سلام بچه یه اتفاقی افتاد برام که نمیدونم بده یا خوب؟؟
هنوز دیشب تا حالا تو شوکش�
احسان باز تو پارکینگ نشسته بود تو ماشینش و موزیک گذاشته بود
به محض اینکه کلید کردم تو در دید که منم ضبطو خاموش کرد پیاده شد درو بست دزدگیرو زد اومد سمت من داشت با کلیدی که تو دستش بود داشت میکشید روی ریشای زیر لبش. سلام کرد
جواب ندادم
دست دراز کرد دستشو زدم کنار
احسان: مهدی یادته گفتم برای تو متاسفم الآن واقعا برات متاسفم .
برای خودمم متاسفم
من: خوبه
آسانسورو زدم بیاد پایین گفت میخوام باهات حرف بزنم میشه ؟؟؟
با دهنم شروع کردم صدا در آوردن که بدونه به حرفاش اهمیت نمیدم
با هم رفتیم تو آسانسور گفت بریم واحد من کارت دارم
طبقه 5 رو زدم گفتم من کاری با کسی ندارم
هیچی نگفت رسیدیم طبقه 5 اومدم بیرون اونم اومد کلید واحدمون رو در آوردم از تو جیبم و درو باز کرد�
احسان: میخوام باهات حرف بزنم مهدی مهدییییییییییییی
تو داری در مورد من اشتباه می کنی میذاری حرفمو بزنم یا نه ؟
بخدا معنیه رفتاراتو نمیدونستم تا اینکه دیروز میلاد و قسمش دادم تا باهام حرف زد همه جریانو برام گفت خوب بذار حرف بزنم (درو فشار میداد که نبندمش.)
من: مگه روت میشه حرف بزنی؟
احسان: چرا روم نشه
من : احسان پاتو بردار میخوام درو ببند�
احسان : میخوام نبندیش زوری ام که شده باید حرفامو گوش کنی
من: احسان بذار بتمرگم سر جا�
احسان: باشه میرم پامو برمی دارم حرفم نمیزنم تو نشنو مهم نیست میام تو همون سایت 4 جوکه چیه همه حرفامو میام اونجا میزن�
من: اونجا بری فوش می خوری
احسان : چون تو منو همه جا بده کردی (صداشو هی میبرد بالاتر)
یدونه از رفیقام نیومدن جشن عقدم. کارت بردم واسه ایمان گفت داداش ما جشن عقد نامردا نمیریم چرا؟؟؟چون تو بدم کردی
(اینجا دیگه داشت داد میزد)تو که نیومدی عروسیه من داری در مورد من اشتباه میکنی اگه میومدی اگه هزارتا تماسه منو یکیشو جواب میدادی میفهمیدی...
مامانمم واستاده بود گوش میداد
پاشو برداشت درو محکم بست�
خیلی داد میزد رگای گردنش کامل زده بود بیرون سرخ شده بود اخم داشت گفتم اگه ادامه بده جونش از حلقش میاد بیرون
همونجوری با داد گفت:
آقا مهدیییییه احمق دلا با دروغاش فقط میخواست اشکایی که واسه برگردوندت ریخت و تلافی کنه
اما تو اگه یزره اسگول بازی در نمیاوردی اینطوری نمیشد برو ولی محض خدا کارت عقد منو یبار دیگه نگاش کن باباش اومد ببرش گفت احسان صداتو بیار پایین بدو گمشو بالا بینم تا من تکلیفه تو رو این پسره نکبتو روشن کن�
پشت در گفتم برو بمیر دیگه هم صداشون نیومد
رفتم کارتو پیدا کردم چیزی دیدم که هیچ کس باور نمیکنه حتی خودم باور نکردم
وای من با احسان چیکار کردم با خودم با چشمام ای خدا