س

سینا

@سینا مشهد · ۴۳۲ امتیاز

★★★★☆ ۳ از ۵ (۴۷۸ رأی)

س
سینا مشهد ۱۳ سال پیش
جوک

ترس خالص
پيشگفتار...
!Warning تحذير! هشدار!
خواندنِ اين داستان به افراده ترسو و يا دارايه بيماريه قلبي توصيه نميشود.
اين يه داستانه ترسناكِ كه نويسندشم خودمم. با توجه به نفريني كه پشتِ اين داستان هست اگه قسمته اولشو بخونين، بايد تا تهش پيش برين، در غيره اين صورت ممكنه اتفاقاته وحشتناكي سرِ شما و عزيزانتون پيش بياد!
اين هشدارو جدي بگيريد!
پس تا قبل از اينكه قسمته اول رو بذارم تصميمتونو بگيرين.
...coming soon قريبا... به زودي...

س
سینا مشهد ۱۳ سال پیش
جوک

روز هایه اخر قسمت 3
سینا تو اتاقشه. با خودش فکر میکنه که چرا از بین این همه ادم باید اون سرطان میگرفت!
در اتاق به صدا در میاد.
سینا: کیه؟ -منم. –بیا تو بابا. در بازه.
پدره سینا (رضا) میاد تو و کناره سینا میشینه.
رضا: پسرم. من نمیخام دلدلریت بدم اما این که تو سرطان داری یک واقعیته ولی تو باید باهاش بجنگی. باید بهش غلبه کنی.
سینا دوباره گریه میکنه و با صدایه لرزانش میگه: من شیمی درمانی نمیکنم. –چرا؟ چون میترسی؟ -نه نمیترسم. –پس باهاش مبارزه کن! –نمیخام... میفهمی ...نمیخام. ..... من نمیخام بمیرم.
رضا پسرش، سینا رو بغل میکنه. رضا دیگه نمیتونه خودشو نگه داره و اشک هاش سرازیر میشه. باورش نمیشه که گل پسرش پاره تنش سرطان گرفته.
رضا: من نمیذارم تو بمیری. –ممنون ... اما شعار نده بابا.
ساعت 9 شب
همه اعضایه خونواده ناراحتن و ماتم گرفتن.
سینا از اتاقش میاد بیرون.
سینا: همتون به حرف هام گوش کنین. من تصمیممو گرفتم.
مامانه سینا (ماری): چه تصمیمی؟ -من شیمی درمانی نمیکنم. میخام از زندگیم لذت ببرم. ماری: ولی اخه.... –ولی نداره. راستی... خوش ندارم دیگه کسی دلش برام بسوزه. الانم شاممو بدین که گشنمه. –شام؟! اخ ... دیدی چی شد؟ -چی شد؟ -یادم رفت شام درست کنم.
رضا: ای زنکه احمق. اشکال نداره همه با هم شام میریم بیرون پیتزا بخوریم.
مهتاب: هورااا پیتزا.
همه حاضر میشن و میرن تو ماشین.
رضا: سینا میخایم برات زن بگیریم.
پریا: یک خار شوهری بشم من! حاله زنتو میگیرم.
سینا: کی به یه سرطانی زن میده؟
مهتاب: یهشون نمیگیم که سرطان داری.
سینا: من نمیخام یه نفرو بدخت کنم. دیگه راجبه این موضوع صحبت نکنین.
بالاخره رسیدن به یه فست قود. ماشینو پارک میکنن و وارد فست فود میشن. همه پیتزا سفارش میدن. طبقه معمول سینا بعد از خوردنه پیتزاش نصفه پیتزایه مهتابو هم میخوره.
مهتاب: داداشی... با اینکه سرطان داری اما بازم خوب غذا میخوری ها!!!
سینا ناراحت میشه اما میدونه که مهتاب فقط 5 سالشه. پس به اجبار می خنده (اره میدونم که به اجبارو غلط نوشتم)
اون شب یه شبه به یاد ماندنی میشه.
ساعت 2 شب
همه اعضایه خونواده خابیدن. اما سینا بیداره. فکرش مشغوله! داره به این فکر میکنه که چه کار کنه! میخاد از این عمر کوتاهی که داره استفاده کنه. میخاد فراموش کنه که سرطان داره و میخاد یه تغییره بزرگ انجام بده.
سینا تو همین فکر هاست که متوجه میشه یکی داره دره اتاقشو اروم باز میکنه. خودشو میزنه به خواب اما زیر چشمی نگاه میکنه و متوجه میشه کسی که اروم و بیصدا وارد اتاق شده کسی نیست جز مهتاب!
مهتاب نزدیکه تخته سینا میشه. خیلی دقت میکنه تا سینا رو از خاب بیدار نکنه. میاد جلو و با لبایه کوچیکش سینا رو بوس میکنه و سریع میره.
ادمه دارد....
سینا چه کاره بزرگی میخاد انجام بده؟ ایا میتونه با سرطان مبارزه کنه؟ اگه بمیره چی؟

س
سینا مشهد ۱۳ سال پیش
جوک

روز هایه اخر قسمته 4
ساعت 8 صبح
سینا از خواب بیدار شده. دست و صورتشو میشوره. و میره سره میزه صبحانه.
همه سره میز جمع شدن.
پریا: بابا من میخام برم کلاس تنیس. رضا: خوب برو خوش بحالت. –ام... هزینشو کی میده؟ رضا:چقدر خرجش میشه؟ -یه راکت 350 یه کفش 150 کلاساشم جلسه ای 25 تومن میشه. رضا: خوب میتونی النگو هاتو بفروشی. –بابا!!!
همه صبحونشونو تموم می کنن. ماری و مهتاب ظرف هارو جمع میکنن و میشورن. پریا تو اتاقشه و داره تلفنی با دوستش صحبت میکنه.
رضا هم نشسته پایه تلوزیون. سینا میاد سمته پدرش و میگه: بابا چرا نرفتی سره کار؟ -باید بریم پیشه دکتر. –الان؟ -اره زود برو حاضر شو.
مطبه دکتر
دکتر: اما به نظره من بهتره که بری سراغه شیمی درمانی. سینا:اونموقع چقدر احتمال داره که خوب بشم؟ دکتر: دیگه باید دعا کنی. –چند درصد احتماله خوب شدنم هست؟ دکتر: بعضی وقت ها شانسه زنده موندن صفره اما یه معجزه طرفو نجات میده. –من به معجزه هیچ اعتقادی ندارم. من پیامبر نیستم که خدا برام معجزه کنه!!! اقایه دکتر با من صادق باش چند درصد؟
دکتر سکوت میکنه.
رضا: ما تصمیم گرفتیم با سینا صادق باشیم. پس هرچی که میدونید بهش بگید.
دکتر: احتماله شیمی درمانی خیلی ضعیفه. شاید زیره 5 درصد. سینا:خوب من چقدر زنده میمونم؟ معلوم نیست شاید یه سال شایدم ده سال. –حداقل چه مدت؟
دکتر عینکشو بر میداره و میگه: یک سال. اما احتماله اینکه بیشتر دووم بیاری هم هست.
ساعت 9 شب
سینا با دوستش داخل باشگاه هست.
امیر: میگم البوم جدیده "جسی گِرَس" رو شنیدی؟ -اره. این دختر معرکس! من واقعا طرفدارشم.–وای فکر کن دو تا بلیط امریکا بگیریم بعد بریم کنسرتش. –با کدوم پول بریم امریکا؟ ضمنا تا چند ماه دیگه تو دبی کنسرت داره. –میگم سینا تو هم صدات خوبه ها. –اره شاید منم یه روزی یه تک اهنگی چیزی دادم بیرون. –برو بابا. همین مونده تو هم خاننده بشی. –عوضی! –کثافط! –ایشالابمیری! –ایشالا سرطانه خون بگیری!(امیر در جریانه بیماریه سینا نیست)
سینا میره تو خودش وکمی بغض می کنه.
امیر که متوجه این موضوع شده از سینا میپرسه: چی شد؟ الان سرطان گرفتی دیگه!
یه قطره اشک از گوشه چشم هایه سینا سرازیر میشه.
امیر با تعجب: چرا گریه میکنی؟ -حق با تو اِ.... م.. م ...من سرطان دارم.
امیر کمی جا میخوره و میگه: هه شوخی میکنی دیگه نه؟
سینا سکوت می کنه. امیر صبر میکنه و منتظر میشه تا سینا بخنده و بگه شوخی کردم اما صبرش بی نتیجست!
حالا سینا کاملا اشک هاش سرازیر شده.
امیر: چی داری میگی؟ -همون که شنیدی! –مرگه من بگو که شوخی کردی.
سینا هیچی نمیگه.
امیر: من.. من.. نمیدونسم. من منظوری نداشتم. –اگه میخای ببخشمت باید بهم شام بدی باشه؟
ادامه دارد...

