دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  248822

عجیب ترین تنبیه فیزیکی که تومدرسه تجربه کردم اول ابتدایی بود. سه‌نفری توصف بودیم که خانوممون کتکمون بزنه. نفراول سیلی با دست چپ، نفردوم سیلی با دست راست، رسید به من تو ذهنم حدس زدم باید سیلی با دست چپ باشه اما استیناشو زد بالا دو دستی زد. بروسلی هم اینطوری حریفاشو غافلگیر نمیکرد.

  248779

بخونید باحاله
بچه ها امروز دعوا کردم تو مدرسه البته دعوا نه میخواستم برم براش گرفتنم
رفتیم دفتر گفتن کل روز نباید برین کلاس خلاصه ما هم تو سالن مدرسه بودیم
اواسط زنگ دوم رفتیم واسه معذرت خواهی مدیر گفت نشانه ای از پشیمانی در صورت شما نیست
منم گفتم آقا اینقدر دعوا راه میوفته چرا کاری نمی کنین؟گفت
هر وقت من دیدم اون موقع
منم گفتم آقا فلانی هم دعوا کرده
گفت هر وقت من دیدم اون موقع
منم گفتم آقا شما دعوای ما رو هم ندیدی
گفت وقتی من اومدم شما سرخ بودین
گفتم آقا من هنوز نزده بودمش که سرخ بشه بچه ها گرفتنمون
اون یکی که باهاش دعوا کرده بودم سر تکون داد
مدیر ضایع گشت و گفت برید نبینمتون

  248756

آقا (بله من درس خونم)
من چند وقت پیش امتحان علوم داشتم بعد خیلیییییی زیاذد بود ومن مجبور شدم تاساعت یک ودوی شب درس بخونم آخرین سوال کتاب درموردزیست گاز بودمنم غرغ(قرغ،غرق) خو هالاهرچی غرق خواب بودم ودرس می خوندم حواسم نبود بجای زیست گاز خوندم زیست گوز (باصدای خیلی بلند خوندما)
بعد یه هو خواهرم که خواب بود دومتر پرید هوا وگفت :«کی گوزید به من بگو منتاقتشو دارم» منم اینطوری شده بودم00وفقط نگاه مکردما از اون موقه تاحالا دیگه. شبا درس نمی خونم

  248740

یبار سر صف صبحگاه بودیم بعد مدیر اومد سر صف گفت میخوام آهنگ بزارم براتون امروز خوش باشید . بعد رفت اسپیکربیاره،بعد من از فرصت استفاده کردم سریع گوشیمو دروردم رفتم بالا آهنگ گزاشتم بعد بچه ها به پشت سرم اشاره کردن علامت دادن من گفتم کیه مگه؟بعد آهنگم شرو شد گفت :حامد پهلانهههه هیچی دیگه بعدش از پشت مدیر گوشمو کشید گفت گمشو بعدشم اهنگ ای جان حامد همایون گزاشت-_-

  248704

آقا یه روز رفته بودم یه کافه خیلی باحال که خواننده آورده بودن زمانی که خواننده ها کارشون تمام شد یک عالمه پیتزا و همبر و سیب زمینی سرخ کرده سفارش دادن و حساب کردن قبل از این که یه گاز هم ببزنن ماشین بوق میزنه و میرن در اون لحظه کله کار کنان و خدمه و مدیر کافه به سمت غذا ها حمله ور شدن داشتن میخوردن که یکی از خواننده ها اومده بود غذاشو ببره دیده شون بیچاره ها خیس عرق شدخاننده ی بیچاره هم گفت بخور داداش فدای سرت یعنی تابه حال اینقدر شرم و خجالتو تو چهره ی کسی ندیده بودم الان که الانه هروقت به یادش میوفتم از خنده منفجر میشم.

  248703

خداییش این تحریما چه کرده با ما!؟
آقا روغنمون تموم شده بود، زنگ زدم به شوهرم گفتم روغن بگیر.گفت ضروریه؟آخه خیلی خستم.گفتم آره وگرنه نمیتونم غذا درست کنم!گفت باشه پس میام خونه باهم بریم که یکم هواتم عوض بشه.خلاصه رفتیم بیرون جاتون خالی بستی خوردیم،کتاب فروشی رفتیم،دوسه ساعت بیرون بودیم،چندتاخرید کردیم و شاد وشنگول برگشتیم خونه.بعد دوساعت یهو یادم افتاده اصن روغن نخریدیم.وقتی به شوهرم گفتم فقط زل زده بود تو دوربین....!!(((((((((:

