m

mari

@خداا · ۱۷۸ امتیاز

★★★★★ ۴ از ۵ (۳۷ رأی)

خ
خدایاااااااااا ۱۱ سال پیش
پیام

سلام به همگي
سال٩٣با تمام خوبيا وبدياش با تمام پستيا و بلندياش با تمام دلتنگياش با تمام دار و نداراش با تمام دلشكستناش و دل دادناش با تمام عشق و عاشقياش با تمااااام خاطره هاي خوب و بدش روبه پايانه خيليا اومدن خيليا رفتن ايشالله كه تو سال ٩٤ پر بركت و پر از عشق و دلداگي و سلامتي باشه ايشالله سايه هيچ عزيزي از سرمون كم نشه خدا رفتگان همه رو بيامرزه و ايشالله كه همه به مراد دلشون برسن و.....ظهور آقامون نزديك بشه و بزرگترين دعاي من براي شما ايشالله دلاتون پر از عشق خدا و آرامش باشه بهترينهارو براتون آرزومندم سال ٩٤همگي فرخنده و مبارك
@@@@@@@@
چن وقتي تو ٤جوك نيومدم بنا به دلايلي ولي به لطف آجي ماهي با بعضي از آجيا و داداشيا در ارتباط بودم اول از همه ماهي جون تشكر بابت اين كار قشنگت
&&&&&&&&&
آجي مائده به خودتم گفتم كه خيلي خوشحال شدم واقعا نگرانت بودم آجي خيلي مراقبه خودت باش اينجا خيليا منتظرت بودن و نگرانت بودن پس يه عالمه آجي و داداش داري بعد خدا ما هم تنهات نميذاريم
@@@@@@@@
داداش حامد وقتي رفتي خيليا اعتراض كردن و ناراحت بودن من هيچ حرفي نزدم چون مصلحت خويش را خسروان دانند...ولي خيلي ناراحت شدم از رفتنت ولي وقتي بچها گفتن برگشتي خيلي خوشحال شد�
&&&&&&&&&&&
آجي كربلايي دريا زيارت قبول اميدوارم منو يادت نرفته بود و از دعات محروم نبودم آجي يادت باشه كه كجا رفتي و چقد لياقت داشتي كه طلبيده بوده آقا.. تازه آجي كسي كه كربلارو ببينه بيشتر هوايي ميشه...من كه خيلي وقته هوايي شدم ولي ديگه نطلبيد دعا كن كه بدجور كربلاشو ميخام...
@@@@@@@@@
پرنده شكاري آبجي بهم گفتي واسم پست گذاشته بودي و من جوابتو ندادم آجي شرمنده نديده بودم بهتم گفتم شرمندتم بازم پيشه همه ميگم عذر ميخا�
&&&&&&&&&&&
خيلي دلم ميخاد واسه همه بنويسم ولي خيلي طولاني ميشه ايشالله پستاي بعد...
عيد همگي پيشاپيش مبارك
التماس دعا ياحق

خ
خدایاااااااااا ۱۱ سال پیش
پیام

يادمه يروز رو پاي بابام نشسته بودم بابام فيلم ميديد تو فيلمه گفتش دلم شكست ،از بابام پرسيدم:بابا دلم شكست يعني چي مگه دلم ميشكنه؟ گفت: نه يكي يدونم يه دل شكمته كه هيچي يه دلم قلبه آدماس كه هرچي الان بگم متوجه نميشي ولي بهت بگم كه مثلا من يه كاري ميكنم تو خيلي خيلي ناراحت شي خيلي زياد كه ديگه نتوني ببخشيم هرچي بگم ببخشيد ولي باز تو از دسته من ناراحتي يا مثلا يه عروسكتو كه خيلي دوس داريو من ازت بگيرم ديگه بهت ندم يا خرابش كنم اون وقت ناراحت شي نتوني ببخشيم دلت ميشكنه يا همون عروسكتو گم كني و هميشه دنبالش باشيو هيچوقت پيداش نكني هميشه واسش ناراحتي دلت ميشكنه يا يه عروسكي كه دوس داريو واست نخريم هميشه آرزوت بشه كه با اون عروسك بازي كني بخاطره همين ناراحت شي دلت ميشكنه من الان هرچي بگم متوجه نميشي چون تو كوچولويي بزرگ كه شدي ميفهمي ايشاالله كه هيچوقت دلت نشكنه اينو بدون دل شكستن گناه بزرگيه هيچوقت دل كسيو نشكون اونوقت ديگه هيچ موقع تورو نميبخشه و خدا هم نميبخشتت خدا آدماي دلشكسترو دوست داره چون خيلي سخته چون ،چون نميدونم بزرگ كه شدي ميفهمي... ازون روز هرچي كه از بابام ميخاستم ميگفتم دلم ميشكنهاااا يا قهر ميكردم ميگفتم دلم شكست خدا تورو نميبخشهاااا چقدم عشق ميكردم هرچي ميخاستم بابام ميداد چقد نازمو ميكشيد كه دلم نشكنه...
حالا بابايي بزرگ شدم كاشك دل شكستن همون مثال عروسكي بود كه دوست داشتم...بابايي اون خيلي خيلي ناراحتي كه اونموقع گفتي خيلي بيشترررررر از خيلي هست...راست ميگفتي بزرگ ميشم خودم بهتر ميفهمم و تو هرچي بگي متوجه نميشم...بابايي كاشك بازم ميگفتم دلم شكست مثه اونموقعها كه تو هركاري ميكردي كه احساس نكنن دل شكستنو ميشد كاري كرد...بابايي يكي يدونت دلش خيلي شكسته...دل كسيو نشكسته...بابايي گفتي خدا نميبخشه كاشك همه تو بودن ميفهميدن وقتي ميگي خدا نميبخشه يعني چي...

خ
خدایاااااااااا ۱۱ سال پیش
پیام

انقد غرور دارم كه انقد مينويسم از دردامو هرچي مينويسم تموم نميشه ولي از يه جايي به بعد كلا ميزنم همشو پاك ميكنم... فقط اعتراف ميكنم حال اينروزام خيلي بده همين...
$$$$$$$$$$$$$
دوستاي گلم از كسي اسمي نميبرم فقط با تاخير تشكر ميكنم از هركي كه اسممو تو پستاش آورده دعامون كرده...اونايي كه راهنمايي كردن دمتون گرم...و از دوستي كه گفت حالش عين حال بد اينروزاي منه ايشالله كه حال توام خوب بشه عزيزم ...
التماس دعا
يا حق.

