تو ﻧﯿﺴﺘﻰ ﻭ ﭘﯿﺶ ﻣﻦ ﻓﺮﻗﻰ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﮐﺮﺩ
ﺁﺧﺮ ﭘﺎﯾﯿﺰ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺍﺳﺖ ﯾﺎ ﻓﺮﺩﺍﺳﺖ
ﯾﻠﺪﺍﻯ ﺁﺩﻡﻫﺎ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺍﻭﻝ ﺩﻯ ﻧﯿﺴﺖ
ﻫﺮﮐﺲ ﺷﺒﻰ ﺑﻰﯾﺎﺭ ﺑﻨﺸﯿﻨﺪ ﺷﺒﺶ ﯾﻠﺪﺍﺳﺖ ...
...........................
منجم ها نمیبینند زیر روسری ها را
وگرنه موی تو ده سانت طولانی تر از یلداست....
@سحرش · ۴۵۷ امتیاز
★★★★☆ ۴ از ۵ (۱۷۶۵ رأی)
تو ﻧﯿﺴﺘﻰ ﻭ ﭘﯿﺶ ﻣﻦ ﻓﺮﻗﻰ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﮐﺮﺩ
ﺁﺧﺮ ﭘﺎﯾﯿﺰ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺍﺳﺖ ﯾﺎ ﻓﺮﺩﺍﺳﺖ
ﯾﻠﺪﺍﻯ ﺁﺩﻡﻫﺎ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺍﻭﻝ ﺩﻯ ﻧﯿﺴﺖ
ﻫﺮﮐﺲ ﺷﺒﻰ ﺑﻰﯾﺎﺭ ﺑﻨﺸﯿﻨﺪ ﺷﺒﺶ ﯾﻠﺪﺍﺳﺖ ...
...........................
منجم ها نمیبینند زیر روسری ها را
وگرنه موی تو ده سانت طولانی تر از یلداست....
*از شما چه پنهون*
چه روزایی بود....
زنگ زد بهم گف حاضر شو دارم میام دنبالت کارتهای عروسی آمادست....
بدو بدو حاضر شدم....جلو آینه چادرمو رو سرم مرتب کردم و رفتم پایین....
رسیدیم اونجا...
اون آقایی که بهش سفارش داده بودیم بهمون گفت:کارتا آمادست بذارم ببرید یا میخواین یدور چک کنید؟؟
شهاب منو با انگشت نشون داد گفت بدین خانم یه نگا بندازن...
یکی از کارتارو داد بهم...سلیقه ی خودم بود...
با تماشای اسمش کنار اسمم قند تو دلم آب شد...
نگام رو تاریخ قفل شد:
"89/9/30"
با صدایی که بیشتر شبیه جیغ بود گفتم: شهاب تاریخو اشتباه زدن!!!!
با خونسردی از دستم گرفتش و گفت:کو؟ببینم؟....اینکه درسته!
_کجاش درسته؟؟؟؟30آذر شب یلداست!!!ما 30دی قرارمون بود!!!!
با همون خونسردی رو به فروشنده گفت درسته آقا...من چقد باید تقدیم کنم؟
تا پولو بده و بیاد بیرون بیشتر از دهتا نیشگون از بازوش گرفتم...
همینکه اومدیم بیرون گفت:همه دخترا وقتی زورشون نمیرسه اینجوری میکنن!؟؟؟
بازومو کبود کردی بچه...
با حرص جیغ کشیدم:کی عروسی رو شب یلدا میگیره؟؟؟دیوونه ای!؟؟تالارو چیکار کنیم؟؟آرایشگاه...وای خدا عمرا لباسم آماده بشه تا اونموقع...
هیچی نمیگفت...فکر همه جارو کرده بود...
وقتی نشستیم تو ماشین یه نگا بهم انداخت و گفت:
میفهمی قشنگترین شب زندگی آدم طولانی ترین شب باشه یعنی چی؟؟
با حرص گفتم:همچین میگی طولانی ترین انگار...ادامه ندادم...
خم شد...دستمو بوسید و گفت:
یه دقیقه کنار تو بودن برا من یه عمره بی انصاف....
