M

Mona

@Tiffa · ۹۵ امتیاز

★★★★★ ۴ از ۵ (۴۱ رأی)

.
.: Mona - Arak :. ۱۱ سال پیش
پیام

زمســــــتانی کـــه در موهـــــای من افتـــــــاده می کـــــوچد
ســــــرمــ را گر بگـــــــیری روی تابـــــــــستان زانویـــــــــــت !
________________________________________
faeze ← ♥
فکــــ کنمــــ بایــــد براتـــــ کمپـــــین حمایــــت راه بندازیمــــ ^_^

.
.: Mona - Arak :. ۱۱ سال پیش
پیام

بــــــاور کـــردم !
.
.
.
.
وقـــتی روز تـــولدم پیـــامامـــو به امیـــد اینـــکه از طـــرف تـــو باشه بـــاز میکـــردم امـــا نشـــونی ازتــــ نمیدیــــدم
وقتــــی اخـــر شـــب ، بـــرای خـــالی کـــردن بغضـــم رفـــــتم یه گوشــــه و تنهـــا شمعـــی که داشتـــمُ به یـــآد تـــو فــــوت کـــردم ، بـــاورم شـــد دیـــگه نیـــستی !
بـــاور کـــردم دیگــــه نـــدارمــــت !
بـــاور کردم بــــرگشتــــــی تو کــــارت نیــــــست ....
_______________________________________________
خــــدای من .... خــــدای قشنــــگم !
ایـــن روزها بیشـــتر حواســـت به مـــن باشـــد ...
میـــگویند بزرگـــترین شکســـت از دســـت دادن ایـــمان است ، حـــواست باشـــد که مـــن هنــــــــوز شکســـت نخورده امـــــــ
من هنــوز همـــ تـــو را به نـــام " قـــــــاضی الحــــاجـــــات " میخوانمـــ
حتـــی اگـــر همـــه التماســـهایم را نادیـــده بگـــــیری
هنـــــوز همـــ تو را " ارحـــــــــم الراحــــــمین " میدانمـــ
حـــــتی اگـــر سخت بگیــــری
هنــــــوز هم تـــو همـــــــان خــــدایی ....
امــــــــا مـــــــن !
مـــــــگذار که از دســــــت برومـــــ ....
مــــن امـــــــیدم به توســـــت
بـــــرای دلــــم " امـــن یجـــــیب " بخـــــوان
تا ارامـــ شــــود این مضــــطر .... تا ارامــــ گیـــــرد ایـــن قلبـــــ نا ارامـــ
خـــــدای من !
به حضـــــورت ، به نگـــــــاهت و به یاریـــــــت نیازمـــــندمـــــ ....

.
.: Mona - Arak :. ۱۱ سال پیش
پیام

لدفا توجه کنید ^_^
نمیدونم بگم لذت ، بگم چی !؟
پنجشنه صبح بیخوابی زده بود به سرم ، با گوشی اومدم 4jok که پست بزارم ، متنو تو پیش نویس تایپ کردم و انتقالش دادم تو باکس ارسال و بدون چک کردنش ارسال کردم
وقتی رفتم تو قسمت اس ام اسای ارسالی دیدم واااای چه افتضاحی ! جمله ها همه پشت سر هم دیگه ان !
بلافاصله رفتم برای ویرایش که ....
بععععله پیامم به دقیقه نرسیده تایید شده و تو صف انتشار بود :O
اون موقع نمیدونستم خوشحال باشم از این همه سرعت تو تایید یا ناراحت باشم بابت هنرنماییم !
.... بله ! و اینطوری بود که پست 186340 برام شد درس عبرت که تو ارسال عجله نکنم ....
__________________________________________________
*** صحنه جرم ، ورود ممنوع
^_^
دقیقا منم وقتی داشتم اون پست میخوندم همون فکرو کردم ...
شاد باشی همشهری !
*** پاییز زیبا
چه سوال سختی پرسیدی !
وقتی پیامتو دیدم سریع رفتم تو پیجت تا از روی ارسال هات جوابتو بدم اما چیز زیادی از خودت نگفته بودی ...
اجازه بده چیزی نگم ، چون مطمئنم همین که ماجرامو باز کنم همه بچه ها نسبت بهم جبهه میگیرن ، من این وضعیتو در مورد دوستام تجربه کردم و خیلی اذیت شدم تا اونا متوجه شدن این مورد مثل بقیه نیست ، راستش دوست ندارم دوباره تو اون وضعیت قرار بگیرم ....
رابطه ما رو اجتماع نمیپسنده ، حتی خود من مخالف این مدل رابطه ها بودم اما حالا میبینم که واقعا تو هر چیزی استثنا وجود داره .
البته میتونیم یه کاری کنیم ، تو اگه دوست داری سربسته راجع به خودت یه چیزایی بگو تا من بگم هر دومون یه چیزو تجربه کردیم یا نه ...
موفق باشی عزیزم .