س
سینا مشهد ۱۳ سال پیش
جوک

تو خيابون بودم كه يك خانوم بسيار زيبا با ارايشي غليظ توجهمو جلب كرد!
بي اختيار رفتم سمتش!
دستمالمو از جيبم در اوردم و با زبونم خيسش كردم. دستمال حسابي با ابه دهنم خيس شده بود!
دستمالو مالوندم به صورتش!
حالا ديگه اون خانومه خوشكل ارايشش پاك شد.
زيره اون ارايش، يك صورته پر چروك و پر زگيل بود.
لايك= اين دخترا استاده نقاشي كردنن!
دوسته عزيز كپي نكن! نه.... نه.... كمك... اين داره پستمو كپي ميكنه...نكن
خيلي نامردي!

س
سینا مشهد ۱۳ سال پیش
پیام

عشق دروغین قسمته اخر
رضا: تو که انقدر ترسویی پس غلط میکنی که خودفروشی میکنی. –تورو جونه مادرت منو نکش. –اِ مگه من قاتلم؟ اصلا مردن واسه تو کمه.
رضا یه لیوان اب برایه سپیده میاره. سپیده طوری اب مینوشه که انگار 1 هفته هست اب ننوشیده.
رضا مچه دسته سپیده رو میگیره و محکم ناخونش میکشه به حدی که سپیده جیغ میزنه.
سپیده: رضا من غلط کردم. به خدا من دختره نجیبی هستم. منو نکش. –گفتم که من قاتل نیستم. ای نا نجیب.
عجیبه.... رضا طناب هایه سپیده رو با چاقو باز میکنه. سپیده بلند میشه.
رضا: میخام یه فرصته دیگه بهت بدم. اگه اینم خرابش کنی. دیگه فرصتی در کار نیست. –باشه. هر چی تو بگی.
رضا چاقو رو فرو میکنه تو شکمه خودش. سپیده خشکش میزنه. رضا در حالی که داره خون ریزی میکنه با صدایه اروم میگه: حالا کمکم کن.
سپیده رضا رو هل میده و رضا میوفته رو زمین. سپیده وسایلشو جمع میکنه.
رضا که بشدت مجروح شده به سختی میگه: این اخرین فرصتته ها! –برو گمشو اشغال. ایشالا بمیری. اصلا میدونی چیه من با همه اونا رابطه داشتم، دارم و خواهم داشت. سپیده میاد سمته رضا و تف میکنه رو صرتش و بعد از ساختمان خارج میشه.
رضا گوشیشو بر میداره یه تماس میگیره.
رضا با صدایه خس خس دار: الو 110؟! –بله بفرمایین. –من چاقو خوردم. –شما کجا هستین؟ -ادرسو یادداشت کنین........
رضا گوشی رو قطع میکنه. و از تو جیبش یه تراول در میاره. از همون تراول هایی که همیشه خرجه سپیده میکرده. با خود کاری که کنارش افتاده رویه تراول شماره سپیده رو مینویسه و کناره شمارش مینویسه سپیده هرزه.
15 دقیقه بعد...
پلیس میرسه. مامورا از پله ها بالا میان و میرسن به واحدی که رضا داخلشه. در بازه و مامورا وارد میشن.
مامورا رضا رو پیدا میکنن. رضا تکون نمیخوره. نبضشو میگیرن. رضا مرده.
خبره فوته رضا به خونوادش میرسه. مادره رضا وقتی خبره فوته پسرشو میشنوه از هوش میره. پدرش سرشو میزنه به دیوار. امیر گریه اش بند نمیاد. پلیس میگه رضا خودکشی کرده. اما خونواده رضا باور نمیکنن. و درخواست می کنن موضوع پی گیری بشه.
3 روز بعد.......
امروز مرجان اومده خونه سپیده و در حاله گپ زدن با سپیده و مادر سپیده هستش که زنگه خونه به صدا در میاد.
سپیده درو باز میکنه....... پلیسه!!!
ماموره پلیس: خانومه سپیده خان رضایی ؟-بفرمایید! –شما بازداشت هستید. –بله؟ به چه جرمی؟ -به جرمه قتل!
سپیده رو میبرن بازجویی. هر چی سپیده ماجرا رو توضیح میده کسی حرفشو باور نمیکنه.
سپیده: شما چطور به من تهمته قتل میزنین؟
-دی ان ای شما لایه ناخن هایه رضا باقی مونده. اثره پوسته شما در محله وقوعه قتل پیدا شده (همون لیوانی که رضا باهش به سپیده اب داد) و اون زخم رویه مچه دسته شما جایه ناخن هایه رضاست. خانم خان رضایی شما قاتله رضا هستید. –اما من بیگناهم. –بهتره با انکار جرمه خودتونو سنگین تر نکنین.
حلا خونواده سپیده باید از خونواده رضا رضایت بگیرن. تازه دیگه ابرویی براشون نمونده.
رضا دو بار به سپیده فرصت داد. شاید اگه سپیده اونجا رضا رو به بیمارستان میبرد، الان این اتفاقا نمیوفتاد......
پایان.

س
سینا مشهد ۱۳ سال پیش
پیام

عشق دروغین قسمت یازده
دوباره همون کافی شاپ همیشگی...
سپیده در حالی که کمی ترس برش داشته به رضا میگه: چیه به نظر استرس داری! –نه چیزی نیست. اون دو تومن رسید تو کارتت؟ -اره رسید. –خوب ببین من کلیده اپارتمانه بابامو کش رفتم . ما میتونیم بریم اونجا و با هم صحبت کنیم. –اها صحبت کنیم! خوب چرا همینجا صحبت نکنیم؟
رضا که از استرس داره پاهاشو تکون میده با خجالت میگه: ببین من میخام بریم اپارتمانه بابام. اونجا راحت تر میتونم باهات صحبت کنم. –اگه فقط صحبته، که همینجا بگو. –نه فقط صحبت نیست. –پس چیه؟
رضا سرشو میخارونه و با صدایه اروم ادامه میده: میخام یکم... خوش... بگذرو..نیم.
سپیده تو چشمایه رضا نگاه میکنه و میگه: گفتی ده تومن بهم میدی. –اره دو تومن بهت دادم. هشت تومنم تو اپارتمان بهت میدم. –بهت اعتماد ندارم همشو الان بده.
رضا کمی عصبی میشه.
رضا: یعنی چی بهت اعتماد ندارم. –همین که شنیدی.
رضا یه نفسه عمیق میکشه و میگه: خواهش میکنم منو اذیت نکن. من که پولم همراهم نیست. –خوب برو بیار من اینجا منتظرم. –اوف ...به جانه خودم بهت میدم. –فایده نداره اول پول. –خیله خوب پول تو ماشینه بیا تو ماشین تا بهت بده. –پس دروغ میگفتی. برو پولاتو بیار اینجا. –وای... بیا تو ماشین اگه بهت ندادم پیاده شو.
سپیده کمی فکر میکنه و بعد قبول میکنه.
رضا و سپیده میرن تو ماشین. رضا ماشینو روشن میکنه و میرن تو یه کوچه خلوت و یه جایه سوت و کور نگه میداره.
سپیده: خوب، پول؟
رضا از زیره صندلیش دو بسته تراول بر میداره و میده به سپیده و اونم پول هارو میشمره. دقیقا هشت میلیون تومن.
سپیده: خوب این پولا رو می ذارم به حسابه اذیت کردن هات. راستی من هیچ جاییم با تو نمیام. –صبر کن ببینم.... یعنی چی نمیام! تو قول دادی. –گوره بابات برو به درک. بای.
رضا دسته سپیده رو میگیره و سپیده جیغ میزنه.
رضا: فقط یه دقیقه گوش کن. –نمیخام ولم کن. –خواهش میکنم.-زود بنال. –توروخدا با من بیا. –ببین من صد تا دوست پسر دارم اما همیشه از تو بدم میومد. من با تو هیچ جا نمیام. –تو یه دختره کثیفی. –کثیف اون خواهرته کثیف مادرته. اصلا میدونی چیه من همیشه دنباله پولت بودم اما تویه احمق،هیچ وقت نفهمیدی.
رضا سره سپیده رو میگیره و یه دستمال میگیره رویه دهن سپیده. کم کم جیغ هایه سپیده بند میاد. و دیگه تکون نمی خوره.
وقتی سپیده به هوش میاد متوجه میشه دستو پاش بسته شده و تویه یک خونه تجهیز نشده هست. سپیده شروع میکنه به جیغ زدن. رضا میاد و میگه: بذار منم کمکت کنم!
رضا هم شروع میکنه به داد زدن. سپیده ساکت میشه.
رضا: اینجا کسی صداتو نمیشنوه. –رضا توروخدا دیوونه بازی در نیار –حالا نوبته منه
ادامه دارد....

