پرواز کنکوری

 

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

دوستان

مرامنامه 4جوک

 

iranjens

 

 

فک و فامیله داریم


گودزیلای دخترعمه ام که خیییییلی عمه مو دوست داره یه بار خواست محبتشو به عمه ام ابراز کنه گفت : مامان جون،
عمه ام : جانم
گودزیلا:تو کی میمیری؟
عمه ام : چطور؟
گودزیلا: تو بمیر قول میدم برات گلهای سفید خوشگل که دوست داری بیارم و بزارم سر خاکت و هر روز بیام و کلی برات گریه کنم آخه من تورو خیلی دوست دارم
بیچاره عمه ام که چند قبل از بیمارستان مرخص شده بود داد زد: ساناز(دخترعمه ام)بیا ببینم دکتر بهت چی گفته

فرستنده : devil


اعتراف میکنم
اون بچه مردمی که همیشه پدر مادرتون ازش تعریف میکنن
و بهتون سرکوفتشو میزنن، منم !
حلاااال کنید

فرستنده : شولوم


پسرخاله ام ی دوست داره به اسم رامین که آی کیوش یک چهارم جلبکه،مرداد ماه پسرخالم و دوستاش برای فرار از گرمای هوا به استخر پناه برده بودن میگه از استخر که دراومدیم دیدم مردم مارو با انگشت نشون میدن و میخندن وقتی پشت سرمو نگاه کردم دیدم رامین پالتو و کلاه و شالگردن پوشیده میگه هرچقدر بهش گفتم اینارو در بیار گفت: نه سرما میخورم ،بیچاره پسر خالم تا برسه خونه نصف حوله رو جویده بود :))))

فرستنده : devil


یکی از استراتژی های مامانم
وقتی که گوشت خورشتاش کمه اینه که میگه:
گوشت زیاد ریختما،ولی گوشتش مال بره بوده آب شده!
حالا اون به کنار جالب تر از اون بابامه که میگه:
مهم خاصیتشه که رفته تو خورشت،عیبی نداره!
همینه ۲۵ ساله دارن به خوبی و خوشی با هم زندگی میکنن
خدایی الگوی مناسبی اند واسه زوج های جوان

فرستنده : s a h a r


اون روز فيوز خونمون پريده چراغا كه روشن نميشد مامانم گفته عيبي نداره تلوزيونو روشن ميكنيم بانور اون ميشينيم !!!!
يعني اين مامانه دانشمنده من دارم :|



خدا بیامرزه پدربزرگمو ،بیچاره اصلا فسنجون دوست نداشت، مام که خانوادگی فسنجون خور، ی بار مهمون عزیز کرده ای داشتیم و بساط فسنجون به راه بود پدربزرگم بی صبرانه منتظر شام بود تا دید شام فسنجونه داد زد چرا بازم مرغ و به روز سیاه نشوندید بیچاره مادربزرگم تا تموم شدن شام نصف سفره رو جویده بود :))))

فرستنده : devil


اقا ما یه پسرخاله داریم مایه نشاط فامیله خخخخخ
رفته بوده تو یه مجلس فوق رسمی!! پاش خواب میره میاد پاشو تکون بده یهو زاررررررررت خخخخخخخخ
(اینجا رو اسلوموشن تصور کنید) یواش یواش سرشو میاره بالا میبینه اوه اوه یکی از اشناها که باهاش رودربایستی داره روبه روش نشسته اینجوری o_O
هول میشه بهش میگه خانواده خوب هستن؟ یهو خودش خندش میگیره طرف خجالت میکشه پا میشه میره پسر خالم و دوستاش میزنن زیر خنده حالا نخند کی بخند
فک و فامیله داریم؟
خخخخخخخخخخ

فرستنده : ♥آبجی خانوم♥


بعد سه ماه زنگ زدم به بابام می گم دارم میام خونه،میگه:خونه بیای چیکار؟راه طولانیه،خطرناکه،ادمخور داره،دزد داره،دختر داره!
حالا یه وخ فکر نکنی واسه پولش می گما! می ترسم به درست لطمه بخوره!
اون وختا افق کشف نشده بود، وگر نه الان من در خدمتتون نبودم!

