تراوین وبلاگدهی رویال فا

 

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

تبلیغات متنی

مرامنامه 4جوک
 
ساعت الیزابت

خرید ساعت


line gif

 

فک و فامیله داریم


ﻣﻦ ﺑﺪﺑﺨﺖ ﻓﻠﻚ ﺯﺩﻩ اﺯ ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﺑﻲ ﺧﺒﺮ ﺑﺎ ﻫﺰاﺭ ﺧﺴﺘﮕﻲ اﺯ ﺩاﻧﺸﮕﺎﻩ ﻣﻴﺎﻡ ﺧﻮﻧﻪ
ﻣﻦ : ﺷﻼﻡ ﺑﺮ ﻣﺎﻣﺎﻧﻲ ﺟﻮﻧﻢ...
ﻣﻦ : اﻟﻮﻭﻭﻭﻭﻭﻭ ﻣﺎﻣﺎﻧﻴﻴﻲ!?? ﮔﻮﺩﺯﻳﻼ ﻛﺠﺎﻳﻲ??( ﺧﻮاﻫﺮﻡ)
ﺩﻻﺭاﻡ (ﺧﻮاﻫﺮﻡ) : ﺳﻼﻣﻤﻤﻤﻤﻢ ﺑﺮ ﺧﺮ ﺧﻮﻥ ﺧﻮﺩﻡ ﺧﺨﺨﺨﺦ
ﻣﻦ : ﺗﻮ ﺑﺎﺯ ﺑﻪ ﻣﻦ ﮔﻔﺘﻲ ﺧﺮ ﺧﻮﻥ !? ﻣﺎﻣﺎﻥ ﻛﺠﺎﺳﺖ ﺣﺎﻻ ﺗﻮ اﻳﻦ ﮔﻴﺮﻱ ﻭﻳﺮﻱ
ﺩﻻﺭاﻡ : ﻣﻦ ﻓﺪاﻱ ﺗﻮ اﻟﻬﻲ ﺧﺴﺘﻪ ﺷﺪﻱ ﺑﻤﻴﻴﻴﺮﻡ ﺑﺮاﺕ. ﻣﺎﻣﺎﻧﻲ ﺭﻓﺖ ﺧﻮﻧﻪ ﻫﻤﺴﺎﻳﻪ
ﻣﻦ : ﺩﻻﺭاﻡ ﺧﻮﺩﺗﻲ? ?? ( اﺧﻪ ﻫﻴﭻ ﻭﻗﺖ ﻋﻴﻦ اﺩﻡ ﺑﺎ ﻫﻢ ﻧﺤﺮﻓﻴﺪﻳﻢ)
ﺩﻻﺭاﻡ : اﺭﻫﻪ ﻣﮕﻪ ﭼﺸﻪ ﺩﻟﻢ ﺑﺮاﻱ اﺟﻲ ﻣﻬﺮﺑﻮﻧﻢ ﺗﻨﮓ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ
ﻣﻦ : ﺩﻟﻲ ﺑﺮﻭ ﻛﻨﺎﺭ ﺣﻮﺻﻠﻪ ﻧﺪاﺭﻡ ﺑﺮﻭ
ﺩﻻﺭاﻡ: ﻣﻨﻮ ﺑﺒﺨﺶ ﺧﻴﻠﻲ اﺫﻳﺘﺖ ﻛﺮﺩﻡ ﺩﻭﺳﺖ ﺩاﺭﻡ اﺟﻲ( ﺩﺭ ﺣﺎﻟﻲ ﻛﻪ ﻧﻢ اﺷﻜﻲ ﺩﺭ ﭼﺸﻤﺎﻧﺶ ﺑﻮﺩ) ﺑﻪ ﻣﻦ ﻳﻪ ﻧﮕﺎه ﻛﺮﺩ اﻭﻣﺪ ﺗﻮ ﺑﻐﻠﻢ
ﻣﻦ :( ﻣﻦ ﻣﻨﮕﻮﻟﻢ ﺗﺸﺘﻪ ﻣﺤﺒﺖ) اﻟﻬﻲ ﻣﻦ ﻓﺪاﺕ ﺷﻢ اﺟﺎﻝ ﻧﺪاﺭﻩ ﺩﻟﻴﻴﻴﻴﻴﻲ ﺟﻮﻧﻤﻤﻤﻤﻤﻤﻤﻢ
ﺩﻻﺭاﻡ : اﺥ اﻟﻬﻲ ﻣﻦ ﺑﻤﻴﺮﻡ ﺑﺮاﺕ ﺣﺘﻤﺎ ﺧﺴﺘﻪ ﺷﺪﻱ ﺑﺮﻭ ﻟﺒﺎﺳﺎﺗﻮ ﻋﻮﺽ ﻛﻦ ﺗﺎ ﻣﻨﻢ ﺑﺮاﺕ ﺷﺮﺑﺖ ﺑﻴﺎﺭﻡ
ﻣﻦ : ﺑﺎﻭﺷﻪ
