تراوین نیمکت

 

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

دوستان

مرامنامه 4جوک

فک و فامیله داریم


یه چن سات پیش داشتم با کامپیوتر ور میرفتم که یه هو مامانم صدام کرد !!
منم پاشدم رفتم گفتم چیه ؟؟
گفت شهین خانوم با دخترش میخواد بیاد خونمون یه خورده خونه رو جمع و جور کن!!
منم جون دخترشو از قبل دیده بودم خونه رو تو عرض نیم ساعت مث دست گل کردم
و بعد چن ساعت انتظار به مامانم گفتم پس نمیان ؟؟
گفت دروغ گفتم خواستم خونه رو جمعجور کنی !!
هیچی دیگه الان دارم تخمه میخورم میریزم زمین دارم عقده خالی میکنم
فقط خواستم بگم حاستون باشه !!

فرستنده : pouya rostami


اقا ما يه تابستوني رفتيم خونه بابابزرگم اينا بنده حقير يه خبطي كردم لباسم انداختم تو خشكن لباسشويي مامان بزرگم !چشتون روز بد نبينه اين ماشين گويا به لباس ما حساسيت داشت جرقه زد و زيرش اتيش گرفت. منم به رو خودم نياوردم. بعد از ظهر رفتم تو حمام داشتم لباسم ميشستم عذاب وجدان هم ولم نميكرد مامان بزرگمو صدا زدم گفتم مادر جون لباس مباس هس بيارين من بشورم حيف اين همه كفو بريزم دور! حالا از من اصرا از مادر بزرگم انكار !! اخرش مادرجونم عصباني شد رفت هرچي لباس از خاله ها و دايي ها و خودش و همسايه بغلي و..... بود اورد !!!!! من موندم و يه تپه لباس (به جون خودم اغراق نميكنم يه عالمه لباس بود به خدا )!!!! به اين بركت قسم فاز عذاب وجدانم به حدي بود كه نشستم يه تنه همه رو شستم. بعدم اومدم بيرون پهنشون كنم كه ديدم خاله ام خيلي شيك ومجلسي ماشين لباسشويي رو روشن كرد لباسي كه من شستمو!!! انداخت تو خشك كن !!!!!!!!! حالا بماند كه من وا رفتم بماند كه تا يه هفته بدنم كوفته بود !! من  ميخوام از همين جا به مادر جونم اعلام كنم جون عزيزت ديگه تو عصبانيت تصميم نگير !!! اخه حالا من يه چي گفتم عاطفه مادر بزرگانه چي ميشه اين وسط ؟؟؟ اينه مصداق : فك و فاميله ما داريم ؟؟  

فرستنده : کلاه قرمزی جون


با مخاطب خاصم میحرفیدم که پرسید برنامه ی روزانت چیه منم خواستم کلاس بزارم چندتا دروغ سرهم کردم گفتم ،ایروبیک،مطالعه،موزیک،بیرون رفتن با دوستام:|
اونم گفت تو خونه هیچ کاری نمیکنی? منم گفتم عمرا دست به سیا سفید بزنم مگه مامانم میزاره هیچوقت دلش نمیاد بگه رویا یه لیوان آب واسم بیار~_~
که یه ده فه صدای مامانم اومد مخاطب خاص هم التماس کردن که قطع نکنم ببینه مامانم چی میگه منم هی خاستم مامان و با چش ابرو حالی کنم آبرومو نبره ولی مگه فهمید:/
حالا داشته باشین مادر گرام چی گفت واااااااای آبرومو برد،گفت:زلیل مرده باز که نشستی پاشو ظرفارو بشور،گرد گیری کن،همه جا رو جارو کن،دسشویی رو هم با جوهر لیمو قشنگ بساب که برق بزنه،پنجره هام که دیروز بارون اومده کثیفه اونا رو هم تمیز کن،یه کوفتی هم حاضر کن واسه نهار بخورین من که رژیمم الانم دارم میرم باشگاه،بای،
من:|
مخاطب خاص:/
برنامه ی روزانه ی من0_©
برنامه ی روزانه ی مامانم^__^
از اون روز دیگه گوشیم خاموشه وقتی هم میخوام برم بیرون با کلاه و عینک میرم:(

