تراوین وبلاگدهی رویال فا

 

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

تبلیغات متنی

مرامنامه 4جوک

 
ساعت الیزابت

خرید ساعت


line gif

 

تمام غصه هاي دنيا را ميتوان با يكـ جمله تحمل كرد :

خدايـــــا ميدانـــــم كــــــ ميبينــــــي ....

فرستنده : منو . . .


اگر درارم ذره له دردم ... کوان بسوزه وه آه سردم ...
ترجمه :
اگر ذره ای از دردم رو بگم و نشون بدم ... حتی کوه ها هم آتیش میگیرن به این سوز دلم ...

فرستنده : ساده دل


به سلامتی برو بچه های 4 جوک که تو هر سایتی که میرم فقط مطلبای خودمونو نوشتند:)
پرچم شدید بالاس:/
- -
_

فرستنده : mamsi


این کاربرای 4جوک خیلی باهوشنادیدین چقد قشنگ اسماشون تو خاطراتشون بااسم فرستندشون یکیه؟
حالا ما 2 سال پیش ی مخاطب شروع ب خاص شدن داشتیم با دوستم مینا قرارگذاشتیم اسمامونو یچیز دیگه بگیم
من گفتم میگم شهرزاد مینا هم قرار شد بگه سارا......
خلاصه زمان موعود فرارسید ما هم با کلی هماهنگی
مخاطب خخخخاص :خب حالا اسمتون چیه؟
من: من ک شهرزادم ... مینا هم ساراست.......

فک کنم 2 سال پیش افق خیلی خلوت تر بود چون یادمه مینا زود محو شد
اووون خاصه هم بیشور رفت ک رفت
....



یه ایرانه و یه امام رضا
==============
یک بلیط
باز یک حال عجیب
پر شده از رنگ حرم
رنگ یک اذن ورود
رنگ یک گنبد زرد
هر حیاطی یک حوض
پر ز آب کوثر
و وضو بر لب حوض
باز هم اذن ورود
یک قدم تا مقصود
در همین حین میان رویا
ناگهان بغض مرا می گیرد
گویی انگار مشرف شده ام
به خودم می آیم
چند روزی به سفر هست هنوز …

فرستنده : گمنام


آقامایه همسایه داریم که یه دخترداره 7سالشه امسال میره کلاس اول.این دخترش یه روزاومده بود خونمون حالا فکرمی کنیدبهم چی گفته؟
اومده بم میگه توچندتادوست پسرداری؟تازه میگه بهم بگوقسم میخورم به کسی نگم!!
کسی باهام کاری نداره؟دارم میرم روریل قطاربخوابم...

فرستنده : my dream


آقا ما تو خانواده عادت داريم با خالمون مانتوهامونو عوض بدل كنيم حالا يه بار خالم روز تحويل پروژه ى پايان نامش ميشه ميادمانتوى سفيد مارو با كيف و كفش و شال و شلوارش ور ميداره ميره
حالا داشته باشيد دروغ خاله ى گر ام ما رو:
وااااى استاد من مى خوام ازززززدواج كنم بابام گفته بايد مدركتو تو خونه ى خودم بگيرى(قابل توجه پدر بزرگم فوت كرده) نميزاره من شوهر كنم
حالا استادشونم برداشته زيرش نوشته :اينم كادوى عروسيت
ينى مث بمب تو دانشگاه و فأميل تركيدا
خاله ست ماداريم؟ عايا؟



زمانی که خاطره هایت از امیدهایت قویتر شدند،
زمان پیرشدنت فرا رسیده...

