پرواز کنکوری

 

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

دوستان

مرامنامه 4جوک

ﺑﻌﻀﯽ ﺍﺯ ﺩﺧﺘﺮﻫﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﻋﺼﺒﺎﻧﯽ ﻣﯿﺸﻦ ﯾﻪ ﻓﺤﺶ ﻫﺎﯾﯽ ﻣﯿﺪﻥ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻬﺸﻮﻥ ﮔﻔﺖ:
.
.
.
.
.
.
.
ﻋﺰﯾﺰﻡ ﭘﺴﺮ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﻣﺮﺍﻋﺎﺕ ﮐﻦ....

فرستنده : 1irani


....داستانی زیبا از کتاب سوپ جو که با بیش از ۳۴۵میلیون لایک رکوردار در دنیای مجازی در سال ۲۰۱۵ بوده و ادامه دارد...
ما یکی از نخستین خانواده‌هایی در شهرمان بودیم که صاحب تلفن شدیم. آن
موقع من 9-8 ساله بودم. یادم می‌آید که قاب برّاقی داشت و به دیوار نصب شده بود و گوشی‌اش به پهلوی قاب آویزان بود. من قدّم به تلفن نمی‌رسید اما همیشه وقتی مادرم با تلفن صحبت می‌کرد با شیفتگی به حرف‌هایش گوش می‌کردم.
بعد من پی بردم که یک جایی در داخل آن دستگاه، یک آدم شگفت‌انگیزی زندگی می‌کند به نام «اطلاعات لطفاً» که همه چیز را در مورد همه‌کس می‌داند. او شماره تلفن و نشانی همه را بلد بود.
نخستین تجربۀ شخصی من با «اطلاعات لطفاً» روزی بود که مادرم به خانۀ همسایه‌مان رفته بود.
من در زیرزمین خانه با ابزارهای جعبه ابزارمان بازی می‌کردم که ناگهان با چکش بر روی انگشتم زدم. درد وحشتناکی داشت اما گریه فایده نداشت چون کسی در خانه نبود که با من همدردی کند.
انگشتم را در دهانم می‌مکیدم و دور خانه راه می‌رفتم که ناگهان چشمم به تلفن افتاد.
به سرعت یک چهارپایه از آشپزخانه آوردم و زیر تلفن گذاشتم و روی آن رفتم و گوشی را برداشتم و نزدیک گوشم بردم.
و توی گوشی گفتم «اطلاعات لطفاً» چند ثانیه بعد صدایی در گوشم پیچید:
«اطلاعات بفرمائید»
من در حالی که اشک از چشمانم می‌آمد گفتم «انگشتم درد می‌کند»
«مادرت خانه نیست؟»
«هیچکس بجز من خانه نیست»
«آیا خونریزی داری؟»«نه، با چکش روی انگشتم زدم و خیلی درد می‌کند»«آیا می‌توانی درِ جایخیِ یخچال را باز کنی؟»«بله، می‌توانم»«پس از آنجا کمی یخ بردار و روی انگشتت نگهدار»بعد از آن روز، من برای هر کاری به «اطلاعات لطفاً» مراجعه می‌کردم ...مثلاً موقع امتحانات در درس‌های جغرافی و ریاضی به من کمک می‌کرد. یکروز که قناری‌مان مرد و من خیلی ناراحت بودم دوباره سراغ «اطلاعات لطفاً» رفتم و ماجرا را برایش تعریف کردم. او به حرف‌هایم گوش داد و با من همدردی کرد. به او گفتم: «چرا پرنده‌ای که چنین زیبا می‌خواند و همۀ اهل خانه را شاد می‌کند باید گوشۀ قفس بیفتد و بمیرد؟»و به من گفت «همیشه یادت باشد که دنیای دیگری هم برای آواز خواندن هست»من کمی تسکین یافتم. یک روز دیگر به او تلفن کردم و پرسیدم کلمۀ fix را چطور هجّی می‌کنند. یکسال بعد از شهر کوچکمان (پاسیفیک نورث وست) به بوستن نقل مکان کردیم و من خیلی دلم برای دوستم تنگ شد.
«اطلاعات لطفاً» متعلّق به همان تلفن دیواری قدیمی بود و من هیچگاه با تلفن جدیدی که روی میز خانه‌مان در بوستن بود تجربۀ مشابهی نداشتم.
من کم‌کم به سن نوجوانی رسیدم اما هرگز خاطرات آن مکالمات را فراموش نکردم. غالباً در لحظات تردید و سرگشتگی به یاد حس امنیت و آرامشی که از وجود دوست تلفنی داشتم می‌افتادم. راستی چقدر مهربان و صبور بود و برای یک پسربچه چقدر وقت می‌گذاشت. چند سال بعد, بر سر راه رفتن به دانشگاه، هواپیمایم در سیاتل برای نیم ساعت توقف کرد.