ﻣﻦ ﺑﺑﻌﺪ اﺯ ﻟﺒﺎﺱ ﻋﻮﺽ ﻛﺮﺩﻥ ﺩﺭ ﺭﻭﻱ ﻣﺒﻞ ﻛﭙﻪ ﻣﺮﮔﻤﻮ ﮔﺬاﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﻛﻪ ﮔﻮﺩﺯﻳﻼ ﻭاﺭﺩ ﺷﺪ اﻟﺒﺘﻪ ﺑﺎ ﺷﺮﺑﺖ ﺩاﺷﺘﻢ ﻋﻴﻦ ﺧﺮ ﻛﻪ ﺗﻴﺘﺎﭖ. ﺑﻬﺶﺩاﺩاﻥ ﺫﻭﻕ ﻣﻲ ﻛﺮﺩﻡ ﻛﻪ ﭘﺎﺭاﺯﻳﺖ ﺧﺎﻧﻮﻣﻢ ﺟﻮﻓﺖ ﭘﺎ ﭘﺮﻳﺪ ﺗﻮ ﺫﻭﻕ ﻛﺮﺩﻧﻢ
ﺩﻻﺭاﻡ : ﺑﻔﺮﻣﺎﻳﻴﺪ
ﻣﻦ : ﻣﺮﺳﻲ
ﻣﻦ ﻣﻮﻧﮕﻮﻟﻢ ﻛﻪ ﻋﻴﻦ ﮔﺎﻭ اﻫﻤﺮﻭ ﺳﺮ ﻛﺸﻴﺪﻡ ﻛﻪ... ﭼﺸﺘﻮﻥ ﺭﻭﺯ ﺑﺪ ﻧﺒﻴﻨﻪ ﺗﺎﺯﻩ ﻓﻬﻤﻴﺪﻡ ﭼﻪ ﭼﻴﺰﻱ ﺧﻮﺭﺩﻡ!!! اﺣﻤﻖ ﺑﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﻌﻨا ﺑﻪ ﺟﺎﻱ ﺷﺮﺑﺖ ﻣﺎﻳﻪ ﻇﺮﻑ ﺷﻮﻳﻲ ﺑﺎ اﺏ ﺑﻪ ﻋﻨﻮاﻥ ﺷﺮﺑﺖ اﺑﻠﻴﻤﻮ ﺩاﺩ ﻣﺎ ﻛﻮﻓﺖﻛﺮﺩﻳﻢ ﺣﺎﻻ ﻫﻢ ﮔﻼﺏ ﺑﻪ ﺭﻭﺗﻮﻥ ﺣﺼﺎﺑﻲ داﺷﺘﻢ ﻛﻒ ﺑﺎﻻ ﻣﻴﺎﻭﺭﺩﻡ ﻛﻪ.. ﺧﻮاﻫﺮ ﺑﻴﻴﻴﻴﻲ ﺷﻌﻮﺭ ﻣﻦ ﻣﺜﻞ ﮔﺎﻭ ﺳﺮﺵ ﻛﺮﺩ ﺗﻮ ﺩﺳﺘﺸﻮﻳﻲ
ﻣﻴﮕﻪ : اﻳﺸﺸﺸﺶ ﻧﮕﺎﺵ ﻛﻦ ﺧﻮﺑﻪ ﺑﻪ ﺫﺭﻩ ﻣﺎﻳﻪ ﻇﺮﻑ ﺷﻮﻳﻲ ﺧﻮﺭﺩﻱﺩﻳﮕﻪ اﻳﻦ ﺗﻼﻓﻴﻪ ﺗﻤﻮﻣﻤﻢ ﭘﻴﺘﺰا ﻫﻤﺒﺮﮔﺮ و... ﺧﻮﺭﺩﻱ اﻳﺸﺎ اﻟﻠﻪ اﺯ ﻣﻤﺎﺧﺖ ﺩﺭ اﺩ ﺑﻌﺪﺵ ﺑﻪ ﻣﺎﻣﺎﻥ ﻫﻢ ﭼﻴﺰﻱ ﻧﻤﻴﮕﻲ ﺩﺭ ﻏﻴﺮ اﻳﻦ ﺻﻮﺭﺕ ﻣﺠﺒﻮﺭﻡ ﺗﺒﻠﺘﺖ و ﻋﻴﻨﻚ ﻣﺎﺭﻙ ﺩاﺭ و ﻣﺎﻧﺘﻮ ﺧﻮﺷﮕﻠﺘﻮ ﺧﺮاﺏ ﻛﻨﻢ ﻓﻬﻤﻴﺪﻱ ;)
ﻣﻦ : اﺭﻩ ﺣﺎﻻ ﺑﺮﻭ ﮔﻢ ﺷﻮ اﺯ ﺟﻠﻮ ﭼﺸﺎﻡ.
ﺑﻌﺪﻱ ﺟﺎﻟﺒﻴﺶ اﻳﻦ ﺟﺎﺳﺖ ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ اﻭﻣﺪﻩ ﻣﻴﮕﻪ : ﻣﻦ ﭼﻪ ﻗﺪﺭ ﺑﻪ ﺗﻮ ﮔﻔﺘﻢ ﻧﺮﻭﻭ ﺑﺮﻭﻥ ﻏﺬا ﺑﺨﻮﺭ ﺑﻴﺎ اﻳﻦ ﻣﻴﺸﻪ ﺩﻳﮕﻪ اﺻﻼ ﺣﻘﺘﻪ.
اﮔﻪ ﺑﻤﻴﺮﻱ ﻫﻢ اﺯ ﺩاﺭﻭ و ﺩﻛﺘﺮ ﺧﺒﺮﻱ ﻧﻴﺲ
ﻗﻴﺎﻓﻪ ﻣﻦ : 0-o
اﻱ ﺧﺪااا. ﻳﻜﻲ ﺭﻭ ﺑﻔﺮﺳﺖ ﻣﻨﻮ ﻗﺒﺮ ﻛﻨﻪ ﻳﺎ ﻣﻦ ﺑﺎ ﻫﻤﻴﻦ ﺩﺳﺘﺎﻡ ﻗﺒﺮ ﺧﻮﺩﻣﻮ ﺑﻜﻨﻢ اﻳﻦ ﻣﺎﻣﺎﻥ ﻣﻦ ﺩاﺭﻣﻤﻤﻤﻢ ﻫﺎ!???
ﺑﻼﻳﻚ ﺑﻪ ﺧﺪا ﺑﺎ اﻳﻦ ﺣﺎﻟﻢ ﺳﺨﺖ ﺑﻮﺩ ﺗﺎﻳﭗ ﻛﺮﺩﻥ. ﺩﺭﻙ ﻛﻨﻴﺪ اﺩﻣﻮ ﺩﺭﺭﺭﺭﺭﻙ !!!