.
.: Mona - Arak :. ۱۱ سال پیش
پیام

‏*‏‏**‏ پست ویژه امیر 21مهتاب جان ! خواهر گلم ، خیلی خوش اومدی ، خوشحالمون میکنی اگه تو نبود امیر شما برامون پست بزاری ...ما هم دوستون داریم .از طرف همه بچه های تنهایی براتون تن سالم و عشق روز افزون ارزو میکنم ...‏*‏‏*‏‏*‏‏*‏‏*‏‏*‏‏*‏‏*‏‏*‏‏*‏‏*‏‏*‏‏*‏‏*‏‏*‏‏*‏‏*‏‏*‏‏*‏‏*‏بچه ها ؟؟؟یکم تحویل بگیرین ! مگه غیر از اینه که همگی با پستای امیر 21 خنده رو لبمون اومده ؟پست 185743 رو یه بار با دقت بخونین .ایشون مهتاب خانم هستن ، نامزد امیر که با اکانت امیر 21 برامون پست گذاشتن ...

.
.: Mona - Arak :. ۱۱ سال پیش
پیام

تا حالا شده کلی بغض تو گلوت گیر کرده باشه و جز اونی که باعث بغضته کسی رو برای همصحبتی نداشته باشی ؟؟؟
تا حالا شده اینقدر احساس تنهایی کنی که بشینی با " خودش " راجع به " خودش " درد و دل کنی ..... شده ؟؟؟
اخ که اون بغض چقدر سنگین تر میشه وقتی میگه : بس کن مونا ...
_________________________________________________
من صبورم اما ...
آه
این بغض گران صبر چه میداند چیست ...

.
.: Mona - Arak :. ۱۱ سال پیش
پیام

اواخر اذر 90 بود که با هم اشنا شدیم
بر عکس خیلی از رابطه ها هیچ عجله ای تو کارمون نبود ...
یک هفته از اشناییمون میگذشت ، شب یلدا بود ...
بهش گفتم پارسا ؟ هیچ دقت کردی ما یه هفته اس همدیگه رو میشناسیم اما هنوز صدای همو نشنیدیم ؟
حرفمو تصدیق کرد و قرار گذاشتیم بعد تموم شدن کارام با هم حرف بزنیم .
بالاخره ساعت 5.30 غروب موفق شدم باهاش تماس بگیرم و برای بار اول صداشو بشنوم ...
اگر 2 ماه دیگه هم صبر میکرد برای سومین سال خاطره اون شبو مرور میکردیم ...
اخ که چه شب سختی رو قراره پشت سر بزارم بدون تو ....
______________________________________
دوست عزیز shilan...boukani ممنونم !
امیدوارم خدا هم به شما و هم به من قدرت تحمل این شرایطو بده ...

