آیا در این دنیا کسی هست بفهمد
که در این لحظه چه می کشم ؟ چه حالی دارم؟
چقدر زنده نبودن خوب است ، خوب خوب خوب
@آقا مهدی · ۳۸۷ امتیاز
★★★★☆ ۳ از ۵ (۴۴۲ رأی)
آیا در این دنیا کسی هست بفهمد
که در این لحظه چه می کشم ؟ چه حالی دارم؟
چقدر زنده نبودن خوب است ، خوب خوب خوب
سلام بچه یه اتفاقی افتاد برام که نمیدونم بده یا خوب؟؟
هنوز دیشب تا حالا تو شوکش�
احسان باز تو پارکینگ نشسته بود تو ماشینش و موزیک گذاشته بود
به محض اینکه کلید کردم تو در دید که منم ضبطو خاموش کرد پیاده شد درو بست دزدگیرو زد اومد سمت من داشت با کلیدی که تو دستش بود داشت میکشید روی ریشای زیر لبش. سلام کرد
جواب ندادم
دست دراز کرد دستشو زدم کنار
احسان: مهدی یادته گفتم برای تو متاسفم الآن واقعا برات متاسفم .
برای خودمم متاسفم
من: خوبه
آسانسورو زدم بیاد پایین گفت میخوام باهات حرف بزنم میشه ؟؟؟
با دهنم شروع کردم صدا در آوردن که بدونه به حرفاش اهمیت نمیدم
با هم رفتیم تو آسانسور گفت بریم واحد من کارت دارم
طبقه 5 رو زدم گفتم من کاری با کسی ندارم
هیچی نگفت رسیدیم طبقه 5 اومدم بیرون اونم اومد کلید واحدمون رو در آوردم از تو جیبم و درو باز کرد�
احسان: میخوام باهات حرف بزنم مهدی مهدییییییییییییی
تو داری در مورد من اشتباه می کنی میذاری حرفمو بزنم یا نه ؟
بخدا معنیه رفتاراتو نمیدونستم تا اینکه دیروز میلاد و قسمش دادم تا باهام حرف زد همه جریانو برام گفت خوب بذار حرف بزنم (درو فشار میداد که نبندمش.)
من: مگه روت میشه حرف بزنی؟
احسان: چرا روم نشه
من : احسان پاتو بردار میخوام درو ببند�
احسان : میخوام نبندیش زوری ام که شده باید حرفامو گوش کنی
من: احسان بذار بتمرگم سر جا�
احسان: باشه میرم پامو برمی دارم حرفم نمیزنم تو نشنو مهم نیست میام تو همون سایت 4 جوکه چیه همه حرفامو میام اونجا میزن�
من: اونجا بری فوش می خوری
احسان : چون تو منو همه جا بده کردی (صداشو هی میبرد بالاتر)
یدونه از رفیقام نیومدن جشن عقدم. کارت بردم واسه ایمان گفت داداش ما جشن عقد نامردا نمیریم چرا؟؟؟چون تو بدم کردی
(اینجا دیگه داشت داد میزد)تو که نیومدی عروسیه من داری در مورد من اشتباه میکنی اگه میومدی اگه هزارتا تماسه منو یکیشو جواب میدادی میفهمیدی...
مامانمم واستاده بود گوش میداد
پاشو برداشت درو محکم بست�
خیلی داد میزد رگای گردنش کامل زده بود بیرون سرخ شده بود اخم داشت گفتم اگه ادامه بده جونش از حلقش میاد بیرون
همونجوری با داد گفت:
آقا مهدیییییه احمق دلا با دروغاش فقط میخواست اشکایی که واسه برگردوندت ریخت و تلافی کنه
اما تو اگه یزره اسگول بازی در نمیاوردی اینطوری نمیشد برو ولی محض خدا کارت عقد منو یبار دیگه نگاش کن باباش اومد ببرش گفت احسان صداتو بیار پایین بدو گمشو بالا بینم تا من تکلیفه تو رو این پسره نکبتو روشن کن�
پشت در گفتم برو بمیر دیگه هم صداشون نیومد
رفتم کارتو پیدا کردم چیزی دیدم که هیچ کس باور نمیکنه حتی خودم باور نکردم
وای من با احسان چیکار کردم با خودم با چشمام ای خدا
سلام به همه عزیزای تنهایی
اول از همه یه چیزی که رو دلم سنگینی می کنه اینه که یکی که یادم نمیاد کی بود گفت خوشبحالت که دلا حداقل زبونی بهت گفت دوستت داره ولی ما همینم نشنیدیم
خواستم بگم اونکه صادقانه میگه دوستت ندارم شرف داره به اونکه به دروغ تو رو پایبنده چیزی می کنه که اصلا بهش اعتقاد نداره و پایبندش نیست.
