منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

دوستان

مرامنامه 4جوک



فک و فامیله داریم


  138127

به پسر عمم ميگم واسه كنكور درس خوندي؟
ميگه:مگه كنكور ساعت هشت نيست؟
ميگم چرا!!!!!
ميگه خب ساعت پنج پا ميشم ميخونم ديگه!!!!

به نظر شما آيا واقعا فك و فاميله داريم؟.......دي

فرستنده : محمدرضـــــــا


  138119

آقا سوتی 93 وارد بازار شد
برای خواهرم خواستگار اومده بود مادر داماد برای مجلس گرم کنی میگه نوه ام تازه به دنیا اومده فردا ختنه سرونشه مامان مام برمیگرده میگه به سلامتی دختره یا پسر؟؟ یعنی منو خواهرم فرشه زمین شدیم قیافه ی بقیه رو خودتون تصور کنید :)))))))))

فرستنده : mazmaz


  138112

یه بار از بابام پرسیدن با شوهر خالم چه نسبتی داره؟
گفت : شوهر خواهر خانوممه 0_o
خو پدر من بگو باجناقمه دیگه
چرا میپیچونی قضیه رو *_*

فرستنده : M.REZA KING


  138106

مامانم گوشیم رو برداشته میگه این از تو بیشتر میفهمه الان میدونه داره برف میاد داره بعد تو نمیفهمی کنکور داری باید درس بخونی.
نفهم یاد بگیر.....
الان نمیدونم چی بگم حالا خوبه همش تو اتاقمم :|

فرستنده : m-gh.g


  138103

من تازگیا عادت کردم دوستام که میزنگن با صدای نازک میگم سلام علــِــکم....!!!
اونروز پسر عموم(27 سالشه ها) نزدیکای3 زنگید منم تو خواب و بیداری گوشیو ورداشتم صدامو صاف کردم همینکه خواستم سلام بدم یهو از دهنم پرید سلام علــــــِــــــکـــُـُـُــم...o_#
ازترسم درجا گوشیو قط کردم ....
حالا اینم هی میزنگه هی میزنگه....
بعد 5-6 بار دیگه زنگ نزد
من بدبختم خواب از سرم پرید عین چی داشتم میلرزیدم از استرس....... :-*)#$%^*&^&#
ساعت6 بش زنگیدم گفتم کاری داشتی ؟ خواب بودم ...
یکم مکث کرد معلوم بود به زور جلو خندشو گرفته ....
برگش گف : نازی من که میدونم خودت بودی....
نترس به کسی نمیگم اینجوری سلام دادی!!!!
واااااااای یه زمانی 4 جوک دیوار بتونی داش ... کووووو ؟ کجاااااس؟ نمیبینمش؟؟؟
"....پسر عمویه زرنگه ماداریم؟؟؟..."



  138101

آغـــــــــــــــا دردمو به کی بگم...
جزوه ی دستنویس اخلاق بنویسی...
خواب بمونی...
هر چی بگردی دنبالش پیداش نکنی...
بیخیال نمره تحقیق بشی همین که داری از در میری بیرون مامانت یه ساندویچ درست کرده بباشه که برگه ی تحقیقتو پیچیده دورش
مامان شمام از این کارا میکنهههه؟؟؟؟

فرستنده : s.a.p


  138098

یکی از فامیلامون دستش در رفته بودش، رفته بودش پیش رفیقش که قصاب بود که دستش رو جابندازه...
داشتش برای ما تعریف می کردش که من گفتم:
چه رفیق خوبی دامپزشک بوده، دست گوسفندارو هم حتما جا مینداخته!!!!
فامیل مجروح 60 سالمون O_o
خانواده ی ما هم که زمین دهن باز کرد و اونجا خونه خریدن :((((((((
خود من که اصلا نفهمیدم چی گفتم ^_^

فرستنده : مجی حاجی


  138088

یه روز با داییم و هیولاش رفتیم دندونپزشکی واسه دندونای هیولا(نیما 5 ساله) . تو مطب دکتر دوتا دختر خوشگل وناز نشسته بودن. نفهمیدم چی شد داییم اومد پیشه اینا کلاس بزاره به پسر داییم گفت : پسرم ببین مسواک نزدی دندونات خراب شده.) پسر داییم هم خیلی محرض گفت : بابا جون دهنت خودت که بو گوه میده ، خودت چند وقته مسواک نزدی.
هیچی دیگه زمین دهن باز کرد و داییم رفت توش و منم تموم صندلیارو جوییدمو به جرم تخریب اموال عمومی دستگیر شدم :|