.
.: Mona - Arak :. ۱۱ سال پیش
پیام

ابجی گلم R____M
سلام !
میدونی عزیزم ، ما دخترا یه عادت بد یا شایدم خوب داریم اونم اینکه اگه طرفمون روزی 100 بار هم بگه دوسمون داره باز ته دلمون نگرانیم ، اما در مورد پارسا باید بگم که بله ! ایشون منو دوست داره ...
هم توی حرفاش و هم توی اعمالش علاقه خودشو بهم ثابت کرده .
یادمه تو یه دورانی خیلی بهش سخت گرفتم ، بهم گفت مونا اگه بخوای با طرفت اینطوری رفتار کنی به یه هفته نرسیده قیدتو میزنه و میره هااا منم پروو پروو پرسیدم تو چرا نمیری ؟ گفت : خب اخه من دوست دارم دیوونه ...
در مورد سوال دومت باید بگم فکر نمیکنم ، مطمئنم ! این موضوع یه امر روشن و واضحیه ، واسه اینکه شما متوجه بشی لازمه خیلی چیزا از خودم و پارسا بگم اما نمیتونم ، چون دوست ندارم به این متهم بشم که این چیزی که بین ماس هوسه و تاثیر هورمونه و ...
من به خاطر این علاقه خیلی حرفا از بقیه شنیدم و خیلی زمان برده تا دوستام متوجه شدن رابطه ما جزء استثناهاس .
رابطه ما یه جورایی عشق ممنوعه اس !
امیدوارم تا همین مقداری که گفتم بتونی حدس بزنی قضیه چیه ( میگما یه موقع فکر رابطه محارم و انواع بیماری ها به سرت نزنه !!! ^_^ )
در مورد سوال اخرت هم 2 تا جواب دارم اول اینکه ایشون منطقی تره و یه جورایی داشت سعی میکرد اروم اروم این وابستگی رو کم کنه تا ضربه کمتری به هردومون وارد بشه اما من اصلا تحمل اروم اروم دور شدنو نداشتم و ایشون کارو یکسره کرد ، دوست ندارم اینطوری به نظر برسه که الان حال ایشون خوبه و حال من بد ، مطمئنا پارسا هم داره سختی میکشه و گرنه 5 روز قبل وقتی صدای ضبط شده منو برای تولدش شنیده بود پیام نمیداد که بغض کردم ...
جواب دومم بین خودمون باشه ، احساس میکنم یکم کم اورده ....
به خصوص سر ماجرای دیدنمون ، میدونی وقتی همو ندیده بودیم تحمل دوری خیلی راحتتر بود اما همینکه موفق شدیم همو ببینیم جای اینکه ارومتر بشیم اتیشمون داغتر شد ...
من یکی که خیلی بیقراری میکردم ، هنوزم بیقرارشم ... :(
خب تحمل این چیزا از عهده هر کسی بر نمیاد ...
ببخش عزیزم این بار خیلی حرف زدم و وقتتو گرفتم ، تقصیر خودته دیگهههه منو به حرف دراوردی ! ^_^

.
.: Mona - Arak :. ۱۱ سال پیش
پیام

دوست عزیز R_____M
سلام خواهر کوچیک خودم ، ممنون از اینکه توی پستت اسم من رو هم اوردی .
امیدوارم دوری شما از عشقت زودتر تموم بشه و به همه خواسته های خوبت برسی .
مرسی از ارزوی خوبی که برام کردی .
من گله ای از دوری راه ندارم با اینکه بعضی وقتا بی نهایت ازارم میده اما به قول شما همینکه میدونم دلمون برای هم پر میکشه اروم میشم .
باید بگم ماجرای من با خیلی از بچه ها فرق میکنه ، من و پارسا با علم به اینکه اینده ای با هم نداریم به هم وابسته شدیم .
من حتی نمیتونم یه دوست معمولی برای ایشون باشم ، چون اینقدر دوسش دارم که نمیتونم اون بی خیالی هایی که تو این مدل رابطه ها هست رو اعمال کنم .
ایشون نزدیک به 2 ماهه که رسما ازم خواسته ارتباطم رو باهاش قطع کنم و جز توی موارد خاص جواب پیامامو نمیده تا زودتر ازش دل بکنم . من همه سعیمو کردم که نظرشو عوض کنم اما از اونجایی که ایشون با منطق جلو میرن موفق نشدم و حالا با همه سختی هاش دارم تلاش میکنم مطابق میلش رفتار کنم و به خاطر علاقه ای که بهش دارم ازارش ندم .
اما خب از خدا که پنهون نیست از شما چه پنهون هنوز دعای صبح و شبم برگشتنشه ، چون به نظرم این عشق اینقدر با ارزش هست که بی سرانجام بودنش هم چیزی از زیباییش کم نمیکنه ...