خ
خدایاااااااااا ۱۱ سال پیش
جوک

با آقامون داشتيم حرف ميزديم مادر شوهرم اومد گفت:من كاري با شما ندارم همينجا ميخابم ...من و آقامونم آروم باهم حرف ميزديم كه بيدار نشه يه يك ربعي گذشت..گفتم:مهدي امروز راستي جمعه بازار هستا...آقامون گفت:آره ...ديديم صداي مامانش اومد:إإإ راستي يه سر برم...
قيافه ما@@ دوباره خوابيد ما آروم حرف زديم بيدار نشه يكم گذشت حرف استخر افتاد دوباره بلند شد گفت:بليط استخر هستا ميخايد بريد مهدي دوساتو جمع كن بريد.. جلوي خندمونو بد نگه داشتيم آقامونم چون ميديد مامانش الكي خوابيده داره گوش ميده از فاميلامشون ميگفت كه مامانش بلند شه يه چيز بگه...دوباره خوابيد داشتيم حرف ميزديم آروم يه يك ربعي گذشته بود فك كرديم واقعا خوابه آقامون گفت:نميدونم چرا چن وقته معده درد دارم گفتم:خوب بيا بريم دكتر ..مادرشوهرم گفت:دكتر فلاني خيلي خوبهااا
كلا منصرف شديم از حرف زدن تا راحت مادرشوهرم بخوابه خيالش راحت باشه كه حرفي نميزنيم...
من نه ديگه حرفي دارم نه به خوابه مادرشوهر اعتقادي دارم گول نخوريد از من گفتن بوداااا

خ
خدایاااااااااا ۱۱ سال پیش
پیام

چقد حسه بديه عشقت حالش بد باشه نتوني كاري كني...چقد زن بودن گاهي سخته..زن كه باشي وقتي كه ببيني مردت داره تو سختيا دس و پا ميزنه و كاري از دست بر نمياد از زن بودنت بدت مياد...ازينكه مردت داره زير مشكلات له ميشه ولي باز محكم وايسه و از درد دم نزنه...ازينكه غرورش اجازه نده خم به ابرو بياره...ازينكه دوستاش در حال گردش و تفريح باشن مرد تو يه گوشه دو دوتا چهارتا ميكنه...ازينكه حوصله هيچ چيزيو نداشته باشه...ازينكه حال و روزش خوش نيست وقتي ازش بپرسي چرا اينطوريي يه روز سردرد يه روز معده درد يه روز بيخوابيو..بهونه كنه...ازينكه وقتي سرش رو پاهاته تاراي سفيد رو موهاي مرد 26سالتو ببيني...ازينكه خيليا پشت مردتو خالي كردن و تنهاش گذاشتن...ازينكه تا مردت يكم اوعضاش روبه راه ميشه زمينش ميزنن...ازينكه يه دنيا غم تو دلش باشه و پيشه تو لبخند از رو لبش تكون نخوره كارش خندوندنت باشه... ازينكه از عابر بانكش خبر داشته باشي ولي وقتي ميبرتت بيرون واست لباس انتخاب كنه بگه تو فكر پولش نباش...ازينكه واسه تو بيشتر از خودش خريد كنه...ازينكه غيرتش نميذاره تو بري سركار...ازينكه درد و دلاش با سانسور باشه كه تو ناراحت نشي تا غرور مردونش پيشت نشكنه... ازينكه وقتي هشتش گرو نهشه غرورش اجازه نميده يه قرون از كسي حتي قرض بگيره...ازينكه انقد تو دار باشه كه خيلي چيزا هم نفهمي...ازينكه دربه در دنبال پول حلال باشه...ازينكه وَ وَ وَ..... ازينكه تو تمام اينارو بدونيو مردت دم نزنه...ازينكه بدونيو نتوني حرفي بزني كه غرورش نشكنه...ازينكه نتوني ازش بخاي ازين دردودلاش بگه...ازينكه كاري از دست بر نياد...ازينكه نتوني بگي دلم ميخاد بريم سر خونه زندگيه خودمون كه مردت ناراحت نشه تو فكر نره... ازينكه از خواستهات چيزي نگي تا مردت فكرش مشغول نشه تا سختي نكشه...و آخرازينكه كاري از دست بر نياد تا كمكش كني و انقد بريزي تو خودت بشه واست يه غده و بهونه بياري و با بحثاي بيخود مردتو اذيت كني اون به جاي اينكه سرت داد بزنه تا خالي شه هيچي نگه جز اينكه من هيچي نميگم تو هرچي دوس داري بگو تا آروم شي...اونوقت آتيش ميگيري كه توام يه درد شدي واسه مردت...مرد من منو ببخش ...خدايا شكرت...خداياااااااينا اعتراض نيست فقط ازينكه نميتونم اونجور كه بايد به مردم كمك كنم آتيش ميگيرم فقط همين من هيچ چيز جز مَردَم و آرامشش نميخام...خدايا بازم صدهزار مرتبه شكرت...خدايا ناشكري نيست ولي طاقت ديدن يه لحظه ناراحتيه عشقمو ندارم خدايا منو از زمين بردار تا اينطور نبينمش...خدايا تو كه خوب ميدوني تنها كسي كه منو مهدي داريم فقط تويي پس تنهامون نذار تو دستمونو بگير...نذار از زن بودن و ضعيف بودنم بدم بياد...خدايا به اين آيت ايمان دارم (كل في فلك :همه چيز در گردش است) كه معجزتو تو همين آيه هم چه از اول و چه از آخر بخوني همونه...پس خدايا بچرخون...خدايا واسمون معجزه كن... عشق من محمدمهدي ام منو ببخش...خداياااااااااااا بازم شكر...
يا حق.

خ
خدایاااااااااا ۱۱ سال پیش
پیام

چشاتو وا کن و زل بزن به�
واسه دیدن تو اینجا اومد�
اومدم بگم هنوز عاشق�
زیر حرفای قدیمم نزد�
وقت رفتن به تو گفتم عشقم
من یه روز دوباره بر می گرد�
تو روزای دوری و تنهایی
روز و شب فقط به تو فکر کرد�
چقدر خوبه که دستامو تو دستای تو می ذار�
چه دنیایی تو چشمات، چقدر دنیامو دوست دار�
با نگاه مهربونت امشب
به قشنگی شبه مهتابه
خنده های تو پر از احساسه
بعضی وقت ها اخمتم جذاب
نمی دونم تو کی بودی اما
من دیونه رو مجنون کردی
دلمو تو عشق تو گم کرد�
وقتی موها تو پریشون کردی
چقدر خوبه که دستامو تو دستای تو می ذار�
چه دنیایی تو چشمات، چقدر دنیامو دوست دارم.....
$
امشب ازون شباس كه تمام خاطراتمون مثه فيلم از چشام ميگذره...آهنگايي كه خاطره داريم تو گوشمه...امشب ازون شباس كه اشكام دسته خودم نيست...امشب ازون شباس كه تو خسته خوابيدي و من بيدارم...دلم فقط ميخاد نگات كنم...بوت كنم...دس كنم لاي موهاي كوتاه مردونت...دس بكشم رو صورت ته ريش دار مردونت...دستمو بزارم تو دستاي مردونت...برم تو آغوشه مردونت گم شم...چقد اين مردونگيهات خوبه چقد قشنگه...وقتي تو مرد باشي و براي من ...چقد خانوم بودن و خانومه تو بودن خوبه و قشنگه مرد من...