فرستنده : erudit


ساعـــت 3 نصفــه شــب بود کارم یخــوده طــول کشیـــد ... بـابـام یهــویی اومـــد تو اتـــاق ..
_ : بیــــا این لیـــوانُ بگیـــــــر ... بخــــور آب خنـــکه -_-
مـــن : فــدا مــــــــدا اَ کـوجا فمیـــــدی تشنمـــه ؟ :)
بـابــام : ببیــــــن من تو این 43سال عمــــری که ا خدا گــرفتم واس خـــودم آب خنــــک درس نکـــــردم .. ولی چـــون عاشـق ٍ توأم برات دُرس کـــردم آوردم -_-
مـــــن : ^_^ خو مــــــن قربون ٍ شومــا میـــرم دیه بر نمیـــگردم :))
بــابــام : تا چــــن طول میکشــه کارت ؟
مـــــن : الان دیــه میـخـــوام بخــوابم -_-
بــابــام : آره بخـــواب فــــردا صُب زود باس پاشــــی بری فلان جـــا :|
مـــن : پَ چـــرا الان میگـــی پدر ٍ مـــن ؟ سرشبــی میگفتـــی :(
بــابــام : الان یهــویی اَ خــواب پریــدم یادم افتـــــاد ... زود بخـــوابیا؟ ساعت 8باس اونجــا باشی .. شب بخیــــر
مـــــن : پَ اون آب خنک ُ کــجا میبـــری ؟ بده بخـــورم دیگه :|
_ : آهـا .. این ُ بخـــوری خـواب اَ ســرت میپـــره ... دیگـــه صُب زود بیــدار نمیـــشی ... منــم جلــو اونا خیــت میشــم :| (درُ بســت)
مـــــــــــــــن |:
بــابــاس دارمـ مــــــن ؟

فرستنده : امیر21


من بلد نیستم دوستت نداشته باشم
بلد نیستم حرف دلم را نگویم
حتی بلد نیستم نگویم می خواهمت وقتی می خواهمت
بلد نیستم نخندم وقتی با توام
حتی اخم کنم وقتی ناراحتم
من هیچ کار مهمی را بلد نیستم جز دوست داشتن تو....

فرستنده : سارا**ثنایی**


نان گرفته بودیم و می آمدیم سمت خوابگاه.
چندتا سنگ به نان ها چسبیده بود.
مصطفی کندشان و برگشت سمت نانوایی.
می گفت :" بچه بودم،یه بار نان سنگک خریدم ، سنگ هاش رو خوب جدا نکرده بودم.
خانه که رسیدم،بابام سنگ ها رو جدا کرد داد دستم،
گفت برو بده به شاطر
نانواها بابت اینها پول می دن."
خاطرات شهید مصطفی احمدی روشن

فرستنده : شب تنهايي خوب


یه روز سر کلاس دبیرمون خاست یه مثال بزنه که درسو بفهمیم، گفت فرض کنین ساعت 12 ظهره و سفره رو انداختین که ناهار بخورین یهو زنگ درو میزنن، حالا چیکار میکنین!!؟ یهو یکی از بچه گفت چراغارو خاموش میکنیم تا فک کنن کسی نیست!!!!! خخخخخخخخ
خودتون دیگه قیافه معلم و بچه ها رو تصور کنین!!!خخخخخ

فرستنده : Masood


جدید ترین دغدغه فکری دخترا...!!!

.

.

.

.

وایــــــــــــــــــــــــــــی؛ اگه منو برا "چالش سطل یخ" دعوت کنن،

چی بپوشم؟؟؟!!!

فرستنده : 14


با هر كه نشستيم دل از او نشكستيم
بر جام مي و ميكده مردانه نشستيم
هر چند كه اين جام پر از جور جفا بود
خورديم ولي حرمت ساقي نشكستيم

فرستنده : ** عليرضا 026 **


غضنفر دل درد داشت رفت دکتر. دکتر یه ظرف کوچیک بهش داد و گفت: فردا تو این مدفوعت رو بریز بیار. غضنفر فرداش با یه سطل پر رفت پیش دکتر! دکتر گفت این چیه...؟ چرا اینقدر زیاد...؟ گفت: با خودم گفتم شاید تعارف میکنی

فرستنده : ARSLAN



 

line gif

 

خرید عینک

 



X بستن تبلیغات
مشاوره
X بستن تبلیغات
مشاوره