.
.: Mona - Arak :. ۱۱ سال پیش
پیام

جمعه روز تولدش بود ...
از چند روز قبل یه سیم کارت ایرانسل خریده بودم که براش پیام صوتی ارسال کنم ، نگران اینکه جواب بده یا نده نبودم چون میدونستم اینقدر با ادب هست که جواب کسایی که بهش احترام میذارنو بده ...
وقتی پیاممو شنیده بود ، sMs داد که : پیام صوتی که فرستاده بودی به دستم رسید ، با شنیدنش بغضم گرفت :(
وقتی این sMs خوندم تو خیابون بودم و یه دفعه اینقدر دلم گرفت که بی توجه به جایی که هستم گذاشتم اشکام سرازیر بشن ...
پسر خوب ، خبر نداری من با چه حالی اون پیامو ضبط کردم ! شاید بیشتر از 16 - 17 بار وسط حرفام گریه ام گرفت و مجبور شدم قطعش کنم ...
خدا جون�
میدونم برای هرکسی ماجرامو تعریف کنم حق رو به پارسا میده و رفتار ایشونو درست میدونه ...
میدونم دوری کردنش از من به نفع هر دومونه
میدونم هیچ اینده ای با هم نداریم ...
اما
هر کسی ندونه تو میدونی احساسمون به هم چقدر پاکه ...
نذار این احساس حروم بشه
خدایا وقت برای دوری کردن از هم زیاد داریم ، خیییلی زیاد
تو راضی نباش این فرصت کم با هم بودنو به خاطر اینکه باید " ادم منطقی " باشیم از دست بدیم ...
خودت یه جوری درستش کن ...

.
.: Mona - Arak :. ۱۱ سال پیش
پیام

یه تاریخای خاصی تو زندگی ما ادما وجود داره که هر چقدرم دنیا با کاراش مشغولمون کرده باشه محاله فراموششون کنیم .... مثل امروز ....
** 19 سالگیت مبارک عشقم **
انشاا... 101 سال دیگه تو همچین روزی کنارت کلی نوه و نتیجه باشه و شمعای تولد 120 سالگیتو فوت کنی و هیچی هم از کیکت بهت نرسه !! ^_^
به امید روزی که چه من باشم ، چه نباشم واسه یه لحظه هم خنده از روی صورت ماهت محو نشه ...
دوست دارم ...
21 / اذر / 93

.
.: Mona - Arak :. ۱۱ سال پیش
پیام

اوایل اشناییمون بود و به نظرم خیلی درگیر هم نبودیم .
یه روز بینمون بحث پیش اومد و از همدیگه ناراحت شدیم ، غروب اون روز وقتی بهش زنگ زدم گوشیش خاموش بود فردا صبحش دوباره زنگ زدم بازم خاموش ...
براش پیام فرستادم تا همینکه گوشیشو روشن کرد باهام تماس بگیره اما خبری نشد .
اینکه کجاس و چرا گوشیشو روشن نمیکنه فکرمو مشغول کرده بود ، با اینکه میدونستم هنوز خاموشه اما شروع کردم به پیام دادن : حرفام تند و از روی عصبانیت بود !
روز بعد همه پیاما failed شد ، شب دوم دلم مثل سیر و سرکه میجوشید این بار هم 10 - 12 تایی پیام دادم اما این بار مضمون همشون عذر خواهی بود !
روز بعد بازم failed
روز سوم دیگه حال خودمو نمیدونستم تو خونه راه میرفتم و با خودم حرف میزدم و هر ساعت بیشتر از 20 بار به خط خاموشش زنگ میزدم !
نزدیک اذان ظهر بود که به بهونه نقد کردن چک از خونه زدم بیرون ، کارم تو بانک که تموم شد یک راست رفتم امامزاده ...
پامو که توی صحن گذاشتم اینقدر اشک تو چشمام بود که جلومو نمیدیدم ، هر طوری شده خودمو رسوندم به ضریح و دست به دامنشون شدم ، ازشون خواستم شفیعم بشن پیش خدا که بهم رحم کنه و کاری کنه تا یکی 2 ساعت دیگه گوشیش روشن بشه ...
اینقدر حرف زدم باهاشون که اروم شدم و دیگه اخرش گفتم خدایا باشه ، هر چی تو بخوای فقط سالم باشه من هر چقدر که بگی صبر میکنم ... همونجا هم 6 - 7 تا پیام با این مضمون براش فرستادم که منتظر میمونم تا اروم بشه و دلش باهام صاف بشه .
به 2 ساعت نرسید دیدم صدای delivery پیامام میاد ، سریع خومو رسوندم و تماس گرفتم
من : الو پارسا ؟
ایشون : مونا ؟
دیگه نتونستم حرف بزنم ، فقط گریه میکردم ....
*
*
دقیقا اون روز بود که فهمیدم کار از کار گذشته و دلم براش رفته ...
حالا ، تو این روزای نبودنش ، دلم داره از پا درم میاره ...
____________________________________________
دوست عزیز ، helish ... ، ممنون به خاطر پستی که برای من گذاشتی ، امیدوارم همونطوری بشه که شما گفتی ...

