چند ماهی بود که نامزد کرده بودیم همسرم سرباز بود تو شهر دیگه .. یبار براش تیکه نون با خیار و گوجه گذاشتم تا با دوستاش بخورن .. دوستای همسرم که مجرد بودند و از ازدواج میترسیدند همسرم از من خیلی تعریف کرده بود که خانومم کم توقعه و مهربونه و... (اخه از قدیم گفتن هرکی بیفته ته فاضلاب دوست داره همه رو بکشه پایین پیش خودش خخخ) خلاصه به گفته همسرم داشتن خیار گوجه و نون رو میخوردن یکی از دوستاش گفته حالا که اینقدر از خانومت تعریف میکنی نمک نزاشته ؟ اونم با غرور گفته چراااااا نذاشته .وقتی نمک یکبار مصرف بسته بندی شده رو از نایلون باغرور تمام برداشته که بده به دوستاش ... با کمال ناباروری دیده بسته سماغه ... خخخخ
خلاصه اونجا سریع تصمیم گرفته از یاد رفتن نمک بهتر از برچسب خنگ بودنه زنشه .... خخخخخخ