!...
سرشب حتی دونه‌های عشق وسط بادمجونایی که سرخ کرده بود رو انکار می‌کرد. می‌گفت خُل شدی.
 دلم می‌خواست محکم بغلش کنم بگم خُل تویی که با اون چشات این همه عشقو تو سر و صورتت نمیبینی لعنتی!!!

قبلی12345...143بعدی