خ
خدایاااااااااا ۱۱ سال پیش
پیام

چند جمله حرف در گوشي (دلنوشته):شايد بعضي حرفا شعار و كليشه اي و تكراره كه همه چيز درست ميشه انشالله ..اميد داشته باش به خدا ..خدايي كه گفت اي انسان من تو را از بدترين گل و لجن آفريدم و از روح خود بر تو دميدم من تورا براي خود و همه چيز را براي تو آفريدم ..پس اين خدايي كه چنين چيزي رو وعده داده خداييست كه ميشه همه چيز رو به او سپرد چون من براي او و دنيا براي من است..من عزيزترين او هستم و بندش..و اوهم خداي من ..اگه خدا رو حس كني به همه چيز ميرسي تو دو راه بيشتر نداري يا لجن باشي يا خدايي ...اين انتخاب من است..پس به اين شعارها و حرف هاي كليشه اي و تكراري ايمان داشته باش قطعا كه اميدت خدا باشه و خدايي باشي همون خدا نااميدت نميكنه و به لجنزار كشيده نميشي....
**********
آجي avid yani khoshbakhto كجاااا؟؟؟ آجي انقد نا اميد نباش همه چيز ايشالله درست ميشه دختر محكم باش..به همه نشون بده كه مقصر تو نيستي بعدشم آبجي مگه ميشه من جواب ندم بخدا شرمنده حتما پستتو نديده بودم چون چن وقتي نبودم منتظرت�
$$$$$$$$$$
آجي 1irani تو چي ميگي دختر؟؟؟إإإإ تو هم حرف رفتن ميزني؟؟؟؟ پس كي بچه هارو راهنمايي كنه كي باهاشون شوخي منه ها ها ها؟؟؟ ديگه نشنوما-.-
&&&&&&&&&
.ice gril آبجي ما چاكر شماييم مرسي از دعاي قشنگت منم بهترينارو واسه تو آجيه خوبم آرزو دار�
@@@@@@
آجي شيشه سنگي ممنونتم من بهترينارو واست آرزو دار�
€€€€€€€€€
آجي الهام به دادش كامران بگو بياد حالا اشكال نداره اينبار خخخخخخ ولي آجي به هيچكس اهميت نديد خودتون دوتا مهميد من و مهدي ام انقد سر اينو اون عذاب كشيديمو اذيت شديم كه قيد همرو زديم كه آرامش داشته باشيم ايشالله كه درست ميشه..
£££££££££
دختر شيطون.72 مرسي منم ازينكه خواهريي مثل شما دارم خوشحال�
###########
داداش نيما مرسي از دورهمي كه برگزار كردي خخخخخ ولي داداش گفتي آبجي مريم اينجا تا دلت بخاد مريمه ااااا
@@@@@
دوستون دارم يا حق

خ
خدایاااااااااا ۱۱ سال پیش
پیام

.ادامه: قرار شد از همون روز نقشمونو عملي كنيم دوسم اس داد منم زدم شما؟ جواب نداد شب شد زنگ زد بهم منم گوشيو دادم به مهدي جواب بده خيلي سرد و خشك گفت:الو بفرماييد دوستم:الو ببخشيد مريم هستش مهدي:شما؟ دوستم:من...هستم شماييد آقا مهدي،مهدي:آره خودمم ديگه به اين خط زنگ نزنيد خطش دسته منه باهم عوض كرديم ديگه ام دوس ندارم به مريم زنگ بزنيد قطع كرد اگه هرچي بود ديگه مشخص ميشد... چن روز بعد واسم از طرف دوستم اس ام اساي عاشقانه ميومد تمام اس ام اسا براي مهدي بود منم فقط اس دادم دست درد نكنه از دوستيه خوبي كه داشتي و به شوهرم چشم داشتي همه چيزو از اول فهميده بودم و ما به روت نياورديم...ديگه ازش خبري نشد... از اون به بعد زندگي آرومي كنار هم داريم خدارو صدهزار مرتبه شكر 7ماهه كه همه چيز آرومه .. بعضي روزامون رويايي و بعضي روزامون سخت بالاخره زندگي بالا داره پايين داره...نبايد كم آورد نبايد جا زد..نبايد زود قضاوت كرد..نبايد شك كرد..بايد صبر كرد بايد اعتماد كرد و منتظر لحظه هاي خوب موند ماهم كنار هم داريم تلاش ميكنيم كه بريم سر خونه زندگيه خودمون.. مهدي راضي نيست كسي كمكش كنه ميگه بايد همه چيز از خودم باشه خيلي باهاش حرف ميزنم ولي مرد من غرور داره ميخاد زندگيمونو خودش بسازه منم عاشق مرد مغرورمم ..روزي هزاربار از خونه روياييمون حرف ميزنيم..بهم رسيدن يعني لحظه هاتون باهم خوش باشه رسيدن هر لحظس..كسايي بودن كه ازدواج كردن و گفتن بهم رسيديم ولي جدا شدن..رسيدن يه جاده ايه كه بايد با تمام سختياش دست تو دست هم رفت تا ابد..نبايد كم آورد..تو تمام دعاهام از خدا ميخام تو اين مسير كمكمون كنه.. التماس دعا
$&&&&&&
سلام آبجي شيشه سنگي عزيزم اينا گذشته همش فقط تعريف كردم واسه من روزاي سختي بود به هيچكس نميتونستم بگم از روزايي كه كشيديم ولي الان خداروشكر..اگه من به دوستم چيزي نگفتم چون دوست نداشتم زود قضاوت كنم نميخاستم كسيو ناراحت كنم واسه همين ميدونم كه نميتوني درك كني راستش اونموقع خودمم خودمو درك نميكردم كه چرا اينطوري برخورد ميكردم از بيرون آروم بودم ولي از تو داغون..فدات بشم آبجي
$$$$$$$$$$$
مرسي از اينكه وقتتونو گذاشتيد سختيايي كه به من گذشت رو خونديد خيليا مشتاق بودن بعدش رو بدونن يه دنيا ممنونم ديگه ازينجا به بعدشو خدا واسمون مينويسه..ايشاالله اگه خدا بخاد واسه سال 94 خبراي خوب بدم و از شما هم خبراي خوبي بشنوم
دوستون دارم يا حق