بعدم از اومدن دوباره محسن و رها 21 خیلی خوشحالم خیلییییییییی
سوم جا داره از دماغ عملی,
اول شخص غائب , محمد مهدی گل , تک سوار تنهایی , و مخصوصا دلکنده (بهاره خانوم)
shiva , surgery68 , Raya , hilda , ghazal 20 , Ar m in , yildiz
Ati و Miss gol , Rainبابت تبریک تولدم تشکر کنم همتونو دوست دار�
داداش طاها ورود خانومتون T.N.S رو خاص تبریک میگم پیر شید پای هم دادا
ss501 عزیز مرسی بابات پستت اما مگه چندسالتونه که بمن گفتید پسرم؟
AsA ممنون عزیزم که پست میذاری شرمنده جواب ندادم پسرت خوب باشه سالم باشه اردیبهشتی نباشه مهم نیست.
مرضیه خانوم دلشکسته : مرسی خودمم از بابت رفتارم پشیمونم اما حرفایی که به احسان زده بود و منم هنوز صدای ضبط شدشو دارم باعث شد از قید بخشش خارج شم نمیشد حرفای خوبی نزده بود.
از همه مهمتر D$D$D کیان عزیزم که در برابرت حرفی واسه گفتن ندارم.
عشق من کجا و عشق تو کجا خیلی برام عزیزی دلیل اصلیه ثبت نامم تو سایت تو بودی فقط اما ازت خجالت میکشم نمیدونم چرا؟؟؟همش احساس میکردم در برابرت یه چیزی کم دارم که باعث بشه جوابمو ندی و تحویلم نگیری. ازت ممنونم که تبریگ گفتی.
و در آخر می خوام بگم این چند روز که نبودم پستای مسیحا و لابستر داداش حبیب بچه اسلامشهر هیژده ساله رو خوندم از طریق 4 جوک که رو موبایلم نصب کردم خیلی گلید هر دوتونو خیلی دوست دارم.
دم داداش حبیب با معرفته گلم گرم خیلی مخلصیم...
طولانی شد معذرت می خوام
بچه ها من یه واحد آپارتمان داشتم از لج بابام فروختمش حالا باز باید بیفتم دنبالش که خونه بخرم و از پیش بابام برم
دیگه این خونه برام حکم زندان داره یه روز خوش ندارم نه از بابام نه از همسایه ها کم آوردم هرشب سر درد دارم دارم میترک از سر درد خوده خدا شاهده که از صبح 5 شنبه تا امروز پلک روی هم نذاشت�
عصر پنج شنبه هوا رو به تاریکی بود برق ساختمونو برای کارای تعمیرات قطع کرده بودن که تا صبح هم وصل نشد
داشتم منفجر میشدم تو خونه حوصلم سر رفت گفتم برم تو محل یدوری بزنم هم روحیم واشه هم پیاده روی کن�
دره ورودی ساختمونو وا کردم که برم بیرون
ینفر دم در بود داشت با موبایل شماره میگرفت سرشو فوری آورد بالا یهو چشمام خیره شدن تو چشماش در عرض چند ثانیه خیس عرق شدم صدای طپش قلبم قشنگ شنیده میشد تند تند نفس میکشیدم که بغضم نترکه کف دستم خیس شد دستم یخ کرد.....