س
سینا مشهد ۱۳ سال پیش
پیام

عشق دروغین قسمت 12
سیپیده خیلی ترسیده. تا بحال راضا رو انقدر ترسناک ندیده بود.
رضا: چیه! چرا داری میلرزی؟ چرا رنگت پریده؟
سپیده با صدایه لرزان:بذار من برم. –به همین راحتی؟ -من غلط کردم منو ببخش. –چرا با احساساتم بازی کردی؟ -تورو خدا بذار من برم. –پس به سوالام جواب بده. بدونه دروغ. – باشه.
رضا یه صندلی میاره و درست مقابله سپیده میشینه.
رضا: منو دوست داشتی؟ -اره. به خدا دوست دارم. –پس چرا با 100 نفره دیگه رابطه داشتی؟ -کدوم 100 نفر من فقط امیرو میدیدم. فقط باهاش دوست بودم رابطه ای باهاش نداشتم؟ بخدا راست میگم. –اما امیر میگفت باهات رابطه داسته. –دروغ گفته تو باید حرفه منو باور کنی نه اونو.
رضا دستشو میذاره پشته گردنش و میپرسه: تو معتادی؟ اخه چشات یه جوریه؟
سپیده کمی جا میخوره و میگه: اقا رضا تهمت زدن کاره خوبی نیست. خیلی بیشعوری. بذار من برم. –خوب، جوابه سوالامو دادی. حالا اگه همه جوابات راست باشه میذارم که بری! –به خدا همش راست بود. دست رو قران میذارم که راست بود.
رضا از صندلی بلند میشه و میره کیفه سپیده رو میاره از توش گوشیه سپیده رو بر میداره و میره تو دفترچه تلفنش.
رضا: به به. عباس. علی. مجید. سعید. اینا همه فامیلاتن اره؟ بذار بهشون زنگ بزنم. –اره اینا فامیلامن. ابرومو نبر بهشون زنگ نزن. – دِ دروغگو تو با امیر رابطه داشتی اینا هم همشون دوستاتن.
رضا یه پلاستیک از تو کیفه سپیده برمیداره.
رضا: تو معتاد نیستی نه؟ پس اینا چیه تو این پلاستیک؟
سپیده زبونش بند میاد. کمی سکوت میکنه و بعد میگه:ببین اینا ماله دوستمه نه من. –دروغ نگو عوضی. –دروغ نمیگم.
رضا حسابی عصبی میشه. گفتم اگه راستشو بگی ولت میکنم اما نگفتی. –گفتم. –خفه شو.
رضا میاد سمته سپیده. خیله بهش نزدیک میشه.
سپیده با ترس: ببین اصلا هر کاری که دوست داری با من بکن! فقط بذار من برم. –میخای خود فروشی کنی! –اسمشو هرچی میخای بذار. من هر کاری بگی برات میکنم. مگه اینو نمیخاستی؟ -شرمنده. من میخام انتقام بگیرم. –اگه منو بکشی. پلیسا میان دنبالت و اعدامت میکنن. –من فقط به امیده تو زنده بودم. دیگه زنده بودن واسم معنایی نداره.
رضا یه چاقو برمیداره. و دوباره میاد نزدیکه سپیده.
سپیده از ترس خودشو خیس میکنه.
رضا: اوه اوه میبینم که خرابکاری کردی.
سپیده میزنه زیره گریه و به رضا التماس میکنه که ولش کنه.
ادامه دارد...
(میبینین دوستان. ما هر کاری کنیم اون طرفه نامردمون اعتراف نمیکنه. پس دنباله این نگردین که بهش چیزیو ثابت کنین. بچسبین به زندگیتون)

س
سینا مشهد ۱۳ سال پیش
پیام

همه بخونن
كيان جان. راستش حس كردم شخصيته قصه من همون كيانه! راستي منم خاكه پايه تمامه كساني كه حاضر شدن جونشونو بدن اما نذارن كسي به اين كشور دست درازي كنه هستم. چه شهيدانه دفاعه مقدس و چه شهيدانه هزاران ساله پيش. به نظره من اون دختري كه حجابش ضعيفه اما گناهه كبيره (مثلا غيبت) انجام نميده بهتره از اون دختري كه حجاب داره اما همش غيبت ميكنه. بچه ها خدا خيلي ما رو دوست داره! بهمون حقه انتخاب داده. اخه چي ازم كم ميشه اگه كمي بحرفش كنم. من نميگم از فردا همه چادري شنو اهنگ گوش نكنن! من ميگم كمي به خودمون بيايم!
من ، سينا دو روزه كه تصميم گرفتم يكي از گناهانه كبيره رو ترك كنم. ديگه نميخام غيبت كنم. نميخام خدا ازم ناراحت شه و نميخام برم جهنم. اره من از جهنم ميترسم.
دوستانه عزيز. كاري به حرف هاي من يا فلاني نداشته باشين. ببينين خدا چي گفته و همونو انجام بدين. ازاديم كه انتخاب كنيم. و اين حقو داريم كه امره به معروف كنيم. هيچ اجباري نيست. ما ازاده ازاديم.
بچه ها برام دعا كنين كه غيبت كردنو ترك كنم. بعضي از گناها انجامش هيچ لذتي نداره فقط شده عادت.

س
سینا مشهد ۱۳ سال پیش
پیام

صندليه داغ
آلوچه ( درختش هر ٤ فصله سالو ميوه ميده)
س: شب عروسیت رنگ جورابتو با رنگ چشم عروست ست میکنی یا لبش؟؟ ج: يه لحظه صبر كن ببينم..... گفتي جوراب؟ مگه جورابم ميخاد؟ من فقط واسه خريده كت شلوار پول پس انداز كردم!
س: ه نظرتون کدوم یکی از بچه های سات شخصیت عجیب تر و پیچیده تری داره؟؟ ج: ازاده (azi)
گل قالی*
س: کتاب،فیلم و موزیک موردعلاقت؟؟؟ ج: كتاب زياد نمي خونم. سريال سوپرنچرال. موزيكم كه كلا بنيامين
---------
خانوم صادقي. خوشحالم كه حالتون خوب شده. ايشالا هميشه پر انرژي و شاد باشين. البته ازتون دلخورم هستم ها.
گوگول بر گرفته از گاگـ◕‿◕ـول ما چاكرتيم.
مرضيه (دلشكسته) چشمات قشنگه
عباس. پستت خيليم باحال بود فقط با خودم گفتم كاش من جايه پدرت ميبودم تا جوابتو ميدادم.
ELGIMA@@@@@ چطوري. چه خبرا؟
heart beat پريا مو طلايي جان. اگه جدي ميخاي واسه نوشتن كمكم كني يه سر به وبلاگم بزن. خوشحال ميشم. و ميتوني اونجا بگي چي ناراحتت ميكنه! متعجبي كه چطور شناختم چهره و اخلاقاتو؟ خوب نوعه نوشته هات تو رو لو دادن!
no love جان دنيايه پاتقمون قشنگتر ميشه اگه اسمت بشه for love
مبلاد منچستري جان سلام همشهري.
لیلی و هیچکس... من عاشقه خنده هاتم.
محمّدرسول پسره خوشكل 6 packs نكش كنار عزيزم. من بهت قوله پستو مقام نميدم ها.
sepide *72 جان فقط اميدوارم منو نكشي!
ghazal.ahooooye tizpa چشم داد نميزنم. ااااااا

