ه

هشتادی زلزله

@هشتادی زلزله · ۳۶ امتیاز

★★☆☆☆ ۲ از ۵ (۴۳ رأی)

ه
هشتادی زلزله ۷ سال پیش
جوک

هشتادی زلزله با افتخار تقدیم میکند
مامان بزرگم میگه ی دختری میشناسه سیاه بوده میگفته به مامانش که انقد با لیف خودمو میسابم که رنگ خودت شم:/
یه بارم داداشاش تو گونی اویزونش کردن میره میگه چرا میگن بعد مدرسه تو مادی شنا میکنه اگه اب ببرش یا دزد چیکار کنیم؟ خالم پرید وسط حرفش گفت لابد گفتن حالا که با اب نمرده خودمون میکشیمش

ه
هشتادی زلزله ۷ سال پیش
جوک

هشتادی زلزله با افتخار تقدیم میکند
اینیکی مال دیشبه.
ابادان بودیم ی پسره بم چشمک زد محلش ندادم بیخیال شدم رفتم اومد از کنارم رد شع تنه زد نزدیک بود با مخ برم تو میز(بازار ماهی فروشا) بعد رفتم جلوتر یکم گذشت ی پسره از رو یه میز دیگه بم زل زده بود منم ادا دراوردم صندلیمو سریع برگردوندم ک بلع نزدیک بود از لبه پله بیفتم پایین با صندلی خودم مثل هربار ک سوتی میدم زدم زیر خنده!(تصور کنین صحنشو و ببینین اگه سر خودتون بیاد یا جای پسره بودید چیکار میکردید)

ه
هشتادی زلزله ۷ سال پیش
جوک

هشتادی زلزله با اختخار تقدیم میکند
سلام بچه ها بعد ی مدت برگشت�
اعتراف میکنم 20 دیقه مونده به زنگ خونه شروع میکنم تیکه تیکه نوار چسب میکنم میچسبونم به استین�
موقع برگشت تو راه تا جایی ک نوارچسبا تموم شن اول دوربینارو ادامس میزنم بعد با نوار چسب زنگارو سفت میکنم کل کوچه میره رو هوا
مریضم خودتونین

ب
جوک

هشتادی زلزله با افتخار تقدیم میکند :
دقت کردید بعضیا حس میکنن اگه از دیگران ایراد بگیرن خیلی شاخن؟ ینی بعضیاشون از این شاخ پلاشتیکیان که تو سیرک میزارن. اینجور آدما جوکاشون تایید نمیشه از یه جایی میسوزن میان چرت میگن به دل نگیرین :) :) :)
مدیونین فک کنین با شخص خاصی بودم

ب
جوک

هشتادی زلزله با افتخار تقدیم میکند (قسمت4)
داشتیم راه میرفتیم اون سه تا جلو ما عقب همینجوری که داشتم با دوستم میخندیدم دیدم خشتک یکیشون پایینه مررررردم از خنده دیگه انقدر خندیدم که همون لاشیه برگشت به دوستش گفت چقدم خوش خندس ینی من در حال مردن از خنده بودم کنترلم سخت حالا تو اون گیر و دار عصبانی هم شدم ولی بیخیالی زدم که دو دیقه خداااا شاهده دو دیقه بعد گفت حوصلم سر رفت بیاین بازی کنیم :-/منم گفتم میام ولی بدون منحرف بازی رفتیم جرعت حقیقت که لاشیه رو مجبور کردم برگ بخوره و ساعت 7 رفتیم بالا(پایااان)

ب
جوک

هشتادی زلزله با افتخار تقدیم میکند (قسمت3)
دیگه اون روم بالا اومده بود کنترل میکردم خودمو(جلوی کسایی که نمیشناسم یا کسایی که منو نمیشناسم ولی من میشناسم خوددارم) یکم حرص خوردم ولی بعد اروم و مثل همیشه بی نقص (اعتماد به سقففف) شروع کردم بالاخره حرف زدن گفتم:نه ممنون اعصاب بازی نداریم. همون که ازش بدم میومد اومد جلو گفتش نه بازی نمی‌کنیم فقط حرف می‌زنیم. دیگه راستش بهانه ای نداشتم (اینم بگم از همون اول که اومدن در آسانسور در حال خنده ی عصبی بودم و خنده ی عصبی من از حالت عادی قابل تشخیص نیست) گفتم باشه. رفتیم. (ادامه در قسمت 4 )

