س
سینا مشهد ۱۳ سال پیش
جوک

روز های آخر قسمت دو�
مهتاب میاد داخل و تو چشمای سینا نگاه میکنه!.... از سینا میپرسه: سرطان یعنی چی؟! –چرا اینو می پرسی؟! –آخه بابا به مامان میگفت که آقا دکتره گفته تو سرطان داری؟
اشک تو چشمای سینا جمع میشه.
مهتاب اشک های سینا رو میبینه و ناراحت میشه.
مهتاب: چرا گریه میکنی داداشی؟!
سینا بدونه اینکه جوابه مهتابو بده از اتاقش میره بیرون. درِ اتاقه باباشو باز میکنه! همه تو اتاق جمع شدن و تا سینا رو میبینن خودشونو جموجور می کنن.
سینا با صدایه بلند و پر از خشم: اینجا چه خبره؟!
هیچ کس جوابی نمیده.
سینا با مشت می کوبه به دره اتاق و میگه: پرسیدم اینجا چه خبره؟ مادرش: هیچی چرا انقدر عصبی هستی تو؟ - پس هیچ خبری نیست؟ اون دکتره چی گفت ها؟ باباش: گفت نباید زیاد جوش بزنی. همین!
سینا یه نفسه عمیق میکشه و میگه: نگفت که من سرطان دارم؟
همه شوکه میشن. انگار کسی جراته صحبت کردن نداره!
پریا با صدای لرزان: کی اینو گفته؟ -دیگه بسه، بهم توضیح بدین.
بابای سینا بلند میشه و میاد سمته سینا. تو چشمای خیسه پسرش نگاه میکنه و میگه: نمیخاستم نارحت شی. –سرطانه چی دارم؟ -خون.... اما تو خوب میشی.
سینا اشکاشو پاک میکنه و میره تو اتاقش. مهتاب هنوز تو اتاقه سیناست. مهتابو بیرون میکنه و درو قفل میکنه.
بقیه هرچی در میزنن فایده نداره چون سینا درو به رویه هیچ کس باز نمیکنه و حتی جوابه کسی رو نمی ده!
ساعت 2 ظهر...
سینا درو باز میکنه. هیچ کس تو سالن نیست. میره سمته اتاقه باباش. از لایه در داخله اتاقو نگاه میکنه! عجیبه... چرا باباش نرفته سره کار! همه جمشون چمه! همه دارن گریه میکنن. حتما دلیله اشکاشون سیناس.
سینا طاقته دیدنه اشکاشونو نداره. تمیم میگیره جلو بقیه خودشو با روحیه نشون بده.
سینا در میزنه و وارد اتاق میشه.
سینا: چتونه؟! من سرطان دارم، چرا شما ها ماتم گرفتین؟! پاشین به من نهار بدین، گشنمه. باباش: اوهوی زن، پاشو به پسرم نهار بده زود باش. مامانش: چشم الان زنگ میزنم نهار چلو کباب بیارن!
همه میزنن زیره خنده.
سینا به این فکر میکنه که نباید روحیشو از دست بده.
ساعت 3 ظهر... سره میزه نهار (پولدارن دیگه سره میز نهار میخورن نه سفره)
باباش: سینا دکتر گفت که تنها راهه درمانت شیمی درمانی هست!
سینا قاشقو میذاره تو بشقاب و میگه: عمرا، من دوست ندارم مو هام بریزه، من شیمی درمانی نمیکنم. پریا: چرا لجبازی میکنی؟ -همین که گفتم. مهتاب: اگه شیمی درمانی نکنی میمیری ها!!! ( طفلی 5 سالش دیگه منظوری نداشت)
سینا بلند میشه و دوباره میره تو اتاقش.
ادامه دارد...

پ
جوک

کاش یاد بگیرید وقتی میخایید بچه 4 سوالتون بزارید خونه کسی اول بفرستینش بره دسشویی
الان این بچه نمیتونه خودشو بشوره
من باید چ خاکی بکنم تو سرم الان
اصن به من چه
در دسشویی رو روش قفل میکنم ک بیرون نیاد بعدشم زنگ میزنم مامانش
اون باید بیاد بچش بشوره چون لامپ دسشویی هم سوخته و کم‌کم داره شب میشه و من نمیزارم بچه با باشن کثیف بیاد بیرون

ه
هیچ ۴ سال پیش
جوک

داداشم وقتی میخواد بره مسافرت روی یه برگه تایپ میکنه *خراب است* و میذاره داخل جیبش.
بعد وقتی میخواد بره دستشویی عمومی برگه رو میچسبونه به در و با خیال راحت میره داخل.وقتی هم که اومد بیرون برگه رو از رو در می‌کَنه تا میکنه میذاره جیبش.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.