س
سینا مشهد ۱۳ سال پیش
پیام

قسمت ده�
رضا چند روزه که آرومو قرار نداره. همش به این فکر میکنه که این همه مدت چطور با احساساتش بازی شده. بعضی وقتا به این فکر میکنه که سپیده رو بکشه و بعدش خود کشی کنه! بعضی وقت ها هم به این فکر می کنه که رو صورته سپیده اسید بپاشه!!!
رضا دیگه نمی تونه سپیده رو ببخشه! با خودش میگه که ای کاش به حرفه مامانش می کرد. ای کاش اصلا با سپیده اشنا نمی شد!
رضا دوباره زنگ می زنه به امیر چون تنها کسی که میشه باهاش دردو دل کنه امیره! آخه روش نمیشه به مامانش بگه که دوباره با سپیده اشتی کرده و باز فهمیده سپیده چقدر کثیف و پسته! ( چرا رضا نمی فهمه که از همه بهتر مامانشه. باید با مامانش صحبت کنه)
امیر میاد خونه رضا.
رضا کلی با امیر دردو دل میکنه.
رضا: نمیدونم روش اسید بپاشم یا بکشمش؟! –نه دیوونه گروگان بگیرش. زجرش بده! –من دارم جدی صحبت می کنم. اون به من خیانت کرد حتی دلیله کارشم بهم توضیح نداد! –اون دوستت نداره حتی یه ذره! چیزی که زیاده دختر!
رضا دستشو میذاره رو پیشونی شو میگه: من اونو میخاستم! –دِ دیوونه، تو اون دختره کثیفو میخاستی؟ این همه دختره نجیبو پاک.
رضا دوباره اشکاش سرازیر میشه و با فریاد میگه: من اونو میخاستم. –خوب پس خوشبخت شی باهاش. من باید برم خونمون. مامانم لازانیا درست کرده واسم!
این دردو دل ها رضا رو اروم نمی کنه. رضا میخاد انتقام بگیره. عجیبه، رضا که کینیه یی نبود.
بالا خره بعده یه هفته سپیده گوشیشو روشن میکنه! بازم رضا داره بهش زنگ میزنه.
سپیده: بله؟ -فقط یه دقیقه بهم گوش بده! –برو گمشو آشقال.
رضا دوباره زنگ میزنه.
سپیده: مگه نمیگم زنگ نزن؟! –کارت دارم. –عوضی بهم زنگ نزن.
رضا بازم زنگ میزنه!!!
سپیده: میخای گوشی رو بدم با دوست پسرم صحبت کنی؟! –غلط کردم تو رو خدا بهم کوش کن. تو رو خدا. –بگو. فقط زود که حوصلتو ندارم. –ما می تونیم از اول شروع کنیم. –چی رو؟ -یعنی دوسم نداری سپیده جون؟ -هیچوقت نداشتم! –اگه مشکلت پوله من بازم پول دارم. فقط بذار ببینمت! –کصافط زنگ نزن.
بازم گوشی رو قطع می کنه.
رضا از رو نمیره بازم زنگ میزنه.
سپیده با خنده: هه هه تو چقدر خیره هستی. –ده میلیون میدم بهت باشه.
سپیده با تعجب: در عوض باید چیکار کنم؟ -باید ببینمت. الانم 2 میلیون میزم تو کارتت تا بفهمی راست میگم. –کی و کجا بیام؟!
به نظر میاد رضا تو فکره انتقامه. کلید های اپارتمانی که ماله باباشه رو بر میداره. (یه اپارتمان 10 طبقه که هنو واحد هاش خالیه)
ساعت 9 شب با سپیده قرار داره. البته سپیده هم خیلی زرنگه و به دوستش مرجان میگه که داره میره جای رضا و از مرجان میخاد که هر از گاهی بهش زنگ بزنه تا مطمئن بشه اتفاقی براش نمیوفته.
ادامه دارد...

س
سینا مشهد ۱۳ سال پیش
جوک

روز های آخر قسمت دو�
مهتاب میاد داخل و تو چشمای سینا نگاه میکنه!.... از سینا میپرسه: سرطان یعنی چی؟! –چرا اینو می پرسی؟! –آخه بابا به مامان میگفت که آقا دکتره گفته تو سرطان داری؟
اشک تو چشمای سینا جمع میشه.
مهتاب اشک های سینا رو میبینه و ناراحت میشه.
مهتاب: چرا گریه میکنی داداشی؟!
سینا بدونه اینکه جوابه مهتابو بده از اتاقش میره بیرون. درِ اتاقه باباشو باز میکنه! همه تو اتاق جمع شدن و تا سینا رو میبینن خودشونو جموجور می کنن.
سینا با صدایه بلند و پر از خشم: اینجا چه خبره؟!
هیچ کس جوابی نمیده.
سینا با مشت می کوبه به دره اتاق و میگه: پرسیدم اینجا چه خبره؟ مادرش: هیچی چرا انقدر عصبی هستی تو؟ - پس هیچ خبری نیست؟ اون دکتره چی گفت ها؟ باباش: گفت نباید زیاد جوش بزنی. همین!
سینا یه نفسه عمیق میکشه و میگه: نگفت که من سرطان دارم؟
همه شوکه میشن. انگار کسی جراته صحبت کردن نداره!
پریا با صدای لرزان: کی اینو گفته؟ -دیگه بسه، بهم توضیح بدین.
بابای سینا بلند میشه و میاد سمته سینا. تو چشمای خیسه پسرش نگاه میکنه و میگه: نمیخاستم نارحت شی. –سرطانه چی دارم؟ -خون.... اما تو خوب میشی.
سینا اشکاشو پاک میکنه و میره تو اتاقش. مهتاب هنوز تو اتاقه سیناست. مهتابو بیرون میکنه و درو قفل میکنه.
بقیه هرچی در میزنن فایده نداره چون سینا درو به رویه هیچ کس باز نمیکنه و حتی جوابه کسی رو نمی ده!
ساعت 2 ظهر...
سینا درو باز میکنه. هیچ کس تو سالن نیست. میره سمته اتاقه باباش. از لایه در داخله اتاقو نگاه میکنه! عجیبه... چرا باباش نرفته سره کار! همه جمشون چمه! همه دارن گریه میکنن. حتما دلیله اشکاشون سیناس.
سینا طاقته دیدنه اشکاشونو نداره. تمیم میگیره جلو بقیه خودشو با روحیه نشون بده.
سینا در میزنه و وارد اتاق میشه.
سینا: چتونه؟! من سرطان دارم، چرا شما ها ماتم گرفتین؟! پاشین به من نهار بدین، گشنمه. باباش: اوهوی زن، پاشو به پسرم نهار بده زود باش. مامانش: چشم الان زنگ میزنم نهار چلو کباب بیارن!
همه میزنن زیره خنده.
سینا به این فکر میکنه که نباید روحیشو از دست بده.
ساعت 3 ظهر... سره میزه نهار (پولدارن دیگه سره میز نهار میخورن نه سفره)
باباش: سینا دکتر گفت که تنها راهه درمانت شیمی درمانی هست!
سینا قاشقو میذاره تو بشقاب و میگه: عمرا، من دوست ندارم مو هام بریزه، من شیمی درمانی نمیکنم. پریا: چرا لجبازی میکنی؟ -همین که گفتم. مهتاب: اگه شیمی درمانی نکنی میمیری ها!!! ( طفلی 5 سالش دیگه منظوری نداشت)
سینا بلند میشه و دوباره میره تو اتاقش.
ادامه دارد...

س
سینا مشهد ۱۳ سال پیش
پیام

لیلی و هیچکس... (ليلي و مجنون)
س: 1)اولین باری که موبایل دیدین کی و کجا و دست چه کسی دیدین؟ ج: يادمه تازه موبايل اومده بود. بابام يكي خريده بود. منم فكر كردم يه مدل راديوست.
س: 2)با این چن کلمه،یه جمله عاشقانه بسازید(سوسک،قطار،لیلی،کفش پاشنه بلند،پارک دوبل،برگ چغندر)ج : ليلي و هيچكس دختر شادي است.
س:3)اون چیه که اگه بزاریش تو جیب،جیبت ماسی میشه؟ ج: همون موبايل قديمي ها!
س4)در یک خط،اسم تمامی معلمان،استادان و تمامی کسانی که بر گردن شما حقی دارند را نام برده و یکی را به دلخواه توضیح دهید.با رسم شکل و نمودار....ج: سينا مشهد (-_-) سينا، اقا سينا، داش سينا و كسي كه از همه بيشتر به گردنم حق داشته سينا جونه! همشون گلن!
س:5)شما همونا رو جواب بدید،سوال 5 پیشکش!والا با این جواباتون!!! ج : نه مرگه من بيا يه سوال ديگه هم بپرس. (لبخند يادت نره)
جی جی وروجک ( ن ن نجار. وروجك و نجار)
س: اگر یه روز از خواب بیدار بشینو ببینین تموم زندگیتون یه فیلم بوده ، اسم فیلم رو چی میذارین؟! ج: تايتانيك
RaNg@RaNg (نكنه چهره معروفي هستي كه انقدر سخت بيوگرافي ميدي؟)
س: لطفا تو چند جمله چهرتونو توصیف کنین؟ ج: برد پيتو ميشناسي؟ خوب يكم روش اسيد بريز ميشه من!!! نه جدي جاستينو ميشناسي؟ من شبيهش نيستم!
سحر (همشهريه گلم)
س: 1-فرض کن راننده یک اتوبوسی
تو ایستگاه اول 7نفر وارد اتوبوس میشن توایستگاه دوم 4نفر خارج میشن و5نفر وارد میشن راننده اتوبوس چند سال دارد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!! ج: عزيزم من هوشم ١٣٥ هست. ضمنا من ٢٣ سالمه.
س:2-مردی زنی رابوسید ازش پرسیدن چه نسبتی با این زن داری گفت مادر شوهراین زن با مادر زن من مادر ودخترند مرد چه نسبتی بازن دارد؟؟ ج بي خود كرده بوسيدش. نامادريشه؟ پدر خواندشه؟ من چه بدونم!
س:3-به چهارمین روز هفته چهارشنبه بگویند درسته یا چار شنبه؟؟؟!!!! ج: چه فرقي داره مهم اينه كه بايد بگن سه شنبه! (سواله دو خيلي سخته جوابشو ميگي؟)
هانا (همون هنا در مزرعه)
س: حرم؟ ج: التامتس دعا هاي ٤جوكي ها
س:طرقبه؟ شانديز باحال تره.
کبوتر؟ بي خاصيت ترين پرنده! نه ميشه خوردش. نه ميشه تخمشو خورد.
-------
heart beat پريا مو طلايي! جان چرا يه بار امتحان نميكني؟ بنويس شايد تاييد شد! بنويس ديگه!
خانوم صادقي ميشه داستانه heart beat رو تاييد كنين؟ خاهششش
مسيحا. كاش ميدونستي بچه ها چقدر دلتنگت بودن!
صادق--بچه جاده سرخس بايد اعتراف كنيم ما ايراني ها تويه آرايش زياده روي ميكنيم.
ساناز؟ چطوري؟ خوبي؟ چخبرا؟!
Rè$pÍnÄ عزيز من متوجه نميشم! من كه اصلا در موردشون نظر ندادم؟! حالا خوب غصه نخور فداي سرت. منم ٢ اذرم.
yildiz اوه پس مسئله مقاومته! خوب ديگه مقاومت بسه. دختره خوب.
El Jefecito تو همون ماهي گيري رو يادمون بده! ويلا نخاستيم.
sepide *72 چيكار كردي تو با دل رضا!
هميشه خزان جون تولدته عايا؟ مباركه. راستي خيلي وقته كه اسمتو عوض نكردي ها! سوسك تو غذام؟! ميخاي تو كفشات. خرابكاريه گوسفند بريزم؟
محزون هم استاني؟! كدوم شهري مگه؟
الوچه جون چي شده مگه؟ چرا نارحتي؟ تو كه دختره خوبي هستي؟ جونه من گريه نكن باشه؟ اصلا بلند شو رو به حرم! هر چي دوست داري بهشون بگو! امام رضا صداتو ميشنوه. من دوشنبه صبح ميرم سمته حرم وا ست حتما دعا ميكنم. اما ديگه گريه نكن!
لابستر شرمنده من بيخيال كيان نميشم.
abas_m223 امتيازه منفي؟ فكر كردم بخاطره صداقتم ١٠ امتيازه مثبت بدي! اصلا حالا اينجوري شد تولدت نه مبارك. ايشلا فقط ١٤٦ سال ديگه عمر كني!
Mahsa_namakabrud مرسي از لطفت. ايشالا هممون عمر طولاني و با بركت داشته باشيم!