ب
جوک

هشتادی زلزله با افتخار تقدیم میکند:قسمت اول
یه روز رفته بودم خونه دوستم توی یه مجتمع که قبل این خاطره جای مورد علاقم بود.داشتیم قدم میزدیم که سه تا پسر دیدیم بیرون مجتمع. یدفه گفت فک کنم اینارومیشناس�
گفتم مدیونی بری صداشون کنی.اونم رفت. برگشت، گفت فلانی و فلانی و فلانین(چیه انتظار که نداری اسم بیارم؟) اسم اخریو که شنیدم یخ کردم.خیلی ازش گفته بود. یه لاشی به تمام معنا، البته یه کمی هم دلقک اما تعجب کردم چون صفت بارزش بدترین دشمنِ بهترین دوستم بود. نمیدونم چرا صداشون کرد. این خاطره از قسمت 2 خنده دار میشه فورجوک لطفا تاییدش کن مطمئنم قسمت 2 جالبه اما به این قسمت وصله. ببخشید طولانی شد

ب
جوک

هشتادی زلزله با افتخار تقدیم میکند :قسمت2
بهش گفتم خله تو که از این متنفر بودی گفت فقط میخام از نزدیک ببینیش. گفتم آقا قربون دستت عمرا نمیخام. با هزار بدبختی و شرط قرار شد منو بزاره بالا برگرده.رفتیم تو آسانسور ولی چشمتون روز بد نبینه.(راستی بگم که شبش تا صب تو فورجوک بودم) در آسانسور از اینا بود که یه کم مونده به بسته شدن باز میشه. درو کشیدن باز کردن. یکیشون گفت (اسم دوستم) میای پایین دیگه؟ گفت آره درو بستیم دوباره یکم مونده بود همون که گفتم خیلی اوضاع روانی‌ داغونه درو باز کرد گفت چرا نمیای؟ دوباره وا کرد گفت میل خودتون ما اونقدرا هم زشت نیستیم (ادامه در قسمت بعد)

ب
پیام

باااازگشت هشتادی زلزلهههههههه دلتون برام تنگ نشده بود؟ واقعا؟ دست ن درد نکنه که نه:(کلا کسی منو یادشه؟هیچکی؟ اه ای بابا اصلا این جوکو نلایکید مگر این که دلتون تنگ شده بود. میخام بشمارم.خوب اینم جوک:یه نوحه خون با شاگردش میاد. میگه برو اون کتاب نوحه منو بیار بعد که میاره مداح داد میزنه هرچی میگم همه بگن یا حسین یه همچین چیزی در میاد:دور کمر اقدس خانوم 20 متره یا حسین نگو کتاب خیاطی اورده:/بعد خودش انقد میخنده که نیاز به دسشویی پیدا میکنه میره به شاگرد میگه یچی بخون تا بیام شاگرد خنگش با لحن عالی میگه:بزن بر سر سینهههه ملاااارفته برینه ملت مونده بودن بخندن یاگریه کنن فورجوک بعد این همه مدت برگشتم تایید کن لطفا

ب
جوک

سلام طبق معمول قبل امتحان اومدم پست میزارم .اینبار اجتماعی داریم.بزن بریم جوک
تصویری از یک پسر ایده ال:
error 404
not found
no image
(ورود انگلیسی به جوکم بخاطر اینه که گوگل اینجوری مینویسه)
تو این چند روز انقدر اومدم فورجوک که تولبتاب .گوشی و هرگونه وسیله دیجیتالی(جز تلوزیون)که مال من یا اشناهامه هم ف و هم t(معادل ف تو صفهه کیبرد رو میزنم سریع مینویسه فورجوک.ببخشید طولانی شده

