س

سینا

@سینا مشهد · ۴۳۲ امتیاز

★★★★☆ ۳ از ۵ (۴۷۸ رأی)

س
سینا مشهد ۱۳ سال پیش
پیام

سحر جان من يادمه از بابام يه چيزه گرونقيمتي ميخاستم. هر روز ميگفتم بابايي عزيزم ميشه اينو واسم بخري. ١ سال كاره ما شده بود اين. اما نخريد. باهاش قهر كردم بازم نخريد.
اما يه روز تصميم گرفتم پسري باشم كه بابام ميخاد. بالاخره واسم خريدش.
به نظرت اگه من به بابام ميگفتم بابا اينو واسم بخر ولي بعدش ميخنديدمو ميگفتم ميدونم واسم نميخريش! اون موقع ميخريد؟
حالا بيا يه مدت به روشِ من عمل كن!
هم صحبتِ خوبيم؟ سحر جان من هميشه اينجام هر وقت خاستي ميتوني باهام صحبت كني.

س
سینا مشهد ۱۳ سال پیش
جوک

خواهشا تا تهش بخونين
واي بچه ها فكرشو بكنين.
داري تو خيابون راه ميري. يه لواشكِ ترش مزه هم ميخوري. واي چقدر ترشه. به به. چه لواشكي. حالا از تو جيبت يه بسته ترشك در مياري! اوفففف چه ترشه! تجسمش كن!
بعد متوجه ميشي يه چيزي تويه گوشته. انگشتتو ميكني تو گوشت. وووي يه سوكِ بالدار از گوشت مياد بيرون. اَه چه كثيف... واي نه هنوز تو گوشت سوسكه. سوسكا يكي يكي از تو گوشت ميان بيرون.
چه صداهايي تو گوشت مي پيچه. صداهايي مثل جويده شدن كاموا. كشيدنه ناخن رويه تخته سياه. اوه نه صداي ساييده شدنه دو تا نعبكي رويه هم!
از شدت صدا ها ميري وسطه خيابون كه يه اتوبوس زيرت ميگيره. اوه نه... دلو رودهات داره رويه زمين كشيده مشيه. خوب حداقل ديگه تو گوشات سوسك نيست!
لايك= سينا چقدر روحه لطيفي داره!

س
سینا مشهد ۱۳ سال پیش
جوک

تنها در زمين. قسمتِ سيزدهم.
زمانِ حال (١٣٩٦)
كيان: يعني چي حياتتون تموم ميشه؟ ML ديگه چيه؟ مهتاب :ML يه نوع داروئه!
مهتاب به من نگاه ميكنه و ادامه ميده: ببين سينا تو هر روز شير ميخوري من از اون دارو تويه شيري كه شما ها استفاده ميكنين ريختم. اون باعث ميشه شما ها نسبت به ويروس مقاوم بشين. البته باعثِ اينم ميشه كه پنج سال به خواب برين! سينا يادته شبي كه خونه عباس مهموني دعوت بودين كيان نرسيد بياد؟ (اشاره به قسمتِ چهارم) سينا:آره. خوب كه چي؟ كيان وسطه خيابون به خواب فرو رفته بود. من آوردمش خونتون. من تو اين مدتي كه به خواب فرو رفته بودين بهتون رسيدگي ميكردم. سينا من دوست دارم. كيان: من مي دونستم كه شما و سينا همو دوست دارين! سينا: كيان جونم، خفه شو. كيان: چشم داداشم. سينا:ويروس چيه ديگه؟ كيان:ويروس ديگه... مثلا سرما خوردگي. سينا: كيان جونم، خفه شو. كيان: چشم داداشم.
مهتاب: يه ويروس كه تمامه موجوداته نَر رو ميكشه. اما ماده ها نسبت بهش مقاومن.
كيان: يعني ML جنسيتِ ما رو تغيير داده تا به ويروس مقاوم شيم. سينا: كيان جونم، خفه شو. كيان: چشم داداشم.
مهتاب سرشو ميخارونه و ميگه بچه ها ما وقت نداريم. بزودي جنگ شروع ميشه.
سينا: كيان جونم، خفه شو!!! كيان: دِ لامصب من كه چيزي نگفتم.
تا ميام بقيه سوالامو بپرسم يه صدايه انفجار مياد.
مهتاب: فكر كنم جنگ شروع شد. پس چرا پريا به من خبر نداد!
كيان:جنگ؟ امريكا حمله كرده؟ مهتاب: امريكا كيلو چنده؟ سينا:نكنه روسيه حمله كرده؟! مهتاب: ميشه خفه شين؟!
بوووم (صداي انفجار)
مهتاب داره گوشيش زنگ ميخوره! مهتاب: الو سلام پريا..... حالا داري ميگي! ....چي لو رفتيم خوب كجا بيام؟!.... باشه فعلا.
مهتاب دستشو ميذاره رو پيشونيش و ميگه بچه ها زود باشين. بايد بريم.
با سرعت ميريم تو پاركينگ. سواره ماشين ميشيم. مهتاب دره پاركينگو با ريموت باز ميكنه و ميريم. اوه... چي دارم ميبينم! اينا چين تو آسمون! يا ابوالفضل! مهتاب اينا چين ؟ مهتاب: سفينه هاي فضايي (منظورش همون بشقاب پرنده خودمونه ميخاسته كلاس بزاره گفته سفينه!)
ادامه دارد...
دوستايه عزيزم داستان تازه داره جذاب ميشه. يه چند قسمت ديگه بنده رو تحمل بفرمايين. سپاس از محبت همتون.
(-_-)

