،

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

دوستان

مرامنامه 4جوک



فک و فامیله داریم


  217546

تولدم دوستام برام اعصاب سنج خریدن....
.
.
.
.
.
.
.
گفتن به درد تو با این اعصاب داغونت می خوره.....
رفیق من دارم...)=
اونا (=

فرستنده : شاهزاده آفسا


  217542

یه دایی دارم پنجاه سالشه
تمام صحبتایی که میکنه
دیالوگ کارتون شرکه...
مثلا صبح که بیدار میشه میگه
(دیوا مثه پیازن)
برا بچه کوچیکش این شعرو میخونه
خوش اومدین به دولاک شهر ما...
قوانینو بهتون میدیم یاد...
فک و فامیله داریم؟؟

فرستنده : فاطمه...


  217504

واقعا فک فمیل ما داریم داییم اومده پس از 6تا چای که خورده می گه قنداتون شور بود .
به نظرتون من باید چی می گفتم بهش ...؟؟؟؟؟؟
قیافه من در اون لحظه 0_0
آخه مگه می شه قند شور باشه مگه سنگ نمکه

فرستنده : عسکربرات


  217439

ﺍﯾﻦ ﯾﻪ ﺟﻮﻧﻮﺭﯾﻪ ﮐﻪ ﻧﮕﻮ ” ﭼﯿﺴﺖ ؟
ﺗﻌﺮﯾﻒ ﻭ ﺗﻤﺠﯿﺪ ﻣﺎﺩﺭ ﺑﻨﺪﻩ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯿﺨﻮﺍﺩ ﺍﺯ ﺯﺭﻧﮕﯿﻪ ﻣﻦ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﮐﻨﻪ

فرستنده : بيخيال


  217408

شوهر خواهرم هنو ولنتاین نرسیده کادو شو واسه خواهرم خریده...


همستر...



شوهر خواهره دارم؟؟!!!!!!!

فرستنده : فاطمه...


  217394

خواهرم بهم میگه دیروزدوتا لاک خریدم اینقدر قشنگن بهت نشون نمیدم.
منم دستامو بردم جلو گفتم
کدوم اینایی که به دستام زدمو میگی.:)))
.
.
البته نمیدونم چرا دست خواهرم اینقدرررررر سنگینه !!!!!!
چنانم بکوفت با گرز گران که..
لامصب ستون فقراتم از وسط قاچ شد.:||||

فرستنده : ⛔serendipity⛔


  217358

۞۩ஜخدایا پناهم باش.که جز پناه تو پناهی نمیخواهمஜ۩۞


سلام.يادتونه گفتم بابابزرگم ايناخونمونن. بابابزرگم فشار خونش خيلى بالاست. روزايي که همه چى خوبه و ارومه فشارش 20چو ن مامان
تو مدرسه جلسه داشت. قرار شد من ببرمشون دکتر. اولش ى ساعت التماس که بابايى بيا بريم دکتر. از من اسرار از اون انکار.
خلاصه با هر عجز و التماسى بود. رفتيم دکتر.
دکتره ى خانم سانتال مانتال خوشگل بود خيلى هم مهربون بود.
کلى با بابابزرگم حرف زدن. بابابزرگم از هواى خوب اونجا و الودگى تهران و دعوت خانم دکتر ب روستا گفت.
حالا جالبيش اينجا بود نه به اول که نميومد نه به اخرش که بزور از مطب کشيدمش بيرون.
امروز ک داشتن مى رفتن شهرستان.
ب من مى گه. اين دفعه اومدم بريم پيش همون خانم دکتره.خيلى دکتر خوبى بود.





دعا کنيد بابا بزرگم با اين سنش از منحرفى در بياد. من خيلى نگرانشم.⊙﹏⊙

فرستنده : دختر ایروونی


  217296

توخانواده ما توی همه موارد قانون تا سه نشه بازی نشه جریان داره...
یه موردش عمل آپاندیس هیچکس مشکل نداره نداره نداره تاااااا
یه بدبختی آپاندیسش درد بگیره عملش کنن دیگه صد درصدی فرداش وپس فرداش باید ما همه جمع بشیم کمپوت ببریم برا نفر اول ودونفر بعدی...
یعنی رد خور نداره
دقیقا توی سه روز سه نفر تلفات میدیم...
جاداره ازمسؤولین گینس دعوت کنیم بیان

