تراوین نیمکت

 

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

دوستان

مرامنامه 4جوک

اس ام اس تنهایی


سللللللآمممممم

آجی مژگانی فدا مای u..پستاتو دیدم اکثرشون اسممو آورده بودی اومدم بگم:بقول داداش حاند:متچاکرممم منم ب یادتم.
آجی چن سالته؟چیمیخدونی؟؟؟

فرستنده : آرشیدا


♥♥تقدیم به عشــــــــقم...

هوا که سرد میشه باید مخاطب خاصتو بغل کنی بری زیرپتو...
وگرنه هوا که بیکار نیست سردبشه...

فرستنده : بی تو هرگز...


خدایـــــــــا....❢❢❢
بــــــــازم شڪــرِت...❢❢
نه ڪســـــی
دلِــــش برام تنــگ میشه..❢
، نه ڪســـی عاشِقَمــه...❢
نه ڪســی ازنبودنَــم غصّـــه میخـــوره..❢
خــیـــــالَـــم راحتـــــه•••❢❢
به ڪســـی..
☜بعدِمرگَــم.☞
☜پــــــاسخگونیستَم...❢❢☞☺

فرستنده : n@s!m


سلام بچه ها
چراهيچكس نپرسيد من مسابقمو چيكاركردم
Avid:ادامه اسمت سخت بود يادم رف ببخشيد،اسممو توپستت ديدم ذوقيدم مرسي;-)
داداش Luminosخوبي؟كم پيدايي!
اجي 1ايراني:بالاخره مشكلم حل شد:-) خوبي شما؟
چراخيليانيستن؟پرنده شكاري،ايدا، خانومkiller،داداش سعيد و.. بيايد ديگه زودزودتر
موفق باشيد

فرستنده : just ME


دست هایمان راا به هم قفل میکنیم ، فقط یادت باشد کلید راجایی بگذاریم که یاد هیچکداممان نماند



چرا من؟
مگه چیکار کردم که دلت شکست؟
اون چیکار کرد که به دلت نشست؟
بگو به من
همه کارات قول و قرارات بازی بوده پس...

((چرا من... ملانی.))

فرستنده : ♥منم دیگه♥


رفت..خجالت کشیدم بگویم هنوزهم دوستت دارم..دلم نیامدبگویم:ویران کردی تمام باورهایم را..غرورم نگذاشت بگویم:نرو..بمان کناردلم..دلم نمیگذاردفراموشش کنم..عقلم نمیگذاردبگویم برگرد..خاطراتش نمیگذارد نفس بکشم..قسمت نمیگذارد دستهایم به رویای داشتنش برسد..خداااهست..باتمام بزرگیش..خودم ودلم رامیسپارم به خدااا...

فرستنده : baran azari


نتونستی که با من تو بمونی
نتونستی که قدرمو بدونی
نتونستی نتونستی نخواستی
نتونستم دوست نداشته باشم
نتونستم که از عشقت جدا شم
نتونستم نتونستم نخواستم
نتونستم نتونستم نخواستم
من گرفتار تو بودم تو به فکر یکی دیگه
وقتی دلتنگ تو بودم تو کنار یکی دیگه
باز همون نگاه اول با دلم غریبه بودی
منه تنهارو دعا کن تو که تنها نمیمونی
دیگه از دوریه تو نفسم بند نمیاد
دیگه بسه واسه من دلم دیگه قهر نمیخواد
حتی عکسهای قدیمون دیگه بهم نمیاد
من دارم دق میکنم تو خم به ابروت نمیاد
من گرفتار تو بودم تو به فکر یکی دیگه
وقتی دلتنگ تو بودم تو کنار یکی دیگه
باز همون نگاه اول با دلم غریبه بودی
منه تنهارو دعا کن تو که تنها نمیمونی
احمد سولو

فرستنده : مهره سوخته


نه ! نه !الان نه !فعلا دورت خیلی شلوغه!
تنهات که گذاشتن باهات حرف دارم خیلی !

