دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  249885

امروز میرفتم خونه دیدم پسره به مامانش میگه گشنمه
مامانش گفت برو این پولو بگیر همبرگر بخر زهر کن دیگه هم تا یه ساعت غر نزن!
والا تا جایی که من یادم میاد گشنه مون میشد همون نون با رب رو هم یا میدزدیم یا 3 ساعت الافی یا اینکه خودمو میزدیم میگرفتیم بقراآن

  249847

به مامانم میگم:
چرا همش تو خونه دمپایی پات می کنی؟
میگه: یه کابوی هیچ وقت از اسلحش دور نمی مونه!!

  249830

داشتم عکس مخاطب خاصمو از رو صفحه گوشیم میبوسیدم یهویی دیدم بابام داره نگام میکنه @_@
با یه لبخند گفتم خببب جز سی قرآن هم تموم شد:)
پشمای بابام ریخت

  249788

رفته بودم خرید با دختر عموم
اومدم از تو کوچه بیام تو خیابون اصلی
یهو پیچیدم ماشین خاموش کرد پشتمم بوق میزدن
هول کردم دستم رفت رو بوق چراغارو روشن خاموش کردم
برف پاک کنو زدم دوباره ماشینو روشن کردم دنده بود پرید جلو
حالا نمیدونستم برف پاکنو چه جوری خاموش کنم تا خونه برف پاک کنو جلو چشام میرفت عقبو جلو
:|

  249775

یبارم تو کلاس نشسته بودیم بعدش یکی از بچه ها یه کش سمت معلم پرت کرد!
معلم چند نفرو آورد بیرون تا اعتراف بگیره هیشکی هیچی نگفت
تا اینکه معلم میخواست نفر اخری رو که بیرون اورده بود رو بزنه. اون نفر اخری گفت اقا همه شاهدن من بخدا خواب بودم من پرت نکردم!

مظلوم ترین ادم کلاس کش رو پرت کرده بود به کنار..

اینی که گفته بود خواب بودم رو بخاطر اینکه خوابیده تعهد گرفتن!
نگم براتون که با چه اوسکولایی درس خوندم! کسایی که خودشون برا خودشون درد سر ایجاد می کردن!

  249769

این خاطره ماله من نیس...برا بابامه ولی هروقت تعریف میکنه ما از خنده غش میکنیم.
میگه که :یه بازی داشتیم خعلی مزخرف بود،میرفتیم زیر پتو اون دو نفر دیگه هم باید سعی میکردن پتو رو از دورت باز کنن.
بعد یه بار داداشم رفت اون زیر،دماغشم آورده بود بیرون و سفتم پتو رو چسبیده بود که یهو من رفتم جلو دماغش،پشتمو کردمو گفتم زاااارت.......
آغا مارو میگی:-) :-) :-)
اون عموی بنده خدای من که سوراخای دماغشم گشاده رو میگی:-
اونارو میگی:-D

  249707

گوشیم بشکنه ،رمز وایفو یادم بره اگه دروغ بگم

میخواستم برم مدرسه تایم صبح هم بودم دیدم تلفن خونه زنگ خورد

رفتم جواب دادم دیدم مدیر مدرسمونه کار واجب داشت (خر مجانی گیر آورد
دور از جونم)

بعد از گفتن کارش گفت ریحان جان الان خونه ای یا مدرسه

من????

تلفن خونه!!!!

#مدیر -مدرسه-مشنگ

خداییش یه مدت بچه گفته بودن اسکوله ولی من باور نمی کردم

  249689

‏چطوری تنهایی میرید خواستگاری؟ من بار اول که با یه دختر رفته بودم بیرون، دختره گفت اون زن چادریه گشت‌ارشاده فرار کن
گفتم نترس مامانمه آوردمش تنها نباشم

  249670

آقا ما یه بار اومدیم ادای این بچه خارجیارو در بیاریم تو ایام کودکیمون،عروسک بغل کردیم و خوابیدیم.
وسطای شب هی موهاش میرفت تو دماغم منم فک میکردم مورچه ای چیزیه،بماند که چقدر تو صورت خودم کوبیدم.
دست آخر اعصابم خط خطی شد عروسکه رو پرت کردم کنار یه لگدم زدم بهش و بالشت خنکمو بغل کردم.......هووووف

  249668

‏پلیس ماشینم رو زد کنار گفت این چیه چسبوندی پشت ماشین؟
گفتم سامانه پیامکی انتقادات از راننده
گفت پس چرا شماره خودته؟
گفتم از کجا فهمیدی؟
گفت شماره هیچ سامانه ای با ۰۹۳۸ شروع نمیشه و زیرش ننوشته فقط دخترا

  249666

دبستانی بودم داشتم میومدم خونه بارون میومد منم دسشویی داشتم
داشتم بدو بدو میومدم خونه
یه کوچه مونده بود برسم خودمو خیس کردم تازه عذاب وجدان گرفتم اومدم خونه گفتم افتادم تو چاله آب نمیام رو فرشا کثیف شدم
:))))

  249634

چند وقت پیش با شوهر جان و مادر شوهر جان نشسته بودیم حرف میزدیم موضوع حرفامون در مورد دوست مادر شوهر جانه که قراره عروس دوم از این خانواده برگرفته بشه=
شوهر جان:حالا چی شد با این خانواده اینقدر جور شدین؟
مادر شوهر جان:خب دیگه قسمت بوده و یکم بهم از نظر فکری و اعتقادی نزدیکیم^_^
من:0_0مامان کجا نزدیکید اونا همه چیز و سخت میگیرن ولی شما نصبت به اونا یکم شلید^_^
شوهر جان:@-@
مادر شوهر:-_- پاشو از خونه برو بیرون خودت شلی•_•
منی که تازه دریافتم چه گفتم^_^

  249610

‏پیارسال با پسرداییم داشتم می‌رفتم خونه که خفت شدیم.
گوشی‌هامون رو گرفتن بعد ازمون پول خواستن. پسرداییم گفت پولام تو کارتمه ولی نمی‌دم. 5نفری تا جون داشتن کتکش زدن که رمز کارتو بگیرن. بعد از یه مقاومت قابل ستایش رمزشو گفت زدن تو عابربانک 3هزار تومن پول داشت عصبانی شدن جفتمونو زدن
خودمم تا فرصت پیدا می‌کردم یه مشت می‌زدم صورت پسرداییم

  249594

‏یه خواستگار داشتم از دوستای خانوادگیمون بود...
به یکی از رفیقام گفتم، میشناختش، گفت فلانی ؟ فلانه بیساره...
منم رو حساب اینکه رفیقمه صلاحمو میخواد ندیده رد کردم...
امروز به دوستم پیام دادم با همون فلانی نامزد کرده

  249571

یه بار تو کوچه تنها داشتم میرفتم یه نگاه به دور و بر انداختم دیدم هیچ کس نیست.....
لامصب دماغم بدجور گرفته بود.
یه دستمال درآوردم همونجا وسط کوچه با آت آشغالای اضافه درگیر بودم،دیدم نه اینجوری نمیشه انگشتمو تا آرنج بردم تو کم کم داشت به جاهای خوب میرسید که یهو دیدم یه ماشین اون ته توش آدم هست!
فوری خودمو جمع کردم تازه چشمم افتاد به یه ماشین دیگه که دقیقا جلوی پام بود و شیشه های کصافطشم دودییییی...
دو تا پسر ژیگول نشسته بودن با دهن:O نگام میکردن......
من:????
اونا:????????