#خاطرات خنده دار

ر
روشا:) ۶ سال پیش
جوک

اقا ینی سوتی دادم در حد غضنفر السلطنه...
با رفیقام رفته بودیم کنسرت بچه های مجتمع خودمون (همه اشنا از دم) بعد دیگع تموم که کردن همه داشتن میرفتن منو دوستم یلدا رفتیم پیش یکی از بچه ها سلام کنیم رفتیم رو سن این یارو (خشایار) وایساده بود کنار یکی از صندلیا که روبروش میکروفون بود اقا من از قدم اولی کع برداشتم شروع کردم سلام احوال پرسی : به به خشی جوون خسته نباشی عالی بودی داداچ بخدا چی بودن بقیه فقط خودت*-* بعد اونم هی میخندیدم یهو گف بقیه منظورت با پدرامه؟ )چون کلا با پدرام لجم( منم که دیگع رسیده بودم نزدیکش همینجوری نشستم رو صندلیه با حرص گفتم: اره بابا با خودشم ... اعتماد به لایه ازون:/ این رفیقاشم چه اقای صدا اقای صدایی راه انداختن مرتیکه مو حنایی با اون قیافه مسخرششششش :/
ینی چشتون روز بد نبینه ...
میکروفونه رو نمیدونم کدوم گوره خری روشن گذاشتع بود و این مسخره ی من همینجوری تو سالن اکو میشد و به طرز جالبی همع سکوت کرده بودن اقا یهو همه زدن زیر خنده خود پدرامم خندش گرفته بود
وبدین ترتیب بروم رفتتتتتت:(

M
Masih.H. ۶ سال پیش
جوک

اقا امروز این دبیر درس دانش فنی پایه مون (اره دهمم)داشت ورقه امتحانی نوبت صحیح می کرد،یکی از دوستان پرسید اقا شایستگی عمومی چند نمره داره؟
اونم گفت دیگه نهایتا سه نمره...حالا این رفیق ما گفت اقا ما سوپر شایسته ایم، این دبیر مام نه گذاشت نه برداشت گفت نه تو فقط سوپری????????
هیچی دیگه والدین مون اومدن به علت گاز زدن میز خسارت دادن

m
ma HD is ۶ سال پیش
جوک

اقا ما از کلاس اول تا الان با رفیقامون
همه تصمیمات مهم زندگیمون رو تو دستشویی مدرسه میگرفتیم :))
چون نه دوربینی داشت نه کسی میفهمید نه هیچیه دیگه
تازه چون همیشه فقط یه دستشویی خاص بود اسمم روش میذاشتیم مثلا:
مقر فرماندهی،کاخ سفید،مرکز اطلاعات و...
شما چطور :)))

ب
بچه تهرون ۶ سال پیش
جوک

محرم امسال برادر شوهرم زنگ زد بهمون بریم از در خونش شله زرد نذری بگیریم.آقا ما هم بیرون بودیم سر راه رفتیم دم در خونشون.بعد در خونشون ازین چشمیا داره(خونشون آپارتمانیه)
منم همیشه تو ذهنم بود که همینطور که از چشمی بیرونو میبینن،اگه یکی هم این طرف چشمشو بچسبونه به چشمی میتونه داخل خونه رو ببینه یا نه؟!
خلاصه نمیدونم یهو چم شد که خم شدم چشممو چسبوندم به چشمی.همون موقع هم برادر شوهرم درو باز کرد.وااااای وااااای خیلی بد بود.داشتم میفتادم تو بغلش.قشنگ فهمید داشتم تو خونشون رو نگاه میکرد�
نکته جالبش اینجاست که خونه خودمونم درش چشمی داره!هنوزم که هنوزه نمیدونم این چه کاری بود اون لحظه کردم؟!وچرا با در خونه خودمون امتحان نکردم و... ((( :