فرستنده : به تو چه ؟


***********3تا ؟؟؟ علامت اختصاصی سلطان سهیل****************
دیروز مامانم اش پخته بود
من: اش با جاش دیگه؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
مامانم:پ ن پ با شاش
قیافه من :l
قیا فه مامانم :)
مامان ضایع کن ما داریم



دست دردستم که نگذاشتی...
پابه پایم که نیامدی...
انصافا...سربه سرم هم مگذار!

میدانی؟ قولش رابه بیابان داده ام....

فرستنده : ساناز هستم ~_~


فامیلی یکی از دوستام توی دبیرستان شادروانان بود معلم عربیمون هرموقع می خواست برای درس صداش کنه فامیلیش رو یادش میرفت می گفت خدابیامرز( همون شادروانان منظورش بود!) پاشو بیا پای تخته!!
نه که ما استعدادهای درخشان بودیم مدیرمون همیشه سعی میکرد برامون معلمای استثنایی بیاره به قول خودش! دیگه بعضی وقتا زیادی استثنایی میشدن از این جور مشکلات پیش میومد!



اونـی که ترکت کرده دیگه بر نمیگرده......











مثل عنی که ریدی
دیگه ب بدنت بر نمیگرده..!
ناموسـن پستم عاشقونس
ولی فنه بیانم همیشه تخیلــی هس..!

فرستنده : مانی پسر بد


من دیشب همه اون کسایی که بهم بدی کردن روبخشیدم غیرازاونی که تو دوران ابتدایی همیشه میگفت:خانوم/اقا؛مشق ها رو نگاه کن!!!!!!!!!

فرستنده : محمدمیرزایی


هنوزم میشینم و
سر رو زانوم میگیرم
گریه میکنم برات
کمی اروم میگیرم
نمیشه با تو نموند
نمیشه از تو نخوند
نمیشه حرفی نزد
نمیشه که بی تو موند


*مرتضی پاشایی*

فرستنده : میم مثل مرتضــی


چاه دستشوییمون گرفته بود
بعد مامانم گفت محمد بپر چاه دستشویی رو باز کن :|
میگم چرا من :|
میگه تو تخصص اینکارا رو داری :|
رفتم سر دستشویی شروع کردم با سیخ بزنم تو سوراخ که یهو یه صدا زاااااااارت اومد
مامانم گفت چی بود
گفتم هیچی، یه گ#وز عمل نکرده بود منفجر شد :|



عاقا من از یه بازیگر کره ای خوشم اومده بود اول اسمش رو ک تو فیلمبازی کرده بود سرچ کردم بعد ک اسم واقعیش اومد الان اسمشو نوشتم روی تخته روزی ده بار روش میخونم تا حفظم شه اخه لامصب اسم نیست ک امتحان ریاضیه ...

فرستنده : یه دی ماهی


به تعدادآدمهای دنیاراه است واسه رسیدن به خدا .....
.
.
.
.
.
.
.
.
ولی نزدیکترین راهش پراید!

فرستنده : iran47


هــاردی:تــو کــه هــمــشــو بــالــا کــشــیــدی! قــرار بـود تـقـسـیـم کـنـیـم

اســتــن لــورل :نـتـونـسـتـم جـلـوی خــودمــو بـگـیــرم آخــه نـصـــفـه ی ســهــم مــن تــه اسـتــکــان بـود!

فرستنده : P♥RNIAN


دقت کردین سریال پایتخت فقط سری اولش مربوط به تهران و پایتخت و مشکلاتش بود
بقیه شو براچی با اسم پایتخت ساختن؟؟؟

فرستنده : amir


اسم اینترنت یکی از همسایه هامونو من "پارسونیل " میخوندم ، پیش خودمم میگفتم خدایا آخه این چه اسمیه دیگه؟؟؟
دیشب موقع خواب یکم فکر کردم دیدم " پارس آنلاین " اسمشه !!!!!!
.
.
.
نخند ، خو نمیتونستم بخونمش
*_*



دیشب خواب دیدم یه ماشین تو بانک ملی برنده شدم
.
.
.
.
.
.
.
.
صبح برام پیامک اومده به دلیل
دیدن خواب خوش و برنده شدن
در بانک ملی مبلغ 7500ریال از شما کسر میگردد...

فرستنده : alish.gibson



X بستن تبلیغات
X بستن تبلیغات