نگاهمو ازش دزدیدم و تا رسیدن به زمین سرتاپاشو برانداز کردم و فوری عینکمو زدم (همش سه چهار دقیقه طول کشید)
گفت سلام زنگ خرابه فکنم خواستم تلفن کنم که بیان پایین درو باز کنن که تو اومدی خوبی ؟ هنوز که عینک می زنی چرا نرفتی دکتر بخدا چشمات از بین میره ها می دونی مهدی آخه من...
نذاشتم ادامه بده رفتم بیرون درو محکم بستم اون موند تو پارکینگ (مطمئنم داشت به سادگیم میخندید و میگفت عجب خریه ها)
خدایا مگه من ازت نخواستم اینطوری نشه مگه صبح تا شب این شعرو نخوندم و التماست کردم (بهش بگید همینروزا توی دلم میکشمش خدایا نیاره اونروزو بیفته چشمم تو چشش)
خدایا بندتو ببین این رسمش نیست
یچه های تنهایی از همتون ممنونم که نگرانمید
1- من برای خوده احمقم گریه می کنم به همین روز عزیز قسم اصلا دست خودم نیست..
2- اگه مسیجای دلا رو ننویسم از گوشیم پاک کنم اصلا گوشیمو بندازم زیر 18 چرخ با دلم چیکار کنم شوهرش که همش جلو چشم و رو اعصابه خودشم که بعده عروسیش میاد پیشش واحد بالاییه ما ماله احسانه
3- MISS gol که گفتی نمیدونستی من عاشق باشم من عاشق بودم 2afm خیلی قشنگ گفت که دیگه اعتمادی به این عشقا نمیکنم من الآن اینطوریم بی اعتماده بی اعتماد
4- گفتید دوماهه که از عشقم جدا شدم نه منو دلا 10 یا 11 ماهه که جدا شدیم و دوماهه که ازدواج کرده
5- چشمای من از گریه های یه شب و دو شب اینطوری نشده یکسال...
بسه دیگه دلم نمیخواد بنویسم خستم فقط دعا کنید شادیام برگردن وگرنه منم میرم
♥ مسیجای منو دلا فردای اونروزی که سوار ماشین احسان شد (25/2/1391)
بعد از 48 میسد کال اس ام اس داد. سلام مهدی خوبی تورو خدا یه فرصت دیگه بهم بده اگه دوستم داری من یه اشتباهی کردم دارم دیوونه می شم بخدا ببخش مهدی
دوباره فرستاد که : دیگه چطوری التماست کنم هان؟ چقدر خواهش کنم؟من معذرت میخوام داری میکشیم با این رفتارات بخدا این رسمش نیست کاش الآن جای من بودی و میدیدی بی محلی دیدن از کسی که صادقانه دوستش داری چقدر سخته بعد تو دنیا رو با هیچ کس دیگه نمیخوام کاش میفهمیدی منو
من نوشتم شما؟
دلا: مهدی چطوری دلت میاد بگی شما؟بذار محض خاطر مرده شور برده ی من بذار واسه دل منم که شده باهات بحرف�
من: خفه شو آشغال خودت جای من بودی می بخشیدی نکبت؟ ببین یه چی میگم گوش کن (((برو گمشو)))
دلا: باورم نمیشه انقد راحت آشغال خطابم میکنی راحت میگی برو گمشو بخدا دلم داره میترکه
من: گهه زیادی داری میخوری کاش هیچ وقت نمی دیدمت کاش قلمای پام میشکست نمیومدم دنبالت کاش بهت دل نمیبستم که حالا اینجوری بسوزم میذارمت بحال خودت توهم که همینو میخوای پس گمشو بذار بدرد خودم بمیرم
دلا: مهدی همه حرفات یادت رفت؟
من: دلا زر زر نکن من پای تمام حرفام واستادم تو از اولشم لایق من نبودی کاش راحت میومدی بهم میگفتی مهدی من یه حرفی زدم توش موندم اشتباه کردم مهدی برو گمشو از زندگیم بیرون.بخدا میرفتم دلا ولی کاش اینطوری خارم نمیکردی اگه هم تا اون موقع پات واستادم احساس میکردم دوستم داری فکرشم نمیکردم انقدر بیمعرفت باشی.