س
سینا مشهد ۱۳ سال پیش
پیام

عشق دروغين قسمتِ چهارم.
رضا پونصد تومنه سپيده رو جور ميكنه و ميفرسه واسش.
بعدِ دو روز رضا و سپيده همديگرو ميبينن. اره همون كافيشاپِ هميشگي.
رضا: خيلي خوشحالم كه عملت موفقيت آميز بود!
سپيده يه آهي ميكشه و ميگه :منم خوشحالم. بابت اون پونصد تومنم ممنون. -عزيزم چرا ناراحتي؟ -آخه گناهِ تو چيه كه خرجه عملمو بدي؟ -فدايه سرت عشقم! -كاش حداقل به جاي اينكه پول خرجه عملم ميشد، خرجه لباسم ميشد. -عزيزم مگه من مُردم! خودم واست همه چي ميخرم.
رضا يكم ميره تو فكر. سپيده ازش ميپرسه چي شده؟
رضا: سپيده جونم كاش ميشد فقط يه لحظه دستاتو ميگرفتم تو دستام. -عزيزم تو كه ميدوني من از اون دختراي عوضي نيستم. درسته كه بابام مُرده، اما دختره خونواده داري هستم. بذار ازدواج كنيم بعدش. باشه عزيزم؟!
رضا يه لحظه مكث ميكنه و بعد ادامه ميده: ببين اين همه دختر پسر با هم دوستنو دستِ همو گرفتن! -تو مطمئن باش اون دختري كه دستِ دوستشو ميگيره دستِ هزار نفر ديگه رو هم گرفته!
رضا كمي ناراحت ميشه و ميگه:پس كي ازدواج ميكنيم؟ -عجله نكن. باور كن من از تو بيشتر منتظره اون لحظه ام كه دسته همو بگيريم.
بچه ها سپيده اي كه با علي (دوست پسره ديگش) رفته سفره كيش. چرا دستاي رضا رو نميگيره؟ چرا انقد ادعاي پاك بودن ميكنه؟ چرا رضا نميفهمه كه سپيده داره ازش سواستفاده ميكنه؟ چرا...
ادامه دارد...

