وای بچه ها دیشب اصفهان زلزله اومد البته خیلی خفیف من سر جام لرزیدم پسر بزرگه ی داییم که اتفاقا اسمشم مهدی هستش بیدار بود پای تلویزیون دوییدم بیرون گفتم فهمیدی زمین لرزید
گفت تا حالا چند بار زلزله دیدی
گفتم از نزدیک ندیدم واسه خودمم اتفاق نیافتاده بود تا الآن اما مطمئنم زمین لرزید ساعت 1 نشده بود
گفت مهدی دادا توهم زدی برو بیگیر بخواب بقیه رم بیدار نکون مامانی منا اگه بیدار بشه وا دیگه نیمیتونه بخوابه اونوخ دلی هممون براش میسوزه میگه نه؟؟؟
گفتم مهدی خره پاشو زلزله بود بیدارشون کن بریم بیرون مراقب باشن من میترسم
گفت خدا وکیلی من که از تو کوچیکترم نیمیترسم پس برو بخواب
گفتم نکبت چقدر کشتی کج میبینی بزن شبکه اصفهان یه لحظه زمین لرزید انقدر ترسیدم خدابه داد بوشهری ها و سیستان بلوچستانی و آذربایجانی و بمی ها برسه بیچاره ها چی کشیدن؟؟؟؟یه لحظه هم نمیتونم خودمو بذارم جای اونا
خلاصه هرچی صبر کردیم خبری نشد
گفت خیالاتی شدی حضرت عباسی برو بیگیر بکپ
گفتم من تو اتاق میترسم برم دیگه نمیدونم چرا
گفت ا ا ا ا مردی گنده خجالت نیمیکشه
بالش و پتو برداشتم اومدم بیرون نشستم پای تلویزیون
گفت خره اگه تو تو زلزله بم بودی دیگه چیکار میکردی سه ثانیه همش زمین لرزید منم حسش کردم ولی تورو خدا بذار بخوابی�
یک ساعت بعدش تلویزیون اعلام کرد زلزله شده تازه ساعت دو اهل فارس هم زلزله شده بود شبکه خبر اعلام کرد
بعد هم از خنده های منو مهدی همه اهالی خونه بیدار شدن دختر داییم میگه خاک برسرت من فردا باید برم دانشگاه حالا دیگه خوابم نمیبره (با صدای بلند) گفت خدایا یا هیچکس نمیره یا همه با هم بمیریم
من گفتم زندایی من هنوز کلی آرزو دارم بخدا یه کفش خریدم 300 هزار تومن هنوز یبارم نپوشیدمش
زنداییم میگه انگار زمین لرزید خیلی خوشحالی کاش خونه خراب میشد رو سرت بلکه تو همش بخندی زن دایی
داییمم میگه منکه خودموسپردم به خدا و ابوالفضل شب بخیر 5دقیقه بعدشم صدای خروپفش رفت بالا (خوش بحالش)
پسر دایی کوچکم علی میگه خدایا اینا همه از گناهای آدماست که
توبه رم نمیکونن خدا از سری تقصیراتشون بگذر خصوصا از پسر عمه ما که بیچارمون کرده رو بمن گفت خداییش از وقتی تو اومدی اصفهان هی داره سیل میاد زلزله میاد اصن مصیبتی برا خوددا
خداییش فک و فامیله ماداریم