.
.: Mona - Arak :. ۱۱ سال پیش
پیام

ابجی گلم R____M
سلام !
میدونی عزیزم ، ما دخترا یه عادت بد یا شایدم خوب داریم اونم اینکه اگه طرفمون روزی 100 بار هم بگه دوسمون داره باز ته دلمون نگرانیم ، اما در مورد پارسا باید بگم که بله ! ایشون منو دوست داره ...
هم توی حرفاش و هم توی اعمالش علاقه خودشو بهم ثابت کرده .
یادمه تو یه دورانی خیلی بهش سخت گرفتم ، بهم گفت مونا اگه بخوای با طرفت اینطوری رفتار کنی به یه هفته نرسیده قیدتو میزنه و میره هااا منم پروو پروو پرسیدم تو چرا نمیری ؟ گفت : خب اخه من دوست دارم دیوونه ...
در مورد سوال دومت باید بگم فکر نمیکنم ، مطمئنم ! این موضوع یه امر روشن و واضحیه ، واسه اینکه شما متوجه بشی لازمه خیلی چیزا از خودم و پارسا بگم اما نمیتونم ، چون دوست ندارم به این متهم بشم که این چیزی که بین ماس هوسه و تاثیر هورمونه و ...
من به خاطر این علاقه خیلی حرفا از بقیه شنیدم و خیلی زمان برده تا دوستام متوجه شدن رابطه ما جزء استثناهاس .
رابطه ما یه جورایی عشق ممنوعه اس !
امیدوارم تا همین مقداری که گفتم بتونی حدس بزنی قضیه چیه ( میگما یه موقع فکر رابطه محارم و انواع بیماری ها به سرت نزنه !!! ^_^ )
در مورد سوال اخرت هم 2 تا جواب دارم اول اینکه ایشون منطقی تره و یه جورایی داشت سعی میکرد اروم اروم این وابستگی رو کم کنه تا ضربه کمتری به هردومون وارد بشه اما من اصلا تحمل اروم اروم دور شدنو نداشتم و ایشون کارو یکسره کرد ، دوست ندارم اینطوری به نظر برسه که الان حال ایشون خوبه و حال من بد ، مطمئنا پارسا هم داره سختی میکشه و گرنه 5 روز قبل وقتی صدای ضبط شده منو برای تولدش شنیده بود پیام نمیداد که بغض کردم ...
جواب دومم بین خودمون باشه ، احساس میکنم یکم کم اورده ....
به خصوص سر ماجرای دیدنمون ، میدونی وقتی همو ندیده بودیم تحمل دوری خیلی راحتتر بود اما همینکه موفق شدیم همو ببینیم جای اینکه ارومتر بشیم اتیشمون داغتر شد ...
من یکی که خیلی بیقراری میکردم ، هنوزم بیقرارشم ... :(
خب تحمل این چیزا از عهده هر کسی بر نمیاد ...
ببخش عزیزم این بار خیلی حرف زدم و وقتتو گرفتم ، تقصیر خودته دیگهههه منو به حرف دراوردی ! ^_^

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.