ع

عشقم

@empress.Afsa · ۱۱۹ امتیاز

★★★★★ ۴ از ۵ (۶۹ رأی)

~
~Afsa ۶ سال پیش
پیام

ما وارد بازی شدیم ولی قوانینش رو نمی دونستی�
مشکل از خدا نبود. اون مربی هاشو فرستاد یادمون بدن
پسشون زدیم و گفتیم خودمون از پسش برمیای�
نرم افزار رو ویروسی کردیم و تنظیماتش رو به هم ریختی�
این زمین، زمین بازی بود نه جنگ.
یا مهدی، تو آخرین مربی هستی.
بیا تا از این خراب ترش نکردیم!

~
~Afsa ۶ سال پیش
پیام

و تاریخ باید ثبت کند!
مدیر فورجوک برای جوک کرونا یه لینک جدا گذاشته اونم وقتی آخرین آپدیت گالری به هفتصد سال قبل از ارشمیدس بر می گرده :|
فیل اون بالاهه ماسک زده فقط من نمی فهمم ماسکه کجاشو پوشونده خرطومش که زده بیرون °_°
هیچی خواستم بگم به کرونا حسودیم شد خیلی بهش اهمیت میدن خاک تو سر من که از یه ویروس هم کمترم :(

~
~Afsa ۶ سال پیش
جوک

یه زمانی به جای جوک می گفتن لطیفه
و لطیفه ها لطیف بود. تیکه و کنایه و غر و منفی نگری و تمسخر توش نبود
یه گلمرادی ملا نصرالدینی خنگ بازی در میاورد می خندیدی�
نه که الان به هر بهونه ای لایک و قهقهه بستونید از ملت
یه وقتایی یه لبخند با دل خوش،
خیلی بهتر از روزای پر خنده و شبای پر گریه است
به جای سوژه کردن این و اون و گرفتن لایک بیشتر تو کوفت گرام،
یه کاری کن دل یه نفر، فقط یه نفر خوش باشه
حالش خوب باشه
دخترارم مسخره نکنید :| مرسی اه

~
~Afsa ۶ سال پیش
جوک

به عنوان یه رمان نویس اعتراف می کنم:
تاحالا کاراکترها رو نفرستادم شمال o_O
صحنه های گریه دار رو با خنده شیطانی می نویسم!
یه کاراکتر دختر داشتم از خرید متنفر بوده °~°
شخصیت اصلی فوقش یه بار حق از هوش رفتن داره :/
عجق وجق ترین اسم کاراکترم کاویان بوده (همش ممد و...)
و معمولن بلاهایی که سر کاراکترا میارم تو خواب سر خودم میاد •_•
تو یه رمان بدون شرح مراسم عروسی، عاقبت به خیرشون کردم!!!
ده صفحه متن آهنگ نمی نویسم
هل ندید به همه می رسه
(رمان هنجار شکن)

~
~Afsa ۶ سال پیش
جوک

نوه عموی بابام اسم و فامیلیش با من یکیه هم سنم هم هس. کارت عروسیش که اومد، بردم مدرسه بدون هیچ حرفی به دوستام نشون میداد�
واکنش ها خیلی باحال بود دوتاشون به جیغ زدن افتادن یکیشون تنگی نفس گرفت....جاتون خالی پشم ریزون راه مینداختم به سادگی :)

~
~Afsa ۶ سال پیش
جوک

جاتون خالی پارسال تابستون دسته جمعی رفته بودیم باغ °-°
اونجا یه نهری داشت ما هم بر لب آن ایستاده بودیم و گذر عمر می دیدیم •_•
ناگهان رفیق پسر عموم زنگ زد بهش و گفت کجایی ای وی ؟ =|
پسرعموم: من الان اونور آبم +_+
طرف: هنننن؟ @_@
و سپس به آنطرف نهر رفته و گفت: الان اومدم این ور آب :) هاااااهاااا :]
لب جوی ام :)