ديروز ميخاستم برم يه جايي خيليم عجله داشتم. مسيرم پر ترافيك بود. مجبور شدم با پيك موتوري برم.
رسيديم به مقصد. كرايش ٣ تومن ميشد منم ٥ تومني داشتم. اونم خورد نداشت.
از يه خانومه شيك پوش پرسيدم خانوم ٥ تومن خورده دارين؟
جوابمو نداد!
دوباره پرسيدم!
اونم با صداي بلند گفت: برو مزاحم نشو ديگه!
منم بهش گفتم: احمق خانوم، چرا داد ميزني من فقط خاستم پولمو خرد كنم!
اونم خم شد و از رويه زمين يه سنگ برداشت و پرت كرد تو مغزم!
مردمم كه قربونشون برم فقط بلد بودن بخندن.
اينجوري شد كه يه مسيره ٣ تومني ٥ تومن واسم اب خورد!!!