ما یه فامیله خوشحالی داریم یه شب رفته تو اتاق نماز بخونه چراغ روشن نکرده پسرش که رفته داخل چراغو که روشن کرده فهمیدن به جای مهر داشته رو پاک کن نماز میخونده !
فامیلمون o-O
پسرش ^-^
من{O-O}
پاک کن!!!!!!!!!!!!!!!

فرستنده : popol


عمو جون انیشتنم(که مامان بزرگم همیشه میگه پسر زرنگ و باهوشم) اومده بود خونمون عید دیدنی کلی مهمون دیگه هم داشتیم یهو دیدیم دارن زنگ در میزنن درو که باز کردیم این گودزیلای همسایمون گفت:ببخشید این کفشایی که تو کوچه بود مال شماستتتت؟؟؟
ما:0.o
گودزیلا همسایه: :))))))
عموم:^_^
مهمونای عزیز لطف کنید فرشمون رو گاز نزنید لازم داریم!!!
الان که زن گرفته هرچی این خاطره رو یاد اوری می کنیم زیر بار نمیره
خخخخخخخخخ

فرستنده : Faeze1995


دیشب زلــزله امد! خونمون رفت رو ویبره ... من پا لب تاب بودم بعد یهووو نــگا کردم ببینم مامان و بابام وداداشم چی میکنن دیدم هیچــــکی نیســت...فهمیدم بـــی ســـرو صــــدا رفتن تو خیــــابون منو ول کردن @__@