س
سینا مشهد ۱۳ سال پیش
پیام

عباس جان ميدونم. شما مسئول صندلي داغ هستين! اما با اجازت.
صندلي داغ مخصوص خانوم صادقي:
خانوم صادقي هر سوالي رو كه دوست نداشتين جواب ندين!
سوال١: شما اعضائه ٤جوكو(ما ها رو) دوست دارين؟ يعني شده با شاديامون شاد شين و با گريه هامون ناراحت؟ چقد ما ها رو دوست دارين؟
٢:متولده چه سالي هستيد؟
٣:بازديد سايت كم شده. اين شما رو نگران نمي كنه؟
٤:آيا ميدونين ما بهترين ها رو واستون آرزو ميكنيم؟
٥:شما ميگين خانم هاي سايت زياد پست نمذارن. خوب شما هم خانم هستين. پس پست بزارين تا بقيه خانم ها هم ياد بگيرن. باشه؟
٦: آيا قول ميدين تا وقتي كه ٤جوك هست شما هم باشين؟
ميتونين جواب هاتونو پايينه پستم بدين. ميتونين حتي جواب ندين. (البته خواهش ميكنم جواب بدين. ضمنا من قصدِ جسارت ندارم.)
ساعت ١:٥٣ دقيقه شبِ!
-----------------------------------------------------------------
نفر بعدي آقاي لابستر هستن ولي چون لطف كردي پرسيد ي چشم جواب ميدم.
1.من همه شما رو مثل خواهر و برادرهاي خودم ميدونم دوست دارم هميشه شاد باشيد چون واسم مهمه كه لبتون خندون باشه هميشه.
2.تاريخ تولدم رو مدير جون اجازه نداد بگم ميتونم بگم 10آذر هستم.
3.بازديد تو ايام امتحان ها كم ميشه وما سايت رو تو اين ايام ميبستيم كه امسال مديريت اجازه ندادن بسته باشه .
4.بله و اين هم ميدونم كه بعضي ها سايه من با تير ميزنن((:
5.من خودم چون كاربر فعال سايت بودم دعوت به كار شدم الان
باوركنيد وقت نميكنم من روزانه حداقل 8ساعت وقتمو واس آپ كردن سايت ميزارم.
6.سعي ميكنم باشم ولي اين روزها خيلي كم آوردم شايد يه نفر ديگه جايگزين من بشه.

س
سینا مشهد ۱۳ سال پیش
جوک

خاطراتِ مكه.
با پسر داييمو پسر خالم و شوهر خالم رفتيم مكدونالد.
نامردا ساندويچاشون اندازه نعلبكي بود.
خوب منو پسر داييم سير نشديم.
شوهر خالم گفت: بچه ها اگه سير نشدين يكي ديگه هم بگيرم واستون.
پسر خالم: نه بابايي سير شديم.
(خوب احمقِ نفهم ما گشنمون بود هنوز)
شوهر خالم: سينا و يوسف جان سير شدين؟ -بله ممنون! -تعارف ميكنين؟ - نه مرسي.
حرفِ دله پسر داييم: آخ اگه يه بار ديگه بگه. ميگيم يكي ديگه بخره واسمون
حرف دله من: بگو جونه مادرت يه بار ديگه تعارف كن.
حرفِ دله پسر خالم: نه بابايي پولات تموم ميشه واسه اين كثافطا چيزي نخر!!!

س
سینا مشهد ۱۳ سال پیش
پیام

طرفدارانِ تنها در زمين (به ويژه جی جی وروجک)
سوال شده اين داستانو چه طور نوشتم؟!
يه بار عرض كردم. اما خوب دوباره تو ضيح ميدم كامل تر.
دوستانِ گلم. من رو كلياتِ تنها در زمين يه هفته كار كردم.اما جزئياتِ داستان و ديالوگ ها رو هنگامِ نوشتن پست هاي جديد كامل ميكنم.
اين كه بغضي از دوستان بهم روحيه ميدن خيلي منو خوشحال ميكنه.
و در پايان با تشكر از مهتاب خانوم. ١٤ ساله خردادي.