دیگه غر نزدم....
اینجوری شد که شب یلدا شد نماد من و اون.....چه شبی...
................................................
یه دوستی پرسیده بود شب یلدا برنامتون چیه.....فکر کنم جوابش یه کلمس:
"خاطره بازی"
*از شما چه پنهون*
فکر کنید برف بیاد!
زمین لیز شه اون پشت سرم باشه من سر بخورم اون بازومو بگیره من هول شم اون هول شه. . . .
آخ که چقد عاشق این هول شدنام. . . .کاش برف بیاد. . . .
ای وای. . . .راستی اون که دیگه نیست. . . .
*از شما چه پنهون*
هنوزم وقتی حوصله هیچ کسو ندارم.وقتی کلافم. . . .
وقتی از دوش آبسرد و قرصهای آرامبخش و یه روز کامل استراحت کاری برنمیاد. . . .
دوست دارم بشینم کنار شومینه و تو با صدای گرم و مردونت برام کتاب بخونی. . . .
ترجیحا قرآن!
............
*از شما چه پنهون*
یکی از مواردی که به دنبال هم کردن دور حیاط و انداختن من توی حوض ختم میشد وقتی بود که. . . .
ماشین اصلاحو میداد دستم و میگفت:سحر این آرایشگره پشت موهامو خوب مرتب نکرده خطشو صاف میکنی برام؟
من با کمال میل قبول میکردم ولی یه دفعه هوس میکردم ببینم اگه کچل شه قیافش چه شکلی میشه؟؟!!
ماشینو میذاشتم وسط موهاش و. . . .
دیگه گفتن نداره چی میشد!
*از شما چه پنهون*
[فروردین90]
اون-کربلا-:الو. . . .صدام میاد؟؟
من-تهران-:آره. . . .میاد!
اون:چرا حرف نمیزنی؟
من:دارم به هیاهویی که تو حرمه گوش میکنم. . . .دلم اونجاس!
اون:میدونم. . . .خوبی سحرم؟؟مامان میگفت تب کردی؟آره؟
من:اوهوم چیزی نیست.تو خوبی؟
اون:نباید میذاشتی تنهایی بیام سحر. . . .من که میدونم چرا تب کردی. . . .
من:این چه حرفیه شهاب؟من کی باشم دعوت امام حسین رو پس بزنم؟؟
اون:یه بارم بعد کنکورت با هم میایم خب؟؟
من:بگو ایشالا شهاب. . . .
اون:ایشالا!پس فردا برمیگردم عزیزم. . . .مراقب خودت باش. . . .
من:چشم.سلام منو برسون. . . .خداحافظ!
........................................................................................................
خدایا میگن کاری که انشاءالله توش نباشه نمیشه. . . .
منکه گفتم. . . .شهاب که گفت. . . .
پس چرا نشد؟؟؟
چرا نخواستی؟؟؟
چرا کمتر از دو هفته بعد از این تلفن واسه همیشه ازم گرفتیش؟؟هوم؟؟
من که تسلیمتم اما. . . .
"أعطنی صبراً. . . .صبراً جمیلاً. . . ."
*ازشما چه پنهون*
رو تخت دراز کشیده بودم که دختر یکی از دوستای خانوادگیمون اومد تو اتاقم....
پنج سالشه....همینجوری وایساده بود بِر و بِر نگام میکرد....
گفتم کارم داری؟
گفت خاله یدقه میای بیرون ازم عکس بندازی؟
گفتم بععله که میام...
مثله برق چادرشو پوشید و راه افتاد....دنبالش رفتم بیرون.
یه جا رو واسه عکس انداختن انتخاب کردیم....
داشتم چادرشو مرتب میکردم....صورتمو بوس کرد....دستشو انداخته بود دور گردنم ول نمیکرد....
با دلسوزی نگام کرد گفت:خاله سحر یه چیز بگم گریه نمیکنی؟
گفتم خیلی گریه داره؟؟؟سرشو تکون داد....
گفتم خیلیم گریه دار باشه من اشکم نمیاد.حالا بگو!
+تو دومادتو خیلی دوست داشتی؟
دوزاریم افتاد میخواد از شهاب حرف بزنه...
