ه

هشتادی زلزله

@هشتادی زلزله · ۳۶ امتیاز

★★☆☆☆ ۲ از ۵ (۴۳ رأی)

ب
جوک

گفته بودم میگم چجوری اون گودزیلامونو اون روز خوابوندیم. اول می‌افتیم برداریم حیاط که جیغ کشید همسایه ها اومدن برامون. بعد به فکر دختر عمم رسید بخوابونیمش. بردیم تو اتاق شوتیدیمش تو تخت گفتیم لولو الان میاد گفت مگه آجی سیلوانا(داف آرایشی در کل ترسناک فامیل) میلاد آرایشش بپاکه خلاصه با هزار دوز و کلک و با سه نفر که از خودمون خوابشون برد خوابش کردیم و رفتیم پی بازی خودمون ولی سیروان بدبخت مرد از خجالت
فورجوک جون تو بهترینی عاخشتم

ب
جوک

یه روز داشتیم منچ بازی میکردیم . اما فقط بازی خالی سر هیچی نبود یه بستنی نا قابل . خلاصه وسطای بازی نوه ی عموی مامانم
(گودزیلا دهه نودی)اومده تاتی تاتی میگه این چه بازی ایه بیاید حکم بازی کنیم .دید محلش نمیزاریم گف حالا سر چی بازی میکنین ؟ خواهرش که یه سال ازم بزرگتره گفت:بستنی. اونم نه گذاشت نه برداشت دو ساعت برامون گفت باید سر تبلت باشه و اینا اخرم خوابوندیمش که اونم داستان داره بعدا مینویسم براتون.
ایلاویو فورجوک بالاخره یه جای عالی برای خاطره و جوک پیدا شد همه با هم هیپ هیپ فورجوک

ب
جوک

با خاله و داداشم داشتیم بازی می کردیم خالم گف بیاید بر عربی یاد بگیریم! بلند شد مام راه افتادیم ببینیم چی میگه‌. یه ستون داریم،کنار تردمیلمون بعد یدفه همه کارتارو کوبید به دیوار. مام پخش شدیم از خنده اما تا یه ساعت بعد داشتیم جمعشون می کردیم . از تو کیف ، پشت تردمیل، حتی با به لای کفشا!
ای لایو فورجوک باور کنید بهترین سایت دنیاااس

ب
جوک

یه روز داشتیم با خاله و داداشم ورق بازی میکردیم خالم گفت یه بری هست بر عربی بعد هی میگفتیم یاد بده میگفت بزار بعد یدفه پاشد ورقارم برداشت رفت جلو ستون وایساد گفت بیاید بر عربی یاد بگیرید تا اومدیم بقبینیم چرا پا شده همرو با هم شوتید تو دیوار گفت اینم بر عربی منو داداشم همش میخندیدیم بعدش ولی دو ساعت همه کیف ها و پشت تردمیل رو گشتیم تا همرو بر داریم. ولی خوب خندیدیما!