س
سینا مشهد ۱۳ سال پیش
پیام

باب اسفنجی چشم عزيزم حتما.
Mahsa_namakabrud ايشالا هر سال بياين مشهد. دلم تنگ شده واسه شهرِ شما و شهرِ رامسر.
ashk جان سلام. چرا قهر ميكني. عزيز.
*شوق پرواز* Y لطف داري شما. بزرگواري.
ghazal.ahooooye tizpa: مرسي ذوق زده شدم. تا حالا كسي اينو بهم نگفته بود.
سحر جان سلام هم شهري. يك سوال؟ مگه تو فقط واسه دعا كردن ميري حرم كه اگه دعات نگيره ديگه نري حرم؟ ببين بچه هاي اينجا رو. به من ميگن دعا كن ما بيايم مشهد. سحر جان مگه مشكلت چيه؟ ببين بچه هاي سايتو طرف سرطان داره ديابت داره اما دوست داره بياد مشهد. كلي دعا ميكنه كه مستجاب نميشه اما بازم مياد مشهد. رفتنت با نرفتنت خيلي هم فرق داره! رفتي حرم واسه سانازو نرمين هم دعا كن.
لیلی جان سلام. حالِ شما؟ احوالِ شما؟! يه حسي بهم ميگه يه اتفاقايه خوبي واست افتاده. يا حداقل قراره بيوفته.
كيان من فداي احساساته پاكت بشم. عزيزم. آي خدا چرا كيان انقد آقاس؟!
مرمری خانم*الهه ناز: شرمندم از اين كه نقشِ منفي بهت دادم. ببخشيد مرجان جان!
هر روز ظهر كته. سعيد جون تو سيزنه هشتشو نديدي؟! تو دييييگه دوستِ من نيستي!!! ميدوني سعيد جان خيلي دوست دارم تنها در زمينو تا آخرش دنبال كني و بعد نظرتو بهم بگي. اگه دقت كرده باشي داستان چيزي فرا تر از طنز و منو كيان هست. من حتي يه جايِ داستان غير مستقيم راجبه پايانش توضيح دادم. اگه منظورمو گرفتي صداشو در نيار تا بقيه متوجه نشن.
farn.74 جان اون ديگه عشقت نيست. دوستتم فراموش كن. بگرد دنباله ادماي خوبي مثل خودت. درنهان به آنانی دل میبندیم که دوستمان ندارند ودرآشکار از آنانی که دوستمان دارند غافلیم شاید این است دلیل تنهایی (دکترعلی شریعتی)
آلوچه جان باور كن من بلد نيستم. خواهش ميكنم هر از گاهي خودت بذار. خيلي به دلم ميشينه.
Memoll kochooloo جان سلنا نه ايكبيريه نه كثافت نه اجنبي.
@Elnaz@ جان جدي دوست داري مشهد زندگي كني؟ عاليه.
لابستر فك كردي من بچم؟! شارژر نداره؟ پس با چي شارژش كنم؟ راستي رتبه زيره هزار؟ تو رو اصلا ساله ديگه تو دانشگاه هاروارد ميبينيم.
دماغ عملی خجالت ميدين ما رو.
امیر21 حالِ شما؟ احوالِ شما؟ خوشحالم دوباره پستتو ديدم.
sepide *72 جان به رويه چشم.
fatemeh(Iman جان من فقط ميخاستم همه بفهمن كه سينا بلده پيتزا درست كنه.
tanha_m كلا 36 و 37 رو دوست دارم. مهسا خانوم.
khale sooske آخه اگه مدير برنامه دارين پس چرا تو سريالِ دره پيتيه من ميخاين بازي كنين؟ پرياي چشم رنگي.
AR m IN يعني عباس هيچوقت اون شلوار كردي رو در نمياره ؟ حتي موقع شست و شوي؟
عباس جان شلوار كرديت از چند سالگيت با هات همراه شد؟
آتییییییش جان حرفه اون خادم كاملا درست بوده.
عــمــاد جان ما حتما دعا ميكنيم.