.
.: Mona - Arak :. ۱۱ سال پیش
پیام

از میون بچه های تنهایی کسایی که از عشقشون دور بودن بهتر متوجه حرفام میشن .
خاص کردن روزای مشترک بین دو نفر مثل تولد ها و سالگرد ها و ... همینطوری به خودی خودش سخت هست ، حالا فکر کنید ازش دور هم باشی ...
***
اولین سال تولدش که با هم بودیم هزااااار مدل ایده به ذهنم رسید اما هیچ کدوم به دلم ننشست ، تا اینکه تصمیم گرفتم خودم یه جشن کوچولو براش بگیرم ، شب قبلش دوستامو دعوت کردم و شیرینی و سالاد میوه و شیر کاکائو چیدم رو میز و با شمع و گل خشک و بادکنک تزیینش کردم و واسه اینکه خاصه خودش بشه یه اسلاید از عکساشو رو مانیتور پخش کردم ، چندتایی عکس هم از هنرنماییم گرفتم . ^_^
مهمونا که رفتن بهش زنگ زدمو اصرار کردم که بیاد یاهو ، نمیومد که ... به زور راضیش کردم !
وقتی عکسا رو براش فرستادم ، چند لحظه حرفی نزد تا اینکه گفت : تو دیووووووووونه ای دختر !!!
توی اون موقعیت این شیرین ترین جمله ای بود که ازش شنیدم ...
***
فردای اون شب بعد تموم شدن جشنش وقتی بهم زنگ زد و گفت چقدر جای خالیمو کنارش حس کرده و بهترین کادوی تولدشو از من گرفته ، کلی خدارو شکر کردم که تونستم خوشحالش کنم .
***
22 روز دیگه تولدشه ...
خدا جونم ؟ تا اون روز برمیگرده پیشم ؟
بازم برای خوشحالیش برنامه ریختمااا ، نزاری همه نقشه هام نقش بر اب بشه ...

.
.: Mona - Arak :. ۱۱ سال پیش
پیام

اینجا گفتن نداره ، چون همه میدونن اما بزارین یه بار هم من بگم :
بچه ها قدر لحظه هایی که با همیمو بیشتر بدونیم ، یه روزی میرسه که دیر شده و چیزی جز حسرت تکرارشون برامون نمیمونه ...
***
3 سال قبل که باهاش اشنا شد�
وقتی فهمیدم من اراکم و ایشون تهران ، با خودم گفتم مسئله ای نیست ، ما که راه به راه تهرانیم ، خیلی راحت میتونم ببینمش .
اما خب همیشه اونطوری که ما فکر میکنیم نیست ، خواست خدا این بود که 2 سال اول نبینمش .
خرداد 92 ناراحتی بینمون پیش اومد که 78 روز ما رو از هم دور کرد تا اینکه تو ماه شهریور ...
***
5 شهریور 92 - اراک - نیمه شب :
دلم وحشتناک گرفته بود و بهونشو میگرفت ، نتونستم طاقت بیارم و بهش پیام دادم ، نرسید ! زنگ زدم : " دستگاه مشترک مورد نظر خاموش میباشد "
دلم اشوب شد ...
تا یه هفته من بودم و ایه الکرسی ...
***
16 شهریور 92 ( روز دختر ) - تهران - 9.30 شب :
با بچه های داییم قصد دریاچه (چیتگر) کردیم ، بین راه وقتی تابلوی راهنمای مسیری که محله شونو نشون میداد دیدم ، دلم هوایی شد ، بسم الله گفتم و شمارشو گرفتم ... زنگ خورد !! هول کردم و باطری گوشیمو در اوردم وقتی دوباره روشنش کردم خبری نشده بود .
تازه رسیده بودیم که گوشیم زنگ خورد ، اسمشو که روی صفحه دیدم ضربان قلبم رفت بالا ...
چقدر خوشحال بود از اینکه بهش زنگ زدم و چه قندی تو دل من اب میشد ...
وقتی بهش گفتم کجام گفت تازه از دریاچه رد شده ، کار مهمی داره اما سعی میکنه بیاد
10 دقیقه نشد که اومد
واااای خداااا یعنی بعد این همه مدت میبینمش ؟؟؟
اینکه چطوری خودمو به محوطه پارکینگ رسوندم و چند بار پام پیچ خورد و وقتی دیدمش چی گفتیم بماند ...
شاید باور نکنید اما دیدارمون به دقیقه هم نرسید
به خاطر شرایط خاص من زیاد نتونستیم حرف بزنیم ، حتی اجازه ندادم بنده خدا از ماشین پیاده بشه
وقتی برگشتم پیش جمع همش به خودم امیدواری میدادم که اشکال نداره ، دفعه بعد تلافی میکنی ...
اما
دفعه بعدی وجود نداشت ، مهلت من همون یکبار بود ...
حالا منم و حسرت اون چند ثانیه
حسرت دوباره دیدن خنده هاش
چرا بیشتر نگاهش نکردم ؟
چرا نزدیکتر نرفتم ؟
مگه نه اینکه دیدنش ارزوی شب و روز من بود پس چرا از فرصتم استفاده نکردم ؟
این چرا ها ذره ذره منو اب میکنه
***
این روزا ارزوم فقط یه چیزه :
خدایااا پارسامو برگردون ...
نزار حسرت یه دل سیر دیدنش روی دلم بمونه ...
نزار شرمنده دلم باشم ...

