ا
اول شخص غایب ۱۱ سال پیش
پیام

*ازشما چه پنهون*
روزایی که از صب کلاس داشتم و اصلا حس و حال غذا درست کردن نبود. . . .
سر اینکه کی غذا درست کنه شرط میبستیم و یه بازی ای رو انتخاب میکردیم مثلا فوتبال دستی یا پلی استیشن. . . .
فوتبال دستی رو همیشه میبردم اما پلی استیشنم خوب نبود به خصوص اگه فوتبال بود!
هربار که میباختم یه بهانه ای می آوردم:
-شهاب قبول نیست تو جرزنی کردی. . . .
-شهاب هی تو گل میزنی داد میکشی خب هول میشم من. . . .
-شهاب باز این دسته هه که خرابه دادی به من. . . .
-شهاب این تکنیک لایی کشیدن رو بهم یاد نداده بودیا بدجنس. . . .
. . . .
هربار یه نگاهی که محاله تا آخر عمر یادم بره بهم مینداخت و بی هیچ جر و بحثی میرفت سراغ آشپزی!
کاش برش گردونی خدا. . . .فقط اون نگاه میتونه حالمو زیر و رو کنه. . . .
کاش. . . .

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.