فرستنده : *سلنا گومز*


بچه بودم تا مرغ محلی درست میکردن میگفتم نمیخورم(اخه بدم میاد)چند نفری به زور میخواستن بریزنن تو حلقم منم هم مقاومت میکردم و هزارتا چوب میخوردم ولی مرغ رو نمیخوردم
حالا داداشم(هشت سالشه) خیارشور نمیخوره خدانکنه تو سالاد الویه بریزم سر سفره مامانم میگه مگه نمیدونی پسرم خیارشور نمیخوره پس چرا براش جدا نگرفتی حالا بشین خیارشورش رو جدا کن بده بهش که بخوره
اخه شما بگید فک و فامیله من دارم

فرستنده : solaleh


مــنومـــامـــان(2)"ماجرای اولین تلفنی حرفیدن مامان ومخاطب خاصم"
یبار مزاحــــــم تلفنــــــی سمچ داشتم دســــــ بردارنبود بش اس دادم چــــــن دیقــــــه دیه بزنگــــــ!
گوشــــــیمو دایورت کردم روخط مخاطــــــب خاصم....گفتم اگه کســــــی زنگید حالشــــــوبگیــــــر!!!
چشــــــتون روز بــــــدنبینــــــه...
فکنم مزاحمه فهمیده بود یهــــــومهربون شدم خبریــــــه...نزنگید...
↫ازسرشــانسم مــــــامــــــانــــــم ورداشته زنگیده بهم!!!
هیچـــی میخاســـی چی بشه..برگشتـــه بمـــامـــانم گفته بووووق به چ حقی مزاحم خـــانومم میشی!!!تو....و...بوووووووووق
همینک صدامامانوشنیده قـــط کرد...وختی خطودرس کردم مامان زنگیـــدقوربـــوش بـــرم
میگف خط ب خط شده یه پســـره بی ادب ورداشته!!!!منم رنـــگ پریـــده فقط تاییـــدمیکـــردم!!!آره مامانه گلــم غلط خورده پسره ی شیرین عقـــــل....
خداروشکرمامان صداعشقمنونو نــشناخت!!مگـــــ ن دختـــــربـــــش نمـــــیداد!(نکته:هیچکدوم کنارم نبود!کل ماجراتلفنی بودش!چ مامان چ مخاطبم)
..فکـــوفـــامیـــله مـــامـــانـــم داره؟؟؟؟



چن وقت پیشا عروسی دعوت بودیم حالا مکالمات بعد عروسی رو داشته باشید:‏
بابام: چن سال بعد که تو ازدواج کنی و پسر دار شی و پسرت تو عروسی خیلی قشنگو از اول تا آخر مجلس برقصه تو بهش میگی " آفرین پسرم من بهت افتخار میکنم رو سفیدم کردی :|‏ "‏ ولی من الان بت میگم خاک تو سرت پسرم انقد سبک میشه! شوهر دوس داری مثه اینکه!!‏
من O_o ‏
مامانم: اتفاقا خالش میگفت چن تا از دخترا ازش خوششون اومده و چن نفرم میپرسیدن مجرده یا‏ نه‏!‏‏!‏ ‏
هم چنان من O_o
بابام: بیخود، میخواستی بگی درس داره :)‏)‏))‏
مامانم: اونکه بله ولی نظر خودشم مهمه‏!‏‏!‏
بعد رو بهم میکنه و میگه: نظرت چیه عزیزم؟؟ ^_^‏
من: میخوام درس بخونم O_o‏‏
فرداش دخترخالم اس داده: هه ،مامانم میگه از پسر خالت یاد بگیر دیدی مثه یه خانوم میرقصه‏!‏‏!فیس بوکتو چک کن سوژه شدی ^_^‏ ( قبلا راجبش پست گذاشتم‏)‏
فک و فامیل رسما دست به یکی کردن !!

