منوی کاربری

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

فک و فامیله داریم

  225081

‏فردا یه خانومی داره میاد خونمون برا تمیزکردن
مامانم با لنگه دمپایی توخونه داره دنبالمون میدوئه که اینجارو تمیز کنین فردا آبروم میره جلوکارگر

  225009

اصلنننننن مامانم منو یه جور دیگه دوست داره...
بخدا راست میگمـا..یعنی اگه میگین خب چیه مگه همه مامانا بچه هاشونو خیلی زیاد دوست دارن اشتباه میکنیییید..!!!!!!
مامان من یه چـــیز دیگس.!
خوب مثال میزنم فقط یـــــه دونه کوچولو از کاراشو در باب من :
مثلا وقتی میبوسمــش میره صورتشو میشوره ://///////


در این حد دوســم داره!!!!!!!!!!!!!
البته فامیلا و کل اسناد و مدارک ادعاشونه که مامان واقعیمه ولی ما هردومون قبول داریم که شایعه ای بیش نیست!!!!!!



مامانه من دارم؟؟؟؟!!!!!!!!!


( این پست رو به حالت طنز نوشتم، نه گلایه و دلخوری!!! )

  224989

من یه آبجی دارم ابر گودزیلا که تازه میره کلاس اول
امروز از مدرسه اومده شیرین کاریش رو میگه که چند تا ژله خریده و داده به مظلوم های کلاس ( :
حالا این هیچی برگشته میگه مامان اون سرویس بهداشتی کیه تو مدرسه؟
مامانم:همون دستشویی
فرنیا:نه همون که بهش میگم خانم دکتر
مامانم بعد از دقایقی تامل:منظورت معلم بهداشته؟
فرنیا:آره دیگه...
بیچاره اون معلم بهداشتی که سرویس بهداشتی خطاب شد.!!
تا شاهکار های بعدی این گودزیلا خدانگهدار...

  224979

ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﯾﮑﻢ ﺧﻮﺩﺷﯿﺮﯾﻨﯽ ﮐﻨﻢ
ﺑﻪ بابام ﮔﻔﺘﻢ:باباااااا ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ پسر ﺩﻧﯿﺎ ﭼﻪ ﺣﺴﯽ ﺩﺍﺭﻩ؟








ﮔﻔﺖ تجربه نکردم ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﻢ.. برو ﺍﺯ پدر ﺑﺰﺭﮔﺖ ﺑﭙﺮﺱ...

  224887

دیروز داداشم صبح پاشد داد بیداد که مدرسمون دیرشده روز اول بدبخت شدیم از این حرفا ماهم استرس برداشت هول شدیم آماده رفتن به مدرسه که داداشم گفت شوخی کردم روز عیدی روحیه بگیرید فک فامیل آخ ماداریم (^^)

  224886

ملت امروز مامانم شامی درست کرده بود سه تا موند. حالا عصر منو داداشم اومدیم بخوریمشون یکی اون یکی من..سر سومی دعوامون شد پدرگرامی اومده بهم میگه خاک برسرت با این همه سنت هنوسر غذا دعوا میکنی وقت کردی یه سر قبرستون برو ان قد همسنات اونجا خوابیدن...
داداشم که منفجر شد شامی خودشم داد به من
خو مگه چن سالمه/: نامردیه


  224878

دوستم در حال شونه کردن موهای فرفریش:
هیچی دیگه،این داداشه کصافتم هعی بم میگه گوسپند:(
من با نیشه بازی که سعی دارم جم و جورش کنم:
یه کاری،بیا موهاتو اتو بکشیم تا دیگه نزنه این حرفو:دی
دوستم^_^:گود آیدیا،لتِس گـُ
نشستم شوصون ساعت موهاشو اتو کشیدم ،یکی دو ساعت بعدم رف خونشون
حالا پی ام داده :فاطی میدونی چیشد؟:((
من:چیــشود؟
اون:تا رسیدم خونه ،عن عاقا(داداشش:|)بم گف شبیه گوسفندی هستی که پشم آشو اتو کشیده:((
خدایی یه ربع داشتم میخندیدم :D
داداشه داره دوستمون؟!=)

  224849

به همین دکمه کنترل قسم عین حقیقته.(از اونجایی که کارایی این دکمه خیلی بیشتر از اینتره گفتم.)
وضعیت خانواده ما هنگام تبالیغ تلویزیون:

بابام:موقع تبلیغ فرش قیطران شروع میکنه به قر دادن.

سام(پسردایی ابر گودزیلام):با تبلیغ لوازم التحریر میاد وسایلشو میریزه پای تلویزیون ما باید جمع کنیم.

امیرعلی(بچه پسرخالم و فوق ابر گودزیلا):با شروع تبلیغ مرسی و مای بیبی شلوارشو میکشه میگه منم دارم.

مامانم:با تبلیغ روغن و رب و برنج میگه یکی از یکی آشغالتر(ببخشید مامانم یکم رو مواد غذایی حساسه)

مامانم(باز هم):موقع تبلیغ ربی(همون ظرف ربه)از اینا نخریدا دیروز عکسش تو فلانگرام اومد که کپک زده.

(و باز هم)مامانم:موقع تبلیغ ربی(اونی که بچه هه و بابابزرگه چی جاست کجاست بازی میکنن)میگه عسل؟عسلو تو چی میریزن؟عسلخوری دیگه!
تازه نقش دونفر رو در رو هم بازی میکنه.تبلیغ نباشه ما تو دماوند مغازه عسل فروشی داریم.)
خلاصه بگم فک و فامیله من دارم؟

  224805

یه بار تو سن هشت سالگی و از سر کنجکاوی یه نارنگی رو گذاشتم تو کمدم تا اینکه کپک زد...
.
.
.
خلاصه از اون روز تا حالا ده سالی هست که هر روز بابام داره میگه اون نارنگی حیف نبود؟!!!