  248641

یه مدتی هم بود مدیر مدرسه هی با بلندگو صدا میزد فلانی نرو تو کوچه بیا تو....فک میکردیم بلندگو خریده ذوق داره...
تا اینکه رفتم تو دفتر دیدم یه نفرو صدا میکنه بعد رو میکنه ب معلما میگه:نگا کنین نگا کنین چ سریع برمیگرده داخل*-*
بعد هارهار میخندیدن:///
خدایا چرا کیفیتو فدای کمیت میکنی آخه:"||||

  248631

ما یبار با یکی دوست شدیم، اسمش شهریار بود.بعد از کات:
یه سریال پخش شد به اسم شهریار
یه سریال دیگه پخش شد نقش اولش شهریار بود
یه داماد به خانواده اضافه شد به نام شهریار
حتی یه شب زنگ درو زدن، گفت شهریارم مامور شهرداری ماهیانه مارو بدین:|

  248623

اقا خواهر زاده عزیزم میخواسته با باباش بره خرید بعد به مامانش اول گفته تو نیا اونم گفته باشه
یکم بعد گفته مامان اگه تو بیای آآ تو رو میزنه(یه آقایی اون بیرون هست که تو رو میزنه)!!!
خدایی این بچس گیدورا دهه نودی :)))
تازه ما از خواهر گرام پرسیدیم چرا اینو گفته میگه چون زمانی که میگه مامان بریم بیون(بیرون) و حال ندارم بهش میگم هاپو پایینه میخورتت
خلاصه خواهر عزیزم اینجا نیا که مامان و بابا منتظرتن از ما گفتن بود
در ضمن خواهرم روانشناسه;(((

  248608

ما یه فامیلی داریم که معلم زبانه؛تعریف میکرد بچه ها امتحان داشتن و یه سوالی این بوده که باید مشخص میکردن هرکلمه چی هست(مثلا قید،مکان،صفت و...)
کلمه ی ماشین هم بوده یهو یکی ازبچه هامیپرسه
_خانوم؟
+جانم^_^
_ماشین هم مکانه؟؟؟
+ O_o
هی میگم هرحرفی و جلوبچه هانزنید:)

  248600

اینکه معاون مدرسه بیاد به خاطر رنگ کردن مو، موهای یه دختر رو از ته بزنه، اصلا خاطره ی خنده داری نیست... درسته که اون دختر قوانین رو رعایت نکرده اما مثلاً میشد یه هدبند بدن بهش که مو هاش رو بپوشونه...
و در آخر اینکه اسم اون کار وظیفه شناسی نیست؛ اسمش دیونگیه...
من اگه تو اون مدرسه بودم، حتما این آدمو به تیمارستانی جایی معرفی میکردم...

  248485

یه بارم دوستم جوگیر شد اومد موهاشو رنگ کرد
آقا از بس هر روز معاون مدرسه به این گیر می داد آخر سر مجبورش کرد موهاشو با تیغ بزنه باور کنین ینی معاونه با تیغ اومد تو کلاس مثه جلاد افتاد به جون این بدبخ هنو جای پنجولای دوستم رو در و دیوارا کلاس مونده
معاون وظیفه شناس مدرسه:)))))
دوست بخت برگشته من:((((
ما 0_0

  248389

یادمه بچه بودم رفته بودیم مشهد.توراه شب در خونه ی یکی از دوستان پدر بزرگم تو قوچان موندیم.صبح بیدار شدیم موقع صبحانه زدند شبکه خراسان(شبکه استانی خودشون)
بعد در گوش بابام گفتم :بابا.اینا چرا شبکه مازندران ندارند؟(من مازندرانی ام) یکدفعه بابام پوف خندید به بقیه گفت. وقتی فهمیدم چه دسته گلی به آب دادم....
خودتون من رو تصور کنید.

  248300

با کل خانواده عظیم مادری تو خونه ی دایی کوچیکم نشسته بودیم داشتیم شام می خوردیم.ترشی گذاشته بودند روی سفره و زندایی من کنارم نشسته بود.بهم ترشی تعارف کرد و گفتم ممنون.من فقط ترشی اناردون دوست دارم.میگه:آها ترشی اناردونی که توش رب انار میریزن؟مگه داریم؟
گفتم:آره.تازه شم ترشی انار دوون طبق نامش دونه های انار داره نه رب انار^_^بدبخت تا آخر مهمئنی ساکت شد مبادا من ضایعش کنم.خخخخخ

  248275

‏اون موقعی فهمیدم این دنیا جای من نیست که امتحان گواهینامه رانندگی قبول شدم اومدم خونه دیدم بابام ماشین و فروخته....