فرستنده : SAJAD JOON


داداشم امروز با خوشحالی اومده میگه فردا مارو میخوان ببرن اسطبل. ....
ماoOoOoOoOoOoOo
خودش:)))))))))))
استخر:((((((((((((

فرستنده : yasaman75


********بچه جاده ساوه********

مشتری اومده واسه خونه میگه :

بدی خونه اینه که در دستشویی تو حال باز میشه

بابام برگشته میگه : میخوای زیرگذر بزنیم از تو آشپزخونه بیای بیرون ؟

فرستنده : بچه جاده ساوه


توکل به خــدا بیست و شیش اردیبهشت عروسی منــو عشقمــه.D:
داشتم با خواهر شوهرام میرقصیدم حالت تمرینی!
یکیشون منو نشوند رو صندلی گفت مثلن تو عروسی از الان تمرین کن نرقصی و جلو خودتو بگیری.:-))))
ماهم جو گیر.با کلی ذوق قبول کردیم!^_^
عاقا هر آهنگی میذاشتن بعد سه ثانیه منم پا میشدم دِ برقص!;|
بی شرفا تصمیم گرفتن روز عروسی منو ببندن به صندلی آبروشونو حفظ کنن.O_o
.
.
هیییییع.
ایشالله قسمت همتون از این خواهرشوهرا بشه.:)

فرستنده : kiana007+hamivision


چند وقت پیش با دایی و عمو و... نشسته بودیم.
یه هو عمومو جو گرفت یه جوک گفت اینم جوکش:
به غضنفر گفتن تولدت چه سالیه گفته هرساله دیگه
از اون طرف داییم کفت خوب تولد هرسال میگیرن
عموم خیلی جدی گفت نه هر 12سال میگیرن
داییمم اصرار میکرد هرسال میگیرم
یه هوعمومم برگشت گفت پس چرا این یک جوکه
یعنی یه جورایی از غضنفرم خنگ ترن این فک و فامیلا

