ی روز تو دانشگاه افتضاح گرم بود هوااا
من پا شدم پنجرهرو باز کن�
از این پنجره بزرگا بود قدم نرسید اومدم نشست�
بغلی پا شد نتونس اونم اومد نشت
ی پسره از اونور کلاس پا شد عین رابین هور قدم بلند بر داشت اومد کنار پنجره
.
.
پنجره رو بست رفت نشتت
.
.
ب فاصله دو ثانیه کلاس ترکیددددد
نتیجه اخلاقی : قبل کمک کردن موضوعو بفهمید لطفا:))