#خاطرات خنده دار

ع
علی**** ۵ سال پیش
جوک

دیروز خانمم جلوی دختر کوچلومون یه بشقاب پر سیب زمینی سرخ کرده گذاشت، بماند که چه قدر زیاد امد! همون قدری هم که خورد با کلی اصرار رو التماس مادرش بود!
والا زمان ما دستت به ماهیتابه نزدیک می شد، از مچ می زدنش!
ههههی . . . خواستم بگم دوره زمونه فرق کرده!

د
دلخسته عشق ۳ سال پیش
جوک

‏واسه بچه ها شامپویی که بوی خوراکی میده نخرین چون انقد خنگن که فکر میکنن باید مزه ش هم مثل همون خوراکی باشه
مثلا خودم تا وقتی شامپو نارگیلی رو یواشکی نخورده بودم قبول نداشتم مزه ی زهرمار میده؛البته بچه هم نبودم ۱۸ سالم بود:)))

ر
ریحون ۴ سال پیش
جوک

بدترین شکست عشقی عمرم رو زمانی خوردم که...
یه بار چند سال پیش رفته بودیم عروسی یکی از اقوام.کلی خاله ها اصرار کردن پاشو برقص مام فامیل داماد بودیم منم که خجالتییییی از اونا اصرار از من انکار.بالاخره دیدم دیگه ول کن نیستن با کلی ناز و کرشمه پاشدم برقصم،رفتم وسط یکم هم جوگیر شده بودم تازه داشتم گرم میشدم‌ یه چشمکی ⁦:^)⁩هم حوالی یکی از خاله هام کردم که ببین چه قدر خوب میرقصم⁦⁦⁦ƪ(˘⌣˘)ʃ⁩...یه خانومه با دستش هلم داد کنار گفت عزیزم خانواده عروس میخوان برقصن میخوام فیلم و عکس بگیرم برو بعدا میای می‌رقصی⁦(+_+)⁩
الان که دارم اون خاطره رو مرور میکنم میبینم دارم با این حالت⁦O_o⁩به دوربین نگاه میکنم⁦.

☆♡TvpAsr♡☆ ۴ سال پیش
جوک

ﯾﮏ ﺳﺎﻋﺖ ﭘﯿﺶ ﺯﻥ ﻫﻤﺴﺎﯾﻤﻮﻥ ﺍﻭﻣﺪ ﮔﻔﺖ : ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ
ﻣﺎ ﺗﺎﺯﻩ ﺍﻭﻣﺪﯾﻢ ﺍﯾﻦ ﺧﻮﻧﻪ، ﺷﻮﻫﺮهم ﺗﺎﺷﺐ ﻧﻤﯿﺎﺩ . ﻣﻨﻢ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﯼ ﮐﺎﺭﯼ
ﺭﻭﻧﻤﯿﺘﻮﻧﻢ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺑﺪﻡ.
ﮔﻔﺘﻢ : ﺑﻠﻪ ﺑﻔﺮﻣﺎﺋﻴﺪ ﻣﻦ ﺩﺭ ﺧﺪﻣﺘﻢ
ﮔﻔﺖ : ﻣﯿﺎﯼ ﺑﺎﻫﻢ ﺑﺮﯾﻢ ﺩﻭﺵ ﺑﮕﯿﺮﯾﻢ؟
ﻫﯿﭽﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﻣﻨﻢ ﺭﻓﺘﻢ ﺑﺎﻫﺎﺵ (!_!)
ﺍﻻﻥ ﯾﮑﺴﺎﻋﺘﻪ ﺗﻮﺑﺎﺯﺍﺭ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺩﻭﺵ ﻣﯿﮕﺮﺩﯾﻢ، ﺷﯿﺮﺁﻻﺕ
ﭼﻘﺪﺭﮔﺮﻭﻥ شده!!!