گفتم:اوهوم...خیلی!
+ینی از من که خاله فهیمه رو دوست دارم بیشتر؟
[خاله فهیمش(مربی قرآنش)یکی دوماه بود تصادف کرده بود..نمیومد سر کلاسشون]
-نمیدونم خاله....اما خیلی دوسش داشت�
+من هرموقع دلم برا خاله فهیمه تنگ میشه گریه میکنم..بعد مامانم میگه از خاله سحر یاد بگیر دومادش رفته گریه نمیکنه..دومادت بیمارستانه خاله؟
-ممممم...آره عزیزم...وایسا ازت عکس بنداز�
+خاله تو چیکار میکنی گریت نمیاد؟
-من به این فک میکنم که یه روز میرم پیشش بعد دیگه غصه نمیخور�
+ینی توام میری بیمارستان؟؟
-ممم...آره یجورایی..
+منم خیلی دلم تنگ شه مامانم میبرتم بیمارستان ببینمش..توام میری؟؟
_من؟؟...نه...آخه...بیمارستانش خیلی دوره...
+خب با ماشین برو..منم ببر باشه؟
-اخه اجازه نمیدن بریم اونجا عزیزم..
+مامانت نمیذاره؟؟
-نه....خدا نمیذاره...
+.......
ساکت شد....دستاشو بوسیدم گفتم حالا برو وایسا ازت عکس بندازم....
چشماش پره سوال بود اما رفت....
*از شما چه پنهون*
حتی اگه بتونم همه ی خاطره هامون رو فراموش کنم محاله هیجانم قبل از رسیدنش به خونه رو یادم بره. . . .
محاله. . . .
Marzi^_^....
سلام..ممنون از پیشنهادت:بخواب آروم که این دنیا همیشه آخرش اینه/دلم تا وقتی که برگردی سر خاک تو می شینه/لالا لالا بخواب آروم نبودت مرگ این خونست/از اون روزی که تو رفتی همه میگن یه دیوونست...
میم مثل..:
سلام آقا مجتبی..پستت برای نیلو عالی بود..کاش بخونه..کاش مثل همه ی اون فریادا و پستایی که اونجا براش گذاشتیم بی جواب نمونه..
نیلو دلواپستیم...اگه راه داره یه خبری از خودت بده:-(
ali khal li:
علی آقا سلام.پست شما هم راجبه نیلو خوندم...یه کوچولو بهمون برخورد...میذاریم پای دلتنگیتون...مراقب خودتون باشید.
:Hissssss
سلام.صبور باش دختر خوب..تا حدودی میفهممت...روزای سختیه اما اینو بدون میتونست خیییلی سخت تر بگذره....من شک ندارم روزای قشنگی منتظرته..دلت رو بسپار به خدا..تو تنهایی هات صداش بزن..اون جایگزین همه ی نداشتن هاست..
یا علی...
دلکنده:
سلام.ممنون که به یادمونی بهار جان..منم اسم شمارو یادم بود...خوبی ایشالا؟
من و اون:
سلام.آقا سعید..پست آخرت خیلی دلنشین بود...
امیدوارم خدا خودش تمام تنهاییت رو پر کنه...مراقب خودتون باشید...
*از شما چه پنهون*
مردا معمولا اوایل ازدواج خیلی دوست دارن با خانومشون برن خرید...
اواسط دی بود...هوا سررررد...لباس گرم داشتم اما به اصرار شهاب با هم رفتیم یه پالتو بخرم...
یه راست رفتیم مغازه ی دوستش...
بعد از سلام و احوالپرسی دو سه تا پالتو انتخاب کردم که پرو کنم...
رفتم تو اتاق پرو...اولی رو پوشیدم عالی بود...
صداش کردم:شهاب بیا ببین خوبه؟
[دم در اتاق پرو با ابروهای تو هم رفته]
+اومممم...قشنگه...تنگت نیست؟؟؟
_این تنگه؟؟؟کجاش تنگه شهاب؟؟مدلشه خب!!
+ولی به نظر من تنگه.حالا اون یکی رو بپوش.