ر
روشا:) ۶ سال پیش
جوک

من یادم میاد کلا از بچگی بهم میگفتن پسر ضایع کن)گنگم بالاست اصن *-*( یبار حدودا هشت نه سالم بود با پسر عمه جان )اونموقع فک کنم بیستو سه اینا بود(رفته بودیم دور بزنیم منم که اونموقع خیلی بقول مامان سر زبون داشتم مهدی)پسر عمم( گف میخوام ببرمت پیش دوستام منم گفتم باشه اقا ما رفتیم پیش رفیقای این بعد اینم شروع کرد تعریف کردن از ما و خاطره های منو تعریف کردن یهو گف من عاشق ...)اسمم( و میخوام برم خواستگاریش وقتی بزرگ بشه:/ (به شوخی) بعد طی یک حرکت انتحاری بغلم کرد و گف : جوجه حالا بوسم کنن*-*
و من یهو گفتم شترققققققق :/ )زدم تو گوشش( بعدم گفتم : اولن جوجه خودتیییی. بعدم من با تو ازدواج نمیکنم من میخوام زنه ایلیا )ون یکی پسر عمم ( بشم :|
و بدین ترتیب اقا مهدی جلو رفیقاش ضایع شد و به افق پیوست:)
درس امروز: لطفا با دختر بچه ها عین ادم صحبت کنید اعصاب ندارن=]

~
~Afsa ۶ سال پیش
جوک

جاتون خالی پارسال تابستون دسته جمعی رفته بودیم باغ °-°
اونجا یه نهری داشت ما هم بر لب آن ایستاده بودیم و گذر عمر می دیدیم •_•
ناگهان رفیق پسر عموم زنگ زد بهش و گفت کجایی ای وی ؟ =|
پسرعموم: من الان اونور آبم +_+
طرف: هنننن؟ @_@
و سپس به آنطرف نهر رفته و گفت: الان اومدم این ور آب :) هاااااهاااا :]
لب جوی ام :)

a
amirali__mdv ۶ سال پیش
جوک

سر کلاس اندیشه اسلامی بودیم ، استاد برگشت گفت تا حالا دیدین کسی قلب درست کنه؟ یکی برگشت گفت آره استاد قلب مصنویی درست کردن.
استاد با خشمی کنترل شده آهی سر داد و چند ثانیه غرق در تفکر شد بعد رو به چشمان منتظر ما گفت: تا حالا دیدین کسی مگس درست کنه؟
یکی از بچه نیشخند استاد رو دید اما تسلیم نشد، گوشیش و دراورد و رو به استاد گرفت و گفت مگس درست نشده اما پهباد ساختن اندازه مگس که کارش جاسوسیه:))
استاد در یک اقدام تجزیه طلبانه ماهارو از کلاس انداخت بیرون و به درس شیرینش ادامه داد-_-

A
Alisham ۶ سال پیش
جوک

یه سری صب پا شدم رفتم حموم همیشه صبا پا میشم از خواب میرم تو حموم بعد نگو من حموم بودم مهمون اومده برامون :))
حمومم تموم شد درو باز کردم حولمو بردارم بعد همیشه خم میشم سرمو میدم بیرون اول ببینم مامانم کجاس:))
خم شدم سرمو دادم بیرون یهو دیدم یه ایل ادم دارن منو نگا میکنن بعد همونجوری خمکی داشتم سلام میکردم به همه:)))مامانم اومد جمم کرد لباسامو پرت کرد تو حموم درم از پشت قفل کرد:))هیچی تا اخر مهمونی تو حموم بودم رفتنی میومدن در حمومو میزدن خدافظی میکردن:)))

A
A.T ۶ سال پیش
جوک

بچه که بودم یه روز عموی مامانم اومده بود خونمون.
بعدش من آروم نشسته بودم کنارشون.(خجالتی بودم)
عموی مامانم گفت چقدر این بچه باادبه!چقدر آروم و ساکته!
منم عمدا رفتم پشتی ها رو جمع کردم رفتم روشون پریدم و بلند گفتم : پدرسگ!!!!
یعنی بیچاره ها چشمشون از حدقه در اومده بود!!!!!