س
سینا مشهد ۱۳ سال پیش
پیام

صندليه داغ. ( عباس پسته 76488 خيلي ... من چي بگم به تو)
fatemeh(Iman (عاشق آيينه)
س: چه سوالیو دوست داشتی ازت بپرسن ولی نپرسیدن؟ همونو جواب بده؟ج: والا تا رنگه جورابمو ازم پرسيدن. ديگه سوالي نمونده! اما اين سوالو دوست دارم: زيباترين جمله اي كه شنيدم؟ "شما ها به من مي خندين كه با بقيه فرق دارم و من به شما ها ميخندم كه همتون مثل همين"
س: تا حالا شده تو کل دوران تحصیلت، برا امتحان ترم اشتباهی یه درس دیگه رو بخونی؟ ج: كاش مي پرسيدي تا حالا شده درس بخوني!
س: از کی (چه کسی) پیتزا درست کردنو یاد گرفتی؟فسد فود داری آیا؟ ج: فست فودم كوجا بود؟! دفه اول همينجوري شانسي سوسيسو قارچو با هم قاطي كردم و بعد اسمشو گذاشتم پيتزا. البته الان پيتزا همه جا رواج پيدا كرده. اما مخترعش من بودم.
پیرهن صورتی (هه ياد عروسك باربي مي ندازي منو)
س: لهجه مشهدی داری؟ ج: نه لهجه ندارم.
س: واقعا هروقت میری حرم برا بچه های 4جکم دعا میکنی و یادشون میکنی؟ ج: بله هميشه دعا مي كنم. آخه بچه ها روم حساب باز كردن.
س: احساس واقعیت به بچه های 4جک چیه؟ ج: همه رو دوست دارم. بعضي ها رو ٥ تا بعضي ها ١٠ تا و بعضي ها رو ٢٠ تا.
calmgirl (حتما برات دعا مي كنم)
س: صندلیتون حسابی داغ شده یا هیزم بیارم؟‏;‏‏)‏ ج: تو شهره شما صندلي رو با هيزم داغ ميكنن؟
نظرتون راجع به این کلمات:
س: 1.دختر؟ ج: فتوشاپ، بومِ نقاشي!
س: 2.ارومیه؟ ج: برفو سرما. و آدم هاي غيور.
س: 3.دمپایی خیس دستشویی؟ ج: من پا برهنه مي رم دستشويي.
س: 4.بچه ی سرتق؟ ج: اين الان فحش بود؟
س: 5.یخچال؟ ج: زندگي.
س: 6.سلف دانشگاه؟ ج: من دانشجو نيستم. بيزينس ميكنم.
من و اون ( چند سالته؟ ١٨ سال؟ خوب شايد اون دوست نداره! اجبار كه نيست. بايد حق انتخاب داشته باشه. ببخشيد ها اما اين حرف ها ماله يه پسره زيره ١٨ ساله)
س: چن وقته عضو سايتي؟ ج اولين پستم مالِ ٢١/٨/٩١ بود.
س: صندلي داغ چه شکليه؟؟(سايز،رنگ،درجه گرما) ج: ايشالا قمست مي شه خودتون ميشينين.
س: منو ميشناسي؟ ج: يه پسره غمگين كه سينا بايد شادش كنه. عزيزم بخند ديگه. مرگه سينا بخند. با صدايه بلند بخند! ميخام صدايه خندت برسه به مشهد.
مهسا1375 ( رمز گذاره سايت)
س: 1_مستر سینا!اثبات کن که 2*2برابر با 7میشه!(2*2=7) ج: جمع و ضرب يه اصله. ما اصل ها رو قراردادي قبول ميكنيم. اما فلسفه مي تونه تضاده اين اصل ها رو اثبات كنه.
س: 2_اینو به فارسی برگردون!
LK KI ULI NHVL , KI FI V,P HUJRHND NHVL.'VNKJ SHGLI IK,C?راهنمایی:حرف به حرف ترجمه کن! ج: سينا مشهد تو باهوش ترين و خوشكل ترين پسره تو دنيا هستي.
ساکارومیسزسرویزیه
س: سینامشهد:1.تا حالا شده توحموم باشی ویه هو اب یـــــــــــخ شه؟ یا کلا آب قطع شه؟؟ج: نه. اما آمادگيشو دارم. اگه اب قط بشه از ابه توالت فرنگي استغاده مي كنم.
س: 2.اون لحظه چه حسی داری؟؟ ج: احساس ميكنم استفاده از توالت فرنگي چقدر ايده خوبيه.
س:3.تا حالا تو دستشویی گیر کردی یعنی در از پشت بسته بشه؟؟؟ چه حسی داشتی؟ ج: كلا شما عاشقه گير كردني اره؟ تو دسويي براي ٢ ساعت گير كرده بودم. كلي عرق كردم و خدا رو شكر كردم كه قبلش تهم مرغ آبپز نخورده بودم!
س4.تاحالا شده برام پست بذاری؟؟ج الان گذاشتم ديگه!
س: 5.اسمم تورویادچی میندازه؟ ج: الفبايه موسيقي!
س: 6.شده بری جایی مهمونی بعدغذایی داشته باشن که دوست نداری؟؟بعدش چی کار کردی؟؟ج: اره. بهشون گفتم من اين غذا رو دوست ندارم. (رودروايسي ندارم)
----------
gole mina باور نميكنم، من مطمئنم كه تو ته دلت بسيار حساس و پر احساسي!
chie mage جان صبر داشته باش. من حتما واست دعا ميكنم.
Rè$pÍnÄ سلام. ممنونم از لطفت خشكل خانوم. دوست دارم داستانه جديدمم دنبال كني. من لهجه ندارم. تو چي اهله كجايي؟
tanhaa نگفتي همشهريه مني. فكر كن شايد ما بار ها از كناره هم رد شديم اما همو نشناختيم.
مهتاب جون. كم پيدايي ها!
ELGIMA@@@@@ من يه روز بايد يه كتك بزنمت. البته جسارت نشه ها.
NaNaziii مطمئن باش همه واست دعا ميكنيم.
pishro چشماتون قشنگن

