این ترم آخری همه تو دانشگاه نذر میکنن که امتحانا رو قبول شن ، اونوقت من نذر کردم که مراقب سر جلسه امتحان تقلبمو ازم نگیره
الهامم دیگه ، کلا همیشه باید با دیگران یه فرقی داشته باشم:)
@elhamzsh · ۱۶ امتیاز
★★★★☆ ۳ از ۵ (۶ رأی)
این ترم آخری همه تو دانشگاه نذر میکنن که امتحانا رو قبول شن ، اونوقت من نذر کردم که مراقب سر جلسه امتحان تقلبمو ازم نگیره
الهامم دیگه ، کلا همیشه باید با دیگران یه فرقی داشته باشم:)
ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘﻲ اﺭﭼﺮ ﻛﻪ ﻭﻗﺘﻲ ﭘﻴﺎﺩﺵ ﻣﻴﻜﻨﻲ ﺩﻳﮕﻪ ﻛﺎﺭﻱ ﻧﺪاﺭﻩ ﭼﻲ ﺟﻠﻮﺷﻪ ﻓﻘﻄ ﻣﻴﺠﻨﮕﻪ
ﺑه ﺳﻼﻣﺘﻲ ﮔﺎﺑﻠﻴﻦ ﻛﻪ ﻳﻪ ﮔﻮﻧﻲ ﺧﺎﻟﻲ ﺑﻬﺶ ﻣﻳﺪﻱ ﺗﺎ ﺑﺮاﺕ ﭘﺮ ﭘﻮﻟﺶ ﻧﻜﻨﻪ ﺑﺮ ﻧﻤﻴﮕﺮﺩﻩ
ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘﻲ ﺟﺎﻳﻨﺖ ﻛﻪ ﺑﺎ اﻳﻦ ﻗﺪ و ﻫﻴﻜﻞ و ﻗﺪﺭﺕ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺭﻭ ﻟﺒﺸﻪ
ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘﻲ اﺭﭼﺮ ﺗﺎﻭﺭ و ﻭﻳﺰاﺭﺩ ﺗﺎﻭﺭ ﻛﻪ ﺳﺎﻋﺖ ﻫﺎ ﺗﻮ ﺑﺮﺟﻚ ﺳﺮ ﭘﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﻛﺴﻲ ﺑﻪ ﻛﻠﻦ ﺩﺳﺖ ﺩﺭاﺯﻱ ﻧﻜﻨﻪ ﻭاﺻﻼ ﻧﻤﻴﺪﻭﻧﻦ ﺧﺴﺘﮕﻲ ﭼﻴﻪ
ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘﻲ ﻫﻴﻠﺮ ﻛﻪ ﺟﻮﻥ ﺧﻮﺩﺷﻮ ﻓﺪا ﻣﻴﻜﻨﻪ ﺗﺎ ﺭﻓﻴﻘﺎﺵ ﺯﻧﺪﻩ ﺑﻤﻮﻧﻦ
ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘﻲ ﺩﻳﻮاﺭ ﺧﺮاﺏ ﻛﻦ ﻛﻪ ﻣﺜﻞ ﺣﺴﻴﻦ ﻓﻬﻤﻴﺪﻩ ﺑﺎ ﻧﺎﺭﻧﺠﻚ ﻣﻴﺮﻩ ﺗﻮ ﺩﻝ ﺩﺷﻤﻦ
ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘﻲ اﻭﻥ ﺯﻥ ﻫﺎﻱ ﻛﻪ ﺗﻮ ﺗﺎﻥ ﻫﺎﻝ ﻛﺎﺭ ﻣﻴﻜﻨﻦ ﻫﻴﺸﻜﻪ ﺑﻬﺸﻮﻥ ﺗﻮﺟﻪ ﻧﻤﻴﻜﻨﻪ ﻭﻟﻲ اﻭﻧﺎ ﻛﺎﺭ ﺧﻮﺩﺷﻮﻥ ﻣﻴﻜﻨﻦ
ﺳﻼﻣﺘﻲ اﺧﺮ ﻣﻴﺨﺎﻡ ﻣﺤﻜﻢ ﺑﮕﻢ ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘﻲ ﺑﻴﻠﺪﺭ ﻛﻪ ﺷﺐ و ﺭﻭﺯ ﻛﺎﺭ ﻣﻴﻜﻨﻪ ﭼﻜﺶ ﻣﻴﺰﻧﻪ ﺗﺎ ﻛﻠﻨﺘﻮ اﺑﺎﺩ ﻛﻨﻪ ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘﻲ ﺑﻴﻠﺪﺭ ﻛﻪ ﺧﻮﻧﻪ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﻭ ﻫﺒﭻ ﻭﻗﺖ ﺑﺰﺭﮒ ﻧﻜﺮﺩ ﺗﻮ ﻳﻪ اﻟﻮﻧﻚ ﻛﻮﭼﻴﻚ ﻣﻮﻧﺪ ﺗﺎ ﻛﻠﻦ ﺗﻮ ﺭﻭ اﺑﺎﺩ ﻛﻨﻪ
ﺗﻘﺪﻳﻢ ﺑﻪ ﻛﻠش ﺑﺎﺯا
سربازی مشغول خدمت بود . . .
