ط

طاها جان

@Tvp_Asr · ۱ امتیاز

★★☆☆☆ ۲ از ۵ (۴ رأی)

☆♡TvpAsr♡☆ ۴ سال پیش
جوک

داشتم پياده روی ميكردم و از هوا لذت ميبرد�
يه دفعه به خودم اومدم گفتم اين قرتی بازيها چيه؟؟
زنگ يه خونه رو زدم فرار كردم ^_^
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

☆♡TvpAsr♡☆ ۴ سال پیش
جوک

ﯾﮏ ﺳﺎﻋﺖ ﭘﯿﺶ ﺯﻥ ﻫﻤﺴﺎﯾﻤﻮﻥ ﺍﻭﻣﺪ ﮔﻔﺖ : ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ
ﻣﺎ ﺗﺎﺯﻩ ﺍﻭﻣﺪﯾﻢ ﺍﯾﻦ ﺧﻮﻧﻪ، ﺷﻮﻫﺮهم ﺗﺎﺷﺐ ﻧﻤﯿﺎﺩ . ﻣﻨﻢ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﯼ ﮐﺎﺭﯼ
ﺭﻭﻧﻤﯿﺘﻮﻧﻢ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺑﺪﻡ.
ﮔﻔﺘﻢ : ﺑﻠﻪ ﺑﻔﺮﻣﺎﺋﻴﺪ ﻣﻦ ﺩﺭ ﺧﺪﻣﺘﻢ
ﮔﻔﺖ : ﻣﯿﺎﯼ ﺑﺎﻫﻢ ﺑﺮﯾﻢ ﺩﻭﺵ ﺑﮕﯿﺮﯾﻢ؟
ﻫﯿﭽﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﻣﻨﻢ ﺭﻓﺘﻢ ﺑﺎﻫﺎﺵ (!_!)
ﺍﻻﻥ ﯾﮑﺴﺎﻋﺘﻪ ﺗﻮﺑﺎﺯﺍﺭ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺩﻭﺵ ﻣﯿﮕﺮﺩﯾﻢ، ﺷﯿﺮﺁﻻﺕ
ﭼﻘﺪﺭﮔﺮﻭﻥ شده!!!

☆♡TvpAsr♡☆ ۵ سال پیش
جوک

این قسمت:
( خاطرات یک بچه ی اوشکول $_$ )
یه روز مامانم میخواست بره بیرون، بعد به من گفت:
طاها؛ لطفن چند پیمانه برنج بردار و خیسشون کن.
حالا منم نمیدونستم، رفتم 15 تا پیمانه برنج برداشتم ( اونم برای چهار نفر #_# )
من اسکل فک میکردم باید کل قابلمه برنج باشه :))
حالا این هیچی. باید کتلت هم درست میکردم^_^
خداروشکر همه چی تا سر سفره ی ناهار خوب بود( البته تقریبا )
بعدش یهو به خودم اومدم و دیدم که دارم برنج و کتلت با چاشنی کتک میخورم !_!
حالا مشکلش چی بود؟
نه تنها برنج زیاد اومد( فک کنم به اندازه یه ماهمون میشد ^_^)
بلکه من احمق به جای گوشت چرخ کرده، از سویا استفاده کردم و همش مزه آرد نخودچی میداد &_&
الان بیگین من چیکار بوکولم؟
طاها سرآشپز ¤_¤