N
Ni@ye§h1382 ۴ سال پیش
جوک

تو دنیای نامزد من رنگ ها به سه دسته تقسیم میشن سیاه ، سفید ، صورتی ???? یعنی اگه  جسمی سیاه یا سفید نباشه قطعن صورتیه ... حالا تازگیا یکم از من چند تا رنگ یاد گرفته ولی فقط اسمشون رو می دونه ... اون روز یه پیرهن گرفته بود اومده با افتخار میگه خانوم ! یه پیرهن گرفتم آبی ِ کاربنیه ... منم گفتم اوووو پسندیدم چ پیشرفت چشمگیری داشتی مردِ قهرمان و شگفت انگیز من ????????... بعد ک پیرهن رو دیدم ، دیدم یاسیه ... آخه چطور میشه ب یاسی گفت آبی کاربنی ، لاقل میخوای کلاس بذاری بگو بنفش که بگنجه

ع
علی**** ۴ سال پیش
جوک

سال ها پیش دلم میخواست، رییس یه گروه مافیایی می شدم تا همه کله گنده های شهر ازم حساب ببرن!
الان که بزرگ شدم فهمیدم اگر فقط برای کارمندی تو شهرداری تلاش میکردم، کارکردم بیشتر از او رییس مافیایی بود!
#کی می خوان دست از ظلم کردنشون بردارن آخه؟؟!

ی
جوک

سلام دوستان
میخواهم یه چیزی بگم فقط دلتون نسوزه تروخدا چون اذیت میش�
یه هنذفری خریدم نه تنها گره نمیخوره
بلکه خودتم گرش بزنی باز میشه
دیگه مشکل هنذفری ندارم راحت�
برای اینکه دعاکنم گیرت بیادازاین هنذفری ها
بزن لایک قشنگرو:)

جوک

یکی از دوستان یه بزغاله داشت صداش یه جوری بود که انگار به جای مَع میگفت نَعععع :))
( این بنده خدا هم یه دختری رو میخواست رفته بود خواستگاری جواب رد داده بودن..)
یه بار بهش گفتم بزغاله ت چرا نع نع میکنه؟!
گفت:
تو روزگاری که آدماش تو چشت نیگا میکنن و بهت میگن نع! از بزغاله ش چه انتظاری داری!! :)))))
پ.ن: [ این یک داستان تخیلی است]

د
دلخسته عشق ۵ سال پیش
جوک

یه بارم ‏رفتیم خواستگاری یه دختر پولدار
بابای دختره گفت احساس میکنم به خاطر مال ومنال منه که اومدین خاستگاری دخترم
گفتم حالاما یه کم فضای خونه رونگاه کردیم، دلیل نمیشه این تهمت رو بزنین.
گفت : به اون کار ندارم باباتون چرا دارن کف خونه رو متراژ میکنن ؟!
خیلی بهم برخورد داداشمو از گاوصندوق آوردم بیرون و رفتیم

د
دلخسته عشق ۵ سال پیش
جوک

‏یه بارم پسرخاله‌ ام هفت ساله بود که تنهایی اومد ایران، رفتیم فرودگاه تحویلش گرفتیم...
شب نیمه شعبان بود
بهش گفتیم ببین همه‌ی این خیابون ها رو برای اومدن تو چراغونی کردیم ها؛ جشن گرفتیم‌ و شربت میدی�
بچه از فرودگاه‌ مهرآباد تا خود خونه هی تشکر کرد اَزمون ، پراش ریخته بود

☆♡TvpAsr♡☆ ۵ سال پیش
جوک

این قسمت:
( خاطرات یک بچه ی اوشکول $_$ )
یه روز مامانم میخواست بره بیرون، بعد به من گفت:
طاها؛ لطفن چند پیمانه برنج بردار و خیسشون کن.
حالا منم نمیدونستم، رفتم 15 تا پیمانه برنج برداشتم ( اونم برای چهار نفر #_# )
من اسکل فک میکردم باید کل قابلمه برنج باشه :))
حالا این هیچی. باید کتلت هم درست میکردم^_^
خداروشکر همه چی تا سر سفره ی ناهار خوب بود( البته تقریبا )
بعدش یهو به خودم اومدم و دیدم که دارم برنج و کتلت با چاشنی کتک میخورم !_!
حالا مشکلش چی بود؟
نه تنها برنج زیاد اومد( فک کنم به اندازه یه ماهمون میشد ^_^)
بلکه من احمق به جای گوشت چرخ کرده، از سویا استفاده کردم و همش مزه آرد نخودچی میداد &_&
الان بیگین من چیکار بوکولم؟
طاها سرآشپز ¤_¤