س
سینا مشهد ۱۳ سال پیش
پیام

sanaz71 ميدونستم بر ميگردي. ميدونستم. بچه ها ساناز برگشت. خوش اومدي ساناز جان. عزيزم چاي يا كافي. البته من اب انبه ميخورم. به قوله سايلار. دستا بره بالا. بيا. دست دست. اااااااا (اين جيغ بود).
ساناز جان ديگه تنهامون نذاري ها. از زمانه حال لذت ببر.
مامان باباي ساناز كجان الان خنده هاي دخترشونو ببينن. بلند تر بخند. بلند بزار بقيه فك كنن ديوونه اي. مثل من بلد بخند.
منو ساناز آذر ماهيم. ماهِ آذر ديگه نيست؟ بريم؟

س
سینا مشهد ۱۳ سال پیش
پیام

خانوم صادقي جان. شرمنده كيان نتونست شعرمو بخونه! ميشه دو باره تاييد شه؟ ممنون ميشم. شرمنده.
کیانِ نازنینم/ دوستِ خوبُ عزیز�
تو که اسطوره ی مرامی/ عزیز ترین آدم برامی
عاشقانت لذت هایی که دیگه نیست/ به نویسندگیت میدم نمره بیست
میبینی چه خوب واست شعر گفتم/ کاش دختر بودی میشدی جفت�
این آخرین تیرمه در تاریکی/ خوب میدونم قد بلندو باریکی
الهی که خوشبخت بشی گلم/ من تو رو میخام واسه خودم

س
سینا مشهد ۱۳ سال پیش
پیام

عشق دروغين قسمت سوم (قسمت اول پست 69062 قسمت دوم پست 69983)
رضا هميشه غصه اينو مي خورد كه چجوري خونوادشو قانع كنه تا به ازدواجش با سپيده رضايت بدن.
از اونطرف امير ميخاد بره مسافرت، كيش. واسه همينم به سپيده زنگ ميزنه.
امير: الو سپيده سلام. -سلام عجقم. -عزيزم من ميخام برم كيش مياي با هم بريم؟ -من نميتونم بيام. به مامانم چي بگم؟! -اگه دوسم داري بيا ديگه. -نميشه آخه - يعني نميخاي بريم بازاراي كيش خريد؟ -اين چه حرفيه مگه من دنباله پولتم. -شوخي كردم سپيده جونم. -كاش يكم زود تر خبر ميدادي. -آخه يدفعه اي شد. -باشه چون دوست دارم ميام. اما بازارم بايد بريم! حالا چند روزه ميريم؟ -٣روزه.
بله... سپيده و امير باهم ميرن كيش.
تو اين مدت رضا روزي ١٠٠ بار به سپيده زنگ ميزنه. اما گوشيه سپيده خاموشه. رضا خيلي نگران ميشه. شبا خوابش نميبره. كلي اس ام اس براي سپيده ميزنه. اما كيه كه جواب بده...
بعدِ سه روز سپيده بر ميگرده و گوشيشو روشن ميكنه. اوه... گوشيش زنگ ميخوره.
سپيده: الو سلام رضا جون. -رضا با گريه: كجا بودي چرا گوشيت خاموش بود عوضي؟! -داري فحشم ميدي؟ من بيمارستان بستري بودم. بايد عمل كنم! ميفهمي؟! -يا ابوالفضل! عمل واسه چي؟ -براي كبدم. ميگم رضا شايد ديگه منو نبيني!
رضا با صداي اشك الود: چرا عزيزم. مگه عملت خطرناكه؟ -نه اما ٥٠٠ تومن براي عملم كم دارم. -من پولشو جور ميكنم. -جدي؟ -اره تا كي وقت داري؟ -فردا.
رضا ميگه: اصلا فردا باهم ميريم واسه عملت. -نه... بايد با داداشم برم. -باشه پس شماره كارتتو واسم اس كن. چشم عجيجم. باي.
سپيده با خودش ميگه چقدر اين رضا احمقه.
رضا پولو جور ميكنه و ميفرسته واسه سپيده.
ادامه دارد...
بچه اين داستانو دنبال كنين آموزندس

