پرواز کنکوری

 

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

دوستان

مرامنامه 4جوک

فک و فامیله داریم


سر سفره افطار نشسته بودیم داشتیم والیبال ایران لهستان نگاه میکردیم یهو مادر بزرگم که از صدای تشویق ورزشگاه سردرد گرفته بود رو به تلویزیون گفت بسه دیگه خیس عرق شدین برین غذاتونو بخورین افطاره!!!

دهه بیستیه!
لایک = خدا حفظش کنه

فرستنده : کاتیوشا


یعنی اینقدر که ناگهانی مامان من نظرشو درمورد افراد تغییر میده فکر نکنم کسی بتونه انجام بده!
داشتیم والیبال میدیدم وقتی امتیاز میگرفتن حریفا
-معلومه دیگه امتیاز بایدم بگیرن وقتی کاپیتانمون ریش میزاره و بخواد هی بزک دوزکش کنه و بهش برسه وقت برا تمرین ندارن
حالا وقتی میگیرم امتیازو
-افرین گل کاشتید همینه دیگه حتی وقت ندارن ریششونو بزنن بسکه تمرین میکنن این بچه های سختکوشمون
:|

فرستنده : کلاقرمزی


مکالمه منو بابامو داشته باشید :) «من شهریور امسال فارغ التحصیل میشم بعد از 7 سال درس خوندن»
من: بابا واسه فارغ التحصیلیم چی میخری؟ ^__^
بابام: فارغ التحصیلی؟ چ فارغ التحصیلی؟ مگه تو درس میخوندی؟ :|
من: بابا :| من 7 ساله دارم جون میکنم درس میخونم فتانه ام من دختر دکترت ^___^
بابام: فتانه؟ تو دیگه کی هستی؟ من دختر به اسم فتانه ندارم :|
من: وااااااااا بابا :(((
*بعدش داداشم امیر اومد
من: داداش میبینی بابا میگه دختری به اسم فتانه نداره تو بهش بگو
داداشم: مامااااااااان شما فتانه میشناسی؟ میگه آبجی منه :|
مامانم: نه فتانه کیه؟ همچین کسی نمیشناسم :|
داداشم: تازه میگه دکترم هس مامان اومده نیشسته خونه چیکارش کنم؟ :|
بابام :-d
داداشم :)))))
مامانم O_o
من :| :(((((
عاغااااااااااا من کادو فارغ التحصیلی نمیخوام فقط خونواده واقعی منو پیدا کنید مال من اورژانسیه :(



عاغا بابای ما یکی از شغلاش تو دادگستری هست( بعله چند شغله تشریف دارن) اومئه واسه یه بنده خدایی اخطاریه نوشته ساعت یازده و نیم شب بود وسط مهمونی که طرف زنگ زده میگه فلانی من الان جلوی دفترتون هستم نمیاین؟ بابام با لحن مسخره گفت الان؟ طر گفت عاره دیگه زدین 11/5 بعد از ظهر!!! بابایی وقتی دید خودش سوتی داده گفت نه الان نیاین فردا فلان ساعت بیاین بعد شروع کرد به خندیدن و قهقه یعنی با این اخطاریه نوشتنش جسد مخترع اخطاریه رو تو قبر لرزوند

فرستنده : MAHDI-DRACULA


بچه فامیلمون امده بهم میگه تو میدونستی اسب ابی نه نر داره نه ماده؟
من:|
بچه فامیل ^-^
اسب دریایی *-*

پیش خودمون باشه من تا چند وقت پیش فکر میکردم آهو همون گوزن مادست :|

فرستنده : کلاقرمزی


بابام موقع خواب کولر خاموش میکنه بهش میگم آخه چرا شب خاموشش میکنی؟؟؟
میگه آخه شماها که خوابین واسه کی روشن باشه!!!
عشقِ به خدا....

فرستنده : الی :-)


به این نتیجه رسیدم که خانوادم پیازو بیشترازمن دوست دارن ...


اگه پیاز رو سفره غذانباشه غذانمیخورن
اما اگر من نباشم بامیل بیشتری میخورن

فرستنده : فاطمه بهمئی


خالم پيام داده يه دست كله پاچه گوسفندي بدون زدگي و خط و خش رنگ متاليك ، اوكازيون دارم 0_*
ميخوايد براتون بيارم ^_^
خاله خلاق و خوشحاله ما داريم ؟!؟!



