#خاطرات خنده دار

ت
تابلو□■●○ ۶ سال پیش
جوک

ی روز تو دانشگاه افتضاح گرم بود هوااا
من پا شدم پنجرهرو باز کن�
از این پنجره بزرگا بود قدم نرسید اومدم نشست�
بغلی پا شد نتونس اونم اومد نشت
ی پسره از اونور کلاس پا شد عین رابین هور قدم بلند بر داشت اومد کنار پنجره
.
.
پنجره رو بست رفت نشتت
.
.
ب فاصله دو ثانیه کلاس ترکیددددد
نتیجه اخلاقی : قبل کمک کردن موضوعو بفهمید لطفا:))

y
yasi mom ۶ سال پیش
جوک

مادرم با سختی های فراوان بعد از 8سال پسر ته تغازیشو برای اولین بار با اصرار اطرافیان فرستاد سوپر محله دو تومن دادتا شکر پنیر (همون که تو مراسم مرسیه با چای میدن)بخره خلاصه جونم بهتون بگه این داداش خنگ ما دیدیم تو دستش دوتا نایلون هست که ته نایلونا یه قطره تف کردن انگار .... یکیش پنیر بود یکیش شکر هرکدام هزار تومنی ... ما تا دیدیمش از خنده پس افتادیم .. کنجکاو شدم سوپریه چه حالی شده .. خخخ
مردمم داداش داره منم داداش دارم ای خداااااا

م
مرد جنگ ۶ سال پیش
جوک

ﻃﺮﻑ ﺩﺧتر ﻫﻤﺴﺎﯾﻤﻮﻥ ﺑﻮﺩ،ﺧﯿﻠﯽ ﮐﻢ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻣﯿﻮﻣﺪ ﻭﺍﺳﻪﻫﻤﯿﻦ ﻣﻦ ﻓﻘﻂ ﯾﻪ ﺩﻭ ﺳﻪ ﺑﺎﺭ ﻭﻗﺘﯽ ﺗﻮ ﺑﺎﻟﮑﻦ ﺑﻮﺩﻡ ﺗﻮ ﺣﯿﺎﻁﺧﻮﻧﺸﻮﻥ ﺩﯾﺪﻣﺶ،ﺧﯿﻠﯽ ﺳﺮ ﺑﻪ ﺯﯾﺮ ﻭ ﺑﺎ ﺣﯿﺎ ﺑﻮﺩﻭﻗﺘﯽ ﻣﯿﻮﻣﺪ ﺗﻮ ﺑﺎﻟﮑﻨﺸﻮﻥ ﺩﺭﺱ ﺑﺨﻮﻧﻪ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺗﯽ ﮐﻪ ﻣﻨﻮ ﻧﺒﯿﻨﻪﻭﺍﺳﺶ ﮔﻞ ﻣﯿﻨﺪﺍﺧﺘﻢ
ﺩﯾﮕﻪ ﭘﺎﮎ ﻋﺎﺷﻘﺶ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ،ﻋﺎﺷﻖ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺣﺘﯽ ﺩﺭﺳﺖﭼﻬﺮﺷﻮ ﻧﺪﯾﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ !
ﺁﺧﻪ ﻣﻮﻫﺎﯼ ﺑﻠﻨﺪﯼ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺻﻮﺭﺗﺸﻮ ﭘﻮﺷﻮﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻣﻮﻫﺎﺵ : ...
ﻓﮑﺮ ﻭ ﺫﮐﺮﻡ،ﺩﺭﺱ ﻭ ﻣﺸﻘﻢ،ﮐﺎﺭ ﻭ ﺯﻧﺪﮔﯿﻢ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺍﻭﻥ ...
ﺗﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﮐﻪ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺑﺎﻟﮑﻦ ﻧﮕﺎﻫﺶمیﮑﺮﺩﻡ ﺳﺮﺷﻮ ﺁﻭﺭﺩ
ﺑﺎﻻ ﻭ ﺑﺎ ﺻﺪﺍﯼ ﮐﻠﻔﺘﯽ ﮔﻔﺖ :
اسکلﻣﻦ ﭘﺴﺮﻡ،ﺍﻧﻘﺪ ﮔﻞ ﻧﻨﺪﺍﺯ ﺗﻮ ﺧﻮﻧﻪ ﯼ ﻣﺎ ... |:

M
Maryam. H ۶ سال پیش
جوک

یه روز مامانم رفت خرید من موندم تو ماشین.
گرمم شد در ماشینو باز کردم ،یه پسره و دوستش داشتن رد می شدن که این آقای نسبتا محترم رو به من کرد و به دوستش گفت اگه یه نفر گوش نداشته باشه چجوری می تونه عینک بزاره ؟؟؟
منم بهش گفتم همون جوری که می تونه عقل نداشته باشه ولی حرف بزنه!!!*-*
#حتما،لطفا مظلوم نباشید.