فرستنده : pesare


اون قبلنا ک جومونگ نشون میداد از بس جومونگ میرفت جنگ و جونش در خطر بود ک مادربزرگ ما 100تا صلوات برای سلامتیش نذر کرده بود
برج میلاد تو حلقم اگه دروغ بگم!
فک و فامیله جوگیره ما داریماا! خخخخخ

فرستنده : یکی


گودزیلای داییم 5 سالشه ( تپله شیرینه) با هم دم در وایساده بودیم یهو ی دختره اومد بهشو دید گفت واااااای تو چقدر خوردنی ای بعد گودزیلا بدو بدو رفت موهاشو درست کرد اومد به من گفت اون دختره کجا رفت؟ من 5 سالم بود با دماغم قیقیلی درست میکردم میذاشتم تو آفتاب خشک بشه باهاش گنجشک بزنم. در این حد خجسته بودم ینی. والا

فرستنده : لیو مسی


پسرعموم بچس دارم دنبالش میکنم تو خونه یهو خورد زمین مادربزرگم حرصش درومد بهم گفت بیا بگیر بتمرگ دیگه داری جفتک میندازی؟ هار شدی گوسفند؟ حتما باید بیام شاخاتو ببرم آدم شی؟ لامصب دچار چندگانگی شخصیت شدم الان نمیدونم آدمم، الاغم،سگم،گوسفندم یا بز؟ مادربزرگ با ادب ما داریم؟ اصن یه وضیم الان. من میرم افق خواستید بیاید زنگ بزنید :|

فرستنده : لیو مسی


زنگ خونه رو زدم,بابام از پشت ایفون: تنهایی؟
گفتم نه خونه محاصره ست
بهتره تسلیم شیم بابا:|||
هیچی دیگ...امشب هوا خیلی سرده ولی میچسبه

فرستنده : Y.M


پـــدر محتـــرمـم داشت از ی خــانمــی تعریــف میـکرد که چـقدر پــــول داره ، چندتا خــونه و بــاغ داره و شوهرش چند سال پیش مـرده.
گفتــم: مـرگ مـن مخـشو بزن، اگـه تحمل دوریـه منـم نداری میـام پیش خودتون زنـدگی میکنم،ببینم چند مده حلاجی؟
مـــــــامانم0_o اینجوری چشــاش گــرد شده بود...
بـابـامم برگشت گفت: مـن هیــــــــچ وقت همچیـن کــاری نمیکنم..
حالا مـامـانـم ایـنجوریه^_^ خوشحـــــــــال
ودر ادامه فرمود: تو همین یکیشم موندم اگه قبول میکردن پسش میدادم...
من:))))
بابام:))))))))))
مامانم رفت تا ثابت کنه خانوادش هنوزم قبولش میکنن..ایشالا برگرده
آمـیـــــــــــــــــــــن

فرستنده : zi zi


به مــامانم میگم: مامان من میدونم سر راهیم...چرا خب بهم نمیگین حقیقتو؟
میخوام برم دنبال خونواده ی اصلیم بگردم...
مامان خانوممم به ضرص قاطع در جواب من میگه: بهت پیشنهاد میکنم تو خانواده ی گاو ها یا خرا دنبال خونواده ی اصلیت باشی:/
من خودکشی کنم بهتر نیست؟عایا؟

فرستنده : بستنی عروسکی


صبح از خواب بیدار شدم حاضر شم برم کلاس..
داداشمم بیدار کردم بره مدرسه ..
پاشده حاضر شه شلوارشو درآورد یکم به این ور و اوون ور نگاه کرد بعد نشست زل زد به یک جا !!
:|
هرچی بهش نگاه کردم دیدم انگار نه انگار !
رفتم بهش میگم چته ؟ پاشووو حاضر شو دیگه !
میگه هرجی فکر میکنم نمیدووونم میخواستم چیکار کنم! تو میدوونی ؟ داداش روان پریشه من دارم ؟! :|

فرستنده : Mustafa yilmaz





X بستن تبلیغات
X بستن تبلیغات