س
سینا مشهد ۱۳ سال پیش
جوک

تنها در زمين قسمت دوازدهم.
١٠ سال بعد. (سال ١٤٠٦)
در حالي كه رويه صندلي نشستمو دارم يك كنسرو ميخورم (كنسرو بافتِ پروتئيني) به اين فكر ميكنم كه زندگي تو اين پناه گاه خيلي سخته. پس كي ميشه از اينجا بريم بيرون؟
صداي مهتابو ميشنوم كه داره صدام ميكنه!
سينا: چيه عزيزم؟ اومدم. اومدم....
از اين اتاقه كوچيك ميرم بيرون. ميرم تويه محوطه اصلي، پيشه مهتاب.
مهتاب: سينا نگاش كن بالاخره ياد گرفت راه بره. الهي مامان قربونش بره! سينا: پسره گله خودمه ديگه! محمد رسول بدو بيا بغله بابايي!
محمد رسول (دو سالشه) مياد سمتم. بغلش ميكنم.
مهتاب: ولي خوشگليش به من رفته ها!
به محمد رسول نگاه ميكنم.
كمي بغض ميكنم! به مهتاب ميگم: به نظرت آينده پسرمون چي ميشه؟ مهتاب مياد كنارم ميشينه و ميگه: هيچي معلوم نيست.
بلند ميشمو ميرم طبقه بالا (همكف). يه سالن بزرگه كه يه سمتش شيشه هست و ميشه بيرونو ديد. به بيرون نگاه ميكنم. يه چيزي توجه منو جلب ميكنه. مهتابو صدا ميزنم. مهتاب با محمدرسول مياد بالا و ميگه: چي شده؟
ميارمشون كنار پنجره.
سينا: مهتاب اون بيرونو نگاه كن. اونجا يك گلِ لاله روييده. -واي... راست ميگي. چقدر زيباس!
منو مهتاب محوِ تماشاي گل ميشيم.
به مهتاب ميگم ميدوني اين يعني چي؟ -نه -اين يعني وجوده حيات. يعني ما بايد از تو اين خراب شده بريم بيرون! -نه. ما اينجا جامون خوبه. اينجا تا آخره عمرمون آب و غذا داريم.
آخ...چرا مهتاب درك نميكنه. باصداي بلند بهش ميگم: اينجا زندانه. ما ده ساله كه اينجا خدمونو زنداني كرديم. اصلا شايد بيرون از اينجا كسي زنده باشه. ميخاي تا آخره عمرمون اينجا باشيم؟!
مهتاب جيغ ميزنه تا من ساكت شم!
مهتاب: سينايه احمقِ خر بيرون از اينجا هيچ حياتي وجود نداره! فقط ماييم بفهم.
دستاشو ميگيرمو با داد ميگم: لعنتي...پس اون گلِ لاله ي كوفتي چيه اونجا؟
صداي گريه محمدرسول بلند ميشه. فكر كنم از دعوا كردنه ما ترسيده.
ادامه دارد...

س
سینا مشهد ۱۳ سال پیش
جوک

آخرين جمله شخصيت هاي 4جوك قبل از مُردن (يعني بعد گفتن آخرين جمله شون ميميرن)
سلنا گومز: عباس من نه تو رو دوست دارم نه جاستينو. من عاشقِ سينا هستم.
abas_m223: جاستين تو جراتِ شليك كردن نداري!
D$D$D (تويه يكي از ماموريت هاش): كوچولو من فدا مدات بشم. تو چشام نگاه كن. من تو رو سالم از اينجا ميبرم بيرون.
امير ٢١ (وسطِ بزرگ راهِ پر از ماشين) : آخ جون جوابِ آزمايشم منفي اومده.
آلوچه: يكم ديگه از اين درخته برم بالا دستم به اون آلوچه بالاييه ميرسه. عمراًنم اگه بيافتم پايين.
smj13سید مصطفی: خانوم بخدا من نميدونستم كه مديره 4جوك خانومه.
خانوم صادقي: خوب اين پستِ سينا مشهد چقدر بيمزست. تاييدش نميكنم.
سينا مشهد: نه منو اعدام نكنين. من خانوم صادقي رو نكشتم.
خواننده اين پست: اَه اين سينا چه لوسه. لايك نميكنم. صدايه چيه؟ تو كي هستي؟ چي روحه سينا مشهد؟!