فرستنده : shadi


تمام خنده هایم را نذر کرده ام
تا تو همان باشی که صبح یکی از روزهای خدا
عطر دستهایت،
دلتنگی ام را به باد می سپارد

روزی که رسیدم فور جوک مسدود بود بعد هم نت من

نمی دونین چه حسیِ بعد یه مدت طولانی ببینیشون...از دلهره های قبلش تا آرامش بعد از بقل کردنشون...هیچ کدوم قابل وصف نیست

خدا واسه همه خوشی بخواد آمین

فرستنده : سهیل+ ا


یـه آدمـایــی
یـهــویـــی، اتفـــاقــی، ســرزده میـــان تـــو زنـــدگیــت
خیلـــی اتفـــاقـــی بـــه دلـــت میشینــــن
خیلـــی یــهــویـــی میـــشــن آروم جــــونـــت
امـــــــا . . .
امــان از ایـــن امــا . . .
امـــــــا . . .
مـــــال تـــــو نیـــستـــن
بـــایـــد بـــذاری بـــرن

آدم اتفــــاقــــی زنــــدگــــی مـــن
هـــر جــــا هستـــی
هـــر جــــا میـــــــری
خــــوش بــــاشـــی و ســـلامـــت . . .

امـــا مــــن . . . همیشـــه عـــاشـقـت میمـــونــــم!



دوستان جمیعا درود...
آبجی گلم همیشه بخند کجایی تو؟؟؟دلم برات یه ذره شده...زودتند سریع بگوببینم کجایی چیکارمیکنی/اوضاع خوبه؟روبراهی آبجی کوچیکه؟یه خبر بده دلم برات بسیار بسیار تنگیده.........خخخخخخخخ:)
از دیدن اسم حامد وnima_anzaliخیلی خوشحال شدم راستش بااینکه چیزی نگفتم اما خیلی نگرانتون بودم ...مخصوصا وقتی پست یکی به اخر نیما رو دیدم گفتم یا حسین دیوونگی نکنه....اماپست اخرکه گفته بودی اوضاع داره خوب میشه خیالموراحت کردی مواظب خودت باش....
داداش حامد چطوری؟خییلی وقته ازحال وهوات چیزی نمیگی این منومیترسونه بگوببینم حال دلت خوبه داداش گلم؟؟؟
zizoooدوست عزیز درسته زندگی سختی روتابه حال داشتی اما حالا فکرکنم اوضاع روبراهه واست خداروشکر...ولی من خودم نمونه ی زنده آدمی هستم که هرچی خداشو صدامیزنه جوابی نمیگیره...انقدر دست وپازدم که دیگه بریدم ازدعاکردن وخواستن 5بار ختم قرآن انجام دادم انواع توسلات ودعاها واعمال خاصی که بلدبودم ونبوم انجام دادم اماهیچی به هیچی اوضاع بدترهم شدمن تنهاتر شدم همه چی خراب شده وحالا چندساله که هیچی درست نمیشه آبجی خوبم راستش من خدارو ازته دلم صدازدم نه یکبار صدبار...اما اینکه بی جواب موندم اعتقاداتمو به هم ریخته....از خدایی به این مهربونی اینهمه بی خیالی وسکوت بعیده....گفتی حافظ قرآنی چون اینجورآدما معمولارابطه خاصی باخدادارن خواستم واست بنویسم....راستش اینروزا حس میکنم بعضی از بنده ها از جمله خودم اصلا واسه خدامهم نیستن...راستش حس میکنم کل دنیا فراموشم کردن حتی خدا...البته فکرمیکنم خودم زیادی گناهکار وکثیفم که انقده داغونم اما اوضاع بعضیا روکه میبینم هیچجوره نمیتونم قبول کنمو به نظرم باعدالت خدا جور در نمیاد...تو کتم نمیره این همه بدبختی فقط واسه من تنها....خلاصه روح و روانم داغون شده با این افکار...
شاید بگی دارم کفرمیگم اما ...هیچی بیخیال....
مواظب خوبیاتون باشین
یاعلی