فرستنده : هویج مملکت


دیـروز پـول لـازم شـدم مـخـاطـب فـوق الـعـاده خـاصـم گـف : کـامـران مـن کـه پـول دارم . الـانـم لـازم نـدارم ، الـان واسـت مـیـارمش هـر وقـت گـیـرت اومـد بـم پـسـش بـده ^_^
مـنـم واسـه تـشـکـر چـون مـیـدونـسـتم لـواشـک دوس داره رفـتـم مـغـازه تـرشـیجـات واسـش لـواشـک خـریـدم رفـتـم پـیـشـش ^_^
دسـت کـرد تـو کـیـفـش پـولـو بـهـم بـده
مـن : الـهـام ایـنـجـا هـمـه آشـنـان ، دوس نـدارم بـبـینـن بـهـم پـول مـیـدی ، بـیـا بـریـم ایـن پـارک کـنـاری ،
الـهـام : بـاوشـه ^_^
رفـتـیم پـارک ، یـه نـگـاه ایـنـور اونـور انـداخـتم آشـنـا نـبـاشـه ، هـمـیـن کـه دسـتشـو آورد بـهـم پـول بـده . دسـت کـردم تـو جـیـب کـاپـشـنم لـواشـکـو بـش دادم ، دوبـاره یـه نـگـاه بـه ایـنـور اونـور انـداخـتـم آشـنـا کـسـی نـدیـده بـاشـه و خـدافـظی کـردم
ده مـتـر دور نـشـده دیـدم سـه چـهـار نـفـر افـتـادن دنـبـالـم ، مـنـم دیـدم مـیـخـوان پـولـارو ازم بـگـیـرن ، هـمـچـنـون آهـوی گـریـز پایی مـیـگـریـخـتم ، اونـا هـم هـمـچـنون پـلـنـگ گـرسـنـه ای افـتادم دنـبـالـم . مـن بـدو اونـا بـدو ، سـر کـوچـمـون گـرفـتنم تـمـام کـوچـه ریـخـتـن بـیـرون
مـن : کـــمــک کــمــک مـیـخـوان تـرروم کـنـن
یـکـی از اونـا کـه افـتـاده بـود دنـبـالـم کـارتـشو دراورد گـف : پـلیـــس ، مـواد مـیفـروشـی ؟ جـونـای مـردم رو بـد بخـت مـیـکـنـی ؟
بـابـام کـه اومـده بـود بـیـرون بـا پـس گـردنـی اومـد تـو شـکـمـم و داد مـیـزد کـامـران سـر طـلـائـی صـاقـی کـوچـه هـایـی ، نـون و پـنـیر و تمـبر , خـاک تـو سـر تـو عـنـتـر o_0
مـن : مـواد کـجـا بـود ؟ اشـتـباه گـرفـتید بـه قـران ؟
پـلـیـسه : پـس اون خـانـم کـی بـود بـهـت پـول داد بـهـش تـریـاک دادی ؟
مـن : بـابـا تـریـاک کـجـا بـود ، زنـم بـود بـش لـواشـک دادم ، پولـم بـهـم قـرض داد لازم داشـتـم ، خـلاصـه تـمـام کـوچـه فـهـمـیدن از زنـم پـول گـرفـتم ,
بـابـام هـر نـیـم سـاعـت یـه بـار نگام مـیـکـنـه مـیـگـه : صـاقـی جـنـس جـدیـد چـی داری o_0

فرستنده : k:E ‏


خطاب به اون کاربری که مامان بزرگش ساپورت مامانشونو و دامن خودشونو کوتاه کردن .
برو خدا رو شکر کن ...
مامان بزرگ من ملافه پتو رو باز می کردن میشستن ، ملافه آب میرفته پتو رو میچیدن که اندازه ملافه شه ....!!!!
می فهمی پتو بزرگ بوده ....
خب مجبور بوده ...
می فهمی مجبوووووورررررر ......

فرستنده : Kimiya


دیروز عموی دوستم مرده بود ما تو خوابگاه بودیم(دبیرستانیم) حالا سرپرستمون که سنش بالاست می خواست همدردی کنه گفت ایشالا غم آخرتون باشه.
این دوست مام هول شد خیلی جدی گفت ایشالا نصیب شما بشه
یعنی سرپرست خشکش زد پنج دقیقه فقط این دوست ما رو نگاه می کرد
ماهم که در حال جویدن بالشتا

فرستنده : هویج مملکت


داشتم تمرین ریاضی حل میکردم.(((کلاس شیشم)))(((دهه هشتادی هستم)))
به مامانم گفتم محیط دایره چی میشه؟گفت طول ضربدر عرض.
شما بگین فکو فامیله داریم؟

فرستنده : مهدی جووون


بـه مـامـانـم مـیـگـم : مـامـان سـرتـو از تـو اون گـوشـی دربـیار گـشـنـگـی مـردیـم یـه چـیـزی درس کـن بـخـوریـم
داداشـم : بـیـگ لـایـک
آبـجـیـم : عـالـــــــــی
بـابـام : با اجازه کـپـی o_0
مـامـانـم : غلط خـوری زیـادی نـکـنـید بـلاکتون مـیـکـنمـا o_O
داشـتـیـم زنـدگـیـون رو مـیـکـردیـم
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
تـا یـه از خـدا بـی خـبری بـه مـامـانـم گـفـت واقـعـا واتـساپ نـداری

فرستنده : k:E ‏




previous123456789...582583next

X بستن تبلیغات
ارسال پیامک به گوشی
X بستن تبلیغات