.
.: Mona - Arak :. ۱۲ سال پیش
پیام

یکی از لذت هایی که همین دیروز اتفاق افتاد ^_^
ناراحت و اخمو بود ، البته نه از دست من !
هر چی بهش زنگ میزدم یا sMs میدادم جواب نمیداد
یهویی غصه ام شد ...
لب باز کردم به شکایت و سیر دلم گله کردم ازش ، بعدشم نشستم یه گوشه و طبق معمول وقتایی که کاری ازم برنمیاد زدم زیر گریه
همون موقع بود که ازش یه پیام اومد
.
.
.
.
DoSeT DaRaM
.
.
.
اون لحظه اشکام دیدنی بود ...
خدا جونم نگاهتو ازمون نگیر ...

.
.: Mona - Arak :. ۱۲ سال پیش
پیام

یادش بخیر ...
چند روزی بود که به خاطر مشغله هاش نتونسته بودیم درست حسابی با هم حرف بزنیم ، یه شب بالاخره فرصت پیش اومد ...
خیلی خسته بود ...
از یه طرف دلم برای شنیدن صداش یه ذره شده بود اما از طرف دیگه نمیخواستم اذیتش کنم ، از من اصرار به اینکه استراحت کنه و از اون انکار که خسته نیستو میخواد که براش حرف بزنم ...
بالاخره هم موفق شد راضیم کنه !
ماجرای جالبی که برام اتفاق افتاده بود رو داشتم براش تعریف میکردم وقتی تموم شد منتظر بودم بخنده اما عکس العملی نشون نداد ، صداش زدم : پارسا ؟
جواب نداد !
چند بار دیگه هم صدا زدم اما خبری نشد ، فکر کردم مشکل از خطه ، خواستم قطع کنم که یه دفعه ....
صدای نفساشو شنیدم ....
وای خداااا
عشقم از خستگی خوابش برده بود ...
یه دفعه پاهام سست شد و سر جام نشستم ، نمیدونین چه لذتی داشت گوش دادن به ریتم نفس هاش ...

.
.: Mona :. ۱۳ سال پیش
پیام

***** ashk
ابجی عزیزم مهزاد جون ، متاسفانه نمیشناسمشون !!! البته شاید با چهره اش اشنا باشم اما با اسم ....
اخه میدونی روزایی که کلاس داشتم بجه های اقتصاد ، مدیریت و مهندسی بیشتر دانشگاه بودن تا بچه های حقوق به خاطر همین زیاد این گروه رو نمیشناسن .
ورودی چه سالی هستش اقا مهرداد ؟ اونوخ اگه فضولی نباشه رابطه تون با هم ؟؟؟؟