منوی کاربری

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

  224977 | جوک جدید

ﯾﻪ ﺳﺮﯼ ﺭﻓﺘﻢ ﺳﯿﮕﺎﺭ ﮐﺸﯿﺪﻡ ﻣﻮﻗﻊ ﺑﺮﮔﺸﺘﻦ ﺧﻮﻧﻪ ﺁﺩﻣﺲ ﺧﻮﺭﺩﻡ ﺑﻪ ﺩﺳﺘﻢ ﻋﻄﺮ ﺯﺩﻡ ﺑﻪ ﻟﺒﺎﺳﻢ ﻫﻢ ﺍﺳﭙﺮﯼ، ﺍﻭﻣﺪﻡ ﺧﻮﻧﻪ ﺑﺎﺑﺎﻡ ﯾﻪ ﭘﻮﺯﺧﻨﺪ ﺯﺩ ﮔﻔﺖ ﺧﯿﻠﯽ ﺗﺎﺑﻠﻮﯾﯽ ﺑﺪﺑﺨﺖ

اگر عاشق دختری شدی
نه از گذشته اش بپرس نه از آدمهای گذشته ی دفتر تلفنش
اول از همه بپرس متولد پاييزی؟
اگر گفت بله , آرام درِ گوشش بگو تو برای ديوانه كردن يك مرد هيچ نميخواهی جز خودت

از بحث باز شدن مدارس که بگذریم ...


آغاز اولین سال تحصیلی بعد یـلـداتـون مـبــارک :))



"" |: من عمرا دست بردار نیستم :| ""


( از این پس شاهد دوباره ی درآوردن " عَــــنِ" " یلدا " خواهیم بود ... :))

عاشق شدن چیز ساده ایست ...

آنقدر که همه ی انسان ها توان تجربه کردن اون رو دارند

مهم عاشق ماندن است

بی انتها

بی زوال

تا ابد ...

  224973 | جوک جدید

امروز سرکار دختره با هزار عشوه ازم پرسید ببخشید شما زانتیا دارین؟
گفتم: نخیر چطور!
گفت: چقد بد، خواستم برام چنتا آهنگ بریزین...
اونجا بود که فهمیدم منظورش زاپیا بوده!
همه با هم الهی العفو...

  224972 | جوک جدید

خيلى سخته آدم متولد زمستون باشه مخصوصا اسفند!
از اول فروردین يه سال بزرگت ميكنن!

ولى ديگه تموم شد!
اونايى كه زمستون به دنيا اومدن فقط كافيه سنشونو ميلادى حساب كنن تا به حقشون برسن!

مثلأ خودم:
1371-11-12 :24
1993-2-1 :23

ما ترک ها مفتخریم که
نام ما ترکا با عشق ابالفضل عجین شده است...
فدای لطفت برما یا ساقی تشنه لب

  224970 | جوک جدید

حال و هواي اول مهر امسال
معلم : سلام پسراي گلم حالتون چطوره ؟؟
دانش آموزان : سلام ، خوبم
معلم :
خب بچه ها ميشه خودتون رو معرفي کنيد
_ علي ٧ تهران
_ سهيل ٧ تهران
_ آرش ٧ تهران
_ محمد ٧ تهران
معلم : ااا بچه ها اين مسخره بازيا چيه در ميارين اگه اذيتم کنيد مجبور ميشم مدير رو خبر کنم بياد
خانم اجازه
معلم : بگو
خانم تورو خدا به مدير نگيد مياد ريموومون ميکنه
بقيه:خخخخخخخخخخ
معلم : الان که صداش کردم حاليتون ميشه
خانم اجازه
معلم : چيکار داري ؟!
خانم مدير زير آبه آفلاينه
بقيه:خخخخخخخخ
معلم : اه ديوونم کردين
خانم اجازه
معلم : بلههههه ؟
خانم اصل ندادين
بقيه : خخخخخخخخخخخ
معلم : (عصبی)
خانم اجازه
معلم : بگو
خانم زنگ تفريح بيايد پي وي کارتون دارم
بقيه:خخخخخخخخخ
معلم : ميخوام حضور غياب کنم موسوي ؟!
آنلاين
معلم : رضايي ؟
آفلاين
معلم : کافيييههههه
خانم اجازه ؟!
معلم : کوفت؟
خانم اگه اذيتتون کنيم بلاک ميشيم يا ريموو ؟!
معلم : (صدای سابیده شدن دندان که قابل وصف نیست)
دانش آموز:خخخخخخ

