پرواز کنکوری

 

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

دوستان

مرامنامه 4جوک

 

iranjens

 

 

فک و فامیله داریم


دیـروز دختـرخاله مامانم بم زنگ زده: مهتـاب جون یه خمیــردندون خوب بم معرفی کن
مـن : خب من چی بگم ... خمیــردندون خودمو بگم؟! :|
_: خانــوم دکتر مثلا داری دندون پزشکی میخونی؟؟؟
من: هنـوز درس خمیــردندون شناسی رو پاس نکردیم o_O ( خدایا توبه )
_: معلوم نیست تو دانشگاه چی به شما یاد میدن!!!!
آخرش خدا شاهده برگشت گفت برو از ترم بالاییاتون که پاسش کردن بپرس بم بگو
فـک و فامیلــــه داریم؟!!!

فرستنده : امیر21



جالب اینجاس که
پدر و مادر ها مارو با موفقترین بچه های فامیل مقایسه میکنن
و خودشون رو با بدبخترین پدر و مادر فامیل

فرستنده : ♫♥ BANEH MUSIC ♥♫


با مامانمو زنداییم و کل خانومای فامیل نشسه بودیم راجب ویار خانوما حرف میزدیم !^ــ^ اخه مامانم نی نی داره هعییی : (

زنداییم نمیدونم چیشد گف من وقتی موقع دخترم ویار داشتم هر وقت ب داییت میگفتم دلم چی میخواد میگف:
زن خجالت بکش اونایی ک ندارن چی بگن؟؟؟
نه ماه همینطوری گذشت اخرشم من هیچی نخوردم! الان دخترم 6 ماهشه تازه تونستم ی ویارمو برطرفش کنم ^ــ^

ویار بعد 6 ماه =: ( توروخدا میذاشتی ی قرن دیگه میخوردی دیگه !

زنداییم همچنان خوشحال که ب ارزوش رسیده :^ـــ^

داییم = یادم نمیاد باور کن خانوم oـــــO

دایی خسیسه من دارم؟؟؟^ــــــ^



چند ساله پیش مامانم واسه داداشم دمپایی لا انگشتی گرفته بود داداشمم خیلی رو دمپاییش حساس بود ...
القصه ی شب بغل من خابید داشت خاب میدید داد میزد به پسر عمه ام میگفت
داداشم : عوضی بیار دمپایی منو بده ... فلان فلان شده
> فحشای رکیک < اگه دمپاییمو ندی با پاشنه پام میزنم پای چشت ...

آقا چشمتون روز بد نبینه ..این جمله آخری رو ک گفت پاشو بلند کرد ززززااااااااااااررررررررتتتتت کوبوند پا چشم من ... منم با لگد انداختم از تختم پایین ...
هدف مثبت من درآوردی > همون بهونه < : 1 هفته بخاطر کبودی چشمم مدرسه نرفتم

فرستنده : ❀ SARA


یکی از فامیلامون چشماش اب مروارید داره،دیسک کمرشم 4بار عمل کرده ،دو رگ قلبشم بستس، کبدشم چربه ، معدشم خرابه غذا نمیتونه بخوره بعد چن وقت پیش تصادف کرده ماشین از کمرش رد شده یه میله رفته تو چشش سه بار در حین تصادف سکته کرده بقیه رگای قلبشم بسته شدن !!!!!!!!!!
اونوقت اوردنش خونه میخوایم بریم عیادت مامانم میگه بنظرت خونن؟؟؟؟؟
0_o
بنظر من که بیمار با خونوادش رفتن ابهویج با نی اضافه بخورن !!!!!!!!!!!
^_^

فرستنده : 14


بابام تو دستشویی گوشی دستش بوده،گوشی می افته تو چاه دستشویی

حالا اومده به من فحش میده،میگم بابا به من بدبخت چه ربطی داره؟؟؟؟؟

میگه تقصیر تو چاه دستشویی و باز میذاری!!!!!!!!!!!!!!

من/:

چاه دستشویی@@@@@@@@@@@@@@@

و بازم من/:

خو پدر من چاه دستشویی بازه دیگه این چه حرفیه می زنی

فک و فامیله من دارم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بچه ها پست اولمه بلایکید

فرستنده : دختر کاراته کار


آقا یکی از دوستای ما واسه آوارتای لاین یه عکس از خودش با چهره ی شــــــــــاد و خندون گذاشته بود! بعد واسه بگراند و پشت یه عکسه از خودش با یک چهره ی فوق العاده غمـــــــــگـــیـــن گذاشته بود !!!ما هم متعجب علت رو جویا شدیم
: که ای دوست گرام این شورش است؟!!!
دوستم میگه: واقعا نفهمیدی؟ " من برعکسه همه پشت خندهام غمه"!!
!O_oخدااااااا انقــــــــدر تحت تاثیر قرار گرفتم که خودمم همین کارو کردم#_# اصن منو به چالش کشونداااا