خ
خدایاااااااااا ۱۱ سال پیش
پیام

.ادامه: مهدي يه شب زنگ زد گفت فردا حاضر باش بريم بيرون اضافه هامو بخشيدن تصويمو گرفتم تمرم شد خدمت..انقد ذوق ميكردم حد نداشت فرداش صبح زود بيدار شدم به مهدي ام نگفتم رفتم يه زنجير با يه پلاك الله گرفتم اومدم خونه حاضر شدم رفتم خونه مهدي اينا انقد خوشحال بوديم حد نداشت بعد ازظهرم باهم رفتيم بيرون و يه جشن دونفره گرفتيم...از اون روز تمام وقتمونو با هم ميگذرونديم..ماه رمضون بود بعد افطار رفته بودم پياده روي با مامانم و دختر عمم مهدي ام ميخاست از خونشون بياد پيشمون يه CD واسه ماشين مهدي زده بودم با وسايلاي مهديو با خودم آورده بودم كه بدم بهش بزاره تو ماشين..دوستم زنگ زد جواب نميدادم ديدم اس داده پشتتو نگاه كن فهميدم پشتمه به روم نياوردم دلم خيلي ازش پر بود ديدم يكي زد پشتم برگشتم سلام عليك كرديم گفت:چرا جواب نميدي؟گفتم:رو سايلنت بود نفهميدم..مهدي ام اومد پيشمون گفت:بريم اينارو بزاريم ماشين بيايم دوباره دوستم شروع كرد به غر زدن و ازين رنگ به اون رنگ شدن ديگه يه چيزه تابلويي شده بود كه هركسي متوجه ميشد يه چيزي هست..داشتيم ميرفتيم سمته ماشين ديدم دويد سمته ما كه منم ميام خيلي سرد گفتيم:باشه نزديكه ماشين بوديم گفت:شما بريد بزاريد من اينجا وايميستم تا بيايد گفتم:خوب اين همه اومدي خوب بيا اينو بزاريم بريم پيشه اونا ديگه گفت:نه رفتيم مهدي وسايلارو گذاشت اومديم يه دفعه دوستم گفت:من ميرم خونه حالم خوب نيست ماهم هيچي نگفتيم و اون رفت..فرداش امتحان رانندگي شهر داشتم بار اولم بود حالم اصلا خوب نبود دلشوره داشتم سحر بود نمازمونو كه خونديم حالم بدتر شد تا ساعت 6 بيدار نشسته بودم مهدي ازم پرسيد چي شده؟گفتم:مهدي من فردا نميرم ميدونم برم قبول نميشم حالم اصلا خوب نيس پس رفتن و نرفتنم فرقي نداره بزار بعد ماه رمضون ميرم الانم روزه ايم گفت:خانوم من اينطوري نبودااا من ميدونم تو قبولي اصلا خودمم باهات ميام برو حاضرشوگفتم:نه من نميرم اصلا تو مگه خواب نداري؟برو بخواب ديگه گفتش:نه نميخابم خانوممو ميبرم امتحانشو بده بيخودي نترس من باهاتم عزيزم ميدونم قبولي ميريم تو امتحانتو ميدي ميام ميخابم برو حاضر شو..خدا شاهده يكي از بهترين امتحاناي زندگيم بود چون عشقم كنارم بود مرد زندگيم با حرفاش بهم انرژي داده بود و حرفاش بهم ثابت شده بود..خيلي خوشحال بوديم اصلا يادمون رفته بود كه قراربود بعد امتحان بيايم خونه بخابيم و يه شبانه روزه بيداريم و هوا گرمه و ماه رمضونه و روزه ايم همه اينارو يادمون رفته بودو همينطور تو خيابونا قدم ميزديم ميگفتيم ميخنديديم كه همه نگاهمون ميكردن بعضيا با خوشحالي بعضيا با حسرت بعضيام با تعجب .. يه دفعه يه فكري به سرم زد راجبه دوستم با مهدي ام مشورت كردم و تصميم گرفتيم انجامش بديم...ادامه..
$$$$$$$$$$
آجي Miss Mah چشم آبجي تند تند ميذارم بخدا شرمنده كه دير ميشه ديگه داره به زندگي الانم ميرسه،گفتي وب بساز واقعيتش وقتشو
نداشتم و ندارم فك كنم يكي دوتا پست ديگه بزارم به الان ميرسم ...دوست ميدارمت بووووووووس
&&&&&&&&&&&
دوستون دارم يا حق

خ
خدایاااااااااا ۱۱ سال پیش
پیام

.ادامه: دست تو دست هم رفتيم پيشه دختر عمم و دوستم،دوستم خيلي گرفته بود دختر عمم يه جوره ديگه گرفته و ناراحت بود يه دفعه دوستم گفت:من ميخام برم كار دارم ما هم هيچي نگفتيم خداحافظي كرد و رفت از دختر عمم پرسيدم:چي شده؟ گفت: شكت بي مورد نبود درست حدي زدي؟ گفتم:چطور؟ گفت:وقتي شما با هم بوديد گفت كاش من جاي مريم بودم دلم ميخاد جاي اون باشم بهش حسوديم ميشه نميتونم باهم ببينمشون اعصابم خورد ميشه دسه خودم نيس خوشبحالش... اونشب تا دير وقت منو مهدي و دختر عمم راجبه اين موضوع حرف ميزديم كه چيكار كنيم تا بيشتر مطمئن شيم ....
$$$$$$$$$$$
آبجي 1irani مهدي همسرمه يك سال بعد دوستيمون نامزد كرديم محرم شديم ولي بخاطره سن كممون و يه سري مشكلات قرارشد چند سال نامزد بمونيم من گفتم كه بعد يك سال به عشقمون اعتراف كرديم و به همه نامزديمونو گفتيم و محرم شديم تا مهدي بره سربازي و كارامون جور شه مشكلاتمون حل شه هروقت كارامون سر و سامون گرفت بعدش يه خاستگاري بشه واسه قراره عروسي ...همه بهم گفتن طول ميكشه ولي وقتي عشق بينمون هست چه يه روز چه يه عمرم طول بكشه صبر ميكنيم تا يك سال پيش خيليا خبر نداشتن و خاستگاري كردن ولي الان همه ميدونن اگه از سختيامون ميگم كسي خبر نداشت چون اين راهي بود كه خودم انتخاب كردم و زندگي من و همسرم بوداگه مهدي محرمم نبود همسرم نبود هيچوقت اينكارو نميكردم ما جفتمون اعتقادات خودمون داريم به محرم و نامحرم و گناه معتقد بوديم كه نامزد كرديم راجبه دوستم من بايد چيكار ميكردم يا چه كاري كردم كه اشتباه بوده اگه كامل پستم رو خونده باشيد متوجه ميشيد كه خيلي اشتباه كرده من ديگه خبر ندارم عشق بوده يا هوس ولي به اصطلاح عاشق مردي شده كه همسر دوستشه عاشق يه مرد متاهل شده بوده از نظر شما كي اشتباه كرده؟ ميدونسته زن داره اون زن دوسش بوده،كار اون اشتباه نيس؟نقشه كشيدن واسه ازهم پاشيدن يه زندگي گناه نيست؟ و.....اونوقت من اشتباه كردم؟؟؟ من خيلي خودمو نگه داشتم كه تهمت نزنم يا برخورد بدي نداشته باشم ولي جلوتر از اينا بايد برخورد ميكردم يه زن واسه حفظ زندگيش هركاري ميكنه...مرسي آبجيه گلم
دوستون دارم ياحق