  224801

عروسی پسر خالم بود.منم گفتم بذار یکم متفاوت باشم.واسه همین موهامو طوسی خیلی خیلی روشن رنگ کردم.( چون موهام لخته چیز خفنی از آب درومد )توعروسی هم حضور بسیار فعالی داشتم!!!!!.به طوریکه تاموقع شام اصن ننشستم.ترکوندم خلاصه....یه هفته بعد داشتیم با فامیل فیلم عروسی رو نگا میکردیم.رسید به اون قسمت که چراغارو خاموش کردنو رقص نور گذاشتن.یهو مادر بزرگ بنده گفت : عه...این شبرنگه کیه این وسط? ( شبرنگ به خاطر رنگ موهام:-(:-(:-( ○ _ 0از اول عروسی اون وسطه! !!!!!دختر خالم گفت:آره. اتفاقاً هر وقت که چراغارو خاموش میکردن ومن رامو گم میکردم یه نگا به اطرافم میکردم.وقتی موهاشو میدیدم میفهمیدم کجام!!!!!!من صدامو صاف کردمو اهم اوهوم!!!!!!کردم بلکه متوجه شه...برگشت سمت منو یه نگا به من کرد یه نگا به تلویزیون و دوباره این کارو تکرار کرد.بعد یه دفه جیغ کشیدو گفت:وااای میکاییل ببخشید....نشناختمت.:O:O:O:O جاااااااااااااان؟؟؟؟ دختر خاله جان، گلم تو خودت اولین نفری بودی که گفتی رنگش بهت میاد.حالت خوبه؟ مادر بزرگ گرام از شما دیگه بعیده......بقیه هم که هیچی نمیگفتنو هار هار میخندیدن.واقعا فک و فامیله که من دارم؟
اصن 666وضعی..........

  224780

آغا مایہ پسرخالہ گودزیلاداریم ک یکم دایرہ لغاتش ضعیفہ،یروزرفتیم خونشون داشت باپلی استیشن بازی میکرد،بش گفتم بازیت دونفرہ ھم میشہ؟یہ لبخندملیحی بم زدوگفت:ھہ!غرض ازمزاحمت یہ دستش خرابہ:-نہ آخہ ناموسافکوفامیلہ داریم ؟!

  224766

بچه ها ما کلا تو خونه مادربزرگم گودزیلا فروشی وا کردیم.دوتا گودزیلای خطرناک داریم دوتایی هر روز ساعت هفت صبح می رن تو یخچال میشینن.حالا مادربزرگ از دست اینا گریه کرده بود.
دو تا گودزیلا هم داریم که هر روز من میام خونشون آقا اینا فحشایی به من میدن خودم تا به حال نشنیدن. هر روزم منو کتک میزنن.
کسی میخواد من می فروشم.
نکته:این گودزیلاها به قدری خطرناک و کمیابند که به محض دیدن باید در افق یا عمود قایم شد ولی به علت درخواست بعضیها حاظر به فروش شدیم.
نکته دو:مدیونید اگه فکر کنید من پونزده سالمه و از گودزیلای های چهار ساله کتک می خورم.
نکته سه:لایک کنید که حداقل دلم به شما خوش باشه

  224763

## hadi3 jooon ##

چند سال پیش با خانواده یکی از همکارای بابام رفتیم مسافرت .
این داداش خل منم علاقه عجیبی به حیوانات داره .
حالا بین راه یه الاغ دیده داد میزنه من الاغ میخوام .
حالا مامانم برگشته میگه : ما که یه الاغ داریم بسمونه دیگه .
بعدم به من اشاره میکنه.
حالا قیافه من :0
مامنم :)))
داداشم ://
خانواده همکارای بابام :)))
داداشمم در جواب مامان خانم میگه : نه اینو نمیخوام من اون الاغو میخوام خوشگل تره .
ای خدا من مامان بابای واقعیمو میخوام...

  224640

ما يه پتو داريم يه طرفش خاكستري و طرف ديگش سفيده بعد مامان بزرگ من يه بار طرف خاكستريشو ديده بود ديروز اومده خونمون ماهم طرف سفيدشو انداخته بوديم برگشته به مامانم ميگه خوب كردي اين پتو رو شستي دفعه پيش اون قدر كثيف بود كه نميشد سفيداشو ديد. من كه اون پتو رو جوييدم تموم شد اخه مادر بزرگ تيز بينيه داريم؟فداش بشم

  224582

## hadi3 jooon ##

راستش من یکمی بی حوصلم و اصلا از مسافرت های طولانی خوشم نمیاد درست برعکس خونوادم . یه روز طبق معمول تو اینترنت بودم مامانم اومده بهم میگه: پاشو لباس بپوش میریم خونه خالت . ( تو یه شهر دیگه اس خونشون )
من مخالفت کردم و گفتم نمیام تا اینکه با کلی اصرار راضی شدم .
تو ماشین نشسته بودیم دیدم از اون شهره که خونه خالم اینا اونجاس رد کردیم . به مامانم میگم: پس چرا نرفتیم؟
مامانم: گول خوردی گلم.
داداشم: داریم میریم مسافرت خخخخخ .
بابام: زیاد حرص نخور .
من :(((
اونا :)))
حالا داداشم داره تو ماشین قر میده اهنگ تکون بده ارش میخونه مامان بابامم دست میزندد .
خانواده متفکره ما داریممممم؟؟؟

###@###

قبلی12345...652بعدی