فرستنده : o-h


  138081

اغا چندوقت پیش داشتم رمان میخوندم یه دفعه خونمون شروع کرد به لرزیدن دیدم مامانم و داداشم رفتن تو حیاط بابامم با سرعت نور از دستشویی دراومد اغا تا بابام از دستشویی دراومد زلزله تموم شد ینی تا چند دقیقه تو شوک بودیم بعدش بابام گفت برم ادامه دستشویی چشمتون روز بد نبینه تا رفت پس لرزه ها شروع شد این دستشویی رفتن بابای ماهم خطرناک شد اخر با داداشم رفتیم ایزی لایف خریدیم به بابام گفتم جان هرکی دوستداری دستشویی نرو :|
یعنی بابای خطرناکه من دارم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

فرستنده : topolooooo


  138077

با بابام رفتیم که منو برسونه محل کارم، منو این طرف خیابون پیاده کرده، میگم خوب شما که میخوای بری دور بزنی برگردی منم ببر اون سمت دیگه. میگه نمیخواد، برو از خیابون رد شو شاید یه ماشین بزنه بهت بریم دیه بگیریم پولدار بشیم.
واقعاً این فک و فامیله من دارم؟؟
برم ماشین بهم بزنه یا برم پرورشگاه شاید خانواده مو پیدا کنم عایا؟

فرستنده : foozoolsanj 92


  138076

کلی مهمون داریم بعد من اومدم تو اتاق خودم رو بزنم به خواب ! ( یه این جور آدمی هستم من ) بعد گودزیلامون ( دختر خواهرم ) اومده می گه چرا خودت رو زدی به خواب ؟ میگم : چون که خسته ام و تازه حال و حوصله ی این مهمون ها رو ندارم . ببین کارِن ( اسم گودزیلامون ) نری بگی ها ! گودزیلا : باشه .
بعد مهمونا اومدن می پرسن من کجام . کارن هم می گه : گفته خسته ام می خوام خودم رو بزنم به خواب به کسی نگی ها ! چون گفته به کسی نگم .
آخه گودزیلا ما داریم ؟؟؟

فرستنده : بلوم


  138073

بعد از یه سال با شوهرم اومدیم زیر یه سقف بعد بچه خواهرم که پنج سالشه ( و البته دراکولای فامیله) میگه خاله کبریت ها کجان هرچی گشتم پیدا نکردم زندگیت را آتیش بزنم....
من:-
شوهر شوکه شدم o_O
و امیر علی که دنبال کبریته :-)

فرستنده : حلوا♥


  138071

اقا ساعت 5صبح تو خواب ناز بودیم یهو یه صدای مهیب هممونو از خواب پروند(قیافه هارو دیگه خودتون تصور کنید دیگه)
خواهرم میگه فکر کنم یه ماشین سنگین کوبیده به آپارتمون الان میریزیم@@
بابام میگه ماشین چیه صدای تیراندازی بود نوید(داداشمه)بپر ببین کیو زدن(حس مسولیت پذیری پدرو داشتی)
آقا دیگه نظریه نبود که صادر نکرده باشیم استرس داشت هممونو خفه میکرد پس از مدتی کاشف به عمل امد که...........
سقف دستشوییمون یهو ریخته پایین
حالا خدا رحم کرد نه از خونه ما کسی تو دستشویی بود نه از واحد بالایی اصن یه وعضی بودااا .از زندگی که خیری ندیدیم کم مونده بود ازراعیل بیاد تو دستشویی خفتمون کنه ببره خخخخخخخخ

فرستنده : sheri 73


  138001

امروز مامانم به خالم زنگ زذه خالمم اهنگ پیشواز داره مامانمم گفت واااا اهنگ درخواستی هم داره


قیافه ی منو خودتون تصور کنین



  137999

گودزیلامون واس اینکه ب بابام نشون بده که تو خونه بیشتر از همه صرفه جویی میکنه, دیروز دستمال کاغذیایه دماغیشو بعد از اینکه چندبار توش فین میکرد و استفاده میکرد باز میذاشت رو بخاری ک خشک بشه دوباره استفاده کنه :/
من :@_@
دستمال کاغذی :/
بابام ×_×
من دیگه حرفی ندارم^_^

فرستنده : بستنی عروسکی