س
سینا مشهد ۱۳ سال پیش
پیام

عشق دروغين قسمت نهم (قسمت قبلي رو اشتباها تو پاتوق دوستان گذاشتم پستِ 75901 البته اگه خانم صادقي لطف كنن قسمتِ قبلي رو بذارن تو عاشقانه ها ممنون ميشم. اما خوب شايد امكانش نباشه)
سپيده و مرجان ميان سمته ميزه رضا و ميشينن. اوه نه... رضا سپيده رو ميبينه و خشكش ميزنه!
حالا ديگه سپيده هم رضا رو ديده! كار از كار گذشته!
امير: رضا جان ايشون سپيده هستن هموني كه تعريفشو واست كردم!
رضا اشكاش سرازير ميشه. از صندليش بلند ميشه و با صدايه بلند ميگه: سپيده اي كه من عاشقش بودم همين خانومه!
سكوته سنگيني جوُ فرا گرفته. انگار همه زبونشون بند اومده.
رضا با گريه به سپيده ميگه: چرا با من اين كارو كردي؟
سپيده فقط سكوت ميكنه!
رضا با فرياد ميگه: مگه چي برات كم گذاشتم؟!
سپيده و مرجان بلند ميشن و ميرن.
گريه هاي رضا ديگه بند نمياد.امير رضا رو از رستوران ميبره بيرون.
رضا با گريه: يعني به همين راحتي تموم شد؟! باورم نميشه!
امير رضا رو بغل مي كنه و ميگه: گريه كن تا خودتو خالي كني. گريه كن.
رضا: تو واقعا با اون بودي؟
امير هيچي نميگه.
رضا:حالا چيكار كنم؟! مامانم حق داشت. -حالا كه گذشت! فراموشش كن!
امير با رضا كمي دور ميزنن تا رضا اروم شه و بعد از چند ساعت رضا رو ميبره خونه خودشون.
روزه بعد...
رضا بازم زنگ ميزنه به سپيده!
سپيده: چيه؟ -فقط بگو چرا اينكارو كردي؟! -برو بابا.
سپيده گوشي رو قطع ميكنه. رضا دوباره زنگ ميزنه!
سپيده: از جونه من چي ميخاي؟! -فقط بگو چرا؟ -گمشو.
بازم گوشي قطع ميكنه. رضا بازم زنگ مي زنه اما اينبار گوشي خاموشه.
امير گوشي رو از رضا ميگيره و به رضا ميگه: گل پسر حالا كه دستش واست رو شده ديگه چرا زنگ مي رني بهش؟ -ميخام بدونم چرا اينكارو با من كرده؟! -كه بازم گولت بزنه؟! مي دونم سخته اما تو هيچ وقت دليله كارشو نميفهمي (اين رسم زمرني) همه چي تموم شد.
رضا با نفرت: تازه همه چي شروع شده
ادامه دارد...

س
سینا مشهد ۱۳ سال پیش
جوک

ديروز ميخاستم برم يه جايي خيليم عجله داشتم. مسيرم پر ترافيك بود. مجبور شدم با پيك موتوري برم.
رسيديم به مقصد. كرايش ٣ تومن ميشد منم ٥ تومني داشتم. اونم خورد نداشت.
از يه خانومه شيك پوش پرسيدم خانوم ٥ تومن خورده دارين؟
جوابمو نداد!
دوباره پرسيدم!
اونم با صداي بلند گفت: برو مزاحم نشو ديگه!
منم بهش گفتم: احمق خانوم، چرا داد ميزني من فقط خاستم پولمو خرد كنم!
اونم خم شد و از رويه زمين يه سنگ برداشت و پرت كرد تو مغزم!
مردمم كه قربونشون برم فقط بلد بودن بخندن.
اينجوري شد كه يه مسيره ٣ تومني ٥ تومن واسم اب خورد!!!

س
سینا مشهد ۱۳ سال پیش
جوک

روز های آخر (قسمت اول)
سینا تویه یک خوانواده 5 نفره زندگی میکنه. خواهراش مهتاب5 ساله و پریا21 ساله هستن.
امشب سینا با دو تا از دوستاش رفته سونا. ( عباس و امیر)
امیر: سینا یه دهن واسمون بخون. سینا: حسش نیست. عباس: دِ لامصب، بخون. اشغال، بخون. سگ، بخون. عوضی، بخون. لعنتی، بخون من اعصاب ندارم.
سینا شروع می کنه به خوندن! صدایه خیلی خوبی داره. عباس و امیرم شروع می کنن به رقصیدن.
یکی از مسئولینه استخر میاد تو سونا و اونا رو به علته شلوغ بازی بیرون میکنه.
فکر کنم به سینا و دوستاش خیلی خوش گذشت. شبه خوبی بود.
سینا میره خونشون، تو اتاقش. لباساشو عوض میکنه وداراز میکشه رویه تختش. بازم تو فکرو خیالاته خوانندگیشه! تویه رویاهاش به این فکر میکنه که یه خواننده جهانی شه. بره پیشه هالیوودی ها.
پریا بدونه اینکه در بزنه میاد تو اتاقه سینا!
سینا: تو چرا یاد نمیگیری اول در بزنی بعد بیای تو؟! –چرا لپتابمو نبردی درست کنی؟ -مگه من نوکرتم خودت ببرش! –بذار بابا بیاد. دارم برات! –برو گمشو بیرون! –نمیرم!
سینا از رو تختش بلند میشه و میزنه تو سره پریا. اونم جیغ میزنه.
سینا: خفه شو دیگه. – عوضیه خر ازت بدم میاد.
بابا شون میاد تو اتاقو یکی میخابونه تویه گوشه سینا!
باباش: پسره مفت خور چرا خواهرتو میزنی؟ -آخه سر به سرم میذاره! –لپتابشو بردی درست کنن؟ -نه حوصله نداشتم! –غلط کردی حوصله نداشتی. تنبله بی عرضه. مطمئنم اگه یه روز من بمیرم تو آواره خیابونا میشی!مجبور میشی یه گوشه خیابون سیگار بفروشی! بدبختِ بی خاصیت! ازت راضی نیستم.
سینا خیلی ناراحت میشه و میگه: چرا اینجوری باهام صحبت میکنی من پسرتم. – تو مایه ننگمی!
و ناگهان سینا میوفته رو زمین و دچاره تشنج میشه! این تا حالا سابغه نداشته!
باباش: سینا پسرم چی شده سینا با من حرف بزن پریا میزنه زیره گریه! مامانشون و مهتاب هم میان.
بابای سینا زنگ میزنه اورژانس. سینا از هوش میره.
اورژانس میرسه وسینا رو میبرن بیمارستان!
دکترا چند تا آزمایش از سینا میگیرن.
دو ساعت بعد...
سینا به هوش اومده. دکتر میاد تو اتاق.
بابایه سینا: دکتر جان پسرم چش شده؟ -تشریف بیارین بیرون تا بهتون توضیح بدم!
سینا: چی شده بهم بگین. من حق دارم بدونم. دکتر:چیزه خاصی نیست نترس. فقط نباید زیاد جوش بزنی.
ساعت 6 صبح.
سینا از بیمارستان مرخص میشه. سینا حس می کنه بقیه رفتارشون عجیب شده حس میکنه همه نگرانن! میره تو اتاقش.
یکی داره در اتاقو میزنه!
سینا: کیه؟ -منم مهتاب! –بیا تو.
مهتاب میاد داخل و تو چشمای سینا نگاه میکنه!.... از سینا میپرسه: سرطان یعنی چی؟! –چرا اینو می پرسی؟! –آخه بابا به مامان میگفت که آقا دکتره گفته تو سرطان داری؟
اشک تو چشمای سینا جمع میشه
ادامه دارد...

