پ

پریناز

@yasi mom · ۱۲ امتیاز

★★★★☆ ۳ از ۵ (۷ رأی)

y
yasi mom ۵ سال پیش
جوک

یبار رفته بودیم خونه خواهر شوهرم شیرینی کشمشی اوردن بخوریم .. من شیرنی ها رو میخوردم کشمش ها رو از دهنم در میاوردم میذاشتم رو بشقاب ... بعد متوجه شدم بعد جمع کردن بشقابا خواهر شوهرم فکر کرده دخترم دراورده همه رو انداخت دهنش ... خخخ
یه دل سیر دلم خنک شد ...

y
yasi mom ۵ سال پیش
جوک

یادمه برای اولین بار رفته بودیم مشهد... تقریبا 15 سال پیش بود . عکس یادگاری با حرم میخواستیم بگیریم همون که همه ایرانی ها دارن خخخ ..چون فتوشاب نبود اون موقع ها . عکسمونو ظهور کرده بودن با قیچی مارو برش داده بودن و به پوستر حرم امام رضا چسبونده بودن .... هی یادش بخیر

y
yasi mom ۵ سال پیش
جوک

سوتی های مادرانه
یبار مادر میخواست زنگ بزنه به "پلیس 10+" ماهم با بچه ها داشتیم میخندیدیم به ما گفت صداتونو درنیارین دارم زنگ میزنم پلیس ... ما دیگه از خنده پس افتادیم ...
طرف که گوشی رو برداشت مامانم گفت سلام آقا پلیس 110+ ؟؟؟؟؟؟؟
ما دیگه از شدت خنده از هوش داشتیم میرفتیم پشت تلفنیه مجهول بود چون مامانم میگفت الو الو ...

y
yasi mom ۵ سال پیش
جوک

مادرست دیگر...
مادرم رفته سلمانی گفته اقا پسرمو اوردم موهاشو کوتاه کنین .. اقای پیرایشگر از همه چی بی خبر با تصور پسر بچه ای کوچول موچول ... با ورود خان داداش 13 ساله ام با سیبیل های سبز شده درجا سکته رو زده ...
مردمم داداش دارن ما هم یه برادر بی خاصیت خانگی .... که توسط مادرم حصاری از حمایت عاطفی لفظی و... داره

y
yasi mom ۵ سال پیش
جوک

چند ماهی بود که نامزد کرده بودیم همسرم سرباز بود تو شهر دیگه .. یبار براش تیکه نون با خیار و گوجه گذاشتم تا با دوستاش بخورن .. دوستای همسرم که مجرد بودند و از ازدواج میترسیدند همسرم از من خیلی تعریف کرده بود که خانومم کم توقعه و مهربونه و... (اخه از قدیم گفتن هرکی بیفته ته فاضلاب دوست داره همه رو بکشه پایین پیش خودش خخخ) خلاصه به گفته همسرم داشتن خیار گوجه و نون رو میخوردن یکی از دوستاش گفته حالا که اینقدر از خانومت تعریف میکنی نمک نزاشته ؟ اونم با غرور گفته چراااااا نذاشته .وقتی نمک یکبار مصرف بسته بندی شده رو از نایلون باغرور تمام برداشته که بده به دوستاش ... با کمال ناباروری دیده بسته سماغه ... خخخخ
خلاصه اونجا سریع تصمیم گرفته از یاد رفتن نمک بهتر از برچسب خنگ بودنه زنشه .... خخخخخخ

y
yasi mom ۶ سال پیش
جوک

مادرم با سختی های فراوان بعد از 8سال پسر ته تغازیشو برای اولین بار با اصرار اطرافیان فرستاد سوپر محله دو تومن دادتا شکر پنیر (همون که تو مراسم مرسیه با چای میدن)بخره خلاصه جونم بهتون بگه این داداش خنگ ما دیدیم تو دستش دوتا نایلون هست که ته نایلونا یه قطره تف کردن انگار .... یکیش پنیر بود یکیش شکر هرکدام هزار تومنی ... ما تا دیدیمش از خنده پس افتادیم .. کنجکاو شدم سوپریه چه حالی شده .. خخخ
مردمم داداش داره منم داداش دارم ای خداااااا

y
yasi mom ۶ سال پیش
جوک

یبار شوهرم یواشکی به خواهرش که تازه شوهر کرده یاد میداد از شوهرت یارانه و معیشتی تو بگیر غلط میکنه ... بد یادش نده ...
اونوقت من هر وقت میگم بابا یارانه مال تو حداقل معیشتی مونو بده به خودمون میگه دولت نداده این پولو بدم به تو .. داده بدیم به قبض و...
اخه این شوهره من دارمممممم

y
yasi mom ۶ سال پیش
جوک

دیروز رفته بودم سبزی بخرم یه ده تومنی داشتم که شماره سریالش پاره شده بود ده تومنی رو تو دستم چند دور تا زدم دادم به فروشنده باسرعت تمام خواستم خارج بشم که ده تومن پاره رو به قول خودمون بکنم تو پاچش... خخخ
دم در ورودی یکی از پشت مانتومو گرفت و داشت میکشد با فکر اینکه فروشنده است بایه حرکت قوی بدون اینکه پشت سرمو نگاه کنم یه قدم برداشتم فقط اونجاش که یه سبد گوجه سبز پخش خیابون شد...
جونم بگه اونجا منتظر شدم تا بابام پول بیاره و خسارت گوجه سبزهای له شده توسط ماشین ها رو بده چقدر بدشانسم من خداااااا

y
yasi mom ۶ سال پیش
پیام

یه روز عمم تو دفتر محل کار نشسته بوده .. همکار مرد از بیرون امده دستشو بهش دراز کرده ... عمم هول کرده عوض این که بگه این چه کاریه و فلان گفته "اقای فرشباف دوربین دوربین" این خنده دارترین دیالوگ زندگیم بوده که اگه دوربین نبود چه غلطی میخواسته بکنه خخ