خ
خدایاااااااااا ۱۱ سال پیش
پیام

.خدايا بابت بد و خوبت شكر كه فقط تو مصلحتشو ميدوني و ما بيخبريم...
$$$$$$$$$$$$
آبجي اول شخص غايب و دوم شخص غايب سحر جونم و ليلي گلم يه شبايي ميشينم تمام پستاتونو ميخونم و باز بار ديگه هرچند تكراريه ميخونم و گريه ميكنم خيلي وقتا واسه لحظه اي خودمو جاي شما گذاشتم و طاقت يك صدم ثانيشو نداشتم خدا بهتون صبر بده...پستاي شما خيلي وقتا منو آورده به خودم كه قدر هر لحظه از بودن با عشقمو بدونم...خواهريا خيلي ممنون كه خيلي وقتا پستاتون منو آورد به خودم و خدا عشقتونو رحمت كنه و به شما صبر بده...
&&&&&&&&&&&&&&&&&&
داداش حامد چي شده داداشي؟ چرا گرفته اي؟
داداش ما همه نگرانت هستيماااا منتظرم داداش...
@@@@@@@@@@@
آبجي الهام ميخام بهت از همينجا بگم تا ميتوني هواي داداش كامران داشته باش و قدر اين لحظه هارو بدون چون وقتي بره آموزشي بد دلتنگش ميشي..البته اينم بگماااا خودم هواتو دارم چون كشيدم اين روزارو...پس رو من حسابي حساب كن
#############
يه خبر آقامونم عضو شد با نام فرستنده:خداياااااااااا2
خووووو چيكار كنيم ميخاستيم باهم يكي باشيم ديگه
دوستون دارم ياحق

خ
خدایاااااااااا ۱۱ سال پیش
پیام

سلام به همگي..اول چون دير شد معذرت ميخام ولي چون شايد كسي يادش رفته كه به كجا رسيدم ميگم؛(اونجايي بوديم كه مهدي قرار بود بره جايي جز محالات بود كه زنگ ميزدم جواب نميداد و خبري نبود هرجوري بود هميشه جواب ميداد يا يه خبري ميداد..از طرفي دوستمم وقتي فهميد اومد پيشمو يجوري وانمود ميكرد ميخاد بره پيشه مهدي ورفت...من موندم وديوونگي...)ادامه:به جنون رسيده بودم ديگه آخر زندگيمو داشتم ميديدم يه ربع از رفتن دوسم نگذشته بود گوشيم زنگ خورد..مهدي بود صداش گرفته بود ولي هيچي حاليم نبود از يه رواني هيچ توقعي نميشه داشت داد ميزدم كجا بودي؟؟؟چه غلطي ميكردي از صبح كه بيخبرم گذاشتي؟؟و....هي ميگفتم تا از نا افتادم گفت:سلام چي شده كه اينطوري شدي؟من كه تورو بيخبر نميذارم كي بيخبرت گذاشتم؟؟ از ديشب مريض شدم از اونموقع تا حالا خواب بودم خونه بودم من ميخاستم برم بهت ميگفتم نگا از خونه زنگ زدم!مريم از تهمت بدم ميادا هميشه گفتم اول ببين بشنو بعد..حالا چي شده عزيزم؟ منم قسم خورده بودم بگم ديگه طاقت نداشتم ديگه به جنون رسيده بودم پاي عشقم و زندگيم وسط بود نميشد ديگه سكوت كرد...گفتم..همه چيزو بهش گفتم از رفتارا و كاراي دوستم تا هرچي كه بوده..هيچي نگفت فقط گفت فعلا هيچ كاري نكن و هيچي نگو تا مطمئن شيم..گفت:منم از رفتار و كاراش تعجب كرده بودم چن دفعه غير مستقيم بهت گفتم حواست باشه..منم به عشقم به مردم اعتماد داشتم ولي احساس خطرم و حساسيتم زياد بود و اينا ناخوداگاه عصبيم كرده بود..يه بار منو دختر عمم و مهدي ميخاستيم بريم بيرون دوستمو ديدم يه كاري كرد كه اونم باهامون باشه مهدي خودش بيرون بود ميخاست بياد پيشمون يكم دير كرده بود زنگيدم بهش گفت:پمپ بنزينم تا 10دقه ديگه ميام،وقتي قطع كردم دوسم گفت:اَ-نِ-ت كرد گفت نمياد؟گفتم:يعني چي اين حرف(مجبور بودم خونسرد باشم تا آتو بگيرم ولي از تو ميسوختم عين آتش فشان) نخيرم آقا ما خودش برنامه بيرونو چيد گفت از كارم ميزنم كه با هم باشيم الانم پمپ بنزين بود الاناس كه برسه،گفت:ميشه بگي نياد،گفتم:چرا؟گفت:آخه شما وقتي باهميد ديگه هيچكسو نميبينيد همش دوتايي ميگيد و ميخنديد،(ديگه به جوش اومده بودم)گفتم:چه ربطي داره ما همينطوري هستيم اصلا ما ميخاستيم باهم باشيم تو خودت اومدي اگه مشكلت اينه ديگه به ما ربطي نداره تازه تنهاام نيستي (دختر عمم) هست..به دختر عمم اس دادم حواست به اين باشه(از قبل يه چيزايي راجبه اين موضوع بهش گفته بودم) تمام رفتاراشو همه چيزشو زير نظر بگير تا مطمئن شم،بدبخت دختر عمم تو شك بود..خيلي عصبي بودمو خودمو نگه داشتم وقتي مهدي اومد تمام تنم از عصبانيت ميلرزيد كله بدنم يخ كرده بود گفتم ميخام به مهدي يه چيز بگم ميخام باهاش تنها باشم بعد بريم بگرديم شب بود همجا تاريك بود وقتي تنها شدم حالم بدتر شد گوشيمو پرت كردم زمين مشت.. ميزدم تو سينه مهدي.. ميلرزيدم..صدام ميلرزيد گريه ميكردم به مهدي تهمت ميزدم ميگفتم حتي به توام شك دارم ميفهميدم مهدي سرخ شده عصباني شده ازحرفام ولي آرومم كرد گفت:چي شده باز خانومم؟منم همه چيزو گفتم اونم گوشيمو از زمين برداشت روشنش كرد داد دستم بعد دستمو گرفت گفت:يعني من انقد احمقم تورو ول كن برم با اون تو خودتو با منو چي فرض كردي؟خودتو دسته كم گرفتي تو عشقه منيا هيچكس نه قبل تو تونسته نه ميتونه عشق مهدي باشه جز تو..تو همه زندگيمي از تو بهتر مگه هست تو مريم مني بيا اصلا بغل خودم تا از حسودي دوستت بتركه(با خنده) بيا خانومم دستت بده من همه جوره باهاتم مريم...مريم يادت باشها
دختر عمم همه چيزو زير نظر گرفته بود...ادامه..
يا حق