یعنی عشــــق ووو محـــبتی که خانواده ام بـــم دارن حد ووو اندازه نـــداررره :|

فرستنده : ریزه میزه (:


پسرعموی بابام تعریف میکرد:(اون اوایل ک پیتزا اومده بود رفتیم تو ی فست فوتی یارو گارسونه اومد جلو پرسید
-چی میل دارید؟
ماهم خیلی شیک منو رو گرفتیم دستمونو با کلی مشورت گفتیم
-یه پیتزا خانواده با دو تا نون اضافه!
یهو دیدیم یکی پشت سر ما پقی زد زیر خنده :-))))
منم برگشتم همچین چپ چپ نگاش کردم که یارو به زور خودشو جمع کرد بعد دیدم یارو گارسونه دستشو گرفته جلوی دهنش از زور خنده کبود شده منم خیلی جدی پرسیدم
-مشکلی پیش اومده؟
گارسون:نه الان میگم سفارشو بیارن
خلاصه پیتزا واسمون اوردن با دوتا نون ساندویچی ما هم ک خیلی گشنه بودیم سرمونو انداخییم پایین شروع کردیم خوردن اخه اونم چه خوردنی هرتیکه پیتزا رو میزاشتیم تو نون ساندویچی میخوردیم.بعد از این ک پیتزا با دوتانون اضافه تموم شد رفتیم حساب کنیم دیدم یارو صندوق داره از خنده غش کرده گفتم
-اقا چقدر میشه؟
صندوق دار:لازم نیست حساب کنید فقط هر هفته بیاید اینجا از کی بود ی دل سیر نخندیده بودیم.
جالبه ک اون لحظه اصلا متوجه سوتی نشدیم بعدها فهمیدیم چراهمه مارو نگاه میکردن و میخندیدن!!!)
شما بگید فک و فامیله ما داریم؟

فرستنده : seti 20


خدا نکنه یه دفه من بشینم جلوی تلویزیونو باب اسفنجی ببینم عالمو آدم عین ارتش سرخ میریزن سرم
بابام : دختر تو خجالت نمیکشی خیر سرت بزرگ شدی دیگه بزن اخبار ببینم
مامانم : واقعا که دخترای همسن تو الان با دو تا بچه تو خونه شوهرن
داداشم : هم قد تو الان داره اورانیوم میشکافه اون وقت تو میشینی باب اسفنجیِ شلوار مکعبی میبینی بدبخ
هیچی دیگه تا اینا بخوان غر غر کتن باب اسفنجی هم تموم شده رفته پی کارش
فکو فامیله داریم عایا؟؟؟؟؟

فرستنده : DOKHMAI.....VOROGAK


دیروز بابام داشت گوشت هارو چرخ میکرد بعد منم دست کردم تو چرخ گوشت بابام سرم داد کشید گفت بچه دستتو بردار منم خوش حال شدم که بابام تو فکر منه ....
بعد بابام گفت : خب نفهم اگه دستت بره توش دستت قطع بشه میدونی همه گوشت ها خونی میشن بعد نجس میشن اونوقت کلی پول الکی حروم میشه؟؟؟؟
منT_T
بابام:-)
گودزیلای خونمون :-)

فرستنده : دیوونه هم خودتی


عکسمو گذاشم تو فیس بووووق میگم بچه ها موهامو کوتاه کنم یا نه؟
همه میگن اره
.
.
بابام برگشته میگه نههههههه..اگه کوتاه کنی که دیگه شیپیشات باس برن بهزیستی
.
.
ینی کمرم شکست O_O

فرستنده : خانم دکتررر


دیشب رفتیم مهمونی خونه خاله ،خیلی خوش میگذشت ولی دیگه احساس کردیم که خوابشون میاد وساعت 1شده بود خواستیم پاشیم پسر خاله میگه بشینید الان که هنوز سر شبه ،کو تا ساعت 12



دختر خاله منو داشته باشید(فقط 2سالشه )
شال سرش کرده ب چه اسکلی بعد دست می زنه و جوادی میاد میگه:من وایتکسم من وایتکسم(درجارفتم تو کما )بعد ک بهوش اومدم دیدم دارم بادرو دیوار جوادی می رم ^-^نمی دونم کدوم بشری ب این گفته وایتکس اسمه:(((
اینا ب کنار اومده منو می زنه ب من می گه خنده نشو خنده نشو(استاد ادبیاتم شب نیاد خفتمو بگیره :)) صلوات بفرست ^-^