س
سینا مشهد ۱۳ سال پیش
پیام

ELGIMA@@@@@ جان مهتاب هم سلام ميرسونه (-_-) اخ فدات بش�
El Jefecito جان من فدات بشم عزيزم. من نگفتم ورزش كارم. گفتم ورزش ميكنم. آماتورم. شنا و بدنسازي. اما آماتورم.
naziiii khate akhar جان من شباي جمعه نميرم حرم. من بعد از ظهر ها ميرم. بعدم امام رضا همه رو دوست داره. ديگه نگي ها.
لابستر جان جدي جعلةبه نداشت؟! خوب حداقل لوازم جانبشو بده. شارژرو هندزفري
Live-Life جان من ميدونم ساناز فقط ميخاد منو اذيت كنه. ولي مهسا جان خوشم اومد از اميدواريه تو. از ته دل ميگم ايشالا خوشبخت بشي.
مهتاب. مهتاب صدامو داري؟ ميگما اگه تو تنها در زمين زيادي پر رو ميشم منظوري ندارما. ناراحت نشي. من جسارت نميكنم.
elham جان من كه يك ربعه خندم بند نمياد. مگه من واسطه امام رضام كه با ايشون مشورت كنم؟! من الان چجوري ثابت كنم ادمه خوبي نيستم؟! ميخاي حبيبو به قتل برسونم تا به همه ثابت بشه من آدمِ بدي هستم؟ ايشالا شما هم تشريف بيارين مشهد.
محمد رسول باز كه دوباره اسمشو گفتي!
alone girl چرا دلت بگيره؟ ايشالا زودتر بياي مشهد. غصه نخور ديگه باشه.
AR m IN جان منو از عباس مي ترسوني؟ بهش بگو اگه جرات داره بدونه شلوار كرديش بياد!
fatemeh(Iman) جان من غذام شور ميشه؟ ميخاي باز يه كاري كنم از جلو ايينه بري كنار؟ تو هنو پيتزاي سينا رو نخوردي. (اوخ نه غلط كردم قهر نكن)
آلوچه جون با اجازه. مغاز؟ مغازم كوجا بود! ما كارمون چيزه ديگريس. قدمتونم رو چشم. چرا بغض؟ اي جونه خدا جون با اجازه.
مرمری خانم*الهه ناز حتما يادتون ميكنم. ممنون بهم روحيه ميدين.
عباس جان گفتي ازت سوال كنيم. اما من سوال شخصي داشتم. پس ولش كن نميپرسم كه ايا تا حالا عاشق شدي؟ توضيح دهيد.
khale sooske مرسي. تو جوابِ همه سوالامو دادي. مدير برنامه هاتون. oh my god
@Elnaz@ جان مهتاب يكي از اعضاي سايته اسمِ كاربريشم "شيطون" 14 ساله شه. (يكي از بازيگراي تنها در زمين.
*•بهارنارنج•* چرا كه نه. حتما ميشه.
ZzZ جان واقعا ممنون. من فدات بشم.
و اما
azi* جان خدا هممونو دوست داره. ما بنده هاي خدا هستيم. مرسي از لطفت. راستش من يك رومان دارم. ١ساله روش كار كردم. اما هيچوقت رو كاغذ نياوردمش. همش تو ذهنمه.

