منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

دوستان

مرامنامه 4جوک


فک و فامیله داریم


  220371

صبح با سر و صدای مامان و بابام
از خواب بیدار شدم
رفتم ببینم چ خبر شده
بابام گفت هیچی
دیشب خواب دیدم
که زن هندی گرفتم
بعد برا مامانت تعریف کردم
حالا گیر داده
بگیر بخواب طلاقش بده......!!!

فرستنده : چاقاله بادوم


  220366

با پدرم رفته بودیم بیرون.گفت محمد الان کلاس چندمی؟؟؟
بش گفتم بابا.یعنی تو نمیدونی من چند سالمه؟گفت چرا.میدونم.متولد 57 هستی!!
بش گفتم بابا من پنجاهیم؟؟گفت نه نه.منظورم 75 هست
گفتم بابا من متولد 75 هم نیستم.گفت پس 77 هستی!!
اقا من تو شناسنامم متولد 76 ام ولی واقعا شک کردم ها :(

فرستنده : عاشق


  220333

پویا کوچولو به خاطر ین که درسش خیلی ضعف بوده رو می برن پیش

دختردایی هاش تابهش اموزش بدن بعدازچند روز معلم پویاکوچولوزنگ می زنه به

مامانش می گه ااففتتت کرده شدیت


.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ینی مدیوید که فکر کنین من ومهرسا ازش کار می کشیدیم اون چند روزاتاقامون مث دسته ی گل بودا

فرستنده : سونیا


  220324

به داییم میگم میخوام بیام پیش تو (آمستردام)
میگه:مگه از طرف تیمارستان بورسیه شدی؟
مجرد که نمیتونی بیای بچه جان...

فک و فامیلمون هستن دیگه...
ارادت خاصی بهم دارن...

فرستنده : فاطمه...


  220318

براى این كه مادر بزرگم نره تو اتاقم و دست به
کامپیوتر نزنه ، بهش گفتم :
كامپيوتر وصله به اینترنت ، دست بــــزنی بهش
عكسها و فيلمتو یهو توى اینترنت پخش مى كنه
تنها اثرى كه حرفم داشت اين بود :
"
"
"
"
"
"
"
"
از اون موقع هر وقت میخاد بره تـو اتاقم قبلش
آرایش مى كنه ..............!!!!!!!

فرستنده : عشق من مادر


  220258

ینی تو خانواده ما محبت میچیکه ازشون
.
.
.
.
چن وقته ایزوگامشون کردیم دیگه نمیچکه
فقط کمی نم و رطوبت باقی مونده

فرستنده : کرکس تنها


  220245

جایی مهمون بودیم یه آدمی که زیاد باهاش حال نمیکردم هم امد(از اون دست ادمهایی که دهن بیخودی باز دارن و همه هم بدون تعارف هر سه ثانیه یاد اوری میکنن دهنتو ببندی نمیمیری)چون از من بزرگتر هم بود مامانم هی چشم و ابرو میومد که هرچی گفت ساکت باشم
یه نیم ساعتی تحمل کردم بعد نیم ساعت یه چیزی گفت من با رنگ قرمز رفتم بیرون
حالا مامانم و چند نفر دیگه امدن ارومم کنن(بشدت ادم خشنی نیشم وقتی عصبانی بشم مورد له شدگی از دست اینجانب دیده شده) که یهو اینجوری شدن
مامانمo_O
مابقی@_@
من:-D قشنگ قهقهه میزدم
مامانم:خوبی؟!گفتم الان زدی یه چیز داغون کردی؟!
مابقی هنوز خشکشون زده بود
من:نه چرا؟!
مامانم :اخه وقتی امدی بیرون رنگت قرمز قرمز بود
من:اهااان انقدر حرفش اراجیف و سبک بود نتونستم جلو خنده خودمو بگیرم
حالا هنوز مابقی شوکه برگشتیم تو
همون ادم دهن گشاده:بد سوزوندمت نه؟!جواب نداری بدی؟!
من:تا حالا شده (گلاب به روتون)ا.س.ه.ا.ل بشید تازه گ.و.ز هم داشته باشید بعد مجبور باشید به خودتون فشار بیارید و خودتون کنترل کنید؟!
اون ادمه:اره
من:حرفتون انقدر خنده دار بود اون فشار تحمل کردم ,دوباره زدم زیر خنده
من:-D
مامانم:-)
مابقی جمع که دلشون خنک شد زدن زیر خنده:-P
اون ادم دهن گشاد:-(
خو لامصب حرف نزنی نمیمیری ببند اون گاله رو خفمون کردی
ادم دهن گشاد داریم؟!