هر کاغذی را که میدید برمیداشت و میخواند و میگفت: این نیست!
سرانجام مسؤلان نظامی او را به تیمارستان بردند و یک تیم پزشکی تشخیص داد باید معاف شود.
سرباز وقتی کاغذ معافیت را دید، خندید و گفت :
.
.
.
.
.
.
همین بود!!
اعتراف میکنم یکی از سرگرمی هام تو وایبر اینه که تو گروه بچه های دانشگاهمون یه حرفی میندازم وسط، وقتی بقیه شروع به بحث کردن، میشینم و فقط نگاه میکنم.
آخرم همه دعواشون میشه و از گروه میان بیرون ، منم یه ساعت بعد دوباره میارمشون تو گروه و میگم باهم مهربون باشید مثلا ما باهم دوستیم به نظرات هم احترام بزارید و....
و این جریان هر چندوقت یه بار تکرار میشه اما هنوز به ذات پلید من پی نبردن
روانی خودتی. هروقت قرصام تموم میشه این کارو میکنم. خخخخخخخخخ
من در دنیای دیجیتال به سر میبرم. دنیای من کامپیوترم است. دنیایی منطقی، فلزی و بدون احساس....
دنیایی که بر مبنای 0 و 1 بنا شده است.
در دنیای منطقی من یا باید باشی (1) یا نباشی(0) . انتخاب دیگری نداری.
حال اختیار با توست....
چگونه در حافظه ام تو را ثبت کنم؟ 0 یا 1 ؟
(دلنوشته های دنیای مهندسی من)
به مامانم میگم مامااااان چرا غذا درست نکردی؟
میگه ناراحتی یا از خانواده left بده یا block کن!
ی همچین خانواده ب روزی داریم ما...!!!
ﯾﮑﯽ ﭘﺴﺖ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ؛
ﻓﻨﺪﮎ ﯾﺎﺩﮔﺎﺭﯼ ﺭﻓﯿﻘﻢ ﺳﯿﮕﺎﺭﯼ ﺍﻡ ﮐﺮﺩ.
ﺳﻮﺍﻝ ﻣﻦ ﺍﯾﻨﻪ :
ﺍﮔﻪ ﺑﺠﺎﯼ ﻓﻨﺪﮎ ﮐﺘﺎﺏ ﻓﯿﺰﯾﮏ ﺑﻬﺖ ﻣﯿﺪﺍﺩ ﺍﻻﻥ ﺩﺍﻧﺸﻤﻨﺪ ﺑﻮﺩﯼ ﻭ ﺩﺍﺷﺘﯽ
ﺗﻮ ﻧﯿﺮﻭﮔﺎﻩ ﻫﺴﺘﻪ ﺍﯼ ﮐﺎﺭﻣﯿﺮﺩﯼ !!!؟؟؟
ﻭﺍﻻ ﺑﻘﺮﺁﻥ
ﻣﺮﺩﻡ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺑﻬﻮﻧﻪ ﻣﯿﮕﺮﺩﻥ ^-^
ﺧﻮﺑﯿﻪ ﺁﺑﺪﻭﻍ ﺧﯿﺎﺭ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ ﻣﺜﻪ ﺃﻟﻮﯾﻪ ﺍﮔﻪ ﺑﺎﻻ ﺑﯿﺎﺭﯾﺶ
ﭼﯿﺰﯾﻮ ﺍﺯ ﺩست ﻧﺪﺍﺩﯼ ..