س
سینا مشهد ۱۳ سال پیش
پیام

صندليه داغ.
شيطون ( دختري ١٤ ساله با بازي در تنها در زمين به شهرت و پوله هنگفتي دست يافت)
س: 1-عايا خواهرت قصد نداره اينجا عضو بشه؟ ج: ديگه داري مسئله رو ناموسيش ميكني!
س: 2-يه اقايي قدش خيلي كوتاهه.
و طبقه سيزدهم يه اپارتمان سيزده طبقه زندگي ميكنه وقتي ميخواد از خونه بره بيرون با اسانسور ميره ولي وقتي ميخواد برگرده خونشون از پله ها ميره چرا؟(دقت كن تست هوشه) ج: يعني انقدر قدش كوتاه بوده كه دستش فقط به دكمه طبقه اول مي رسيده؟ نميشد دكمه طبقه ١٣ رو پايين تر ميذاشتن تا اين بنده خدا دستش به دكمه برسه؟ سوالت جالب بود. عزيزم.
@Elnaz@
س: تا حالا شده بری حرم و بی وقفه گریه کنی؟ اگه اتفاق افتاده برا چی بوده؟ ج: راستش نه.
amir taha
س: 1- مشهد ؟ ج: امام رضا، شيشليك، شله، ته ديگ و رانندگي مشهدي. سينا مشهد.
س: 2- داستان عشق دروغین چند قسمته ؟ ج: عشق دروغين يه داستانه كه همش تو ذهنمه. واسه همينم نميدونم تو چند قسمت جا ميشه.
ز ره ای نون بی نقطـ◕‿◕ـه
س: نویسنده ای داداش ؟ ج: نه.
مرمری خانم*الهه ناز ( دختري با افكاره متفاوت)
س: چرا خورشید میتابه؟؟؟؟ چرا میچرخه زمین؟؟؟؟ یاد چی میافتی؟؟ ج: ياده شعري كه خودم سرودم و به قيمته هزار تومن فروختمش به كامران هومن.
س:پشه بند؟ ج: جلو گيري از حقه مسلمه پشه ها.
س: آفتابه؟ ج: بوووووقققق
משורמן (اسمه كاربريت منو كشته)
س: اولا باید بگم نوشته هاتون و داستاناتون خیلی قشنگن.حالا سوالم : برای نوشتن از چه چیزایی الهام میگیرین؟(چون خودمم داستان کوتاه مینویسم دوست دارم با منابع الهام شما آشنا بشم^_^)؟ ج: چشماتون قشنگه. من برايه نوشتنه داستانام از زندگيم از آرزوهام از چيزايي خوشم مياد و بدم مياد الهام ميگيرم. از مشكلات اطرافيانم الهام ميگيرم.
چکاوک ( من شرمندتم حتما سوالتو نديده بودم)
س: به عشق قبل از ازدواج اعتقاد داری يا بعده ازدواج؟ دوس داری عاشق شی بعد ازدواج کنی يا بعده ازدواج عاشق همسرت بشی؟؟ ج: بستگي به موقعيتش داره! هر كدوم خوبي ها و بدي هاي خودشو داره. به نظره من بايد با هر دو مدلش ازدواج كني!يعني دو تا زن بگيريم. (غلط كردم. شيكر خوردم)
yildiz
س: رقص دو نفره ي مشهدي بلدي؟؟؟؟؟
(من چند حركت بيشتر بلد نيستم از دوست مامانم يه خورده ياد گرفتم عاشق رقص مشهدي هستم) ج: رقص هاي مشهدي دو نوع هستن رقصه باله و تانگو كه الان تو اروپا و امريكا اين رقص ها رواج يافتن.
raha21 (خانم روانشناس منم روانشناسم)
س: 1. دریا را با کدام یک از ویژگی های زیر تشریح می کنید؟ تیره- شفاف- سبز- آبی - گل آلود؟ ج: ابي تيره (چون شخصيته سخت و پيچيده اي دارم)
س: 2. کدام یک از اشکال زیر را دوست دارید؟ دایره، مربع یا مثلث؟ ج: مربع (چون خود خواه هستم)
س: 3. فرض کنید در راهرویی راه می روید. دو در می بینید، یکی در ۵ قدمی سمت چپ تان و دیگری در انتهای راهرو و هر دو در نیز باز هستند. کلیدی روی زمین درست جلوی شما افتاده است، آیا آن را برمی دارید؟ بله، خیر؟ ج: اره (چون بايد از موقيت هام استفاده كنم)
س: 4. این رنگ ها را ترجیح می دهید چگونه اولویت بندی شوند؟ قرمز، آبی، سبز، سیاه و سفید؟ ج: ابي سبز قرمز سفيد سياه. (اينو نمي دونم واسه چيه)
س: 5. دوست دارید از نظر ارتفاع در کدام قسمت کوه باشید؟ ج: نميدونم شايد رويه نوكه قلعه (اره كله خرم)
س:6. در ذهنتان اسب چه رنگی است؟ سفيد (خوب خودخواهم ديگه)
س: 7. طوفانی در راه است، کدامیک را انتخاب می کنید؟ ج: اسب (اينم نميدونم يعني چي)
B[R]uTallus
س: روزهایی که 4 جک مشکل پیدا میکنه چه کارهایی انجام میدید؟ ج: قرص سر درد قرص خواب اصلا استخوان درد مي گيرم.
س: اگر تنها یک کبریت داشته باشید و وارد یک اتاق سرد و تاریک شوید که در آن یک بخاری نفتی یک چراغ نفتی و یک شمع باشد اول کدامیک را روشن میکنید؟ ج: اول كبريتو روشن ميكنم.
>>>kh@z@lv<<<
س: اگه تونستین بگید اسم کاربری من چیه؟ >>> kh@z@iv<<< و اسم کاربری قبلیم چی بوده؟ negin ج: غلام. اكبر
sanaz71 ( كسي كه ياد گرفت به مشكلات بخنده)
س: 1. اهواز؟ ج: مركز استان خوزستان.
س:2.اسم هتلی که توش کار میکنی؟ خوبي؟ خونواده خوبن؟ چه خبرا؟
س: 3.من یا 4جوک؟ اگه بدونم با رفتنم از ٤جوك تو روحيت بهتر ميشه حتما ميرم.
س: 4.یه روزی ک تیپ کردی رفتی بیرون و ی دفعه بارون و گل و شل؟ برف پاك كنه ماشينو مي زنم.
س: 5.مدل گوشیت؟ ج: آيفون
صادق--بچه جاده سرخس ( دوست گله خودم)
س: اگه یه دختره رو ببینی که یَک آرایش غلیظی کرده که نگو چیکار میکنی؟؟؟ ج: راستشو بگم! شايد اگه خوشكل باشه نگاش كنم. همين.
دنیا71 (اره فقط سينا صدام كن)
س: کدوم یک از این س بلا رو ترجیح میدی؟دست تو دماغ رفیق فاب ات کنی،جورابای بابات فرو کنه تو حلقت،عوض کردن پوشک ی بچه ک حسابی حراب کاری کرده؟ ج: عوض كردن پوشك بچه.
س: ی نقد راجع ب خودت؟ ج: زود عصباني ميشم.
-------------
هميشه خزان ميشه شب تو تخته خوابت ٥ تا خرچنگ بذارم؟ آخه گفتي كل كل دوست داري!
گل قالی حاله شما؟ احواله شما؟
محزون جان امر بفرماييد.
شیطونک چشم حتما. ايشالا شاد باشي هميشه.
سحر جان با آرزويه بهترين ها براي تو. همشهريه گلم.
yildiz جان از شهامتت خوشم اومد. 75524 و از خانم صادقي هم ممنونم كه پستتو تاييد كرد. هيچ كس نبايد فكر كنه كه طرزه فكره خودش درسته و بقيه دارن اشتباه مي كنن. منم از كسايي كه تو سايت از طرز فكره خودشون تعريف مي كنن و بقيه عقايدو مي كوبونن ناراحتم.
آلوچه نيستي كوجايي؟
baharkhano0om جان سلام. الان منظورت عشق دروغينِ؟ چشم دارم قسمت جديدشو حاضر ميكنم.
AsA جان واي داري مياي مشهد. شايد همو ديديم. اما خوب همو نميشناسيم كه. التماس داعاي مخصوص.
مرمری خانم*الهه ناز اِ ناراحت نشو ديگه. مرجان جان نقش داري اما خوب نقشت كوتاهه. مواظب باش دوستت مثله سپيده ما نباشه.
Mahsa_namakabrud جان ١ خرداد تولده پدره منم هست. پس تولده دو تاشون مبارك. البته پدرم الان سفره.
ghazal.ahooooye tizpa جدي ميگي؟ خوب پس اَاَاااااا (اين جيغ بود الان)
azi*( آزاده) جان چرا ناراحت باشي؟ ببين يه خواهش. ازت ميخام با صدايه بلند بخندي. بخند! يه نفسه عميق بكش و به چيزايي كه داري فكر كن. داستانش سخت نيست. اين مسائل تو داستان به صورته ساده جا داده ميشه. سانازه ديگه. يكم تلاش كني از اسمه داستانم ميتوني. حتما واست دعا ميكنم.
ساناز كوجايي؟ من گشنمه!
فینگیلی اره حتما.
*azi*( آزاده) ناراحت كه نشدي نه؟
Dokhtar Shomaali شما انقد جنگل دوستي پس چرا ميذاري مردم تو جنگلا اشقال بريزن و واسه ساختنه خونه درختا رو قطع كنن. من تو شهرمون اگه كسي اشقال بريزه باهاش برخورد ميكنم.
هر روز ظهر كته‏!‏‏!‏ الان كدوممون شوهره و كدوممون زن؟ راستي تنها در رمينو تمومش كردم! نظرت؟ نرو ديگه خوب؟!
abas_m223 تقلبه من به اون پست پيونده ابروت در.
پريا مو طلايي با من صحبت كن چرا ناراحتي؟ كي اذيتت كرده كه برم بكشمش!
خانوم صادقي عزيز كاش ميشد يه فنجان چايي داغ با يه كيكه سيب براتون مياوردم تا خستگي از تنتون در بياد. شما چي؟! شما شادين؟ دختره خوشحالي هستين؟