یادش بخیر...
شما هم وقتی بوی مهر میاد یاد خاطراتتون توی مدرسه می افتید؟
گریه های روز اول مدرسه... تازه ابتدای یک دوران شیرین رو نوید می داد!
هر روز با کلی سختی از خواب خوش بیدار می شدیم و به مدرسه می رفتیم
مبصر اسم بچه های بد رو روی تخته سیاه می نوشت بعضی وقت ها تعداد ضربدرهای جلو اسم ها از تخته می زد بیرون... هرچند بدی های اون روزهامون نهایتا این بود که با دانه های ماش که داخل لوله خالی خودکار می گذاشتیم سر به سر همکلاسی مون بگذاریم
یاد دویدن تو حیاط موقع زنگ تفریح بخیر و انتظار برای تموم شدن زنگ آخر و برگشتن به خونه ... چه دل کوچکی و چه انتظار کودکانه ای
راستی یادتون میاد:
"اولیا شلخته ن
دومیا پا تخته ن
سومیا ..."
زنگ فارسی موقع خوندن از روی متن درس، معلم به شکل غافلگیرانه ای اسمت رو صدا می زد تا ادامه درس رو بخونی، چه استرسی میومد سراغت اگه حواست به درس نبود :)
کوکب خانم
تصمیم کبری
روباه و زاغ
دهقان فداکار
چوپان دروغگو
پترس فداکار
دو درخت
و صدها داستان ساده و بامزه دیگه که هنوز فراموششون نکردیم.
اول کلاس با تصویر ناشیانه ای که از معلم روی تخته کشیده بودیم... و لبخند معلم...
روز معلم با هدیه هایی که معمولا یه جور بودن!
زنگ ورزش تنها زنگی بود که همه عاشقش بودن به جز شاگرد اول ها!
و زنگ هنر!!! که هیچ وقت نتونستم یاد بگیرم با اون قلم نی خوش خط بنویسم!
دهه فجر و گروه های سرود (که فقط ردیف جلو شعر رو حفظ می کردن و پشت سری ها از روی کاغذی که پشت لباس جلویی ها چسبیده بود شعر رو می خوندن!)
کاغذ دیواری های رنگارنگ روی دیوار با کلی مطلب که سرمون رو گرم می کرد
یاد همه شون بخیر...
یعنی بچه های امروز هم 25 سال دیگه همین حس امروز ما رو خواهند داشت؟

یه بار سر کلاسه(الکی مثلا من بی سوادم فرق ه بدل از است رو با کسره نقش نمای اضاف(بدل از ی) رو نمیدونم) ادبیات بودیم... درست یادمه سال دوم دبیرستان بود.یعنی دو سال پیش. یه رباعی ازخیام رو خوندیم:

آن قصر که جمشید در او جام گرفت
آهو بچه کرد و روبه آرام گرفت
بهرام که گور می‌گرفتی همه عمر
دیدی که چگونه گور بهرام گرفت

معلم شروع کرد به معنی کردن.
گفتم آقا بیت اول مصرع دوم رو یه بار دیگه معنی می کنید؟
همونجا فهمیدم کمک ای اولیه چه طور می تونه جون یک انسان رو نجات بده!

دیشب عموهام با عمه هام با گودزیلا هاشون اومدبودن خونه ی ما بچه هاشون هم داشتن قایم موشک بازی میکردن
آقا منم رفتم دسشویی لامپ دسشویی هم سوخته بود اون گودزیلایی هم که چشم گذاشته بود فکر کرده بود که یکی از بچه ها رفته اون تو
بیشعور مثل خر دوید دوید یه لگد زد به در دسشویی در خورد تو سرم افتادم تو سنگ دسشویی ^__^ داشتم جون میدادم اون پدر سگ هم داد میزد بیا بیرون پیدات کردم شلوار رو کشیدم بالا افتادم دنبالش که پام لیز خورد پخش شدم وسط حیاط
اصلاٌ یه وضعی بود

**************m.k14**************
امام سجاد(ع) ميفرمايند:

نزديكنرين شما به پروردگار، گشاده خوترين شماست. (الكافي،8،69،24)

آقا امروز اولین روز مدرسه بود
بعد رفته بودیم تو صف مدیر اومده بود دو ساعت حرف میزد بعد که تموم شد ناظم اومد حرف زد اون وسطا گفت نباید از لوازم آرایشی استفاده کنین و اگه ببینم برخورد میکنم منم جوگیر شدم بلند گفتم: داداچ اشتباه اومدی دخترونه مدرسه بغلیه D:
بچها خوششون اومدا ولی ناظم و مدیر زیاد استقبال نکردن:|
و هیچی دیگه کم مونده بود همون روز اول اخراج شم:|

میگما من زیادم از آرمانهای با کلاسا به دور نیستم؛
.
.
.
اونا لیمو میگیرن دستشون میچلونن تو چایی، چای لیمو میخورن! من یه لیمو میگیرم این دستم یه لیوان چایی اون دستم هی یه قلپ ازین یه لیس ازون!!! چای و لیمو میخورم.



+ آشغالخورم خودتی:)

  224962 | جوک جدید

تنها چیزی که باعث میشه ازبزرگ شدنم راضی باشم..


مدرسه نرفتنه ∩__∩