ب
پیام

سلام به همه !من الان که تایپ میکنم و معلوم نیست کی تایید شه دو ساعت دیگه امتحان خرداد ماه علوم دارم و فقط به عشق فورجوک و شما اومدم پست میزارم کله سحر .این داستان کوتاه از زندگی منه .من یکی از دوستام تو یه مجتمع زندگی میکنه که داستانای جالبی داره اما الان باید برم پای درسم و کوتاهشونو میگم.یکی از بچه ها به شدت شیفته ی این دوست بنده شده اما دوستم اهمیتش نمیده.من دلم برای قیافه ی مظلومش سوخت و به دوستم که لقبش چار چشمی گفتم یه مدت با این بگرده ولی بش نگه کار من بود.با یه دوست دیگش راضیش کردیم.اما یه روز تو پارک من به ایشون گفتم دنبالمون نیاد چون با دوستم حرف داشتم و بعد گفت به من ربط نداره الان میخام براش بگم که چیکار کردم و بگم اگر بهم بی ربطه همه تاثیراتم باید از بین بره.هرکی موافق کارمه لایک کنه لطفا این یه نظر سنجیه .فورجوک تایید کن لطفا نیاز به دونستن نظرای بیشتری دارم.

ب
جوک

این خاطره مال مامان یکی از دوستامه که توی مهمونی تعریف کرد برامون از زبون خودش میگم؛ یه روز داشتیم جرات یا حقیقت بازی میکردیم یکی از بچه ها وسواسی شدید بود و ما هم از یه لیوان آب خوردیم دادیم بهش گفتیم یه قولوپ باید بخوره ازش. قبول نکرد ما هم گفتیم ایرادی نداره ولی باید همشو بریزیم روت. و پنج دقیقه بعد لباسشو شسته بود منتظر بود خشک شه!

ب
جوک

به بعضیا باید گفت
اخه برادر من ابرو برداشتی تحمل کردم ناخون بلد کردی اونم تحمل کردم ماتیک زدنتو تحمل کردم سلام عشقم چطور مطولی گفتنت تحمل کردم اما میخای بری بیرون نمیدونی چی بپوشیو خدا شاهده نمیتونم تحمل کن�
ببینم این جا چنتا دختر پایه مسخره بازی هس لایک کنین فورجوک تو تکی

ب
جوک

یه روز برای امتحان رفته بودم هشتما قبل ما دارن و اون روز ریاضی بود معمولا برای ریاضی بیشتر وقت میدن و ما نیم ساعت کل حیاط رو داشتیم و یه تیک سایه بود همه اونجا بودن. ینی رسما یک سوم حیاط رو ما هفت یکیا داشتیم. منو دوستام نشسته بودیم ب درد و دل یکی از دوستام داشت درد و دل میکرد اون یکی خسته شد گفت بسه دیگ من فهمیدم از کنار مشکلات باید بدوی و بگی میگ میگ. من برای تغییر جو و مسخره بازی با لحن لوس گفتم:خبر نداری عزیزم مشکلا نشستن روش میگن : انگوری انگوری! بعدا همه ترکیدیم از خنده. همه باهم واویلا فورجوک معتاد شدیم به جوک

ب
جوک

اعتراف می کنم یه روز تو باغ بودم با فامیل پدریم داداشمو نصف شبی پاشد رف تو استخر ولی شنا بلد نبود قمقمشم نیورده بودیم یدفه بابام بش بطری نوشابه بشت فرستادیم وسط استخر. بعدش من هی تحدید میکردم بش آب میپاچم تا به بابام می گفت خودمو سرگرم دختر عموی نوزادم میکردم خلاصه منو دختر عمم) هی داداشمو دست مینداختیم اخرم رفت خوابید

ب
جوک

اعتراف میکنم از وقتی نودیا اومدن خیلی راحت تر ما هشتادیا میتونیم میدوند رو نوک انگشتامون بچرخونیم. شستیا و هفتادیا محکم بچسبید که موقع رو نمایی به قول خودتون گودزیلا هاس!
ببینم فورجوک خوشگله و فیلشو چنتا هشتادی پایه دیدن منتظر لایکای خوشگلتونم

ب
جوک

اسکار بهترین تبلیغ و پر فروش ترین تبلیغ تلوزیونی برای بانوان میرسه به این تبلیغ:
ایا از دست شوهر خود رنج میبرید؟ایا به او شک دارید و او توجیه میکند؟ایا از اعمال او خسته اید؟ایا دوست دارید او را از روی زمین محو کنید؟
این شما و این کباب پز پلین !
با این کباب پز چنان توی سرش بزنید که تمامی کارهای بدش از سرش بیفتد و صدای کباب سلطانی با نوشابه مشکی بدهد!
برای سفارش ابتدا لایک فرمایید و بعد در بازار گشته و کارشناسان مارا پیدا کنید!