س
سینا مشهد ۱۳ سال پیش
پیام

عشق دروغين قسمت آخر. (شوخي كردم قسمت هشتمه هار هار هه هو)
امشب رضا وسپيده رفتن يه رستورانه شيك. دارن شامشونو مي خورن كه گوشيه سپيده زنگ مي زنه! اميره (هموني كه سپيده با هاش رفته كيش) سپيده به رضا ميگه كه داداشمه بايد برم بيرون صحبت كنم.
سپيده با سرعت مي ره بيرون.
سپيده: الو سلام امير: سلام، يه پيشنهاد دارم! -بگو. -همين الان بيا خونمون! -اِ... تو راجب من چي فكر كردي؟ -چرا ناراحت ميشي. من يه سكه (سكه بهار ازادي) داشتم ميخاستم بدمش به تو! -اِ... كه بيام خونتون! نخير از اين خبرا نيست. -خوب پس چكار كنم؟
سپيده كمي مكث ميكنه و بعد ادامه ميده: دو تا سكه. - باشه. پس ادرسو واست اس ميكنم. تا ١ساعت ديگه خودتو برسوني. باي.
سپيده سريع بر ميگرده تو رستوران و به رضا ميگه: بايد برم، داداشم منتظرمه!
رضا ناراحت ميشه اما خوب چاره اي نداره!
سپيده خودشو ميرسونه خونه عباس.
رضا مي ره خونشون. مامانش بهش ميگه: از اون دختره چه خبر؟ -هيچي ازش خبر ندارم. -ببين رضا من مامانتم هميشه پشتت وايستادم اين جور دخترا خيلي زرنگن حواست باشه.
رضا با صدايه بلند: مامان به من شك داري؟! چرا گير ميدي اَه...
ظهر روزه بعد.
امروز رضا با دوسته صميميش تو يه رستورانه گرون قيمت هست و منتظره ناهارو بيارن.
رضا: امير جان تو كيش خوش گذشت! -آره دلت بسوزه! راستي از دوست دخترت چه خبر؟ -دعا كن ما به هم برسيم. خيلي دوسش دارم. -ديوونه جم كن اين عاشق بازياتو. راستي منم با يكي آشنا شدم. خيلي باحاله. اونم مثله دوسته تو اسمش سپيدس! از اون سوسولاشه! -خوش بحالت كه عاشق نيستي. -خوب تو هم نباش! -نميتونم. من بدونه عشقم ميميرم! -خوب نميخاي با يكي ديگه آشنا شي شايد از عاشقي در اومدي؟! -نه من ميخام عاشق باقي بمونم!
امير به سمتِ در ورودي كه پشته سره رضاست نگاه ميكنه! انگار منتظره كسي هستش.
امير: من امروز واست سوپرايز دارم! -بنال ببينم چه سوپرايزي داري! -الان قراره دو تا دختر به جمعمون اضافه شن! -شرمنده من به سپيده خيانت نميكنم.
امير با دستاش ميكوبه رو ميز و ميگه: مسخره خودتو لوس نكن. نميخاي سپيده منو ببيني؟! الان داره با دوستش مرجان مياد اينجا! نميدونه من با رضا جونم اومدم فكر ميكنه من تنهام.
امير دوباره به در خيره ميشه و ميگه اها خودشونن اومدن. اومدن. (واي چه شود)
ادامه دارد...
راستي يه داستانه جديدم حاضر كردم كه به زودي واستون ميذارمش.

س
سینا مشهد ۱۳ سال پیش
پیام

صندلي داغ
abas_m223 (پر استعداد در طنز واي پسر تو محشري)
س: 4 دست کله پاچه داری هر کله 4 تا پاچه وقتی پختیشون چطور میتونی بفهمی کدوم کله مال کدوم پاچست ؟؟ ج: کف هر کدوم از پاچه ها رو قلقلک میدی هر کله ایی خندید پاچه مال همون کله ست! (با تشكر از گوگل جان كه جوابو بهم گفت) سينا هستم با IQ 135
El Jefecito (ما نفهميديم تو فوتباليستي يا روحاني)
س: 1)خودتو در ی جمله تعریف کن (این ک چ جور آدمی هستی و...،حداکثر 2خط)؟؟ ج:پسري كه ميخاد كاري كنه كه همه ازش راضي باشن و دوست داره تو هر كاري بهترين باشه. بد ترين چيز براش ديدن ناراحتيه هموطناشه. اين پسر خود خواه هم هست.
س: 2)خدا رو تا چ اندازه شناختی؟ به اندازه درك و شعورم.
س:3)وقتی میری حرم آقا امام رضا(ع) اول از همه یاد چی میفتی؟؟ كم و كسري هاي مردمه كشورم. دلم ميخاد همه شاد باشن. همه دنيا. همه ادما.
س: 4)کربلا؟؟ج: معرفت شجاعت انسانيت. توبه واقعي (حر يار امام حسين) ديدن حرمه كسي كه هر سال واسش اشك ميريزي. و البته خيابوناي كثيف هتل هاي بي كيفيت. غذاي بد مزه.
س:5)داش اگه ی روز بت بگن ک تو باید بری شمال زندگی کنی! حاضری بیخیال مشهد بشی و بیای شمال؟؟ ج: راستش ترجيح ميدم اونجا بهم يه ويلا بدن و يه فرود گاهِ اختصاصي با هواپيما، تا هر وقت حوس شمال كردم راحت بتونم بيام.
yildiz (تا حالا منو تحويل نگرفته)
س:نظرت در مورد ميخ كوب؟؟؟ج: داستان تنها در زمين اثر سينا مشهد ادم ها رو ميخ كوب مي كنه. يعني هر كي ميخ كوب نشه آدم نيست.
س: نظرت در مورد نوك 0/5 ؟؟؟ ج: والا زمانه ما اين سوسول بازيا نبود. مداد و نوك ٠/٥! ما با ميخ رو چوب مشقامونو مي نوشتيم.
س: نظرت در مورد اينه؟؟؟ ج: يه پنجره كه پشتش جيوه گذاشتن و باعث ميشه تو فقط خودتو ببيني. ديگه نميتوني طبيعت و آدم هاي پشته پنجره رو ببيني.
خل و چل (شكسته نفسي نكنين. شما عاقلين)
س: 1)اگه جلوي چندتا دختر شترققققق بخوري زمين چيكار ميكني ؟:) ج: وانمود ميكنم دارم رويه زمين دنباله خودكارم ميگردم.
س: 2)اگه عاشق یه دختره بشی بخای باهاش ازدواج کنی بعد دختره بگه "یا من یا 4جوک" اونوقت چیکا میکنی؟ ج: ١٠٠٪ دختره رو انتخاب ميكنم.
س: 3)یه بیت شعر بگو که توش کلمه ی"فرغون"به کار رفته باشه!(اگه تونستی!!) ج: من يك پسرمو اسمم هستش قربون/ حدس بزن ماشينم چيه اره يه فرغون.
Mahsa_namakabrud (دختري از شهر زيبا و سر سبز)
س: به فکر این هستین که یه کتاب بنویسین یا رمان ... اصن عضو سایتی هستین که بتونید توش رمان بنویسین ، میدونید که سایتای معتبری هستن که خیلیا توش رمان مینویسن یا کتاباشونو میزارن بصورت pdf،دیگران میتونند دانلودش کننو بخونن. ج: زياد دنباله نوشتن نيستم. اگرم ميبيني تو ٤جوك داستان ميذارم فقط به عشق بچه هاي ٤جوكه. اما به خوندن زياد فكر ميكنم.
س: سوال بعدی اینکه نظرتون درباره تخم مرغ ابپز چیه ؟ مثلا اگه یکی بخواد تو تاکسی که شما نشستید و پنجره هاشم بسته باشه بخوره چی ؟ ^_* ج: من يه انسانه مُتمدنم! باهاش صحبت ميكنم و ميگم: دوست عزيز اگه شما تويه ماشين تخم مرغ بخوريد منم رويه صورتتون جيش ميكنم! انتخاب با خودتونه!
___________
و اما دوستانه گل�
سراب تنها پست 74383 عزيزم دعوا همه جا هست. زياد فكرتو مشغولش نكن. مي دونم دوست نداري دعوا ببيني. اما خوب...
مسيحا خيلي خوشحالم كه برگشتي. واقعا خوشحالم.
Live-Life جان ماشالا به هوشت. تو شرلوك هولمزي.
صادق--بچه جاده سرخس. از ته دلم ميگم. ايشالا پزشكيه مشهد قبول شي. مطمئن باز داري به روز هاي زيبا نزديك مي شي.
Rain جان خواهش ميكنم انقدر رسمي با من صحبت نكن. و واسه تصحيح كردن احتياجي به اجازه نيست.
chie mage جان نه پايانه جالبي داره.
مرضيه (دلشكسته) جان پس بخند. با صدايه بلند.
پريا مو طلايي جان سلام. يه دختره خوشكل بايد اعتماد به نفسش بالا باشه. پريا جان جواب سوالاتم تويه پستِ صندليه داغم ميدم.
سوسک له شده چرا ميگي ابجيه زشته ٤جوك؟ مگه ميشه يه دختر مشهدي باشه بعد زشت باشه! حد اقل اسمتو بذار سوسك قوي نه سوسكه له شده!
RaNg@RaNg يه بيوگرافيه كامل.
ghazal.20@ آدرسو به داداشت دادم.
ELGIMA@@@@@ جان ديگه دوسم نداري؟ باشه
نازلار جان پس تبعه آذر بايجاني! ايشالا هميشه تو زندگيت موفق باشي و شاد.
TaRaNnOm جان سلام اگه بخاي ميتوني وبلاگمو پيدا كني. اونجا داستانامو بايگاني مي كنم.
كيان جان باور كن هر وقت پستاي پاتوقتو مي خونم شاد ميشم. پس كي مياد اون روزي كه بگي: واي بچه ها من چقدر شادم؟!