پرواز کنکوری

 

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

دوستان

مرامنامه 4جوک

دوستم زنگ زده خونمون به مامانم میگم بگو من نیستم رفتم حموم. میگه نه من دروغ
نمیگم زشته میگم رفتی خونه خالت! بعد تلفنو برداشته به دوسم میگه:سارا نیس رفته
دسشویی!!!
ینی راستگوییش از پهنا توحلقم! کلن من الان تو امپاسم. من کجام?اینجا کجاس?من کیم???!

فرستنده : *#mjm#*


دوشمن دانش جهل نیست.
.
.
.
.
.
توهم دانستن است.
استیون هاوکینگ

فرستنده : mohammadreza


دقت کردید؟!
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.


.اینهایی که لبهاشون تزریق میکنن دماغهاشونم عمل می کنن دقیقا عین شتر میشن لبهای جلو امده با سوراخ دماغ مشخص!!!!!!
خو این چه کاریه

فرستنده : faeze


یــه حقـیقـت تلــــخ تــوی زنــدگـــی هســـت ؛ کــه میگــه :
.
.
هــر چــی هـــم خــودتـون رو بـه بـی خیـالـی بـزنیـن ُ امـروز و فـردا کنیــن ... بــلاخـره خــونــه تکــونـی میــرســه ^_^



بیاین همه با هم اعتراف کنیم تا کلاس سوم ابتدایی فکر میکردیم خارج یه کشوریه که همه آدم حسابیا جمع میشن اونجا

فرستنده : *محمد اصغری*


سـرعت ایـنتـرنـت حلـزونـیه...
خـانما صـورتـتون رو بـمالید بـه مـانـیتـور
واسه پـوست عـالـیه!!!
.
.
.
بـرید حـال کنید بـا اطلاعات عـلمی کـه در اخـتـیارتـون قـرار مـیـدم(^!^)

فرستنده : Arash 23


ازهمه دل بريده ام دلم اسير يك نگاست تمام آرزوي من زيارت امام رضاست.

الســـــــــــلام عليك يا علي بن موســــــــــــــي الرضـــا




ماجراهای جالب آقوی همساده"سلمونی"

آقو ما چند سال پیش سلمونی نشسته بودیم یهو رادیو گفت:نرخ تمامی اصناف 3برابر شد به جز آرایشگاه ها و پیرایشگاه ها!آقو ای آرایشگر ما تا اینو شنید عصبی شد قیچیشو کرد تو گوش ما!ها ها ها....پرده گوش مارو پاره کرد آفتاب خورد به مغزمون،مغزمون فاسد شد!داغون شدا له له شد...

من الآن از پسرعمه زا هم کمتر میفهمم!تو رنکینگ IQ فقط دو پله بالاتر از جلبکم!

آقو اومدیم خونه بچمون ازمون پرسید Sin 45 ضربدر tan 90 ما رفتیم تو کما!ها ها ها...13سال تو کما بودیم!.....ینی داغونما!

فرستنده : عمرا اگه بگم


من هر وقت مامانم بهم میگه برو چیزو از اونجا بیار میرم پنیرو از تو یخچال میارم. می ارزه به کتکی بعدش میخورم ولی جدیدا کمتر فکر کنم داره تاثیرشو میزاره
:)

فرستنده : Hero


قدیما ماشین اصلاح دستی بود وقتی بابامون سر ما رو میزد ماشینه یه مو رو میزد ده تاشو میکشید بعد داد میزدیم یه پس گردنی هم میخوردیم .چند روزپیش بابام گفت بیا ریشمو بزن تا اون ماشین ریش تراش رو اوردم اشک تو چشاش جمع شد گفت بابا جون نمیخواد بزنی پشیمون شدم من طاقت ندارم .

فرستنده : ارمان


اوج احساسات بابام به من : اون تنه لشتو از پشت اون کامپيوتر بي صاحاب جمع كن بيا اينجا سر سفره پهن كن يه دو لقمه كوفت بخور كه عصر میخوای بری سر كار جون داشته باشی حمالی كنی و مثله خر بار جابجا كنی پسرم ( يعنی اون پسرمش اشك تو چشام جمع كرد فكر كنم چيزه ديگه بوده سانسور شده ) ...... لايک :داداش تو كه خوبی بيا ما رو ببين وقتی صدامون میزنن كه غذا تموم شده بايد سفره جمع كنيم

فرستنده : حصارتنهايی


آیت الله بهجت (ره) فرمودند:
هر وقت نیمه شب بی اختیار بیدار شدید، سریع نخوابید.
چون ملکی به اذن خدا شما رو بیدار کرده تا با خدا هم صحبت بشی ...
اگه خیلی برات سخته بیدار شدن،
لااقل بلند شو بهشون سلام کن، بعد دوباره بخواب ...



یجور میگن دخترا توقع و انتظارشونو بیارن پایین و به وسایل ناچیز و اولیه زندگی قانع باشن که انگار پسرا ذاتا دوست دارن گدا گونه زندگی کنن...
والا مام یه طرف این قضیه ایم ودوس داریم راحت زندگی کنیم...

غیر از اینه؟؟؟

فرستنده : En.Amir


یه روز یکی واسه اولین بار یه,کلم, میبینه.
اولین برگشو میکنه میبینه زیرش یه برگ دیگه هست ،وزیر اون برگ یه برگ دیگه و...با خودش میگه چه چیز مهمیه که این جوری کادو پیچش کردن؟
تا تهش میره و برگ ها تموم میشه و متوجه میشه که چیزی توی اون برک ها پنهان نشده!!!ما هم اغلب دوست داریم روزهای زندگی رو تند تند ورق بزنیم،و فکر میکنیم چیزی اونور روز ها پنهان شده،
در حالی که هر روز و هر لحظه ان چیزی است که باید درکش کنیم...
لحظات زندگیتون سرشار از مهربونی مداوم...دلتون خوش

فرستنده : sahel


دیروز تو دانشگاه استاده نیومد منم ذوق هنریم گل کرد گفتم بزا نقاشی بکشم
اقا شروع کردم یه چشم و ابرو یه درخت بایه موتور بماند که بچه ها چقدر حال کردن
اومدم خونه مامانم دیده نه گذاشت نه برداشت گیر داد ه اون چشمه چشم کیه ؟
من ...
اقا گیر داده بود تا نگی نمیذارم بری بیرون هی میگم مادر من چشمه دیگه چرا اون موتورو یا درختو نمیگی میگه موتور که موتوره درختم که درخته ...
دی ... من دیگه حرفی ندارم
خو اینم چشه .

فرستنده : s.o.h.e.i.l



line gif


X بستن تبلیغات
X بستن تبلیغات