از اول تا آخرش............/یه سه چهار دقیقس گوش بده هر چند سخته باورش
من میگم حالم خوبه..تو باور نکن / جز خدا کسی رو داور نکن
واسه من به هر حال فرقی نداره / ولی منو ببخش ... اگه تلخه حرفام
سهم من و تو از خورشید لحظه غروبه / این زندگی حق نیست کلش یه دروغه
میگن حرفهای من تاریک و سیاهه / پر از نا امیدی مثل شعرهای فروغه
منو ببخش اگه اینو نمیدونم / که کنار حقیقت امثال شما زنده نمیمونم
اگه روزی بفهمم کسی بیشتر از من راست میگه دیگه نمیخونم
بین من و تو یه میکروفون...فاصلس / بین من و عمر یه دنیا خاطرس
منو ببخش واسه خاطره هام / بین من و زندگیم یه جور معاملس
منو ببخش اگه موهام امروزی نیست / اگه حرفم از روی دلسوزی نیست
اگه مثل تو شاد نیستم و / اگه اهل ترانه های پاپ نیستم
منو ببخش اگه ما اقلیتیم
منو ببخش ...منو ببخش به خاطر همه دروغ هایی که نگفتم /
به خاطر زندگی که نکردم..به خاطر لحظه هایی که نمردم
میدونید که امروز (2/2/92)تولدمه هنوز کسی بهم تبریک نگفته
پارسال این موقع دلا تو یه کافی شاپ برام تولد گرفت و واقعا غافلگیرم کرد
الآن تنهام اصلا خوشحال نیستم که روز تولدمه ولی با اینحال
لایک = تولدت مبارک
دزدی از نردبان خانه ای بالا می رفت. از شیار پنجره
شنید که کودکی می پرسد:
خدا کجاست؟
صدای مادرانه ای پاسخ می دهد: خدا در جنگل است، عزیزم.
کودک می پرسید: چه کار می کند؟
مادر می گفت: دارد نردبان می سازد.
دزد از نردبان خانه پایین آمد و در سیاهی شب گم شد
سالها بعد دزدی از نردبان خانه حکیمی بالا می رفت.
از شیار پنجره شنید که کودکی می پرسید:
خدا چرا نردبان می سازد؟
╬═♥╬
╬♥═╬
╬♥═╬
╬═♥╬
╬♥═╬
╬═♥╬
╬♥═╬
╬═♥╬
حکیم از پنجره به بیرون نگاه کرد. به نردبانی که سالها
پیش،از آن پایین آمده بود و رو به کودک گفت:
برای آنکه عده ای را از آن پایین بیاورد و عده ای را بالا ببرد
بسلامتی چار جوک که همه مسیجای تکراری و بیمزه ی ما رو می خونه فقط زیرش می نویسه تکراری و بی مزه و دیگه جایی درز نمیکنه دمش گرم که میذاره بین خودمون بمونه
ما که خیلی مخلصیم
وای بچه ها دیشب اصفهان زلزله اومد البته خیلی خفیف من سر جام لرزیدم پسر بزرگه ی داییم که اتفاقا اسمشم مهدی هستش بیدار بود پای تلویزیون دوییدم بیرون گفتم فهمیدی زمین لرزید
گفت تا حالا چند بار زلزله دیدی
گفتم از نزدیک ندیدم واسه خودمم اتفاق نیافتاده بود تا الآن اما مطمئنم زمین لرزید ساعت 1 نشده بود
گفت مهدی دادا توهم زدی برو بیگیر بخواب بقیه رم بیدار نکون مامانی منا اگه بیدار بشه وا دیگه نیمیتونه بخوابه اونوخ دلی هممون براش میسوزه میگه نه؟؟؟
گفتم مهدی خره پاشو زلزله بود بیدارشون کن بریم بیرون مراقب باشن من میترسم
گفت خدا وکیلی من که از تو کوچیکترم نیمیترسم پس برو بخواب