خ
خدایاااااااااا ۱۱ سال پیش
پیام

سلام به همگي مرسي ازين كه به يادم بوديد آبجياي گلم NAZANIN.hissssss.
.❤ღویک ویک❤ღ .
2ktari az jen3e baran.شيشه سنگي
دختر بهمني و داداش سعيد و همه اونايي كه چه به يادم بودن و چه نه فداي همتون...مرسي ايشاالله قسمت همتون بشه ...
اول بگم كه بهم خيلي سخت گذشت اولش مهدي راضي نبود تنها برم ولي گفت چون امام رضا تلبيده برو تا وسايلامو جمع كنم بدجور مريض شدم تا ثانيه آخر رفتنم مامانمو مهدي راضي نبودن با اون حالم برم هرچقدم خاستن ببرن دكتر قبول نكردم ورفتم...انقد زنگ ميزدن من به خاطره اينكه خيالشون راحت شه ميگفتم خوبم...
ولي اصلا حالم خوب نبود واسه آخراي ماه صفر اونجا بودم دلم بدجور گرفته بود تا بحال تنها مسافرت نرفته بودم حالمم زياد خوش نبود..نه آقاييم بود..نه مامانم..نه بابام..نه داداش كوچولوم..كسي نبود مثه هميشه نگرانم شه..تند تند بهم زنگ ميزدن ولي واسه اين كه ازم دورن ناراحت نشن و نگران نشن ميگفتم خوبم.. تازه مهدي ام به خانوادش نگفته بود من تنها رفتم مشهد كه يه وقت حرفي نشه و من راحت باشم قربون آقايي خودم بشم..يكمي خوب شده بودم ولي احساس تنهايي كه داشتم بدجور اذيتم ميكرد جاتون خالي مشهد انقد دسته هاي عزاداري بود انقد سينه زني بود اون تنهايي و اين عزاداري ها باعث تركيدن بغضم شده و بود ديگه فرقي نميكرد كسي ميبينه و كجا هستم خودم از دلم خبر داشتم و خدا و امام رضا...وقت برگشتم حالم دوباره بد شد يعني افتضاح بود حالم ،از طرفي هوا هم خراب تكوناي هواپيما حاله خرابمو بدتر كرد وقتي اومدم خونه ديگه هيچي دسته خودم نبود تا 10.12روز فقط خواب بودم و از هيچي خبر نداشتم حتي از آقامونم غافل بودم اين آخريا مهدي يه كمي ناراحت شده بود فك ميكرد الكي خودمو به خواب ميزنم خخخخخخ اصلا نميفهميدم دور و برم چي ميگذره و فقط آمپور و دارو بود كه نوش جان كردم ...
قول قول كه ادامه اون روزايي كه به من گذشتو زود ميزار�
فداي همتون .يا حق

خ
خدایاااااااااا ۱۱ سال پیش
پیام

سلاااااااااام من اومد�
اصلا كسي يادش بود يكي به اسم من بوده يه زماني....
خيلي طول كشيد نبودنم فكرشو نميكردم انقد طولاني شه ولي مهم اينه به ياد همتون بودم واسم تو اين چن روز هم خوب بود هم بد ....
از مسافرتو دوري از مامان و بابام و آقاييم تا مريض شدنم انقد تنهاااا بودمو دلم گرفته بود حد نداشت نه شما بوديد نه عزيزتريناي زندگيم ولي تمام اينا يه طرف زيارت امام رضا يه طرف به ياد همتون بودم ....
دوستون دارم يه عاااااالمه ....

خ
خدایاااااااااا ۱۱ سال پیش
پیام

بسم رب الحسین
صد مرده زنده میشود از ذکر یاحسین ....
************
وااااااااای داداش حامد خیلی خوشحالم داداش باید ماه صفر تموم شد اینارو بترکونیماااااااا داداشیمگه میشه خوشحالی نکرد مگه میشه شادی نکرد......نتیجه صبر و عشقتو گرفتی داداشی ....ما همه تو غم و شادی هم شریکیم پس نگو خوشحالی نکنیم که حساب کارت با موهای شلاقیه همچین میزنم که شما جیغ بکشی داداشیا سوت بزنن و آبجیا دستا حالا قر که استغفرالله فعلا نه بعد ماه صفر .....مبارکت باشه حقت بود عشقت بود ...مراقبه خودتو خانومیت باش ....
$$$$$$$$$
آبجی 1irani اینایی که تعریف میکنم راجبه دوستم کلا همشون واسه قبلناس آجی الان خدارو شکر زندگیه شیرینی دارم بالا داره پایین داره سختی داره آسونی داره قهر داره آشتی داره ولی یه عشق قشنگ بینمون هست که همه اینارو کمرنگ کرده ما چاکر آبجیمونیم که به فکرمونه .....
#########
یه چند روزی شاید نتونم بیام ولی به یاد همتون هستم و دعاتون میکنم التماس دعا.
یا قاضی الحاجات