فرستنده : مجــــــازی


من: امیرخان.. میخوای بزاری فصل گوجه سبز تموم شه بعد بیای؟؟؟؟
امیر: آره از کجا فمیدی؟!:-)
من: من نمیدونم دیگه اگه منو دوس داری امشب برام گوجه سبز میاری..
امیر: خانومم الان من را بیوفتم نصفه شب میرسم تهران که.. بزا 2روز دیگه میام خب
من: من گفتم اگه دوسم داری امشب میاری.. اصنشم قهرم.. خدافظ
دوبار زنگ زد جوابشو ندادم (خو بعضی وقتا لازمه ^_^)
یه ساعت گذشت آقا نه دیگه زنگی.. نه اسی.. هیچی نداد.. خودم بش چن بار زنگ زدم و اس دادم جواب نداد،
شب شده بود دیگه داشت اشکام درمیومد، که مامانم اومد گفت بابای امیر دمه در هرکاری میکنم نمیاد تو،میگه با تو کار داره..
منم یاخدا چی شده!! قلبم اومد تو حلقم.. گلوله رفتم پایین.. دیدم باباش تکیه داده به ماشین داره با امیر حرف میزنه، منو دید قط کرد.. احوال پرسی کردیم منم داشتم سکته میکردم..
گفتم بابا چی شده؟! :-(:-(:-(
یه نایلون پر گوجه سبز از تو ماشین درآورد.. گفت اینو امیرعلی گفته برات بیارم ^_^
بغضم گرفته بوووود چجورررررری
رفتم بالا دیدم امیر اس داده:
نمک کمتر باشون بخور
اشکم دراومد....
خدارو چقدر بخاطر داشتنت شکر کنم پسر؟؟؟
عشقت هر نفسمههههه

فرستنده : امیر21


داشتیم با زنداییم واسه دختر داییم که تو مدرسشون جشن دارن کاردستی درست میکردیم. فوم نارنجی کم اومده بود ، موندیم چیکار کنیم! مامانم گفت الآن میگردم یه چیزی واستون پیدا میکنم. رفت بعد از چند دقیقه از تو اتاق اومد بیرون ، گفت : پیدا کردم. برگشتم دیدم قیچی تو دستشه و شال منو از وسط قیچی کرده . هردوشون خیلی هم خوشحال بودن از اینکه یه چیزی پیدا کردن در حالیکه من کاملا دپرس شدم . چی میشه گفت !

فرستنده : ] NEGAR [


پدر بزرگم همیشه نصیحتم میکنه میگه بعضی از آدمها آدم نیستم خطای دیدن حواست باشه توزندگیت بهشون اعتماد نکن. یکم ک فکر میکنم میبینم راست میگه. سلامتی همه پدربزرگ ها

فرستنده : فامیل دور


مامانم یه ظرف گنده ژله گذاشته جلوم،
میگه نوش جان بفرما.
میگم مامان مگه من گاوم اینهمه ژله بخورم؟
میگه بخور بابا!تمامشو خوردم، مامانم اومده میگه :دیدی گاوی؟!!!!
مامانم^ _ ^
من :/
گاوه:)))

فرستنده : دریچه میترال


مامانم به خواهر کوچیکترم میگه کارآفرین!!!
آخه هی راه میره خونه رو به هم میریزه واسش کار درست میکنه:))))

فرستنده : fafa


ஜ۩۞۩ஜخدایا پناهم باش.که جز پناه تو پناهی نمیخواهمஜ۩۞۩ஜ



من یه جای بی ربط تو یه شرکت ارائه دهنده خدمات اینترنتی کار میکنم، هر دفعه سرعتا میاد پایین، همه فک و فامیل زنگ میزنن فحشو میکشن بهم میگن چرا سرعت پایینه؟، نمیشه یه کاری کنه مال ما درست بشه؟ این همه پول از مردم میگیرین بازم سرعتتون پایینه؟ پول مارو پس بگیر نخواستیم!
دیروز عمه ام زنگ زده میگه پسرم پولای ماهانه شو جمع کرده اومده سرویس خریده، چطوری دلت میاد؟ ایشالا حرومت باشه! من: :|



نه شما بگید من به این عمه چی بگم.

فرستنده : دختر ایروونی


امروز مامانم داشت سيب زمينى سرخ ميکرد ،با قيافه اى مظلومانه بشقاب به دست رفتم پيشش ميگم مامان دوتا سيب زمينى بهم ميدى ؟؟
به همين سوى چراغ دوتا سوخته شو بهم داده ميگه برو ديگه...
حالا من مونده بودم بهشون سس بزنم يا پماد سوختگى؟!

فرستنده : پری


پدرم داشت تعریف می کرد که بچه های این دوره زمونه تنبلن. ما اون وقت یه شیفت مرزعه کار می کردیم یه شیفت مدرسه می رفتیم. مدرسه تا خانه 5 کیلومتر فاصله داشت و یک رود داشت که بعضی وقت ها کتاب هامو بالا سرمون می گرفتیم و می زدیم به آب. بعضی وقت ها هم که هوا سرد بود مجبور بودیم مسیرو دور بزنیم کلی اذیت بشیم اون وقت با بهترین نمرات قبول می شدیم. اون وقت بچه های این دوره زمونه (خیره به من).... که پدربزرگم گفت: کدام رود، مدرسه که نزدیک خونه خودمون بود یه جوب داشت که یه بچه دو ساله به راحتی سرش می پرید. اون وقت آخر سال نصف محصولاتمون می دادیم به معلمات تا قبول بشی.
من ^_^
پدر گرامی 0-0

فرستنده : کرکس تنها




previous123456789...598599next

X بستن تبلیغات
X بستن تبلیغات