س
سینا مشهد ۱۳ سال پیش
پیام

عشق دروغین قسمته اخر
رضا: تو که انقدر ترسویی پس غلط میکنی که خودفروشی میکنی. –تورو جونه مادرت منو نکش. –اِ مگه من قاتلم؟ اصلا مردن واسه تو کمه.
رضا یه لیوان اب برایه سپیده میاره. سپیده طوری اب مینوشه که انگار 1 هفته هست اب ننوشیده.
رضا مچه دسته سپیده رو میگیره و محکم ناخونش میکشه به حدی که سپیده جیغ میزنه.
سپیده: رضا من غلط کردم. به خدا من دختره نجیبی هستم. منو نکش. –گفتم که من قاتل نیستم. ای نا نجیب.
عجیبه.... رضا طناب هایه سپیده رو با چاقو باز میکنه. سپیده بلند میشه.
رضا: میخام یه فرصته دیگه بهت بدم. اگه اینم خرابش کنی. دیگه فرصتی در کار نیست. –باشه. هر چی تو بگی.
رضا چاقو رو فرو میکنه تو شکمه خودش. سپیده خشکش میزنه. رضا در حالی که داره خون ریزی میکنه با صدایه اروم میگه: حالا کمکم کن.
سپیده رضا رو هل میده و رضا میوفته رو زمین. سپیده وسایلشو جمع میکنه.
رضا که بشدت مجروح شده به سختی میگه: این اخرین فرصتته ها! –برو گمشو اشغال. ایشالا بمیری. اصلا میدونی چیه من با همه اونا رابطه داشتم، دارم و خواهم داشت. سپیده میاد سمته رضا و تف میکنه رو صرتش و بعد از ساختمان خارج میشه.
رضا گوشیشو بر میداره یه تماس میگیره.
رضا با صدایه خس خس دار: الو 110؟! –بله بفرمایین. –من چاقو خوردم. –شما کجا هستین؟ -ادرسو یادداشت کنین........
رضا گوشی رو قطع میکنه. و از تو جیبش یه تراول در میاره. از همون تراول هایی که همیشه خرجه سپیده میکرده. با خود کاری که کنارش افتاده رویه تراول شماره سپیده رو مینویسه و کناره شمارش مینویسه سپیده هرزه.
15 دقیقه بعد...
پلیس میرسه. مامورا از پله ها بالا میان و میرسن به واحدی که رضا داخلشه. در بازه و مامورا وارد میشن.
مامورا رضا رو پیدا میکنن. رضا تکون نمیخوره. نبضشو میگیرن. رضا مرده.
خبره فوته رضا به خونوادش میرسه. مادره رضا وقتی خبره فوته پسرشو میشنوه از هوش میره. پدرش سرشو میزنه به دیوار. امیر گریه اش بند نمیاد. پلیس میگه رضا خودکشی کرده. اما خونواده رضا باور نمیکنن. و درخواست می کنن موضوع پی گیری بشه.
3 روز بعد.......
امروز مرجان اومده خونه سپیده و در حاله گپ زدن با سپیده و مادر سپیده هستش که زنگه خونه به صدا در میاد.
سپیده درو باز میکنه....... پلیسه!!!
ماموره پلیس: خانومه سپیده خان رضایی ؟-بفرمایید! –شما بازداشت هستید. –بله؟ به چه جرمی؟ -به جرمه قتل!
سپیده رو میبرن بازجویی. هر چی سپیده ماجرا رو توضیح میده کسی حرفشو باور نمیکنه.
سپیده: شما چطور به من تهمته قتل میزنین؟
-دی ان ای شما لایه ناخن هایه رضا باقی مونده. اثره پوسته شما در محله وقوعه قتل پیدا شده (همون لیوانی که رضا باهش به سپیده اب داد) و اون زخم رویه مچه دسته شما جایه ناخن هایه رضاست. خانم خان رضایی شما قاتله رضا هستید. –اما من بیگناهم. –بهتره با انکار جرمه خودتونو سنگین تر نکنین.
حلا خونواده سپیده باید از خونواده رضا رضایت بگیرن. تازه دیگه ابرویی براشون نمونده.
رضا دو بار به سپیده فرصت داد. شاید اگه سپیده اونجا رضا رو به بیمارستان میبرد، الان این اتفاقا نمیوفتاد......
پایان.

م
مریم ح ۵ سال پیش
پیام

میگه کار غلطیه که آدمارو به خاطر ترک معشوق سرزنش کنی�
عشق که دست خود آدم نیست!
گیریم حرف تو راست ! عشق دست خودت نیست!
وفاداری هم دست خودت نیست؟
تعهد هم دست خودت نیست؟
پس فرق آدم با بقیه موجودات چیه؟
عقل آدم چی میشه اگه هر چی از کتابا خوندیم رو راحت قبول کنیم؟

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.