آ
آی ام اردیبهشتی ۶ سال پیش
جوک

سال آخر دبیرستان ی معلم زبان داشتیم بنده خدا خیلی ساده بود.همش طعمه نقشه های شوم بچه ها بود.هر موقع حضور غیاب میکرد بچه ها میگفتن زارعی غایبه(حالا ما اصلا زارعی نداشتیم) اونم باور میکرد همش میگفت این چرا انقدر غییت میکنه نمرشو کم میکنم.
آخرای سال بود عملا کار خاصی تو کلاس انجام نمیدادیم چند تا از بچه ها قبل اومدنش کلاسو پیچوندن رفتن بیرون.حالا اومد تو کلاس حضور غیاب کرد فهمید اونا نیستن اسماشونو نوشت رو ی برگه بچه هام گفتن خانم زارعی ام نیست خلاصه اسم اونم نوشت بعد بلند شد با نماینده کلاس رفت پیش مدیر.واااای مدیرمون تا لیستو دیده بود گفته بود زارعی کیه؟اینا اصن زارعی ندارن خانم فلانی شما رو گذاشتن سرکار ب نمایندمونم گفته بود خیلی بیشعورید:)))
ینی میخوام بگم این همه مدت نفهمیده بود:(

ب
بچه تهرون ۶ سال پیش
جوک

آی ام بهار عزیز گفته بود از خاطراتمون پست بذاریم،به روی چشم (:
چندشب پیش میخواستیم بریم یه جایی،بعد ما آدرسو بلد نبودیم.قرار شد برادر شوهرم با ماشینش(تیبا) بندازه جلو،ماهم از پشت سرش بریم.خلاصه رسیدیم به یه دوراهی شوهرم انداخت پشت یه تیبا که پلاکش فرق میکرد .رفتیم یه سمت دیگه کلا.حالا دوربرگردونم پیدا نمیشد.یهو شوهرم جوش آورد گفت همش تقصیر این ....ه(یه فحش خیلی بد!) که من انداختم پشتش.پاشو گذاشت رو گاز و عصبانی از تیبائه سبقت گرفت یهو دید داداش خودشه.نگو برادر شوهرم پلاک ماشینشو عوض کرده تازگیا. ینی از خنده داشبوردو گاز میزدم.هی میگفتم گفتی تقصیر کیه؟!....

H
H.G ۶ سال پیش
جوک

سلام بر همگی. ماه رمضون سال پیش افطار خونه یکی از آشناهای خانمم دعوت بودیم. این آشنا در حد خاله و عمو هست برای خانمم. طی روز خانمم دوبار سر کار زنگیده بود که تأکید کنه زود بیام، دیر نریم خونشون. قرار بود صبح ناظر آب بیاد برای تست لوله های آب و فاضلاب. (بله، من مهندس ساختمونم) آقا، ایشون گذاشت ساعت 3 بعدازظهر اومد. تست لوله های شش طبقه تا نزدیک غروب طول کشید. دیگه سریع ماشین گرفتم رسیدم خونه. حالا خانمم خشمگین، فحش و بد بیراه نثارم می کرد. گفتم: لباسام رو آماده کن، ماشین هم از پارکینگ بیار بیرون، من یه دوش بگیرم، لباس عوض کنم، بریم. وقتی رفت، من به سرعت نور آماده شدم، دویدم پایین از راه پله. از شیشه کنار در ورودی ساختمون ماشینمون رو دیدم که جلوی در پارک شده. در ساختمون رو که باز کردم دیدم خانمم توی ماشین اون طرف رو نگاه می کنه (قاعدتا باید با نگاه غضب آلودی به در خیره شده باشه!) در ماشین رو باز کردم تا بشینم داخل، یه دفعه خانم پشت فرمون برگشت نگام کرد، 0_0 چرا خانمم ده بیست سال پیر شده؟ تا دهنشو باز کرد حرفی بزنه، خانمم از اون طرف کوچه توی ماشین صدام زد. تازه فهمیدم چه سوتی وحشتناکی دادم!!!!! یه ببخشید کوچیک و الفرار! حالا سوار ماشین خودمون شدم (رنگ و نوعش با اون ماشینه یکی بود، خب، حتی خانمه مثل خانمم چادر مشکی داشت.)
خانمم :)))))))))) از خنده اشک از چشماش میآد.
من :((((( حتی مجبور شدم خودم بشینم پشت فرمون چون نمی تونست خودش رو کنترل کنه.
اون خانمه ^_^ فرمونش کلا خورده شد.