س
سینا مشهد ۱۳ سال پیش
جوک

تنها در زمين قسمتِ يازده�
از كيان خدافظي ميكنيم.
لباس زنونه هارو دوباره تنم ميكنم. با مهتاب از ساختمون خارج ميشيم. سواره ماشينه مهتاب ميشيم.
همش فكرم پيشِ كيانِ. منو مهتاب هر دومون ساكتيم. بالاخره ميرسيم خونه. لباس زنونه رو در ميارم.
پنج ساعتِ بعد...
مرضيه كيانو مياره. كيان مياد تو خونه.
كيان: سينا ميدوني كه منو تو تنها پسراي زمينيم؟ -واي از كجا فهميدي؟ -پس ميدوني. ولي چطور ما نمُرديم؟ -بايد از مهتاب بپرسي!
مهتاب با كمي دستپاچگي: اقا كيان تو اين دو سالي كه اونجا بودي چيكارا كردن باهات؟ -ترجيح ميدم نگم. مهتاب: من بايد برم wc (دستشويي)
مهتاب ميره wc
كيان در حالي كه كنارم نشسته ازم ميپرسه: دوسش داري؟ -چي؟ -مهتابو دوست داري؟
لبخند ميزنمو سرمو ميندازم پايين.
كيان: به نظر دخترِ خوبي مياد! -آره...
مهتاب مياد و ميشينه رو به رويه ما.
سينا: مهتاب نگفتي چطوري از مُردنِ ما جلو گيري كردي؟ مهتاب: ترجيح ميدم نگم! سينا:بگو ديگه.
مهتاب يه نفسه عميق ميكشه و ميگه: باشه ميگم. ببينين بچه ها به زودي يك جنگ بزرگ رخ ميده و قراره همه آدما بميرن. سينا اگه يادت باشه شيش ساله پيش بود كه تو خيابون يه ماشين بهم زد و پام در رفت. يادته وقتي پامو جا انداختي بهت گفتم حيفِ كه حياتتون داره تموم ميشه؟! (اشاره به قسمتِ ششم)
سينا: آره يادمه. خوب اين چه ربطي داشت.
مهتاب: خوب به زودي حياتتون تموم ميشه. پنج سال پيش همه مرد ها مُردن. الانم قرارِ يك جنگ بشه تا همتون بميرين. همه... همه ي ساكنينِ زمين!
مهتاب بلند ميشه و ادامه ميده: اما من نميزارم كه بلايي سرهِ شما ها بياد. من با ML از مُردنِ شما جلوگيري كردم!
كيان: يعني چي حياتتون تموم ميشه؟ ML ديگه چيه؟
ادامه دارد...

س
سینا مشهد ۱۳ سال پیش
پیام

عشق دروغين قسمت دوم. (قسمتِ اول پستِ 69062 تو قسمتِ اس ام اس تنهايي)
سپيده از تويه كيفش كادويه اميرو در مياره و ميده بهش. امير كادو رو باز ميكنه. واي يه كمر بنده!
امير: سپيده جونم خيلي دوست دارم عشقم. -من بيشتر.
امير كه انگاري خيلي خوشحال شده. تو ماشين سپيدِه رو بغل ميكنه و ميگه: تو بهترينو پاكترين دختره دنيايي!
سپيده ميگه: مرسي. عزيزم ...من بايد برم. آخه ديرم شده. فقط يه شارژ واسم ميگيري؟
امير از تو جيبش دو تا تراولِ پنجاهي در مياره و ميده به سپيده.
امير: عزيزم همشو واسه خودت شارژ بگير. -مرسي عشقم.
امير به اين فكر ميكنه كه سپيده چقدر با معرفته!
سپيده از ماشينه امير پياده ميشه و ميره خونه دوستش مرجان.
خونه مرجان:
مرجان: خوب... سپيده جون ديگه چه خبرا؟ -امروز تولده امير بود. به رضا گفتم پول بده تا واسه تولده داداشم كادو بخرم. احمق فكر كرد واقعا واسه داداشم ميخام كادو بخرم. خلاصه پنجا تومن واسه امير كادو خريدم در عوض١٠٠ تومن پيادش كردم.
دو تاشون ميخندن... گوشيه سپيده زنگ ميخوره.
سپيده: الو سلام رضا جون -سلام خانومه آيندم. كادو خريدي واسه داداشت؟ -اره عزيزم. راستي عزيزم ميشه يه شارژ واسم بگيري؟ آخه ميخام يه تماسه مهم بگيرم اما شارژ ندارم! -اره حتما.
ادامه دارد...