خ
خدایاااااااااا ۱۱ سال پیش
پیام

*^*ویژه m2*^* عاشقانه منو آقاییم
امسال بدجور سرمایی شدم با کوچکترین سرما لرزم میگیره .. انقد سردم میشد که دندونامم میخورد بهم دستام یخ کرده بود آقاییم دستمو میگرفت "ها "میکرد تا گرم شه ولی با وجود بوتای اسکیمویی بلندم پاهام بازم میلرزید مخصوصا زانوهام بدجور یخ میکرد شبش انقد زانو درد گرفته بودم که شب تا صبح خابم نبرده بود...
آقاییم:مری بیا تو این چن روز بریم واست خرید کنی�
من:مهدی من چیزی لازم ندار�
آقاییم:من دوست دارم واست خرید کنم چنتا چیز دیدم میخام واست بگیرم بیا ببین خوبه
من:خوب همونارو بگیر دیگه
آقاییم:شاید تو نپسندی میدونی که من تو این چیزا سردرنمیارم خودت بیا ببین خوبه
من:نه آقایی مگه میشه سلیقت بد باشه اصلا مگه شک داری به سلیقت پس من بدم ...تو هرچی که بگیری دوست دارم
آقاییم:نه اصلا ..من خاص پسندم مثل خانومم که خاصه پس خودم واست میگرم...
چن روز بعد..
من:مهدی پس اونایی که گفتی واسم میخری کوش ها ها ها
آقاییم:ااا خوب شد گفتی برو کلید بالای کمده لباساتم تو کمدمه
من:من که قدم نمیرسه خودت پاشو ...
آقاییم:باشه بیا ببین خوشت میاد
من با ذوق گرفتمشون لباسای گرمی که خریده بود یه طرف شلوار کرکیه قشنگ و شیکش یه طرف که دیگه پاهام یخ نکنه سرما تو زانوهام نره فکر همه چیزو کرده بود خدایاااا ذوق من واسه چندست لباس نیس واسه این همه عشقه.. لباس هیچ ارزشی نداره ولی میتونه یکی از با ارزش ترین لباسا بشه واست یا هرچیز دیگه ای همینطوره... ای خدااااااا شکرت...خدا من تو همه لحظه ها صدات میکنم چه شاد باشم چه غمگین توام هوامو داشته باش...خدایا هوای همرو داشته باش
خدایا به خداوندیت قسم این روزارو ازم نگیر..خدایا به خداوندیت قسم به همه این روزارو رو نشون بده هیچکسیواز عشقش دریغ نکن...
خدایا بابت این همه عشق ممنونتم...
*****************
آبجی1irani نمیدونم والا اصلا اعصاب مصابم ریخت بهما ...ارسال کرده بودم فرداش اصلا تو پیج ارسال شده ها هم نبود نمیدونم واسه کسی هم همچین چیزی شده یانه واسه من یه دو سه باری شده..شیطونه میگه با موهای شلاقیم برم سراغشون ...
*****************
آبجیhissssss نکن با خودت اینطور آبجی به خدا نمیدونم چی بگم فقط خیلی فکرمو مشغول کرده..آجی جونم خدا بزرگه فدای اشکات بشم تو هیچوقت تنها نیستی خدا هیچوقت بندهاشو تنها نمیذاره خواهری خیلی دعات میکنم به حق همین شبای عزیز خدا مشکلتو حل کنه ****************
هر سال واسه اربعین نذری داریم تو این چند روز کارای نذریو که میکنیم همتونو دعا میکنم:همیشه بخند89@.1irani. darya.hissssss,حامد, جی جی وروجک,❤ویک ویک❤ nafisjam ,هانیه74,titish, R_____M, !!Mss Mah , helish ,قرمه سبزی با ترشی و بی ترشی, پونه,Nazanin ,,اول شخص و دوم شخص غایب,k:E,Marzi, Mehrabun,دختر بهمنی,مسیحا,رزسفید, Luminous,میم مث..., Helish,من و اون,Raha,2khtari az jen3 baran, just Me,Mina72,و .... بخدا خیلی سعی کردم اسم همتونو بنویسم شرمنده اگه کسی از قلم افتاد همتونو دعا میکنم تمام آبجیا و داداشای تنهاییمو دعا میکنم که خدا به حق صاحب مجلس خانوم حضرت فاطمه حاجت همرو بده به حق حسینش
الهی آمین .

خ
خدایاااااااااا ۱۱ سال پیش
پیام

ادامه: روزامو با همون حال بد میگذروندم ...دوستم که تازه یه چندماهی باهم آشنا شده بودیم به هر بهانه ای میومد پیشم بیرون میرفتم خرید کنم هرجا این باهام میومد...یه جوری شده بود که از تمام علایقه منو مهدی با خبر بود مثلا تو لباس خریدن یا خوراکی خریدن یا هرچی بالخره از انتخابمون میفهمید..هربار که مهدیو میدید هی سرصحبت باز میکرد مهدی همیشه اخماش میرفت توهم جلوش هی قربون صدقم میرفت ولی با اون عین برجه زهرمار بود..این رفتار مهدی طوری شده بود که دوستمبهم میگفت:این تورو میبینه خوبه به ما که میرسه آدم میخاد ازش فرار کنه انقد که بد اخلاقو اخموا ازش میترسم..این منو تا مرزچی خوشحال میکرد و خیالمو راحت.. یه مدت که گذشت دیدم دوستم هروقت زنگ میزنه و اس میده و پیشمه هی از مهی میپرسه واسم عجیب بود که چرا انقد واسش مهمه از طرفی حساس شده بودم گاهی به خودم تشر میزدم که بیخیال..چن وقت بعد هی تو صحبتاش از پسری که عاشقشه میگفت و میگفت که بهم اینطوری میگه فلان چیزو دوس داره و... واسم تمام اینا آشنا بود دقیق چیزایی که مهدی دوست داشت حرفاش وقربون صدقه هاش همه آشنا بود مخصوص خودم بود و مهدی فقط اونارو به من میگفت حساسیتش و تعصبش عین مهدی بود..بدجور حالمو خراب کرده بود ولی نه میتونستم به دوستم چیزی بگم نه مهدی چون شاید اشتباه میکردم از مهدی خیالم راحت بود اون همه عشقو اعتماد و چندسال شناخت ولی از دوستم نه..بنا به خیلی از دلایل اصلا خجالت میکشیدم همچین چیزیو به مهدی بگم..بیرون که میرفتیم بعضی وقتا که مهدی ام بود یه حرفای دروغی میزد که منو پیشه مهدی خراب کنه مثلا میگفت: مریم رفته بودیم خرید پسره یواشکی چی داشت میگفت? در صورتی که همچین چیزی اصلا وجود نداشت مهدی از لحظه به لحظم خبر داشت همیشه ام اگه کسی حرفی بزنه به اولین کسی که میگم مهدی بعد همیشه کارمونه که وقتی پیشه هم نیستیم تمام ثانیه ثانیشو واسه هم تعریف میکنیم..همین باعث میشد مهدی اصلا اهمیت نده و ای بیشتر کفری میشد بهشم میگفتم اینا چیه میگفت شوخی کردم یا میخاستم امتحانتون کنم ..کم کم به هر بهانه ای من اونو میپیچوندم جوابشو یکی درمیون میدادم..ی روز واسه مهدی کاری پیش اومه بود باید از صبح میرفت بیرون من هرچی زنگ میزدم بر نمیداشت مهدی تو هر شرایطی بود جواب میداد یا یه خبر میداد ولی از صبح ازش بیخبر بودم بدجور دلشوره داشتمو نگران بودم همش میگفتم ی چیز شده..دوستم زنگ زد چون بی حوصله بودم ازم پرسید: چیزی شده? اولش چیزی نگفتم بعد که اسرار کرد گفتم:از مهدی بیخبرم..یه ساعت بعد دوباره زنگ زد پرسید منم گفتم:بیخبرم..یه ربع بعد دوباره زنگ زد گفت:در خونرو باز کن دمه درتونم..اومد تو گفت:با عشقم قرار دارم بهم زنگ زده گفته بیا ببینمت واست از کارم زدم فقط ترو ببینم دلم تنگ شده ازین حرفا..حرفاشو یه جوری میزد که انگار اونطرف مهدی..رفت سرقرارش..منم به جنون رسیدم هرچی دستم میومد پرت میکردم میشکستم گریه میکردم داد میزدم هیچکسم خونمون نبود تا جلو دیوونگیمو بگیره هرچی ام به مهدی زنگ میزدم برنمیداشت باید تکلیفم مشخص میشد دیگه بسم بود این همه دیدم و هیچی نگفتم همش نادیده گرفتم که یه وقت زود قضاوت نکنم ولی دیگه بسه..به یه ربع از رفتنش نکشیده بود که مهدی زنگ زد... ادامه...
******&&&&&*****
آهنگ مورد علاقم که همیشه گوش میدمو حسش میکنم و هردفعه بغض و گریه میکنم **نابرده رنج احسان خواجه امیری**
آهنگ مشترک منو آقاییم**عادت شادمهر عقیلی** بیشتر آهنگ های مرتضی پاشایی ,با خیلی از آهنگا خاطره دام و خیلی آهنگارو دوست دارم اینا گلچین بودن و آهنگای قدیمیم خیلی دوست دارم خسته نمیشم از هربار شنیدنشون. دوستون دارم یاحق.

