من همون خجالتیم که وقتی یخم آب بشه تا با تیر به زانوم نزنن به حالت عادی برنمیگردم :)))
@Ali1613 · ۱۴ امتیاز
★★★☆☆ ۳ از ۵ (۵ رأی)
من همون خجالتیم که وقتی یخم آب بشه تا با تیر به زانوم نزنن به حالت عادی برنمیگردم :)))
یه سری صب پا شدم رفتم حموم همیشه صبا پا میشم از خواب میرم تو حموم بعد نگو من حموم بودم مهمون اومده برامون :))
حمومم تموم شد درو باز کردم حولمو بردارم بعد همیشه خم میشم سرمو میدم بیرون اول ببینم مامانم کجاس:))
خم شدم سرمو دادم بیرون یهو دیدم یه ایل ادم دارن منو نگا میکنن بعد همونجوری خمکی داشتم سلام میکردم به همه:)))مامانم اومد جمم کرد لباسامو پرت کرد تو حموم درم از پشت قفل کرد:))هیچی تا اخر مهمونی تو حموم بودم رفتنی میومدن در حمومو میزدن خدافظی میکردن:)))
یه بار اومدم با برنامه اینترنتی ماشین بگیر�
ماشینو زد برلیانس اصن شرمنده شدم زدم لغوش کرد�
دوباره درخواست دادم بعد ده دیقه دوباره همون برلیانس اوکی داد :( دیدم ماشین نیس اینم اصرار میکنه قبول کردم بعد یارو اومد بیست تومن تخفیف داشتم زدم گفتم اقا انلاین میشه پرداخت کنم؟؟؟ گف اگه ایراد نداره نقد بدین :)))) گفتم آخه:(( باشه..:(( دوتومنی از جیبم در اوردم گفتم شرمنده به خدا :(( بعد از ماشین پیاده شدم دره ماشین گیر کرد به جدول :)) همونجا نشستم گریه کردم یارو گف داداش اشکال نداره پاشو برو فقط پنج ستاره یادت نره هیچی دیگه بعد این سخن کمرم رگ به رگ شد:))))
همونجا یاد داعش افتادم که انتحاری میبندن برن بهشت :)))))
هیچی مثله این درد نداره که تو بازی انلاین ببازی بعد اونی که ازت برده دوباره بهت درخواست بازی بده تازه با استیکر خنده :)))) ینی داداش جای مغز عن تو سرته بیا یکم ازت امتیاز جم کنم :))))
یادمه زلزله که اومده بود تهران شب بود بعد خواهر و برادر زادم تو اتاق من خوابیده بودن منم رو زمین خوابیده بودم اولین نفر من متوجه شدم زلزله داره میاد بعد بلند شدم دیدم بابام خیلی ریز و بدون سر و صدا رفت بیرون از خونه بدون اینکه به کسی بگه زلزله داره میاد :)))) منم بلند شدم بلند گفتم زلزله بعد رفتم وسط چارچوب در وایسادم ابجی و برادر زادم دارن مشت میزنن به کمرم که برو کنار ما رد شیم :)))))) منم سف گرفته بودم مقاومت میکردم :))) هیچی دیگه یه همچین ادم مقاومی هستم :))
یه سری رفته بودم کربلا یه خانم میخواس کالسکه بچشو کنارم بذاره منم صدام گرفته بود با اشاره دست باهاش حرف میزدم اینم فک کرد من عربم :))) هیچی دیگه هی نصف عربی نصف فارسی بامن حرف میزد منم دیدم ایسگا کردم طرفو بعضی کلمه ها رو عربی میگفتم یهو مامانمو داداشم اومدن پیشم :))))) شرو کردن به فارسی حرف زدن با من هیچی دیگه طرف منو یه جور نگا میکرد انگار انگل جامعه رو داره نگا میکنه منم زده بودم زیر خنده بنده خدا فقط گف واست متاسفم بیشعور :))))
یکی از فانتزیام اینه جای یوسف بودم بعد به برادرام میگفتم احمقا منو ببرید بازار بفروشید بیشتر گیرتون میاد :))))
یکی از فانتزیام اینه
با موتور به حالت تک چرخ برم تو مدرسه دخترونه بعد همینجوری که دارم دور میزنم خط لاستیک میندازم تو حیاطشون همشون یکی یکی غش کنن بیوفتن بمیرن بعد ناظمشون بیاد منو بیرون کنه از پشت سر بهم نزدیک شه یه دفه من برگردم عینک دودیمو در بیارم (با موتور رو لاستیک جلو دارم تک چرخ میزنم) اونم غش کنه بیوفته بمیره بعد یه دفه ببینم هلکوپترا دارن بهم نزدیک میشن یکم دقت کنم ببینم آیشواریا تو هلکوپتره در حالی که با دندون چادرشو گرفته نیوفته واسم نردبون پرت میکنه پایین بهم میگه بیا بریم هند ولی من قبول نمیکنم و با موتور وقتی به حالت تک چرخ رو چرخ جلویی دارم میام بیرون از مدرسه یه پراید مدل 86 گوجه ای بزنه بهم و مثه گوجه له شم رو آسفالت و ملت بیان باهام سلفی بگیرن و وقتی دارم نفس های اخرمو میکشمو میگم سعید دو تا قسط آخر یخچالتو بیار بده تموم کنم و بمیرم...