ادامه...: یه مدت میگذشت ولی هنو حال مهدی خوب نشده بود یه روز مامانش خاست وقتی مهدی نیس باهاش حرف بزنم مامانش بهم گفت:برو دنبال زندگی خودت تو جوونی قشنگی خانواده داری شنیدم که خاستگارای خوب داری پسر من حالش خوب نیس هر روز افسرده تر میشه تو نمیتونی کنارش بمونی درسته ظاهرش خوبه ولی از تو افسردس و اخلاق نداره تا زمانی که سربازه شاید وضعش هرروز بدترم بشه یه روز طاقت میاری دور روز ولی سومین روز فرار میکنی از دستش اونوقت بدتر میشه حالش بزار الان برو که نه تو ضربه بخوری نه اون الان بهترین موقعیتارو داری مهدی نه مال آنچنان داره نه چیزی باید سختی بکشی کنارش واسه دختری مثله تو سخته مهدی تا بیاد خاستگاری تو طول میکشه و موقعیتایی که داریو از دس میدی اگه الان بری کمتر ضربه میخورید ولی اگه بمونیو یه روز خسته بشیو مهدیو تنها بزاری مهدی بد ضربه میخوره مهدی حالش هرروز بدتر میشه ولی بهتر نمیشه بعد اینکه زندگی کردن با مهدی شاید خیلی سخت باشه باید از خیلی چیزا بگذری تو الان هرچی که میخای میخری ولی زندگی با اون اینطور نیس انقد گفت...ولی هیچ حرفی رو من اثر نداشت من تصمیمو گرفته بودم مهدی هرچی که بود میخاستم من خودشو میخاستم و میخام.. واسم هیچی جز اون ارزش نداره به مامانش اینارو گفتم و بهش گفتم حال روحی مهدی درست میشه من قول میدم تا آخرین روز عمرمم بشه کمکش میکنم و تا آخرش کنارشم و تو هر شرایطی تنهاش نمیذارم واسمم هیچی تو دنیا جز مهدی ارزش نداره و....با مامانش تمام حرفامونو زده بودیم و حال و روز مهدی چندان تعریفی نداشت ولی من کوتاه بیا نبودم شاید یه روزایی خسته میشدم ولی کم نمیاوردم یه وقتایی شبا گریه میکردم از خدا کمک میخاستم اونروزا فک میکردم دیگه آخرشم ولی بعد از هر سیاهی یه سفیدی وجود داشت و امیدم به خدابود و مطمن بودم هر سختی یه آسونی داره هر کاری میکردم ولی یه وقتا جواب میداد یه وقتا نه یه روزایی مهدی سرم داد میزد دعوا میکرد ولی کنار نکشیدم دروغ چرا خسته میشدم کلافه میشدم یه وقتایی ولی بازم به اون بالاییو داشتمکه از دلم خبر داشت میدونستم کمکم میکنه و جواب صبرمو میده به کسی چیزی نمیگفتم نمیذاشتم کسی چیزه بفهمه ولی بعضیا بهم میگفتن مهدیو ول کن عشق چیه بابا دورو برتو نگاه چه موقعیتایی داری مهدی عاشقته درست ولی همه چی عشق نیس ...اولاش اهمیت ندادم ولی بعد جلو هرکی که این حرفو زد وایسادم باز یه وقتایی یه حرفایی میزدن تا اینکه تا جای ممکن دوری کردم ازشون...انقد واسم سخت میگذشت فقط خدا رو صدا میکردم گریه میکردم که تا کی باید تحمل کنم تو اوج شلوغی احساس تنهایی میکردم جلو همه میخندیدم و تو تنهایی خودم گریه هرکی هرچی میپرسید میگفتم همه چیز خوبه ولی هیچی خوب نبود نه حال من نه حال مهدی نه هیچ چیز .....
$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$
داداش حامد مگه تابحال شک داشتی که داداشمون نیستی مگه محرم درد و دل همدیگه نیستیم اینجا هیچکس حق هیچ اضهار نظری نداره ما دلمون به تو داداشه گلمون گرمه به امید پستای تو میایم باید بمونی چون اینجا همه میخان که باشی اگه یک بار دیگه حرف از رفتن بزنی موهام که عین شلاقه میزنمتااااااا منتظر پستای بعدیتم داداشی
&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&آ
آبجیhisssss واقعا از ته ته دلم ناراحتم واست فقط میتونم واست دعا کنم آبجی خوبم
@@@@@@@@@@@@@@
آجی1irani ممنونم ازت بازم فدای تو آبجی خوبم بشم
یا ارحم الراحمین