یه روز با عموم مامان بزرگمو بردیم دکتر.
ماشینو پارک کردیم و عموم و مامان بزرگم رفتن دکتر.منم رفتم بدورم.
وقتی برگشتم دیدم مامان بزرگم داره با یه آقایی بحث میکنه.ظاهرا پلیس راهنمایی رانندگی بود.
مامانبزرگم داشت خواهش میکرد که آقا ترو خدا ننویس.پسرم منو آورده دکتر.الان رفته نوبت بگیره.منم رفتم کمکش!
اون آقا هم اصلن پلیس نبود و میخواست کارت پارک بنویسه.
ماهم از همه جا بیخبر هی قسمش میدادیم که ننویس.
بنده خدا گفت بابا پولی نیست که.فقط صد تومنه.
ما هی میگفتیم صد تومن براشما پولی نیس واسه ما خیلیه.
حالا نگو منظورش صدتا تک تومنه.
یدفعه برگشتم دیدم عموم اونور خیابون از خنده غش کرده.
ماهم که جریانو فهمیدیم دنبال افق میگشتیم!
آخرش عموم که اومد هرچی بهش اصرار کرد کارت پارکو بنویسه ننوشت.
فکر کنم با خودش میگفت اینا دیگه خیلی بدبختن که صد تا تک تومنم ندارن!
فک و فامیله داریم؟

فرستنده : kiana007+hamivision


به بابام میگم نظرت چیه یه حیوون خونگی بگیریم....میگه : بعضی مواقع بهش فکر میکنم اما آخر هر ترم کارنامت رو که نگاه میکنم پشیمون میشم میفهمم تو خونه یه بز داریم!!!!!!

فرستنده : مهرشاد عقیلی


اقا اون روزی داشتم تو خونه با تلفن صحبت میکردم بابام گف : داری با کی حرف میزنی؟؟؟
گفتم با GF ام....... جوری اومد برام که نفهمیدم از کجا خوردم(خنده نداره که.... بیام برات؟)
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
هیچی دیگه سه ساعت طول کشید تا بهش بفهمونم منظورم بابا بزرگه نه دوس دختر

فرستنده : جناب خان


اقا هم بابام هم هشت تا عموهام(دهنتو ببند پشه میره) گرمایی هستن و تقریبا همیشه کولر تو خونه هامون روشنه.
خلاصه کلام این که هم من و هم 86 تا دختر عمو و پسرعموهام تابستون با سوییشرت و کاپشن تو خونه میشینیم.



شما بگین ؛
فکو فامیله داریم ؟؟؟

فرستنده : ___Erfan___


بابام می گه اگه تحریما برداشته بشه می ذارم روزی 2ساعت کولر رو روشن کنین .کنترل تلوزیون هم روزی 2 ساعت دست مامانت که سریالاش رو ببینه .سوییچ ماشین هم روزی نیم ساعت دست داداشت باشه یه دوری با ماشین بزنه.
گفتم بابا پس من چی؟ می گه تورا می زارم روزی 2 ساعت روی مبل لم بدی چیزی بهت نمی گم هرچی هم دلت می خواد باد در کن.

فرستنده : صادق . خندان


خونه مامان بزرگم بودیم داییم داشت پسر داییم رو نصیحت میکرد:
دایی: مگه همه اونایی که به یه جایی رسیدن برای ادامه تحصیل رفتن خارج از کشور؟! تو اگه درس خون باشی تو همین ایران هم جا واسه پیشرفت هست! مگه نه ساجده؟ تو بهش بگو حرف من درسته یا نه؟!!
من: منو قاطی دعواتون نکنین دایی!
دایی: نه خب می خوام تو بهش بگی که همسن و سالشی من حرف بزنم میگه فکر تو قدیمیه!!
من: خب دایی ولش کن بذار بره از شرش خلاص شیم زودتر!!
دایی: خاک تو سر ما با این دکتر تربیت کردنمون!! اصلا لازم نکرده تو حرف بزنی! وحید جان می مونی اینجا درست رو می خونی بعدم به مردم کشور خودت خدمت می کنی دعا خیرشون هم همیشه پشت سرته! مثل خیلی های دیگه که الان دارن به این مملکت خدمت میکنن!! ساجده اسم چندتاشون رو بگو!!!
من: ااااااااای خدا!! به من چه؟ من این وسط چی کارم؟!! از خودش بپرس دایی!
دایی: میگم بگووووو!
من: مثلا عباس مستقیم!
دایی: افرین!! بگو چی کار کرده واسه این مملکت که اقا وحید بشنوه باورش شه!!
(وحید که پهن زمین شده بود از خنده داشت فرش ها رو می جویید!)
من: واسه جوک ایران خیلی زحمت کشیده. ایرانیا خیلی مدیونشن!!
هیچی دیگه دم افطاری یه ادم مظلوم رو گشنه و خسته بدون کفش از خونه انداختن بیرون!! هییییییی روزگار! اگه من دیگه اطلاعات باارزشم رو در اختیار اینا قرار دادم!! والااااا بوخدااااا!!



بابام یه بسته شکلات تلـــخ گرفته
روش نوشته 77 درصد شکلات 38 درصد کِرِم
بعد رفته زنگ زده به کارخونه ش میگه چرا جمع این دوتا از صد میزنه بالا؟ :|

بابای بیکاره دارم؟ :|

فرستنده : SaRa




previous123456789...604605next

X بستن تبلیغات
X بستن تبلیغات