گفتم نکبت چقدر کشتی کج میبینی بزن شبکه اصفهان یه لحظه زمین لرزید انقدر ترسیدم خدابه داد بوشهری ها و سیستان بلوچستانی و آذربایجانی و بمی ها برسه بیچاره ها چی کشیدن؟؟؟؟یه لحظه هم نمیتونم خودمو بذارم جای اونا
خلاصه هرچی صبر کردیم خبری نشد
گفت خیالاتی شدی حضرت عباسی برو بیگیر بکپ
گفتم من تو اتاق میترسم برم دیگه نمیدونم چرا
گفت ا ا ا ا مردی گنده خجالت نیمیکشه
بالش و پتو برداشتم اومدم بیرون نشستم پای تلویزیون
گفت خره اگه تو تو زلزله بم بودی دیگه چیکار میکردی سه ثانیه همش زمین لرزید منم حسش کردم ولی تورو خدا بذار بخوابی�
یک ساعت بعدش تلویزیون اعلام کرد زلزله شده تازه ساعت دو اهل فارس هم زلزله شده بود شبکه خبر اعلام کرد
بعد هم از خنده های منو مهدی همه اهالی خونه بیدار شدن دختر داییم میگه خاک برسرت من فردا باید برم دانشگاه حالا دیگه خوابم نمیبره (با صدای بلند) گفت خدایا یا هیچکس نمیره یا همه با هم بمیریم
من گفتم زندایی من هنوز کلی آرزو دارم بخدا یه کفش خریدم 300 هزار تومن هنوز یبارم نپوشیدمش
زنداییم میگه انگار زمین لرزید خیلی خوشحالی کاش خونه خراب میشد رو سرت بلکه تو همش بخندی زن دایی
داییمم میگه منکه خودموسپردم به خدا و ابوالفضل شب بخیر 5دقیقه بعدشم صدای خروپفش رفت بالا (خوش بحالش)
پسر دایی کوچکم علی میگه خدایا اینا همه از گناهای آدماست که
توبه رم نمیکونن خدا از سری تقصیراتشون بگذر خصوصا از پسر عمه ما که بیچارمون کرده رو بمن گفت خداییش از وقتی تو اومدی اصفهان هی داره سیل میاد زلزله میاد اصن مصیبتی برا خوددا
خداییش فک و فامیله ماداریم
میگویند بر سر گور کشیشی در کلیسای وست مینستر نوشته شده
است : کودک که بودم میخواستم دنیا را تغییر بدهم بزرگ تر که شدم متوجه شدم دنیا خیلی بزرگ است من باید انگلستان را تغییر بدهم.
بعدها انگلستان را هم بزرگ دیدم و تصمیم گرفتم شهرم را تغییر بدهم.
در سالخوردگی تصمیم گرفتم خانواده ام را متحول کنم.
اینک در آستانه ی مرگ هستم میفهمم که اگر روز اول خودم را تغییر داده بودم
شاید میتوانستم دنیا را هم تغییر دهم.
دانه به دانه
رج به رج
کلاف آرزوهایم را
با میل خیال تو بافت�
سرکلاف به دست تو افتاد
چه کردی؟؟؟؟
شکافتیشان؟؟؟
زنه هم بچه بغلشه هم کیفش هم ساکه بچه ها ، اون وقت شوهرش عینه خاک انداز کنارش راه میره !
لپا پروتز
گونه ها تخیلی
موها رنگ کرده
ابروها تاتو
بعد هی استاتوس میزنه نیمه گمشدم کجاست و فلان و اینا
خو لامصب این قیافه ای که تو واسه خودت ساختی
گم بشی مامانت بزور پیدات میکنه
نیمه گمشدت که جای خود داره
سلام هیلدا جان منو چه به الگو بودن منم بنظر خودم استعداد خنده دار نوشتن مثل امیر و عباس و مانی ندارم این ستا یا دوستای جدید تر استعدادشون بیشتره
خیلی نگرانه وضعتم جز سکوت چیزی ندارم که بگم ببخش...
ولی میگن اگه آدمایی هستن که از حضور شما خوشحال نیستن پس برید پیش کسایی که از دیدنتون به شعف میان...