[پالتو قرمزه رو پوشیدم دوباره صداش کردم]
_شهااب؟؟قشنگه؟؟
+آره خوبه تنگ نیست..ولی رنگش سحر..زیادی به پوستت میاد...
با کلافگی گفتم :اینم شد ایراد آخه؟؟زیر چادر رنگ اینو کی میبینه؟؟؟برو بیرون عوضش کنم..
[اون یکی رو پوشیدم]
_آقا شهاااااب؟؟؟بیا ببین این چطوره؟؟
+یا خداااا..این چرا انقد کوتااااهه سحر؟؟
ایندفعه دیگه عصبانی شدم.در اتاق پرو رو محکم بستم.
پشت سر هم در میزد:سحر؟ببخشید خب...دومی خوب بود..خواستم سر به سرت بذااارم..سحرم؟؟
زود پالتوی خودم رو پوشیدم درو وا کردم..هر سه تا پالتو رو گذاشتم رو دستش و با عصبانیت گفتم:
من پالتو نمیخوام.اینم اولین و آخرین باری بود باهام اومدی خرید.
بدون اینکه فرصته جواب بهش بدم اومدم بیرون.تو ماشین منتظرش نشستم..
یه کمی گذشت نیومد...داشتم با خودم فکر میکردم چقد خداحافظیش طول کشید!
یهو از پنجره ی سمت من محکم زد به شیشه..
سه متر از جام پریدم..غش کرده بود از خنده
شیشه رو کشیدم پایین گفتم مثه اینکه تو امشب حالت خوب نیست..هوس قهر کردیا..این کارا چیه؟؟
سه تا پلاستیک رو از همون پنجره گذاشت رو پام.
چشام گرد شده بود..گفتم اینا چیه؟؟؟
سوار شد و گفت:اینا همون سه تا پالتوِ...نمیدونستم از کدوم بیشتر خوشت اومده هر سه تاشو خریدم...فقط اون قرمزه رو وقتی با خودم میری بیرون بپوش...
خیره به ذوق چشماش گفتم:تو دیوونه ای شهاب...
+دیوونه نبوووودم..دیوونم کردی!
..........................................
از شما چه پنهون..اون روز از رو عصبانیت گفتم اولین و آخرین باره..اما واقعا اولین و آخرین بار شد...
K.E:
آقا کامران سلام..نظر لطفتونه..اگه من کوچکترین دلیل اینجا اومدنتون باشم خیلی خوشحالم از این بابت..چون میبینم که بچه ها خیلی پستاتون رو دوس دارن.موفق باشید
آبیته بد رقمممم:
سلام.خیلی شرمندم که باعث بغضتون میشم...ممنون از دعای قشنگت...غم نبینی....
دختری از جنس باران:
شقایق جان من کجا رفتم؟؟o_O
هستم در خدمتتون فعلا.مسیحا یه جای دیگه رو میگفت که بی خداحافظی رفتم.که اینجورام نبود...به هرحال ممنونم از لطف و مهربونیت.
مسیحا:
سلام.چه خبر بدی...وضعیت چشمات مال اون کافینته :-(حتما دنبال دکتر برو..ما که کلا از دوازده ماه سال ده ماهشو قهر بودیم:-Dادامه بده به قهرت...اما حرف بزن;-)
اینم بدون که رفتن از اونجا یکی از بهترین تصمیمای زندگیم بود.
میگن:"رفتنت ماندنی می شود وقتی که باید بروی،بروی و ماندنت رفتنی می شود وقتی که نباید بمانی بمانی"
یا علی...
*از شما چه پنهون*
همینکه من امروز به جای چایی تو قوری شِکر دم کردم و دیروز تو غذا به جای دارچین قهوه ریختم. . . .
خودش یعنی خیلی چیزا. . . .
میفهمی چی میگم؟؟؟
با عرض معذرت از بعضیا که اسمم رو آوردن و پستشون رو ندیدم....
