س
سینا مشهد ۱۳ سال پیش
جوک

تنها در زمين قسمت دوازدهم.
١٠ سال بعد. (سال ١٤٠٦)
در حالي كه رويه صندلي نشستمو دارم يك كنسرو ميخورم (كنسرو بافتِ پروتئيني) به اين فكر ميكنم كه زندگي تو اين پناه گاه خيلي سخته. پس كي ميشه از اينجا بريم بيرون؟
صداي مهتابو ميشنوم كه داره صدام ميكنه!
سينا: چيه عزيزم؟ اومدم. اومدم....
از اين اتاقه كوچيك ميرم بيرون. ميرم تويه محوطه اصلي، پيشه مهتاب.
مهتاب: سينا نگاش كن بالاخره ياد گرفت راه بره. الهي مامان قربونش بره! سينا: پسره گله خودمه ديگه! محمد رسول بدو بيا بغله بابايي!
محمد رسول (دو سالشه) مياد سمتم. بغلش ميكنم.
مهتاب: ولي خوشگليش به من رفته ها!
به محمد رسول نگاه ميكنم.
كمي بغض ميكنم! به مهتاب ميگم: به نظرت آينده پسرمون چي ميشه؟ مهتاب مياد كنارم ميشينه و ميگه: هيچي معلوم نيست.
بلند ميشمو ميرم طبقه بالا (همكف). يه سالن بزرگه كه يه سمتش شيشه هست و ميشه بيرونو ديد. به بيرون نگاه ميكنم. يه چيزي توجه منو جلب ميكنه. مهتابو صدا ميزنم. مهتاب با محمدرسول مياد بالا و ميگه: چي شده؟
ميارمشون كنار پنجره.
سينا: مهتاب اون بيرونو نگاه كن. اونجا يك گلِ لاله روييده. -واي... راست ميگي. چقدر زيباس!
منو مهتاب محوِ تماشاي گل ميشيم.
به مهتاب ميگم ميدوني اين يعني چي؟ -نه -اين يعني وجوده حيات. يعني ما بايد از تو اين خراب شده بريم بيرون! -نه. ما اينجا جامون خوبه. اينجا تا آخره عمرمون آب و غذا داريم.
آخ...چرا مهتاب درك نميكنه. باصداي بلند بهش ميگم: اينجا زندانه. ما ده ساله كه اينجا خدمونو زنداني كرديم. اصلا شايد بيرون از اينجا كسي زنده باشه. ميخاي تا آخره عمرمون اينجا باشيم؟!
مهتاب جيغ ميزنه تا من ساكت شم!
مهتاب: سينايه احمقِ خر بيرون از اينجا هيچ حياتي وجود نداره! فقط ماييم بفهم.
دستاشو ميگيرمو با داد ميگم: لعنتي...پس اون گلِ لاله ي كوفتي چيه اونجا؟
صداي گريه محمدرسول بلند ميشه. فكر كنم از دعوا كردنه ما ترسيده.
ادامه دارد...

پ
جوک

کاش یاد بگیرید وقتی میخایید بچه 4 سوالتون بزارید خونه کسی اول بفرستینش بره دسشویی
الان این بچه نمیتونه خودشو بشوره
من باید چ خاکی بکنم تو سرم الان
اصن به من چه
در دسشویی رو روش قفل میکنم ک بیرون نیاد بعدشم زنگ میزنم مامانش
اون باید بیاد بچش بشوره چون لامپ دسشویی هم سوخته و کم‌کم داره شب میشه و من نمیزارم بچه با باشن کثیف بیاد بیرون

ه
هیچ ۴ سال پیش
جوک

داداشم وقتی میخواد بره مسافرت روی یه برگه تایپ میکنه *خراب است* و میذاره داخل جیبش.
بعد وقتی میخواد بره دستشویی عمومی برگه رو میچسبونه به در و با خیال راحت میره داخل.وقتی هم که اومد بیرون برگه رو از رو در می‌کَنه تا میکنه میذاره جیبش.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.