خ
خدایاااااااااا ۱۱ سال پیش
پیام

ادامه: روزامو با همون حال بد میگذروندم ...دوستم که تازه یه چندماهی باهم آشنا شده بودیم به هر بهانه ای میومد پیشم بیرون میرفتم خرید کنم هرجا این باهام میومد...یه جوری شده بود که از تمام علایقه منو مهدی با خبر بود مثلا تو لباس خریدن یا خوراکی خریدن یا هرچی بالخره از انتخابمون میفهمید..هربار که مهدیو میدید هی سرصحبت باز میکرد مهدی همیشه اخماش میرفت توهم جلوش هی قربون صدقم میرفت ولی با اون عین برجه زهرمار بود..این رفتار مهدی طوری شده بود که دوستمبهم میگفت:این تورو میبینه خوبه به ما که میرسه آدم میخاد ازش فرار کنه انقد که بد اخلاقو اخموا ازش میترسم..این منو تا مرزچی خوشحال میکرد و خیالمو راحت.. یه مدت که گذشت دیدم دوستم هروقت زنگ میزنه و اس میده و پیشمه هی از مهی میپرسه واسم عجیب بود که چرا انقد واسش مهمه از طرفی حساس شده بودم گاهی به خودم تشر میزدم که بیخیال..چن وقت بعد هی تو صحبتاش از پسری که عاشقشه میگفت و میگفت که بهم اینطوری میگه فلان چیزو دوس داره و... واسم تمام اینا آشنا بود دقیق چیزایی که مهدی دوست داشت حرفاش وقربون صدقه هاش همه آشنا بود مخصوص خودم بود و مهدی فقط اونارو به من میگفت حساسیتش و تعصبش عین مهدی بود..بدجور حالمو خراب کرده بود ولی نه میتونستم به دوستم چیزی بگم نه مهدی چون شاید اشتباه میکردم از مهدی خیالم راحت بود اون همه عشقو اعتماد و چندسال شناخت ولی از دوستم نه..بنا به خیلی از دلایل اصلا خجالت میکشیدم همچین چیزیو به مهدی بگم..بیرون که میرفتیم بعضی وقتا که مهدی ام بود یه حرفای دروغی میزد که منو پیشه مهدی خراب کنه مثلا میگفت: مریم رفته بودیم خرید پسره یواشکی چی داشت میگفت? در صورتی که همچین چیزی اصلا وجود نداشت مهدی از لحظه به لحظم خبر داشت همیشه ام اگه کسی حرفی بزنه به اولین کسی که میگم مهدی بعد همیشه کارمونه که وقتی پیشه هم نیستیم تمام ثانیه ثانیشو واسه هم تعریف میکنیم..همین باعث میشد مهدی اصلا اهمیت نده و ای بیشتر کفری میشد بهشم میگفتم اینا چیه میگفت شوخی کردم یا میخاستم امتحانتون کنم ..کم کم به هر بهانه ای من اونو میپیچوندم جوابشو یکی درمیون میدادم..ی روز واسه مهدی کاری پیش اومه بود باید از صبح میرفت بیرون من هرچی زنگ میزدم بر نمیداشت مهدی تو هر شرایطی بود جواب میداد یا یه خبر میداد ولی از صبح ازش بیخبر بودم بدجور دلشوره داشتمو نگران بودم همش میگفتم ی چیز شده..دوستم زنگ زد چون بی حوصله بودم ازم پرسید: چیزی شده? اولش چیزی نگفتم بعد که اسرار کرد گفتم:از مهدی بیخبرم..یه ساعت بعد دوباره زنگ زد پرسید منم گفتم:بیخبرم..یه ربع بعد دوباره زنگ زد گفت:در خونرو باز کن دمه درتونم..اومد تو گفت:با عشقم قرار دارم بهم زنگ زده گفته بیا ببینمت واست از کارم زدم فقط ترو ببینم دلم تنگ شده ازین حرفا..حرفاشو یه جوری میزد که انگار اونطرف مهدی..رفت سرقرارش..منم به جنون رسیدم هرچی دستم میومد پرت میکردم میشکستم گریه میکردم داد میزدم هیچکسم خونمون نبود تا جلو دیوونگیمو بگیره هرچی ام به مهدی زنگ میزدم برنمیداشت باید تکلیفم مشخص میشد دیگه بسم بود این همه دیدم و هیچی نگفتم همش نادیده گرفتم که یه وقت زود قضاوت نکنم ولی دیگه بسه..به یه ربع از رفتنش نکشیده بود که مهدی زنگ زد... ادامه...
******&&&&&*****
آهنگ مورد علاقم که همیشه گوش میدمو حسش میکنم و هردفعه بغض و گریه میکنم **نابرده رنج احسان خواجه امیری**
آهنگ مشترک منو آقاییم**عادت شادمهر عقیلی** بیشتر آهنگ های مرتضی پاشایی ,با خیلی از آهنگا خاطره دام و خیلی آهنگارو دوست دارم اینا گلچین بودن و آهنگای قدیمیم خیلی دوست دارم خسته نمیشم از هربار شنیدنشون. دوستون دارم یاحق.

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.