منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

دوستان

مرامنامه 4جوک


فک و فامیله داریم


  139005

یک موجودی ما تو خونمومن پرورش دادیم این بیچاره یک مریضی خاصی داره که هر وقت ازش میپرسی فلان چیز میخوری کلی اصرار میکنه که نمیخورم همین که میذاری جلو خودت کوفتت کنی میبینی مثه قحطی زدگان سومالی بت حمله کرد!!!حالا نام نمیبرم حفظ ابرو بشه اما از همین تریبون میگم برو خودتو اصلاح کن..ارخدا بترس!!!!

فرستنده : !zahna


  138995

اخه من از دست این دهه هشتادیا سر به کدوووم بیابونی بذاااااررررررم ؟؟؟؟؟
این خواهر زاده من ( احسان 4 ساله ) اومده پیشم من میگه خالهههههه جونم!!!
میگم جوونم؟
میگه بگووو حلق!!!! ( تو دلم میگم ججججججججججججججججججان!!!!)
بعدش من گفتم چرا خالهههه این کلمه رو بگم؟! میگه خاله جوونم بگو میخوام برات شعر بخوونم
.
.
.
عاقا آ خر سر خر شدم گفتم دیگه
چشمتون روز بد نبینه برگشته بهم میگه حلقمو حلقت تو حلقت ؟!؟! *_*
من :(((
مولانا :((
سعدی :((
این بزرگ بشه فکر کنم بتووونه خواننده و راننده ای چیزی بشه با ااین استعدادشاااااا

فرستنده : PaRnYiAn


  138987

میگم گودزیلان میگین نه.
داداشم دستش شکسته تو فصل امتحانات به معلومشون گفته:خانوم دستم شکسته زبونم که نشکسته ازم درس نمی پرسید.اونوخ ما هم سن اینا بودیم روز امتحانا دعا میکردیم تصادف کنیم درس نخونیم وامتحان ندیم؟؟

فرستنده : نمیگم نپرس


  138962

تو خونه داشتم کمک مامانم میکردم و با خودم این آهنگو زمزمه میکردم : کی اشکاتو پاک میکنه ، شبا که غصه داری !
یهویی مامانم برگشت گفت دستمال کاغذی !!!
من : چی ؟
مامانم : دستمال کاغذی اشکاتو پاک میکنه دیگه ، دروغ که نیست ؟!!!
من O-o
مامانم :-)
اشکام :-(



  138953

امروز بابام قبض رو داده بهم میگ با اینترنت پرداخت کنم اقا منم پردخت کردم
بابایه ماهم ورداش گف حالا ک زحمت کشیدی ی 100ت پول هم بردار لازم دارم
منم ب شوخی گفنم پرینتر خرابه بابایه ماهم زد پس سرم گف مگ باهات شوخی دارم!!!
بابایه من دارم!!ب افتخار همه ی بابای مهربون

فرستنده : قاسم76


  138931

دیشب داریم از شبکه سه اختتامیه ی سومین جشنواره ی جام جم رو نیگا می کردیم ...
مادرم اقای بوووووووق رو دیده میگه ای وای این دلقکم که اونجاس !!!!!!
دلقک ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
یکی نیست بگه مادرم من یه ملت به این ها می گن هنرمند ....

فرستنده : بی تو


  138924

مادربزرگم تعریف میکرد:
مادر رفته بودم مهمونی خیلی باکلاس بودن میوه که آوردن من یه هلو خوردم نگاه تو بشقاب بقیه کردم دیدم نه پوسته میوه ای هست نه هسته منم خواستم مثل اونا باکلاس باشم هسته هلو روقورت دادم
(@@) عایا مادربزرگ باکلاس من دارم؟؟؟؟!!!!!!
شانسمون گفت حین خوردن هستش خفه نشد وگرنه خدایی نکرده حالا مادربزرگ نداشتیم :)))



  138904

یه پسر دایی دارم 4 سالش نسبت به سنش خیلی گنده تر منم ازش حساب میبرم چه برسه به بچه های دیگه دیشب با کلی ترفند و وعده و وعید نشوندنش نقاشی بکشه بعد کلی بالا پایین رفتن و غلط خوردن یه مرغ کج و کوله کشیده بابا و مامانش کلی ذوق کردن میگن حالا این چی هست میگه این سمیراست از دیشب از زور افسردگی خوابم نبرده اخه اینم فامیل ما داریم.....