فرستنده : alone for ever


روز اول بهش گفتم بهت دل نمیبندم تو اینجا دانشجویی درست که تموم بشه منو میذاری ومیری گفت عشق یکی خداهم یکی امروز چهار سال از اون روز گذشت و اون درسش تموم شدو.عاشقم کردو رفت حالا من نمیدونم با جای خالیش باید چیکار کنمشهرم شد گور ارزوهام کاش گفته بود رهگذرم دل نبند اون روز دل منو عاشق کرد امروز میگه منطقی باش خواهشا مگه دل منطق میفهمه؟فقط چهار سال براش یه همدم بودم توی شهر غریب؟؟؟ میدونید چه خاستگارایی یخاطراون رد کردم خودش خوب میدونه با زندگیم چیکار کرده حالا که میخواد بره دنبال زندگیش میگه حکمت خداست ولی من میگم عاشق نبود فقط ادعای عاشقی میکرد

فرستنده : غم پرست


[بی بی یآسی]
_____________________________

ایـن روزهــآ دلـم اِصــرآر دآرد
فــــــریـــــآد بـــزنــد
اَمــــــآ
مـن جـلوی دهـآنـش رآمـی گیـرم
وقتـی میــدآنـم کســی تـمآیـلـی بــه شنیــدن صدآیـش نــدارد...
ایــن روزهــآ مــن
خــــــــــــــدآی ســکوت شــده اَم
خفـقـآن گــرفتــه اَم تـآ آرامـــش اَهــآلــی دنیــآ خــط خــطی نـشـود!!!

_____________________________
93.11.6

فرستنده : MaNe_Ou


به حُرمَت نان وَ نَمَکیــ کهـ با هَمْـ خُوردیمـ...

نـان را تُـو بـِبـَر که راهَت بُـلـَند اَسْـت وَ طاقَــتَت کوتـاهـ...

نَمَکـــ را بگُـذار بَـرای مَــنْ...

مـی خـواهَـمـ ایـن زَخــمـ هَمیشـهـ تــازهـ بـِمانـَد:((
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ازشما چه پنهون دیگه واقعا به ته خط رسیدم دیگه بریدم دلم ازهمه چیو همه کی گرفته وقتی مامانم باحرفاش اتیشم میزنه دیگه ازبقیه توقعی ندارم وقتی بابام سرم منت میزاره وقتی بعضی حرفاشون بی انصافیه طاقت شنیدن ندارم واسه اینکه جوابشونو ندم میام تواتاق شروع میکنن ازاب گل الود ماهی گرفتن واسه زخم زبون زدن داغون میشم ازخودم بدم میاد وقتی یه دنیا حرف وگله دارم سکوت میکنم دلم میخوادبگم منت کدوم زندگیو رو سرم میزارین زندگی که توش ازخودم هیچی ندارم زندگی که همیشه ارزو دارم تموم شه کلافه شدم ازاین فرق گذاشتنا ازاینکه پدرومادرم همه چیو واسه خواهربزرگم خرج میکنن فقط زخم زبونو واسه من نگه میدارن من مثل دوستام ازپدرومادرم چیزی نخواستم ولی همیشه منت سرمه.درسته اشتباه کردم ولی منم دلم میخواد اونطوری که میخوام بگذرونم به نظرتون اینکه تواتاق دربسته ام باشم چیزه زیادیه نمیدونم دیگه چیکارکنم کارهرروز شدم به خودم لعنت گفتن به اون وبه روزگار به خاطره هام نفرین.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دوستایی که تو پستاشون یادم بودن
Avid yani khoshbakht و P@ris ودخترشیطون72 ونرگس650 و Luminous و چه اونایی که نبودن ازهمتون ممنونم.

ونیاز جان ماکه دیگه همدردیم خودت بهتر میفهمی من الان توچه حالی ام مرسی که احساس همدردی کردی.

همتونو دوس دارم.یاحق

فرستنده : NAZANIN





X بستن تبلیغات
ارسال پیامک به گوشی
X بستن تبلیغات