تنها در زمين. قسمتِ سيزدهم.
زمانِ حال (١٣٩٦)
كيان: يعني چي حياتتون تموم ميشه؟ ML ديگه چيه؟ مهتاب :ML يه نوع داروئه!
مهتاب به من نگاه ميكنه و ادامه ميده: ببين سينا تو هر روز شير ميخوري من از اون دارو تويه شيري كه شما ها استفاده ميكنين ريختم. اون باعث ميشه شما ها نسبت به ويروس مقاوم بشين. البته باعثِ اينم ميشه كه پنج سال به خواب برين! سينا يادته شبي كه خونه عباس مهموني دعوت بودين كيان نرسيد بياد؟ (اشاره به قسمتِ چهارم) سينا:آره. خوب كه چي؟ كيان وسطه خيابون به خواب فرو رفته بود. من آوردمش خونتون. من تو اين مدتي كه به خواب فرو رفته بودين بهتون رسيدگي ميكردم. سينا من دوست دارم. كيان: من مي دونستم كه شما و سينا همو دوست دارين! سينا: كيان جونم، خفه شو. كيان: چشم داداشم. سينا:ويروس چيه ديگه؟ كيان:ويروس ديگه... مثلا سرما خوردگي. سينا: كيان جونم، خفه شو. كيان: چشم داداشم.
مهتاب: يه ويروس كه تمامه موجوداته نَر رو ميكشه. اما ماده ها نسبت بهش مقاومن.
كيان: يعني ML جنسيتِ ما رو تغيير داده تا به ويروس مقاوم شيم. سينا: كيان جونم، خفه شو. كيان: چشم داداشم.
مهتاب سرشو ميخارونه و ميگه بچه ها ما وقت نداريم. بزودي جنگ شروع ميشه.
سينا: كيان جونم، خفه شو!!! كيان: دِ لامصب من كه چيزي نگفتم.
تا ميام بقيه سوالامو بپرسم يه صدايه انفجار مياد.
مهتاب: فكر كنم جنگ شروع شد. پس چرا پريا به من خبر نداد!
كيان:جنگ؟ امريكا حمله كرده؟ مهتاب: امريكا كيلو چنده؟ سينا:نكنه روسيه حمله كرده؟! مهتاب: ميشه خفه شين؟!
بوووم (صداي انفجار)
مهتاب داره گوشيش زنگ ميخوره! مهتاب: الو سلام پريا..... حالا داري ميگي! ....چي لو رفتيم خوب كجا بيام؟!.... باشه فعلا.
مهتاب دستشو ميذاره رو پيشونيش و ميگه بچه ها زود باشين. بايد بريم.
با سرعت ميريم تو پاركينگ. سواره ماشين ميشيم. مهتاب دره پاركينگو با ريموت باز ميكنه و ميريم. اوه... چي دارم ميبينم! اينا چين تو آسمون! يا ابوالفضل! مهتاب اينا چين ؟ مهتاب: سفينه هاي فضايي (منظورش همون بشقاب پرنده خودمونه ميخاسته كلاس بزاره گفته سفينه!)
ادامه دارد...
دوستايه عزيزم داستان تازه داره جذاب ميشه. يه چند قسمت ديگه بنده رو تحمل بفرمايين. سپاس از محبت همتون.
(-_-)