M
Masih 1917 ۵ سال پیش
جوک

دیروز خفن ترین سوتی عُمرمو داد�
دیروز سرحال و سرخوش داشتم از دانشگاه برمیگشتم رسیدم دم در خونَمون دیدم مامانم با خانم امیری همسایمون دارن صحبت میکنن سلام علیک کردم رفتم تو خونه (پسر خانم امیری آقا محمد رسول خواستگار منه چند روز پیش اومدن اجازه گرفتن که بیان خواستگاری حالا این آقا محمدرسول خدمات کامپیوتری داره سیستم مام روشن نمیشد نگو بابام صبح رفته بهش گفته بی زحمت برو ی نگاه به سیستم بچه ها بنداز)رفتم تو شروع کردم به خوندن با اون صدا خوشگلم آخ داراخ داخ داخ عاشقشم من آخ آخ .. آها اها...همین روزا میخرم واسش یه دونه بنزِ می باخ ...همراه با حرکات موزون رفتم سر یخچال یه خیار برداشتم در حال خوردن میخوندم مجنون من اونه که واسم زندگی سازه اووووووو حالا از خودم صدا درمیووردم مثلا ریتمه آهنگه. برای دل تنگم بخدا شور نیازه (حرکت موزون) ناز نفسمممممممم همه عالمو آدم میدونن چقدر میخوامش دلم پیش تموم آدما بهش میناززززززززززه رسیدم در اتاق یعنی خــــــــاک تو سرم یه حرکت خفن کردم این آدمای حرفه ای هستن تِکنو میزنن از دست و پاشون موج میره از اون حرکتا انجام دادم در حین انجام کیفو پرت کردم تو اتاق دیدم اووووووووه محمدرسول داره ریز میخنده اول شوکه شدم خیار تو دهنمو قورت دادم گفتم سلام...
محمدرسول:اومد جواب سلام بده پُفففففففففففففففففففففففففففف زد زیر خنده پخش زمین شد غش کرده بود اَ خنده.
مُردم از خجالت سریع صحنه رو ترک کرد�
فکر کنم محمدرسول الان با خودش میگه خوب شد قبل از ازدواج فهمیدم دختره دیوونه اس :)

L
LISOONGIOON ۵ سال پیش
جوک

یه بار خواهرم آب گذاشته بود بجوشه بعد تلفنش زنگ خورد و تلفن رو جواب داد آب هم جوشیده بود یه لحظه میخواست بگه آب جوشید جوش و سوخت رو قاطی کرد گفت آب جوخت...هیچی دیگه یارو پشت تلفن از خنده توی ساعت قایم شده هر پنج دقیقه کوکو میکنه ماهم که پخش زمین شدیم از خنده?

د
دلخسته عشق ۵ سال پیش
جوک

‏واسه رفیقم دنبال خونه بودیم، با کلی وام و قرض ۵۰ تومن برای پول پیش جور کرده بود.
تو یکی از این بنگاه‌ها دو نفر داشتن یه مغازه ۲ میلیاردی رو معامله می‌کردن، فروشنده به خریدار گفت بخاطر گل روی شما ۱۰۰ تومن تخفیف دادم.
رفیقم گفت ببین، اینا حتی گل روشون هم از کل دارایی من بیشتره.

ق
قندپهلو ۵ سال پیش
جوک

یکی دیگه از خاطراتی که برای گرفتن گواهی نامه یادم اومد اینه که یه بار تو خیابون اصلی داشتیم میرفتیم سرهنگه گفت همین جا نگه دار.منم بحای اینکه بیام کنار، دقیقا همونجا وسط خیابون ماشینو نگه داشتم
یعنی سرهنگه شوکه شد. باتعجب گفت این چکاریه جرا وسط خیابون نگه داشتی