فرستنده : من و مهدی


  138901

عرضم به حضور مبارکتون که من چند روز پیش داشتم بعد از مدت ها درس میخوندم که خواهرم‏(توضیح: تکواندو کاره ، همیشه عین مارمولک چسبیده به دیوار ، از صبح تاشب دهن منو سرویس کرده ، نمونه کامل یه دهه شصتی بی عقل !!!) بایه قیافه اینجوری ^_^ اومد تو اتاق ‏
خواهرم: آهووو من سروته میچسبم به دیوار تو پاهاموبگیر میخوام رو دستام راه برم _)) ‏
من õ_õ ‏‏
خلاصه رودستاش ایستاد منم پاهاشو گرفتم شروع کرد مثلآ راه رفتن ! !آقا یهویی دیدم خیلی غیرطبیعی کج شده سمتم الانه که بیفته روم پاهاشو ول کردم گررررووووممپپپ خورد زمین ! خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ این قدر بش خندیدم عصبی شد یه یوپ چاگی زد توگوشم ^_^

فرستنده : آهوی وحشی


  138893

" آقا چهارپایه ی بقال سر کوچه مون بصورت عرضی تو حلق دختر همسایمون گه دروغ بگم "
رفته بودیم عقد پسر خالم ... آخر کار مهمونای دعوتی که رفتند دیدیم خودمون 1000 نفریم ؛
داشتیم برنج میکشیدیم واسه شام ...
یهووووو خالم پرید وسط دیگ و گفت زود باش زود باش 3 سیخ برنج !!! بده برا عمه مهشید اینا دارن میرند یالا .... ولش کن ...
سبزی هارم بپاش روش ... دوغا کجاست ؟ [فک کنم میخواست بریزه روش !!!) چرا این سبزیا تربچه نداره ... ؟؟!!!!! قاشوقش کو ...؟
گفتم خاله حالت خوبه.... ؟؟؟ خل و چل شدی یهو انگار ...
گف : ا و ااای عمه اینا کوشن رفتن ؟ گفتم پ ن پ یه ساعته داری دنبال تربچه میگردی تو سبزی ها میخواستی وایسن تربچه بزاری واسشون
داشتم فکر میکردم اینا که دور و ور من بودند کوشن دیدم رو زمین افتادند نفسشون بالا نمیاد ...
خدایا این خاله ست یا مستر بین ؟

فرستنده : تنهاترین پسر


  138886

دیشب ساعت9شب بابام یه چرت کوچیک زد بعد گوشیش زنگ خورد بیدارشد برداشت گفت : سلام آقاصبح بخیر...
من..
9شب..
بابام..
صبح بخیر!
فکرکنم اون طرف پشت گوشی غش رفت ازخنده!!

فرستنده : *Narges Khoshkele*


  138884

تو خونه ما عطسه کنی کسی نمیگه عافیت باشه، همه میگن بیا بفرما لُخت گشتی سرما خوردی
خونه شماهم همينه ايا؟

فرستنده : dokhtare kebrit forosh


  138850

چند وقت پیشا همه قکو فامیلمون خونه مادربزرگم جمع شده بودن
منم کنار مامانمو دخترخاله بابامو دخترش بودم
بحث سر این بود که کدوم هنرپیشه خوشگله کدوم زشت
یهو بی هوا دختر خاله بابام رو کرده به من میگه الی جان مامانت خیلییییی از تو خوشگل تره خواهرتم به مامانت رفته!!!!!
صاااف صاااف تو چشام نیگا کردو بهم گفتااا هیچی دیگه همون موقع هم حرفای جمع ته کشیده بود همه داشتن به سخنان گرانقدر دخی خاله پدر ما گوش میکردن که کل خونه رفت هوا
یعنی خاک کف کوچه ازم ارزشش بیشتر شد
فکو فاکیل داریم ما هم ؟!؟!

فرستنده : eli18


  138834

به همین برکت (موس وکیبورد ) قسم دختر عموم زنگ زده میگه سطل اشغال لبتاپم پر شده چیکارش کنم؟ !!!!!!!!!!!
من : خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

فرستنده : saoman


  138828

آقا یه بار یکی از آشناهامون باپسرش که 4سالشه رفته بوده بیرون پسرش لج میکنه که من بستنی لیوانی میخوام با آدامس آشنا ماهم میره تومغازه به فروشنده میگه آدامس لیوانی دارید؟
هیچی دیگه تا چند مدت از 500متری اون مغازه رد نمیشد
نه خداییش فک وفامیله داریم؟

فرستنده : nilootala