سلام من پستای همه بچه های تنهایی رو از اول میخوندم ولی هیچوقت جراتشو نداشتم که
خودم بیام پست بزارم داداش حامد اون زمانی که حانیه پیشت بودو پستای شاد میزاشتی
راستش به حانیه حسودیم میشد ولی خدا شاهده از ته دل براتون خوشحال بودم و آرزوی خوشبختی داشتم ولی یه دو هفته ای نیومدم تو سایت بعدش که اومدم دنبال پستای شادت بودم و توام نام فرستنده رو عوض کردی بعد که متوجه شدم باورم نمیشد !!!!! داداشی عشق واقعی هیچوقت از بین نمیره و فقط از خدا بخاه و قسمت .... من شاید به ظاهر یه زندگی آروم داشته باشم ولی عاشق کسی هستم که کناره هم هستیم ولی شاید با یه دنیامشکل!!!! الان 5 سالو نیمه با همیم با یه دنیا سختی کنارش موندم که یه بار بهم گفت :من موندم که چقد صبوری که کم نیاوردی هر دختر دیگه ای بود از همون اول رفته بود گفتم: چون عاشقتم عشق صبر میاره و....
خیلی سخته هر لحظه ترس از دادن عشق زندگیتو داشته باشی و ترس از آینده که بهش میرسی یا نه ولی امیدم به خداست و اون خداست و من بنده پس باید برای بندش خدایی کنه و معجزه کنه و منم بندگیشو
تو پستای بعدی هم ادامه اینو و هم از زندگیم مینویسم و پس داداش حامد توهم از خدا بخاه چون خداست قدرت هرچیزیو داره پس بخاه حانیه رو برگردونه ایشالله که بر میگرده واسه تمام بچه های پاتوق تنهایی از خدا آرامش و خوشبختی میخام.