لامصب املتیه واسه خودش :))

فرستنده : eshgh♥janati


واقعیه
یه مامان بزرگ (مامانه مامان‏)‏دارم قربونش برم خیلی ماهه؛دیروز ایرانسل به خالم پیام داده
مامان بزرگ0_o :کی بود پیام داد
خالم: ایرانسل :‏)‏‏)‏
مامابزرگم: ولش کن بی محلش کن خودش دیگه پیام نمیده
من دیگه حرفی ندارم
آخه مادره من ایرانسله؛پسرای کوچه بازار نیس که محل نزاری؛برن

فرستنده : دختره شیطون بلا


اقا ما یه مامان بزرگی داریم
از اونا که اشپزی بلد نبودن ادمو
میکوبه تو سرش
اقا یه روز این مامان بزرگ ما گفت دختر برو
از تو کمدم دامنو برام بیار
ما هم رفتیم و کمد رو گشتیم و غیر یه
شلوار گل گلی چیزی نیافتیم
رفتم گفتم مامان نبود پیدا نکردم
گفت عرضه دامن پیدا کردنم نداری
خاک تو سرتتتتا
اقا بلند شد رفت سمت کمد ما هم دنبالش
یهو همون شلواره رو دراورد
گفت این چیه؟؟؟؟"
بلوزه؟
شلواره؟
چیه؟
قیافه من ‎:|
قیافه مامان بزرگن ‎:)
قیافه دامن :))))))
اخه بشرررررر ادم میره با پارچه شلوار دامن میدوزه
خدایا به همین وقت قسمت میدم
منو بکش راحتم کن
@_@
بعد حالا تو هر جمعیم میشینه تعریف میکنه
من تو این بی شوهری با این مامان بزرگ نترشم
صلواتتتتتتتتتت

فرستنده : دختر جنوب


جوجه دادن دست دهه نودیه(8 ماه) همچین محکم گرفتش جون داد ...حالا مگه می تونستیم از دستش بگیرم اینُ ...!
یعنی یه شیشه شیرشُ باس سه ساعت با زاویه ی 95 درجه و نیم بگیری تا بخوره!! ولی اینُ ول نکرد تا مُرد!
حالا مامانم میگه به تو رفته تو هم تا 6-7 سالگی وحشی و روانی بودی جوجه ها رو می کشتی
من برم معتاد 4 جوک شم؟؟؟

فرستنده : setayesh-n


اغا شما حالا هی بگین تحریما اثر نذاشته:
من یه زن دایی دارم حدود 60یا65سالشه من از 10سال پیش ازش میپرسم زن دایییی شما چن سالته
همش میگه من :25سالمه
البته من اون موقه 7,8سالم بوده و نمیفهمیدم!
ولی اخرین باری ک پرسیدم 1سال پیش بوده بازم بم گفته 25سالمه!
الان اینجا چند نکته وجود داره:
1: فک فامیله داریم؟؟؟!
2: ایا معجون جوانی داره و پیداکرده و ب داییم نداده ایا؟؟؟
3: من خرم ایا؟؟ 0.¤
تحریما ینی تا مغز استوخون رفته ها!!
من:@.@
تحریما*ـ^
زن داییم ^.^

فرستنده : Majid 76


چندوقت پیش یکی از فامیلای دورمون که اتفاقا دختر هم بود خودکشی کرده بود...
خواهرم:بیچاره حق داش:(((
من:چه حقی؟والا منم دووم آوردم اون زندگیش مثل من بود زودتر تموم کرده بود!!!
خواهرم:خب تو هم برو خودتو بکش
مامانم:فقط رگتو نزنیا خونه رو کثیف میکنی همه جا رو خون برمیداره با مرگ موش کارتو تموم کن!!
من:(((((
مامان:)))
خواهرم:)))
مهر مادری:/

فرستنده : zeinab-blue




 

line gif

 

بازی تراوین

بازي آنلاين استراتژيک گود تراوين
پر هيجان ترين بازي استراتژيک آنلاين
امپراطوري خود را تشکيل دهيد و ارتش قدرتمندي بسازيد 
با دوستان خود متحد شويد و به دشمنان بتازيد
قهرمان بازي شويد و برنده جوايز نقدي شويد 
www.GoodTravian.com

شروع بازی
 
 


X بستن تبلیغات
مشاوره
X بستن تبلیغات
مشاوره