س

سینا

@سینا مشهد · ۴۳۲ امتیاز

★★★★☆ ۳ از ۵ (۴۷۸ رأی)

س
سینا مشهد ۱۳ سال پیش
جوک

یادمه وقتی 6 ساله بودم یه شب خونه پسر خالم اینا خوابیدم. پسر خالم سه سال ازم بزرگ تره. اقا نصفِ شبی از خواب بیدار شدم. دسشوییم گرفته بود. منم که ترسو... میترسیدم تنهایی برم دستشویی.
اوف... یک فکرِ بِکر به ذهنم رسید. رفتم گوشه تشکِ پسرخالم جیش کردم. بعدشم خوابیدم.
فرداش خالم انقدر پسر خالمو زد که نگو.
اخ که چقدر تو کودکیم دوست داشتنی بودم من.

س
سینا مشهد ۱۳ سال پیش
جوک

خیلی دوس دارم یه بار تو دانشگاه باشم. بعد به خوشکل ترین دخترِ دانشگاه بگم: ببخشید خانوم میشه جزوتونو ازتون قرض بگیرم؟ اونم بگه با کمالِ میل. جزورو بگیرم. بازش کنم و بگم دخترهه ترشیده چرا شمارتو نوشتی؟ دنبالِ شوهری؟
اوففف خیلی حال میده.
اما اگه به شانسه ما باشه..... وقتی بش بگم جزوتون میدین ایا؟ بهم میگه: آشقالِ عوضی من زنِ تو نمیشم.

س
سینا مشهد ۱۳ سال پیش
جوک

خدايا يعني ميشه يه روز تو خيابون باشم. بعد ببينم كمي جلوتر يه گروه مشغولِ تهيه گزارش هستن. خانومه گزارشگر با ميكروفن بياد سمتم و بپرسه: ببخشيد اقا... بعد من حرفشو قطع كنمو بگم: من وقت ندارم عوضي.
آخ لامصب آخرهِ كلاسه.
البته اگه به شانسه مائه كهخانومه در جواب بهم ميگه: لَجَن جان من كه مي دونم تو بيكاري الاغ.

س
سینا مشهد ۱۳ سال پیش
جوک

تنها در زمین قسمتِ هفتم.
یه نگاه تو چشمای مهتاب میکنم. بهش میگم: خوب تو که منو دوست داری پس راستشو بگو کیان زنده هست یا نه؟ -اگه راستشو بگم اروم میشی؟ -اره اروم میشم. زندست؟
سکوت همه جا رو فرا گرفته خدا خدا میکنم که مهتاب بگه کیان زندست.
مهتاب: کیان زندهست.
با دستم موهامو میدم عقب وای خدا رو شکر.
سینا: خوب بریم دنبالش. –ببین سینا نجات دادنِ کیان خیلی
سخته. من به خاطرهِ تو این کارو میکنم. اما تو هم باید یک کاری کنی. –چی کار؟
مهتاب در حالی که چهره اش پر شده از اضطراب. بهم میگه:ببین تو فقط میخای کیان کنارت باشه. پس قول بده تو هیچ چیزه دیگه ای دخالت نکنی. وگرنه جونتو از دست میدی. –قول میدم.
مهتاب ازم فیلم برداری میکنه.
سینا:چرا فلیم میگیری؟ -لازم میشه.
مهتاب یه دست لباسه زنونه میده تنم کنم نباید جلب توجه کنم. واسه همینم خودمو شبیه خانوما درست میکنم.
میریم سواره ماشینه مهتاب میشیم. در راه:
سینا: از کجا میدونی کیان کجاست؟ -از اونجایی که میدونستم تو کجایی و پیدات کردم. –پس چرا تو این دو سال نجانش ندادی؟ -نمیشد تو رو ول میکردم. ریسکش بالا بود.
بعدِ یک ساعت مرسیم به یه ساختمانِ بلند. از ماشین پیاده میشیم.
سینا: به نظرت این لباس زنونهه منو چاق نشون نمیده؟ -تو واقعا استعدادِ زن بودنو داری. حالا این قرصو بخور صداتو دخترونه میکنه.
میریم تو ساختمون. یک خانومه نگهبان جلومونو میگیره. مهتاب میگه: ما با مرضیه کار داریم. نگهبان میگه: ما همچین کسی رو اینجا نداریم. مهتاب: بهش بگو سینا هنوز از کشور خارج نشده و پیشه منه. نگهبان: چند لحظه بشینید لطفا.(اگه یادتون باشه کیانا میخاست سینا رو از کشور خارج کنه)
نگهبان میره با تلفن پچ پچ میکنه. و بعد یه خانومی میاد سمتمون. ما رو بازرسی میکنه. و بعد با اسانسور میبرمون طبقه 7 . یک اتاق رو به رومونه. بهمون میگه برین تو اتاق مرضیه اونجاست.
میریم تو اتاق. مرضیه پشتِ میزش نشسته.
مهتاب یک فلش به مرضیه میده. یه فیلم از منه.
مرضیه: خوب پس سینا پیشه توئه. در ازاش چی میخای؟ مهتاب: اول باید کیانو ببینم. مرضیه: تو کیانو ازکجا میشناسی؟ -سینا راجبش بهم گفته. –کیان مرده. سینا: دروغ میگی. مرضیه: کیان سه ماه پیش دراثرِ ازمایشاتِ ما جونشو از دست داد. مهتاب: ببین مرضیه یا ما رو ببر پیشهِ کیان یا از سینا خبری نیست. اگه مرده ببرمون پیشه جسدش. مرضیه: باشه پاشین بریم.
ادامه دارد...