R
Reyhane85 ۶ سال پیش
جوک

ی بار با خالم داشتیم تو خیابون راه می‌رفتیم می خواستیم از جوب رد بشیم که خالم جفت پا رفت تو جوب????????
من????
خالم????
ملت.????
من هنوز هنگم آخه مردم وقتی می خوان راه برن اول یه پاشون و میزارن جلو بعدش اون یکی پا خالم چجوری با جفت پاش رفت تو جوب من نمی دون�
پست اولیم خواهشاً حمایت کنید

س
جوک

آقا یه بار تو مدرسه زنگ ورزش همه بچه ها تو حیاط بودن جز من و یکی از بچه ها بعد این رفیقمون به من گف یه دهن واسم بخون غمناگینم:/
چشتون روز بد نبینه شروع کردم با صدای بلند و نالان همچو عرعر خر زدم زیر آواز:
وقتی میاااااای صدااااااای پااات از همه جاده ها میاد....
صدامم هی نازک و جیغ جیغو تر میشد. نگو صدام تو کل مدرسه پیچیده یهو مدیرمون از دفتر اومد بیرون به یکی از بچه ها گف
_این صدا چیه
رفیقمم هول شد گفت
_خانم فلانیه الان میرم خاموشش میکنم(ینی کشته مرده جوابشم *_*)
بعد دوید اومد تو کلاس منو خاموش کنه. فقط دیدم پرید داخل گف فلانی ساکت شو
منم تو حال خودم بودم که یهو مدیرمون اومد با خنده گفت
_ فلانی بیا برو تو حیاط کنسرت بزار
ینی از خجالت آااااب شدما:/

جوک

بالا قبر بابا بزرگم میوه پخش می کردن از شانس من ب من موز رسید
منم میون گریه و زاری یه گاز ب موز زدم بعد داد زد�
بابا بزرگ موزتو نخورده بودیم ک خوردی�
 بابام چنان لگدی زد بهم که نزدیک بود با موز برم تو قبر :))))
واقعا نمی دونم این چه طرز برخورد با یه آدم عزاداره:/

♣phenomenal♣M.H♣ ۶ سال پیش
جوک


من از سال 92 تا الان یعنی سال 99 میومدم اینجا و همیشه جوکای شما رو میخوندم و میخندیدم ولی عضو نشده بودم الان عضو شدم و تنها هدفم از عضو شدن این بود که از چند تا از داداشای گلم تشکر کن�
داداش عباس(abas_m223) واقعا خیلی خیلی ازت ممنونم چون تو این سالا بیشترین خوشحالیم مال وقتی بود که پستای تو رو میخوندم واقعا خیلی خوبی عاشقتم❤❤
و از داداش کامران(k:e) که الان خیلی وقته رفته و بر نگشته من با خوندن پستای تو فهمیدم عشق چیه و همیشه به عشق پاک بین تو و آبجی الهام غبطه خوردم ایشالا که هر جا هستی همیشه زندگی خوبی داشته باشی من از ته دل برای تو و آبجی الهام دعا میکنم❤❤
والاسلام

جوک

یکی از آشناها تعریف می کرد
خونه مادر شوهر بودم
می خواست تشکا رو بذاره بالای کمد قدش نمی رسید
من رفتم یه چهار پایه اوردم ک خودی نشون بد�
یهو صدا پدر شوهر اومد ک گفت الله اکبر الله اکبر بومببب
نگو داشته نماز می خونده
مهرش رو میز بوده و خودشم رو چهارپایه می نشسته
تا سرپا بوده ،من نفهمیدم چهارپایه رو کشیدم بردم  :)
اونم اومده بشینه ،وسط نماز پخش زمین شده ...

جوک

من نامزد بودم خانواده شوهرم می خواستن بیان شام خونمون
منم گفتم بذار غذارو من بپزم خودمو نشون بدم
خورش کرفس گذاشتم ،فقط چون مادرم برگ کرفسو خشک می کنه میذاره من اشتباهی برگ ثنا ریختم جای برگ کرفس
شامو که خوردن صف بستن جلو در دستشویی
اولین بارشونم بود ک میومدن خونمون
پدر شوهرم بنده خدا دلشو می گرفت می گفت یهو نمی دونم چیشد ،من که همیشه یبسم اصلا تکون نخوردم فقط یکم دلم پیچ خورد
اما بقیه داغون بودن
دستشویی ماهم تو پذیرایی بود
صدای اسهالشون میومد تو خونه :)))
خلاصه نگم براتون دیگه اوضاعی بود
بعد از گذشت سالها هنوزم تو خانوادشون سوژه هستم...
#just copy

_
_Abbas_ ۶ سال پیش
جوک

یه شب همه فامیل دور هم جمع بودیم.یکی از حضارم معلم بود و با دانش آموزاش خیلی مهربونه.
بابام بهش گفت اینقد به این بچه ها رو نده سوارت میشن.
بعد گودزیلای مام برگشت گفت عمو چجوری سوارت میشن؟
همه حضار جامه دریدند و نعره زنان به سوی بیابان دویدند