خ
خدایاااااااااا ۱۱ سال پیش
پیام

حالم بدجور گرفتس بدجووووراااا ولی ایندفعه فرق داره نه عشقی نه چیزای دیگه !
فک میکنی واسه چی? هیچی بابا دو ساعت نشستم پست گذاشتم ارسال کردم اومدم دیدم پستم تایید شده یا نه! کاشک تایید نمیشد اصلا نیس حالم گرفته شداااااا بدددددد
&&&&&&&&&&
داداش حامد حالا نزدمت که گفتم اگه بری ولی داداش یه چی میگم ولی انبردستتو اول بزار کنار داداش این موهام بعضی وقتا یه کار دیگه ام انجام میده میتونه بریزه تو غذا بعد یه یک متری هی بکشی بیرون هی بکشی تمومم نشه ^-^فرااااااااااااااار @@داداش ببخشید قول میدم تکرار نشه .......
$$$$$$$$$$$
آبجی titishدختر با خودت چیکار کردی تو ?دخترم دخترای قدیم یه گوشه میشستن ازین کارا نمیکردن که (نه اینکه خودم ازین کارا نمیکنم ) شوخی کردم گلم ایشالله زود زود خوب میشه ولی کاش میذاشتی گچ بگیرن
##########
پونه جونم کاشک تمام گودزیلاها عین تو باشن
===========
آبجی دریا منم میخام دوتا شاهزاده و یه ملکه داشته باشم ...آبجی هواست به پسرت باشه هاااااا این دختر من یه بابا و دو تا داداشه غیرتی داره که باباش هی را میره میگه دخترمو به کس کسونش نمیدم به راه دورش نمیدم ....ازین حرفا(در گوشی به آبجی دریا بیا این دختر ورپریده منم بگیر واسه اونکی پسرت که دلم از دستش خونه تو این بی شوهری بیا ببر پیشه خودت مادرشوهر ازین بهتر گیر نمیاد اصلا روایت دایم مادرو ببین پسرو بگیر هههههههههه باباشو من راضی میکنم)....
همتونو دوست میدارم یا حق.

خ
خدایاااااااااا ۱۱ سال پیش
پیام

ادامه: حال و روز درست حسابی نداشتیم دوباره یکی بهم اس ام اس داد که دوسم داره اهمیت ندادیم ولی از بعضی چیزای زندگیم خبر داشت با خبر بود هرچی زنگ میزدیم جواب نمیداد اولاش یه جوری حرف میزد که انگار از وجود مهدی بیخبر ولی بعد که دید هیچجوری جوابشو نمیدم از مهدی ام گفت از همه چیز مهدی ام با خبر بود بهم گفت مهدی چی داره که تو بهش دلبستی مهدی خوشگل و خوشتیپ درست اونم دوست داره منم دوست دارم ولی چی داره....هی گفت حتی تهدیدمونم کرد که از جداتون میکنم ال میکنم بل میکنم شک کردم فهمیدم کی.. زنگ زدم فقط سریع حرفامو زدم و قطع کردم بهش گفتم: آقا....میخای بدونی که مهدی چی داره که عاشقش شدم مهدی مردونگی داره معرفت داره عشقش واقعیه مهدی نامرد نیس ولی تو خیلی نامرد خیلی پستی روت میشه تو صورت رفیقت نگاه کنی اسم خودتو میزاری مرد مهدی رفیقته حیف اسم توکه بزارن مرد ...قطع کردم همون دوستش بود که قبلا هم هرکاری کرده بود جدامون کنه... آخرای خدمتش بود عید شده بود ولی تکلیفش مشخص نبود که اضافه های خدمتشو میبخشن یا نه واسه آدمی مثل مهدی که حال و روز خوبی نداشت عذاب بود هی بهش امید میدادم میبخشن ولی اون حالش اصلا خوب نبود و بدجور نا امید بود جلوی اون باید محکم بودم باید بهش امید میدادم ولی میترسیدم از خیلی چیزا امید داشتم ولی خودمم انقد حرفای امیدوار کننده به مهدی میزدم یه لحظه به شک میافتادم که واقعا یعنی همه چیز انقد خوب میشه فقط لحظه به لحظم از خدا میخاستم همه چیز درست شه...یه چن ماهی بود با یه دختره آشنا شده بودم و کم کم دوست شده بودیم باهم بهش گفته بودم که با مهدی ام ازم خاست عکسشو نشون بدم وقتی دید گفت واااای باید خیلی مراقب باشی خیلی مردونه و قشنگه حتما خیلی دختراحسرتشو میخورن بپا ندزدنش..من فقط به حساب تعریف گذاشتم..یه بار بیرون بودیم مهدی ام اومد پیشمون تا مهدیو دید گفت:چه قد و هیکلی داره تو پیشش جوجه ای فیل و فنجونید هی گفت ولی باز به حساب تعریف گذاشتم یه چن وقت گذاشت بهم گفت عاشق شده منم ازش پرسیدم کیه چطوریه یه چیزایی میگفتو ازم کمک میخاست منم راهنماییش میکردم اینکارو کن اون کارو کن تا به چشمش بیای یه مدت گذشت ولی من نه پسررو دیدم نه یه بار دیدم به این زنگ میزنه یا اس ام اس میده زیادم کنجکاوی نمیکردم بدونم کیه واسم مهم نبود خودم انقد درگیر مهدی و زندگیمو درس و اینا بودم که اصلا وقت کنجکاوی نداشتم ولی تا مهدی زنگ میزد بهم اون دپرس میشد با مهدی بودم میرفت توهم یا هی میخاست با مهدی حرف بزنه ولی واسم اهمیت نداشت میذاشتم به حسابه اینکه شاید اخلاقش اینطوریه راحته با همه...یه بار با دوستامون بیرون بودیم هی میخاست با مهدی حرف بزنه مهدی محل نمیداد هی قربون صدقم میرفت همش پیشم بود... دوستم ازم خاست حلقمو ببینه از دستم درآوردم بهم گفت اینو بده به من.. مهدی گفت: این هر انگشتری نیس این واسه عشقمه این حلقمونه نمیشه بدید به من بندازم دستش..اونم گفت:مریم یعنی نمیدی?گفتم:نه این واسه عشقمه این چه حرفیه آدم مگه حلقشو میده به کسی اصلا..مهدی ازش گرفت انداخت تو انگشتم ....نمیدونستم باز ماجرا دارم...ادامه...
یا حق