س
سینا مشهد ۱۳ سال پیش
پیام

اوف خیلی طولانی شد. (- _-)
هانا جان یعنی هر از گاهی هم نمی تونی بهمون سر بزنی؟
محمّدرسول جان کجای کاری تو. الان توی سازمان ملل وقتی حوصلشون سر میره جوک های تو رو می خونن. جوک هات تکه. دو یو اندرسن؟ ) dukd یعنی mifahmi? (
مهتاب جان خواهش می کنم کاری نکردم. من 23 سالمه 2/9/68 شما هم که گفتی 14 سالته.
*شنتیـــــا* خوش اومدی به جمعمون. بذار یه توضیح بهت بدم. ببین اونجا یخچاله هر چی خاستی میتونی بر داری. اتاقت اون گوشه هست. انجا هم سالن کنفرانسه. خوب کاری داشتی صدام کن. راستی هر مشکلی داشتی به مهتاب بگو. اون کنکت می کنه.
مهسا جان من حاضرم 50 امتیاز از خودم بهت قرض بدم. جدی میگم ها. خانوم صادقی اگه ممکنه. ایین کارو انجام بدین. میشه؟
RaNg@RaNg جان چشم. یکم صبر داشته باش.
ghazal.20@ جان نه. اِواا نکن این کارو. من خودم امتحان کردم رو خودم دیدم درد نداشت. بعد بابام گفت بذا منم یه تستی بکنم. گفتم حتما رو خودش میخاد امتحان کنه اما خوب ... رو من امتحان کرد دیگه. خیلی درد داشت اما نه اونقد که بچه ها میگن.
عباس مردی از همه شهرهای ایران. رگه مشهدی نداشتی نه؟
sanaz71 ومرضیه میارمتون تو داستان اما باید صبر داشته باشین. چون داستانم مشخصه به موقش میاین.
عطاجوانرودی جان من فدات بشم. عزیزمی.
احسان خوش اومدی
khale sooske ممنون. داستانِ من یه چیزه مشخصه. اما جزئیاتش زمان می بره. اما سعیمو می کنم زود به زود بنویسم. ضمنا شوما اول باید بیوگرافیتو کامل بدی. ببین منو کامل. بعد یک تستِ بازیگری.
*شوق پرواز* Y جان واقعا شرمندتم. اخه نمیدونم چرا یادم رفته جوابِ شما رو بذارم. اما باور کن من تو کربلا که رفتم واست دعا کردم . اینجا هم چشم حتما.
آلوچه چرا قران نمی خونی واسمون؟
El Jefecito جان ما کوچیک همتونیم. امیدوارم همیشه موفق باشی تو زندگیت. حالا یه بار به صرف چای و شیرنی دعوتت میکنیم. ادرسو بنویس. مشهد خیابان بوق کوچه بوقق پلاکِ بوققق.
امیر21 جان دقت کن من گفتم اگه کیان دختر بود باهاش ازدواج می کردم. اخه سیاه چاله واسه چی؟ من به خاطرِ کیان سیاه چاله که هیچ مشکی چاله هم تحمل میکنم.
مسیحا من عاشقِ اسمتم. اسمت حتی از سینا هم زیبا تره.
fatemeh(Iman) جان تو ایمانی یا فاطمه؟ الان نیمه گمشدت ایمانِ یا فاطمه؟