فرستنده : faeze


  220236

برادر من اسامى سريال جومونگ رو اينجورى ميگه :
جومونگ و ميگه : جفنگ
تِسو رو ميگه : ترسو
به فرمانده نارو ميگه : فرمانده نرو بعدشم ميگه
( گفتن نرو تو چرا ميرى ، حَــــقته شكست بخورى)
يونك فو رو ميگه : كونكفو
امپراطور گوموآ رو ميگه : آمپول كُما
بانو يوميول ميگه : بانو بامبول
بانو مائورينگ و ميگه : بانو مرمرينگ ( راست ميگه خدا
وكيلى مثل مرمر مى مونه بسكه با بتونه و گريم صاف و
صوفش كردن )
هِموسو رو ميگه : همه سو ، همه طرف ، همه جهت
بانو يوها رو ميگه : بانو آهاى
يه سويا رو ميگه : يه سويا ؟!! اين حداقل پنجاه ، شصت
كيلو سوياست ( وزنش و ميگه )
مدير اُته رو ميگه : مديرِ اُوتو ( بيا لباسهاى منم اُوتو كن )
رئيس يونتاپال و ميگه : رئيسِ نونِ پاتال و آرزوهاى كوچك
سوسانو رو هم ميگه : سوسنا ( حتما چند نفره به جاى
سوسن بهش ميگن سوسنا .........!!!!!)
بازم هستا ولى من ديگه حوصله ندارم بنويسم
خلاصه ش اينكه خدا همه رو شفا بده اين داداش خل
مفنگ ما رو هم .....!! والا بوخدا



  220235

مهمونی بودیم بعد دختر داییم داشت آیت الکرسی می خوند منم جلو همه گفتم این خوندن بدرد عمت می خوره

فرستنده : ❤fatemeh❤


  220183

آقا ما یه روز داشتیم تو دانشگاه انتخاب واحد می کردیم ( چیه؟ اینترنت داره دیگه )
تا اینکه دوستم اومد پیشم گفت: امیدوارم استاد این ترم، استاد خوبی باشه! منم بهش گفتم: نه بابا، همه این استادا بی سواد و نادونن، بعید بدونم استاد این ترم عقل داشته باشه!
آقا چشمتون روز بد نبینه، فرداش که رفتم کلاس، دیدم همون دوستم از در اومد تو گفت: سلام، استاد این ترم من هستم!!! بعد منو آورد پای تخته گفت: منو مسخره میکنی؟
بعد یه سوالی داد که الان یه هفته دنبال معنیش تو گوگلم! آخرسرم یه هفت ناقابل داد، منو روانه خونه کرد
.
.
استاد عقده ایه داریم؟؟؟

فرستنده : ایرانام 23


  220172

تو محل کارم بودم از رو نردبون افتادم پام پیچ خورد
از اونجایی که کسی نبود از رو زمین جمعم کنه
زنگ زدم خونه
حالا مکالمه تلفنی منو بابام
+سلام خوردم زمین پام پیچ خورده
ـشما؟
+پسرت
ـباز چکار کردی گور ب گور شده
+بابا بیا دنبالم پام داغونه
- ب درک خودت بیا یواش یواش خونه
اصن محبت موج میزنه تو خونواده ما



  220164

رفتم موهامو کوناه کردم(موخوره داشتT_T)بعد بابام امده پیشم دلداریم بده(عاشق موهام بودم)
بابام:اشکال نداره بلند میشه غصه نداره که دوباره برات میبافم
من:کوووو تا بلند بشه من موهامو میخوام(دقیقا از زور بغض داشتم میترکیدم)
بابام:من فقط عاشق اینم بشینم یه گوشه دنج موهای تو رو ببافم(سوزناک بخونید)
دیگه طاقت نیاوردم زدم زیر گریه
دیدم بابام بدو بدو رفت بیرون به مامانم میگه :خانوم تو کمتر از سه جمله اشکشو در آوردم شرط باختی خانوم بستنی منو رد کن بیاد
من@_@
مامانم که شرط باخته:-(
بابام:-)
شماهاo_O
گویا واقعا باید برم دنبال پدر و مادر واقعیم بگردم
پدر و مادر دلداری بده است من دارم؟!!!

فرستنده : faeze


  220155

مامانم اومده میگه دیشب حسام(داداشم5سالشه) تاجایی که تونس هندونه خورد!!! خیلی دوس داره اخه! میگه صبح پاشدیم دیدیم حسابی تشکوابیاری کرده!!حالا گریه میکنه اول که میگه من دسشویی نکردم عرق کردم گرمم بوده!!!!بعد دید ما غش کردیم ازخنده پاشده یه پس گردنی زد به اون یکی داداشم!میگه همش تقصیر اینه اب ریخته روتشکم!!!!!! داداش شیرین زبون وپروعه ماداریم؟!!!!!

فرستنده : عاظفه


  220086

روز زن مادر شوهرم اومد خونمون گفت یالا کادوموبده..
حالا ما تووضع بد اقتصادی تازه ازسفربرگشته خسته داغون... •﹏•
.
.
.
هیچیم نگرفته بودیم یه روسری خوجل صورتی واسه خودم گرفته بودم واسه عید هیچی دیگه همونو بهش دادیم..
منم نامردی نکردم بش گفتم پس کادومن چی میشه من تازه عروسم بعدشم عیدیمم بدین.∩__∩..
روسری رودادبهم گف قربونت برم عروس قشنگم توخودت هدیه خدایی لازم نیست هدیه بدی...
هیچی دیگه بخیر گذشت ولی فرداش رفتم واس خودشومامانم کادوگرفتم البته باپولی روز زن بهم داد عشقم. هییییییی

فرستنده : نوشابه زرد


  220065

یه بار هم تو خونه مریض و ملول افتاده بودم بابابزرگم با تفنگ دولول اومد بالا سرم به بابام گفت اگه زیاد زجر میکشه بگو راحتش کنم ‎ ‎ O_O





previous123456789...639640next