الناز خانوم شما هم لطف داری بقیه بچه هام لطف دارن من اینجا در حقه کسی خوبی ای نکردم بچه ها خودشون خوبن که منو دوست دارن
و اما نگین خانوم (ملکه تنهایی): تو صبرت کمه من اشکم زیاد چشمای من بدتر نشن خوب شدن پیشکش
مرسی که نگرانی عزیزم فقط دوره چشمام قرمز و یکم روبه سیاهی میزنه و شدیدا میسوزه یعنی صابون که میخوره بهش میسوزه اونقدر که آخه منو در میاره برای درمانش چیکار کنم دکتر پماد داد ولی سوزشش خیلی زیادتر شد
مرسی...........
راستی بچه ها من از تاریخ 92/1/22 تا الآن حتی یه پک سیگار نکشیدم میخوام بذارمش کنار برام دعا کنید وسوسه نشم باز بکش�
داداش طاها من بلدم خورش فسنجون درست کنماااااااااااااااا
ببین اول باید یه تیکه سینه مرغ رو برداری بشور و تمیز بندازش توی قابمله...
آب باید تا روی مرغ بیاتش بعد زردچوبه بریز و خیلی کم نمک و یه پیازه درسته (یعنی قاچ نکن درسته بدون پوسته روش البته .... هیچ ادویه ای غیر از نمک و زردچوبه نزن)تا اون داره آب پز میشه به اندازه کافی گردو بردار(ب ازای هرنفر 5 عدد گردو) بنداز تو دستگاه آسیاب (ما بهش میگیم
1 ... 2 ....3 ) بعد ده بار باید پودرش کنی تا احساس کنی داره روغن گردو در میاتش دیگه یه حالته خمیری پیدا میکنه.....
بعد که مرغ پخته شد آب مرغو نگه دار و مرغ رو تیکه تیکه کن ریز نشه زیاد خیلی هم درشت نشه بعد مرغ تیکه شده با گردوی روغن افتاده و آب مرغ رو بریز توی قابلمه و بذار بپزه بعد شکر اضافه کن بعدشم رب انارو یکم دیرتر بریز (شکر و رب انار سلیقه ایه ولی هردوش باید باشه (از نگین خانوم بپرس شیرین دوست داره یا ترش؟؟اگه شیرین دوست داشته باشه باید شیکر بیشتر بریزی اگه ترش دوست داره باید رب انارتو بیشتر بریزی برای شیرین 10 تا قاشق غذاخوری شیکر 5 تا قاشق غذا خوری رب انار برای ترش 10تا قاشق غذاخوری رب انار 5 تا قاشق غذا خوری شیکر)
اینجا دیگه آخره کاره زیر قابلمه رو تا تهه ته زیاد کن بعد دوتا تیکه یخ بنداز تو قابلمه تا خورش شوک بشه و روغن باز کنه بعدم زیر قابلمه رو کم کن و بذار خورش جا بیفته
بعععععععععععععععله یپا آشپزم واسه خودم
فانتزیه من اینه یروز بشینم پشت فرمون برم کف شهر یدوری بزنم
ببینم اونروز هیچ کس چراغ قرمزو رد نمیکنه
میشه آیا به آرزوم برسم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
شماهم یادتونه همیشه تو ایام سوگواری مثل محرم دهه فاطمیه و ....
سفرهای میتی کمان پخش میشد؟؟؟
سگار و ذمبه سوتوکه و داداش کایکو یادتون که هست؟؟؟؟
اصلا خاصه این ایام بود برنامش
الآن بجاش این برنامه ی پوریای ولی پخش میشه...
بچه ها من از جمعه شب تا الآن اصفهانم بارون بیوقفه دیشب با اشکای بیرحم من همصدا شده بود نمیدونی چه بارونه قشنگی بود تا ساعت 10 هوا تاریک بود همشو دیدم همه بارونو صبح همشو زیر بارون بودم چقدر خیس شدن زیر بارون خوبه چقدر گریه زیره بارون دلپذیره روی صندلی توی پارک یه محله به اسم شهرک ولیعصر نشستمو تا میتونستم گریه کردم
چشمامو میبستم سرمو میبردم بالا رو یه آسمون چشمامو که باز کردم جلوی چشمام مات بود میبستم و اشکای داغ گونه هامو خیس میکردند
صدبار بخودم گفتم آخه لعنتی چته تو
اما گریه هام دست بردار نبودند که نبودند