س
سینا مشهد ۱۳ سال پیش
جوک

٣ساله پيش بود. تو كوچمون بودم كه دخترِ همسايمون اشك ريزان اومد سمتمو گفت: سلام من همسايتونم يه گربه تو خونمون تو كولر گير كرده. -چيكاره؟
خيلي با ملاحظه منو از لباسم كشيد برد تو حياطشون. ( چون نامحرم بودم از لباس منو كشيد)
تو حياطشون يه كولر ابي بود كه گذاشته بودنش دمِ پنجره. يه بچه گربه تو كولره گير كرده بود. مامانِ گربهه هم تو باغچه نگرانِ بچش بود.
به دختره گفتم برو يه دستكش طرف شويي واسم بيار دستم كنم. مامان بزرگش اومدو گفت دستكش نداريم. ولش كن بذار بميره. دخترِ گفت نه. گناه داره حيووني.
اقا ما هم دستمونو كرديم تو كولره گربهه يك پنگول انداخت. دستم خوني شد. به گربهه گفتم احمقِ خر ميخام نجاتت بدم. بعد دخترِ گفت مطمينين ميفهمه شما چي بهش ميگين؟ -اره ميفهمه
بعد گربهه شروع كرد به ميو ميو (فك كنم داش بهم ميگفت غلط كردم كمكم كن)
دوباره دستمو كردم لاي كولرو كله پيشي جونو گرفتمو اوردمش بيرون.
گربهه سريع فرار كرد. اما انقد خنگ بود كه افتاد تو حوض. باز از تو حوض درش اوردم. عجيبه ديگه ازم نمي ترسيد. مامان گربهه اومد سمتم و يه نگا بم انداخت. (فك كنم ميخاست بگه مرسي بچمو نجات دادي قهرمان)
اره دخترِ خوشكل بود. نخير باهاش اشنا نشدم اخه دو سال ازم بزرگتر بود.

س
سینا مشهد ۱۳ سال پیش
پیام

*azi* جان با کمالِ میل این کارو انجام می دم. الانم که دارم جوابتو می دم نشستم رو به حرم. فاصلم با حرم کمتر 40 مترِ. ولی اینو بدون که من بد ترین بنده خدا هستم. الان بلند شو رو به سمتِ حرم. با امام رضا صحبت کن. درسته فاصلت زیاده اما اگه اشکات در اومد بدون که اتصالت با امام رضا بر قرار شده.
RaNgo اما من عاشقِ شخصیتِ اون مارمولکم. پر بود از نکاتِ اخلاقی.
bad girl جان اتفاقا من بعضی از خواننده های خارجی رو خیلی دوست دارم. وقتی که قشنگ می خونن چرا اسمی ازشون نبریم؟ البته ما هم خواننده خوب زیاد داریم.
fatemeh(Iman) خواهش می کنم. ایشالا دامادیت.
سایلار جان لهجه مشهدیت منو کشت. میگم اگه بخوای میتونم ویزای اقامت دائم مشهدو واست بگیرم.
ا3الوچه کجایی پس؟
alone girl یعنی چی از مردن حرف می زنم؟! اصلا هر چیم که به سرت اومده باشه نباید انقدر نا امید باشی. پستِ 66531 اعصابمو خورد کرد.
لیلی و هیچکس... (لیلی و مجنون) مرسی حالمو پرسیدی. من خوبم شما چطور؟
Dooooost عزیز ایشالا شما هم همیشه شاد و خوشبخت باشی.
پ مثل پارلا شما لطف داری. امیدوارم همیشه پر انژی باشی. من کوچیکِ تبریزی های غیور هم همستم.
sanaz71 شما هم تشریف بیارین تنها در زمین قدمتون روی چشم.
MrDoosti چرا که نه.
کیان جان. اگه میبینی من اینقدر داداش دوستم واس خاطره اینه که هیچ وقت داداش نداشتم .
راستی من یه مدت دلیم گرفته ممنونم از مهتاب و خاله سوسکه که نگرانم شدن.