میم مثل..:
سلام.تبریک آقا مجتبی..شما برا ما از اولشم مهندس بودی.سربازی چیشد؟
:Ali khal li
سلام.عرض ارادت علی آقا...من از بچه ها جویای حالتون هستم..نشون به اون نشون که عمل آپاندیس داشتید چندوقت پیش.الان بهترید؟حال مادرتون خوبه؟
جی جی وروجک:
من شرمندتم اگه پستام ناراحتت میکنه...ایشالا دلیل غیبتت هرچی که هست خیر باشه...به سلامت.مواظب خودت باش.
مسیحا:
سلام.احوال شما آقا مسیحا؟اگه منظورت از اون بعضیا که بی خداحافظی رفتن من بودم که من اونجا یه خداحافظی مفصل کردم..فقط وقت نشد تک تک پیام بدم.ایمیل لیلا رو هم برات میل میکنم...بابت چشمات هم دکتر برو این صدباااار.فعلا
ماندانا خانوم:
سلام.خوبی شما؟؟دارم سعی میکنم همین کارو بکنم...ممنون از پستت.التماس دعا
*ازشماچه پنهون*
میگن بی احساسم که از وقتی رفتی پا تو اون خونه....تو اون اتاق....نذاشتم....
حتی اجازه ندادم یدونه از مراسما رو خونه خودمون بگیرن....
به هیچی دست نزدم....
به تخت نامرتبمون....
به ظرف آشغال تخمه ی توی هال که شب آخر با هم پرش کردیم...
به تیشرت و شلوار تو خونه ایت که طبق عادتت پشت و رو وسط اتاق بود....
به لیوان نشُسته ی چاییت روی اوپن....
به لباسهات که اتو شده تو کمد بود....
به هیچی....
میگن بی احساسم که سراغی ازتو و اون خونه نمیگیرم اما....
اما تو بفهم!
این پست تقدیم به یه دوست قدیمی که متولد این ماهه...یه دوستی که خییییلی تند رفت....خییییلی بد قضاوت کرد.....
اما خیالش تخت من به حرمت یه سری چیزا ازش گذشتم....
تولدت مبارک دختر آذرماهی!
..........................................................
از کتابِ ابلهِ محله.نوشته ی کریستیان بوبن:
آلبن[تنها شخصیت کتاب]مانند کسی است که همه چیز را دوست دارد و به هیچ چیز وابسته نیست.
او نیازی نمیبیند آنچه را که دوست دارد تصاحب کند.
دیدن یا شنیدن برای عشق آلبن کافیست.
چنین عشقی به برف شباهت دارد و به فراموشی. . . .
*ازشما چه پنهون*
راحت نیست یه مرد دل ببنده!
راحت نیست دو سال زبون به دهن بگیره فقط به حرمت عشق!
راحت نیست زانو زدن یه مرد واسه به دست اوردن یه زن!
راحت نیست به وجود اومدن عشق دو طرفه!
راحت نیست فقط چند ماه زندگی مشترک!
راحت نیست این عشق بخاطر یه لحظه عصبانیت ِ یه نفر دیگه از بین بره!
راحت نیست از قصاص اون یه نفر بگذری!
راحت نیست زنده باشی و تو کما رفتن عشقت رو ببینی!
راحت نیست مرگ مغزی شدنش رو ببینی!
راحت نیست هدیه ی خدا رو به خودش برگردونی!
راحت نیست بگذری از اینکه سالم دفنش کنی!
راحت نیست راضی کردن پدر مادرش واسه اهدای عضو!
راحت نیست سه روز از ترس اینکه از تصمیمت پشیمون بشی نری ملاقاتش!
راحت نیست سه سال نری سرخاکش!
راحت نیست چهار سال بغض!
راحت نیست همه ی اینا فقط تجربه ی یه دختر 21ساله باشه!
به خدا راحت نیست عشق. . . .
اسم هر حسی رو نذارید عشق. . . .
اسم هرکسی رو نذارید عاشق. . . .
به هرکسی نگید عشقم. . . .
بعضی کلمه ها "قداست" داره!
*از شما چه پنهون*
یه زمانی عاشق فال قهوه بودم!
عصر روزای تعطیل....من....اون....تلویزیون mute....