فرستنده : نوشابه زرد


  217262

دیشب ساعت 12 شب مهمون اومد برامون دایی گرامی بهمراه عمه جونم(عمم زن داییمه) اینا خونشون یه شهر دیگه س اومدن به فامیل سربزنن شام جایی تشریف داشتن خونه ماهم نقش خوابگاهو داره
منم که حوصله نداشتم تو اتاقم موندم و لامپم خاموش کردم مثلا ما خوابیم ولی حالا کجا بود خواب؟ اول گرسنه شدم طبق معمول هرشب این موقعا. داداشم که 9 سالشه فرستادم پایین بره یه چیز بیاره بخورم ولی اونا نفهمن واسه من میخواد گرسنگی رفع شد دیدم تشنمه! آبجیمم همینطور داداشم دوباره رفت یه لیوان آب آورده میگم ماکه دوتاییم میگه خب اگه دوتا میاوردم میفهمیدن بیدارید حرفش قانع کننده بود هیچی دیگه داداشم سرش تو گوشی بود بازی میکرد گفتم چی میشد دستای منم میبردی میشستی!؟حواسش پرت بازی بود خیلی جدی میگه بابا دستاتو ببرم میفهمن بیداری!!! فداش بشم کلا بادلیل و منطق حرف میزنه!!!
شما بگید فک وفامیله من دارم؟؟!

فرستنده : Mahboobeh


  217229

ERZ***********MRT

تنبل تر از من که میشینم کناره سطل اشغالی تخمه میخورم :
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
داداشمه که کلاٌ تخمه را با پوستش میخوره،

یعنی حاضره گلوش سوراخ بشه اما حال نداره پوست تخمه را جدا کنه...

فرستنده : ممدرضا


  217227

۞۩ஜخدایا پناهم باش.که جز پناه تو پناهی نمیخواهمஜ۩۞


سلام. مامان بزرگ بابا بزرگ ما ى يه هفته اى هست که از شهرستان اومدن خونه ما...
ديشب دوستم ى فيلم برام اورده بود منم. رفتم تو اتاقم که فيلمو ببينم.
وسطاى فيلم بود که ى صحنه کوچولو داشت. يو هو ديدم يکى اومد بغل دستم واستاد وقتى نگاه کردم ديدم بابا بزرگمه. بهش مى گم از کى اينجايي بابايي.
مى گه از اول فيلم. اقا وسطاى فيلم بود که داشت صحنه هاش شروع مى شد. که بابا بزرگم منو ازاتاق انداخت بيرون و خودش نشست فيلمو نگاه کرد.







ى همچين بابا بزرگ منحرفى دارم من. (⊙o⊙)?

فرستنده : دختر ایروونی


  217188

قند رو انداختم هوا سریع با دهن گرفتمش میگم بابا حال کردی حرکتو؟

برگشته میگه :
خاک تو سرت بچه های مردم هواپیما بدون سرنشین ساختن
تو مثل سگ میپری هوا با دهن قندو میگیری ؟؟؟
بهزیستی سراغ ندارید!؟

فرستنده : barana & shervin


  217176

با دخترعموم نشسته بودیم گرم صحبت بودیم عادت داره وقتی حرف میزنه از روی زمین چیزی جمع میکنه یکهو یک چیزی برداشت دیدم مگسی که چند دقیقه پیش با مگس کش شل و پلش کرده بودمو داره با آب و تاب حرف میزنه و اون فلک زده رو با دستاش ریز ریز میکنه با چشمای گشاد شده و دهن وامونده به دستاش نگاه میکردم که متوجه حالت من شد و به دستاش نگاهی انداخت در حالی که من از شدت خنده داشتم منفجر می شدم اون از کار چندش آورش میخواست بالا بیاره خیلی صحنه جالبی بود جای همگی خالی!!
دخترعموی مورچه صفته که ما داریم همه چیو از روی زمین جمع میکنه !!

فرستنده : بهارم


  217152

خواهرم کلاس اولی ازاون تنبلاش
امشب مامانم برا یکی از کاراش توت فرنگی کشیده بعد برگه رو داده به من میگه قرمزش کن با نقطه های مشکی
بعد خواهرم ازاون طرف مداد زرد رو طرفم پرت کرده میگه نهههههههههههه نقطه هاش زردههههههه
من:اخه شاسکول کجا دیدی که توت فرنگی اینجوری باشه؟؟؟؟؟؟
بعد مامانم گلم میگه نکنه واقعا زرده؟؟؟؟
اخرش با کلی دلیل و مدرک تو نت بهشون ثابت کردم که نقطه هاش مشکیههه

فرستنده : **MARYAM


  216953

۞۩ஜخدایا پناهم باش.که جز پناه تو پناهی نمیخواهمஜ۩۞



از وقتی سیب شده کیلو هزار تومن بابام روز به روز خواص بیشتری از این میوه کشف می کنه. حالا قبلش که گرون بود میگفت سیب مادرشوهر میوه هاست

فرستنده : دختر ایروونی




previous123456789...633634next