ﻣﯿﺘﻮﻧﯽ ﺑﺰﺍﺭﯾﺶ ﺗﻮ ﯾﺨﭽﺎﻝ ﻭﺍﺳﻪ ﻭﻋﺪﻩ ﯼ ﺑﻌﺪﯼ
( ﮐﺜﯿﻒ ﻫﻢ ﺧﻮﺩﺗﯽ )
طنز تلخ سريال مدينه اينه كه يك موسسه مالي اعتباري با سود ٣٠٪ سريال ميسازه درباره گناه نزول خوري....
يه روز يه خره داشته به اسبه با حسرت نگاه مي کرده ميگن چرا با حسرت نگاه ميکني ميگه کاش ورزشو ادامه داده بودم
یعنی کافیه بابام بفهمه هزار تومن از ماه پیش مونده برام. ماه بعد 10هزار تومن کم میکنه از پول تو جیبیم.
وقت تولدمون هم که بشه، میره اضافه کاری که یکی دو شب نیاد خونه. یا شرط میذاره که اگه الان کادو بخوای فقط 20تومن مید�
وقتی هم خواهرم کارنامه میگیره کلا بابام یادش میره که دخترش میره مدرسه.
هروقتم صداش میکنیم: بااااااباااااا , بصورت اتوماتیک شروع میکنه میگه باور کنید هیچی ندارم, ماشینم خرابه خودم هنوز نرفتم دکتر و.... آخرم میگه الهام قیافه تورو میبینم یا صداتو میشنوم یا شمارتو رو گوشی میبینم تنم میلرزه همه بدبختیام میاد جلو چشمم o-O o-O
ولی عوضش همیشه کولرمون روشنه. خخخخ
یه بار حالم بد شد. یهو بیهوش شدم وسط خونه . زنگ زدن اورژانس بردنم بیمارستان. چون شلوارک پام بود مامان با عجله یه شلوار برام برداشت.
بعد 1-2 ساعت حالم که جا اومد مرخص شدم. اومدم شلوار رو بپوشم دیدم مامان از بس هول بوده شلوار بابامو برام آورده.
هیچی دیگه پوشیدن شلوار کردی (اونم واسه یه دختر) و قدم زدن تو بیمارستان و خیابون هم عالمی داره که نپرس.
دور هم نشسته بودیم حرف از بچگی خواهرم شد. مامانم خندید گفت همش دعواش میکردم چون همش خودشو خیس میکرد.
همه به خواهرم خندیدن. اما خاله گفت کارت درست نبود نباید دعواش میکردی
خواهرمم از فرصت استفاده کرد و گفت : بله نباید دعوام میکردی. چون اون موقع هنوز ارتباط بین نخاع و مراکز مغزیم تشکیل نشده بود
قربوووووووون خواهرم بشم که با دلایل علمیش از خودش دفاع میکنه
هیچی لذت بخش تر از این نیست که وسط خونه تکونی یا موقع گشتن بین مدارک تو کمدها و چمدونای قدیمی چندتا پوشه حاوی کارنامه های مامان و بابات پیدا کنی.
اصلا از شدت خنده و گاز زدن در و دیوار خستگی امتحانا و پروژه ها از تن آدم در میره
اون به کنار بهونه آوردن هاشون خیلی جالبه
دیگه خیالم راحته نمره هام بیاد مامان و بابام نمیتونن دیگه اعتراض کنن. خخخخخ
اعتراف میکنم روزی که خواهرم عضو فورجک شد و پست اولشو گذاشت، فرداش که دید تایید شده خیلی خوشحال شده بود. بابت هر یه لایک ک میگرفت کلی ذوق میکرد
دو روز تا آخر شب همش چک میکردم و تعداد لایکهاشو میدیدم. هربار که خنده خواهرمو میدیدم اونقد خوشحال میشدم که دلم نمیومد پست بقیه رو لایک کنم. تو دلم میگفتم شاید خواهرم بیشترین لایک رو بگیره برنده شه.
البته با عرض پوزش از دیگر کاربران (ولی دو سه روز بعد برگشتم و لایکتون کردم)
خواهرم داشت درس میخوند که یهو صدای آلارم پو در اومد. با هزار قربون صدقه رفتن، رفت که تمیزش کنه و غذا بهش بده.
ازش پرسیدم منو بیشتر دوست داری یا پو رو؟
جواب داد: منو تو دو راهی نذار
اینجا بود که عشق خواهرانه رو حس کردم...