-شهاب قهوه میریزی فال بگیریم؟؟
+تو زن خونه ای من قهوه بریزم؟؟؟؟
_باز شروع کردی؟؟؟
+د ضعیفه مگه دروغ میگم؟؟پ زن گرفتم چیکاااار؟؟؟
_شهاااااااااااااب!
+بله بله اطاعت امر!جون مادرت چشاتو اونجوری نکن....قهوه ترک میل دارید یا اسپرسو یا فوری یا....
_مگه کافیشاپه؟؟؟فقط ترک داریم.تو کابینت بالایی....شکر کم بریزیا
+بععععععععله چشم!امر دیگه؟؟؟
_اول باید فال منو بگیریااااااا
+ببین باز بهت خندیدما!مثه همیشه ده بیس سی چل میکنیم دیگه
_نخواستم اصا.بیا بشین من قهوه نمیخور�
+نه نه غلط کردم....روز تعطیله قهر کنی من حوصلم سر میره!
_آفرین پسر خوب اشپزخونه رو کثیف نکنیا.
+چشم. . . .
از شما چه پنهون نزدیک چهار ساله خودم قهوه دم نکردم!
*ازشما چه پنهون*
چندوقت پیش با یه دوستی گپ میزدیم جالب بود:
-میدونی سحر من زیاد نگران حال تو نیستم تو کارای زندگیتو میکنی..مقاله مینویسی دانشگاه میری..ورزش میکنی..انگیزه داری..اینا یعنی اوضاع خوبه هرچند میدونم اصل حالت چطوره...
+آره خب چون به شهاب قول دادم...
-خدا رحمتش کنه:(
+ممنونم..شده تو اوج عشق از یکی متنفر شی؟؟برای چند لحظه...
-نه..
+حس عجیبیه..
_آخه رفتنش دست خودش نبود که سحر:(
+چرا بود..من حدیثشو خوندم..اینکه مومن وقتی میخواد از دنیا بره جایگاهشو نشونش میدن تو بهشت...میگن اینجارو میخوای یا عشقهای زمینیت رو؟اگه زمینو انتخاب کنه برش میگردونن اگه نه...
-:(:(:(:(
+میدونی اون خیلی بی انصاف بود...من اصلا فرصت عاشقی پیدا نکردم ..همش اون عاشق بود...
_مهم اینه جاش الان خوبه مگه نه؟؟؟
+اوهووم....مهم خواست خداست....
_مهم خواست خداست....خوبه که انقد محکمی سحر!
+نباشم چیکار کنم؟؟هوم؟؟ادم وقتی بی چاره میشه تسلیم میشه!منم تسلیمم مقابل خدا..چون هیچی ندارم...ه ی چ ی
_سحر:(
+........
*از شما چه پنهون*
به جرئت میتونم بگم اون سالی که کنکور داشتم به همون اندازه که واسه یاد دادن درسام وقت گذاشت واسه یاد دادن فوتبال و پلی استیشن هم وقت گذاشت. . . .
کاش عمر دوباره بهش میدادی خدا. . . .
دلم یه دست فیفا 2013میخواد:((
*ازشما چه پنهون*
روزایی که از صب کلاس داشتم و اصلا حس و حال غذا درست کردن نبود. . . .
سر اینکه کی غذا درست کنه شرط میبستیم و یه بازی ای رو انتخاب میکردیم مثلا فوتبال دستی یا پلی استیشن. . . .
فوتبال دستی رو همیشه میبردم اما پلی استیشنم خوب نبود به خصوص اگه فوتبال بود!
هربار که میباختم یه بهانه ای می آوردم:
-شهاب قبول نیست تو جرزنی کردی. . . .
-شهاب هی تو گل میزنی داد میکشی خب هول میشم من. . . .
-شهاب باز این دسته هه که خرابه دادی به من. . . .
-شهاب این تکنیک لایی کشیدن رو بهم یاد نداده بودیا بدجنس. . . .
. . . .
هربار یه نگاهی که محاله تا آخر عمر یادم بره بهم مینداخت و بی هیچ جر و بحثی میرفت سراغ آشپزی!
کاش برش گردونی خدا. . . .فقط اون نگاه میتونه حالمو زیر و رو کنه. . . .
کاش. . . .