تراوین وبلاگدهی رویال فا

 

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

تبلیغات متنی

مرامنامه 4جوک
 
ساعت الیزابت

خرید ساعت


line gif

 

فک و فامیله داریم


اقا ناخون کوچیکه ی انگشت کوچیکه ی پای پسر داییم در اومده برداشته با ناخون گیر کندتش =/ تازه فرداش هم همون انگشت خورده به در..... 2 دقیقه سکوت لطفا

فرستنده : د مثل دی ماهی


آقا ما دیروز دورهم نشسه بودیم یهو خاله م با یه انزجاری برگشته میگه: من چارشنبه که میشه از پنشنبه ها بدم میاد!!!
خب خاله ی خوشکل قشنگم چرا چارشنبه ی بیچاره رو بدنام میکنی؟ به ان چه که از پنشنبه دت میاد؟؟؟ گنا داش چارشنبه... خیلی ناراحت شد. :(

فرستنده : sana


مامانم برای شام سوپ درست کرده بود ، منم از سوپ زیاد خوشم نمی اومد بهش گفتم مادر من خارجیا به سوپ میگن استارتر نه شام.حالا جواب اونو داشته باشین : بابات خارجی بد یا اون عمه گور به گور شدت؟؟؟ اصلا دلیلی نداشت به عمم اشاره کنه، فقط میخواست بهش یه فحشی داده باشه

فرستنده : امیررضا صادقی چ


امروز قرار بود واسه مدرسه ثبت نام کنم
یه فرم از مدرسه دادن واسه پر کردن
منم که حوصله نداشتم دادم خواهرم پرش بکنه
سوال فرم:شما تابع کدام دین هستید
زرتشتی مسیحی مسلمان
خواهرم یه گزینه اضافه کرده به اسم وهابی بعد علامت زده
منم از همه جا بی خبر بردم فرم رو دادم به ناظم مدرسه
ناظم داشت لیست رو نگاه می کرد یه دفعه دیدم رنگش پرید بعدش یه دفعه سرخ شد و همینطور داشت رنگ عوض می کرد
بعدش فرم رو داد بهم گفت بهتره تشریف ببرین
شما قضاوت کنین خواهر ما داریم

فرستنده : علی


رفــتــم کیـــف و کــفــشـِ ســبــز خــریــدم یــنــی شــدم کــشــتــه مــرده ی ابـــرآز نـــظرآتــه خـــونــوآده :
بـــآبــآم : بــیــآ ایــنــجــآ بیــنــم جــلبــکــه بــآبــا !
خــوآهــرم : هـــووووووق زیــنــب بــدو بــرو ایــنــآ رو بــشـــور اســتــفــرآق الـــدائـــم میـــشه هــآ !
مــآمــآنــم [در حـــآلــی کــه اشـــک تــو چــشــآش جــم شــده ]: چــقــد شــبــیه لــجنــه خــدآ بــیــآمــرز شــدی !
اون یـــکی خـــوآهــر : اه اه اه گـــمــشــو اونـــور مــنــو خِــلــی مــیــکــنــی دخـــدره ی کــثــیــف :!^_^

فرستنده : cloner


اخیرا تو کانال5 سریال چونا رو نمایش میده تو یه قسمت بچهه دوتا قاشق سوپ داغ میخوره سرش درد میگره میبرن بیمارستان میگن مویا مویا (گرفتگی سرخ رگ مغزی) داره باید جراحی بشه






والا ما بچه بودیم سرما که میخوردیم اول یه فصل کتک میزدن چرا لخت گشتی بعد
دوسه تا قدح سوپ واش و ........خالی میکردن تو حلقمون


سوالی که پیش میاد اینه که یونیسف اون موقع تاسیس شده بود ایا

فرستنده : نمکی2014


داشتیم با ماشین وارد مسجد میشدیم یک دفعه خواهرم به من گفت: علی با لاستیک چپ وارد شو این خواهر مذهبیه که من دارم؟؟؟؟

فرستنده : alireza1234


آقا دخترخالم ویار داره شدیییییییید!!!!!!!!!! حالش بد شده بردنش بیمارستان بستری شده بعد به مامان میگم میخوایم بریم عیادت چی بخریم واسش؟
مامانم: اون که فعلا هیچی نمیتونه بخوره حالش بده، یه بسته قرص ضد تهوع براش میخریم می بریم!!!!!!!!!!!!!
مامانم: ^__^
قرص ضدتهوع: *_*
من: ×_0
دخترخالم: >__<
من دیگه حرفی ندارم ^_^

فرستنده : دخترمردادی


عاقا با زندایمون رفته بودیم آرامگاه حافظ داشتیم از شهرت حافظ میگفتیم که یهو این زندایی ما گفت بیخود نیس بهش میگن حکیم نظامی گنجوی
آخه این فکوفامیله واقعا

فرستنده : najibeh


عاقا ی دایی داریم رو پشت بومش مرغو خروس نگه میداره.از قضا مرغش تخم میذاشته خودش نوک میزده دایی نابغه جای تخم گذاشتنش سیفون میذاره ک مرغه نبینه بدبخت تخمو میذاره پامیشه میبینه نیس چه حسی داره‏?‏↳‏
همچین فکو فامیلی داریم ما‏↳‏
فرار مغزها نشن خوبه

فرستنده : Mahsa


مکالمه من و دوستم:
اون : سلام.کجــــــــایی؟!
من : اومدم بیرون هوام عوض شه.
اون : عـــــــه.با کــی؟
من : منگـــــــل!!خونه رو گرفتی بعد میگی با کی رفتی؟
اون: اواااا !آهــــــــــــــــــان!!

فرستنده : ×مازیار فلاحی×


اقا ماباخانواده رفته بودیم خونه ی دوست شمالیمون امل جاتون خالی اونوقت این مادر بزرگ ما از غذاهاشون که خوشش نمیومد سر سفره نون ونوشابه میخورد!!!!!یعنی ما ترکیده بودیم از خنده اون بدبختا هم نمیدونستن چیکار کنن...

فرستنده : loveless


توروخدادوست باهوشه من دارم؟فکرمی کرد منظوراز چالش آب یخ اینه که یخ روچال می کنن بعدتوش آب می ریزن. بهش میگم الان هنرمندا اینجا نقش شون چیه؟!میگه بادست یخ رو......................
آخرش رونفهمیدم چون ازخنده بی هوش شدم

فرستنده : تالیا


با دوستا آبجیم رفته بودیم بیرون، آبجیم برگشته میگه اینستاگرام خوندم فلان!
یکی از دوستاش تاییدش کرد و گف آره منم تو فیسبوک خوندم...!
اون یکیم که بچه مثبتیه برگش گف منم تو تلتتکست خوندم که نوشته بود!
خدایی بچه پاک و مظلومیه، هیشکی دیگه بی گوشی نمیسازه.

فرستنده : sana


یه بار هم ما مهمان داشتیم قرار بود چن روز بمونن
فقط ببینید تو این چند روز ما چی بهشون دادیم:
مرغ کبابی
کوکو تخم مرغ
تخم مرغ
املت
از بس بهشون مرغ و محصولاتشو دادیم بیچاره ها ترسیدن وعده بعدی بهشون( عَ ن)مرغ بدیم!همون شبانه فرار کردن!!!
بَبببببله یه همچین خانواده مهمان نوازی هستیم ما
حالا نمیخواین بیاین خونه ما مهمونی؟؟؟

فرستنده : Dr.F@ti




previous123456789...557558next

 

line gif

 

خرید عینک

 



X بستن تبلیغات
مشاوره
X بستن تبلیغات
مشاوره