س
سینا مشهد ۱۳ سال پیش
پیام

sanaz71
ویژه برای sanaz71
فقط sanaz71
ساناز جان. یه داستانِ شاید تکراری باشه اما یاد اوریش بد نیست. پس بخونش.
آهنگری بود که با وجود رنج های متعدد و بیماری اش عمیقا” به خدا عشق می ورزید. روزی یکی از دوستانش که اعتقادی به خدا نداشت از او پرسید:
تو چگونه می توانی خدایی را که رنج و بیماری نصیب می کند دوست داشته باشی؟
آهنگر، سر به زیر آورد و گفت:
وقتی می خواهم وسیله ای آهنی بسازم یک تکه آهن را در کوره قرار می دهم. سپس آن را روی سندان می گذارم و می کوبم تا به شکل دلخواهم درآید. اگر به صورت دلخواهم درآمد، می دانم که وسیله مفیدی خواهد بود. اگر نه، آن را کنار می گذارم. همین موضوع باعث شده است که همیشه به درگاه خداوند دعا کنم که خدایا! مرا در کوره های رنج قرار ده، اما کنار نگذار!
ساناز جان پستِ 66483 شما منو در هم کوبوند.
خیلی پر رو هستم که اینو می پرسم! به منم امید ندارید؟

س
سینا مشهد ۱۳ سال پیش
جوک

یه کرمِ خاکی تو باغچه حیاطمون پیدا کرده بودم. بهش می گم دوستِ خوبِ من تو الان سرت کدوم وره؟ تهِت کدوم وره؟ اصلا از کجا جیش می کنی؟ دِ لامصب دهنت کدوم گوریه؟ اصلا تو به چه امیدی زنده هستی؟
امروز که دوباره رفتم دیدنش با جسدش روبه رو شدم. فکر کنم خود کشی کرده

س
سینا مشهد ۱۳ سال پیش
پیام

*گل قالی* جون ما از خیرِ شارژ گذشتیم به جاش واسه sanaz71 دعا کن.
فردین جان اقا دامادِ گل من یه پیشنهاد دارم منتها باید خانوم صادقی قبول کنن. من میگم کنارِ این فیلِ جایی که نوشته 4جوک بنویسن اقا فردین و خانومِ ..... پیوندتان مبارک.
@@@@@ELGIMA‏ خودم چطوره؟ (ببخشید جو گرفتم صمیمی شدم)
El Jefecito جان. تشریف بیارین خونمون خوشحال میشیم. اما اخه .... ام.... چیزه..... اِ ... یعنی بیا ...اما ...خوب..... چیزه ...دیگه....... مامان مهمون داریم. اگه اومدن بگو سینا خونه نیست.
مرضیه جان چطوری بابایی؟ خوفی؟
کیان جان آب دماغتيم…آنتي هيستامين بخور ، فنا شيم (حالت بهم خورد نه؟)

س
سینا مشهد ۱۳ سال پیش
پیام

خانوم صادقی. جدی رفتین مالزی؟! ایشالا هر جا میرید بهتون خوش بگذره.
اون دفه ازتون خاستم یکی از خاطراتتونو بنویسین اما ننوشتین.
--------------------------------------------------------------------------
يكي از بهترين خاطره من وقتي بود كه مسئول سايت شدم.(((:
بدترين خاطره روزي بود كه 1000 تا مطلب رو آپ كرده بودم كه برق رفت ))): كل مطالبم پريد )):
صادقي

س
سینا مشهد ۱۳ سال پیش
پیام

مهتاب جون ممنون واسه تسلیتی که گفتی.
می دونی من واسه ساختن تنها در زمین 1 هفته وقت گذاشتم. یعنی کلیتِ داستان مشخصه. اما جزئیاتشو همون روزی که پستو می ذارم می نویسم. داستانِ نسبتا پیچیده ایه. با یه پایانِ متفاوت. من خیلی دارم سعی می کنم که داستانمو به صورت خلاصه بنویسم.
البته خیلی سخته که هر قسمتو فقط تویه یک صفحه بنویسی.

س
سینا مشهد ۱۳ سال پیش
پیام

کیان الهی من فدات ش. عزیزم نفسم خوشکلم ... دِ لامصب اخه مردانگی تا چه حد؟
خدا جونم دو تا دعا میکنم. خواهش می کنم مستجابشون کن.
اولیش اینه که یه روزی برسه که کیان از ته دل فریاد بزنه و بگه: خدایا من چقدر خوشبختم. وای چه همسرِ خوبی دارم چه زندگییه عالیی دارم...
دومیش اینه که sanaz71 به معنای واقعی احساسِ خوشبختی کنه.
اخ خدا چقدر دوست دارم.
راستی کیان گفتی پست مکه خنده دار بود. پس دعا کن دوباره قسمت شه برم مکه. جونِ من تو فانتزیم ازم دلگیر نشو دیگه. لدفا