زندگی مثل یه هواپیما میمونه...
و من بلد نیستم هواپیما برونم، بای
@rosha-2 · ۱۲۸ امتیاز
★★★★★ ۴ از ۵ (۲۰۸ رأی)
زندگی مثل یه هواپیما میمونه...
و من بلد نیستم هواپیما برونم، بای
امیدوارم وقتی دارید با یه بی ادراک بحث میکنید...
حواستون باشه که مامان خودتون عمش نباشه؛(
از همین تریبون میگم مرسی ک هستی و ادامه میدی ممد
دمت گرم^-^
بعضی وقتاع�
بالغ بودن ینی بپذیری "زمان" میبره تا شرایط درست بشه...
اگه یکیو دیدین که اخماش تو همه و ساطور تو دستشه و در حالی که جییییییییغ میزنه
به یکی فوش میده و میخاد طرفو به شصت و چار تیکه نامساوی تقسیم کنه...
اصلا نترسین...
اون منم که دارم میرم سراغ کسی که پیتزامو خورده^-^
به قول موتا جان:
زنی که توی ذهنش تصمیم به رفتن و دل کندن می گیرد;)
حتی اگر بماند حتی اگر هر روز صبح سماور را روشن کند و گل های توی بالکن را اب بدهد باز هم رفته است...
حس میکنم خدا وقتی داشته منو می افریده
خاک کم اورده...
جاش قرص خاب اور پودر کرده ریخته:/
کاش میشد تمامش کرد بی آنکه مادر بفهمد...
[خیره به ظرف سیب زمینی سرخ کرده]
تو هر خانواده ای یه بی شوهری هس که ماکارونی یا پیتزای باقی مونده ی ظهر که تو یخچالِ رو میخوره:|
خاستم از همینجا بگم تو روحت-.-
بگید فقط من نیستم که
موهایی که کفه اتاقم ریخته
بیشتر از موهای رو سرمه-.-
یکی از فانتزیامم اینه که
مثلا با عشقه نداشتم ازدواج کنیم بعد من تو اشپزخونه در حال شستن ظرفا باشم اونم یهویی از پشت بغلم کنه*-* منم برگردم سمتش و
چاقویی که داشتم میشستمو بکنم تو گردنش که دیگه به سرش نزنه ازین لوس بازیا دراره مرتیکه ی بی ادراکه بیریخت:|
ایششششش
(شفا پیدا میکنم به امیده خدا"-")
گفت:
من واسه مدت ها،خودم نبودم؛ولی هیچکس نفهمید...:)
ولی جدی ممدایی ک قبول دارن ممدن*-*
از ممدایی که میگن محمدن -_-
دوست داشتنی ترن^-^
کلمه ی
"نمیخورم"
واسه مادربزرگا از صدتا فوش بدتره:|
تو دنیایه مدادرنگیا...
.
.
.
خط کش
فوشه ^-^
درس خوندنای تو قرنطینه فق اونجاش که چند تا امضای جدید میسازی*-*
(مورد داشتیم طرف اثر هنری خلق کرده اصننن^-^)
به نام خدا
1
میخاستم به مامانم بگم یادته قبلا احمد(پسر عمم) پرنده میاورد جفت گیری کنن بچه هاشونو میفروخت؟!
و یهو خیلی شیک و مجلسی با یه عالمه ذوق گفتم: مامان یادته قبلا احمد پرنده میاورد باشون جفت گیری میکرد؟! :/
مامان: o_O
من: (وی رفت و در افق محو شد:| )
خاهرم : *-*
همچنان مامان : o_O
روشا هستم یک سوتی ده:/
یجوری همه کلاسا انلاین شده...
کم مونده از فردا صبا ساعت هفت صف صبحگاه انلاین بزارن:///
به مامانم میگم واییی یه سمپاشی ای یه کاری کنین دیگه خونه شده باغ وحش من نمیدونم این سوسکاو مگسا و این حشره ریزا و این ملخا از کجا میان اخهo_O
دیشب از صدای خرچ خرچ کمدم از ترس تا صب نخوابیدم صب پاشدم دیدم ملخه:///
مامانم یه نگاه شیک به منو خواهرام کرد گف حالا جدا ازینا سه تا گونه حیوان نادرم به صورت آشکارا دارن با منو بابات زندگی میکنن.جالب نیس؟*-*
گفتین افق هنوز ظرفیتش پر نشده نه؟!