س

سینا

@سینا مشهد · ۴۳۲ امتیاز

★★★★☆ ۳ از ۵ (۴۷۸ رأی)

س
سینا مشهد ۱۳ سال پیش
پیام

SIB جان شما لطف داری من فدات شم.
هعیی روزگار باشه ایشالا رتبه کنکورت بشه 2 (اخه رتبه یک مالِ کیاناست)
نویان جان دعات کنم ادم شی؟ عزیزم فرشته ها ادم نمی شن!
عطاجوانرودی این شعرِ یا دفتر چه تلفن؟ زیبا بود مرسی.
امیر جان! واسه همین خودمو نشون نمیدم دیگه. ما هم غذایِ تو رو حساب می منیمو الفرار...
fatemeh(Iman) معلومه خیلی دلتنگی. عزیزم حتما میگم. قربونت بشم ایمان جان. غصه نخور. صبر داشته باش.

س
سینا مشهد ۱۳ سال پیش
جوک

تنها در زمين قسمت ششم.
٦ سال قبل... تو خونه...
دارم يه ليوان شير مي خورم كه زنگ در به صدا در مياد. كيانه. درو واسش باز ميكنم. كيان مياد تو. سينا: سلام.
كيان از شدت بغض نمي تونه جواب سلاممو بده. منو در اغوش ميگيره. سكوت سنگيني حاكم مي شه. فقط صداي تيك تاكِ ساعت شنيده ميشه.
كيان سكوتو مي شكنه
كيان: بالاخره گذاشت رفت. -غصه نخور اين نشد يكي ديگه. -سينا تو كه.. ميدوني ...چقدر ...دوسش داشتم. اون بزرگترين لذت زندگيم بود. -كيان انقدر احساساتي نباش. -سينا جان داداشم تو نمي فهمي من چي ميگم!
اعصابم خورد ميشه. فكر ميكنه فقط خودش ميفهمه.
سينا: من خوبم ميفهمم چي مي گي. اصلا ميدوني چيه؟! تقصيرِ خودته كه از دست داديش. اينم بدون كه بزرگترين لذتِ زندگيت شغلتِ نه اون.
اشك از چشماي كيان سرازير مي شه.
كيان: تو هم دنبالِ بهونه مي گردي؟
محلش نميدم.
كيان: داداشم تو هم ميخاي تنهام بذاري؟
بازم محلش نميدم.
كيان: الهي من بميرم كه داداشم ازم ناراحتِ. در حالي كه دارم لباساي بيرونمو تنم ميكنم ميگم:اَه ...ببين كيان چرا انقدر نازِ اينو اونو ميكشي؟ هر وقت سرت داد ميزنم باز تو نازمو ميكشي. دِ درست نيست لامصب.
كيان سرشو ميندازه پايينو ميگه: آخه نميخام تنهام بذاري! -اوفففف...چرا فكر نمي كني اونم به خاطر اين كارات رفت. هر چيزي حدي داره.
صداي زنگِ دره. عباسِ اومده با هم بريم بيرون. پياده روي.
سينا: من دارم با عباس ميرم بيرون. خدافظ.
در راه با عباس...
سينا: تو ديگه چرا پكري؟ -دلم گرفته! -اِ لابد واسه اون دخترِ آره؟
عباس يك تبسمِ كوچيك مي كنه و مي گه دختره نه و كيانا خانوم!!! خيلي ماهن ايشون. تازه از اون درس خوناشم هستن.
يه خانوم داره از عرضِ خيابون رد ميشه كه ناگهان يه ماشين ميزنه بهشو در ميره. من و عباس دوان دوان خودمونو ميرسونيم بهش.
سينا: خانوم حالتون خوبه؟ -پام...پام درد مي كنه.
پاش در رفته
سينا: بايد پاتونو جا بندازم اسمتون چيه؟ -من مهتاب آيييبييي. -جا انداختمش.
مهتاب تو چشمام نگاه ميكنه و اروم مي گه: حيفِ كه حياتتون داره تموم ميشه!!! عباس:چيزي گفتي ابجي؟ مهتاب:نه
ادامه دارد...

س
سینا مشهد ۱۳ سال پیش
پیام

مي بينم اون روزي رو كه تويه شانديزمو به تخت بغليم نيگا مي كنم يك پسري رو مي بينم كه با ايفونش تويه ٤جوكه خودشه اميره.
نيگاش مي كنم. و ميرم...
وقتي باباي امير مي ره پول شيشليكشونو بده. گارسون مي گه: اقا شخصي به اسمِ سينا يك پرس از غذاهاتونو حساب كرده. امير ميگه: اِ سينا دوستِ منه. بعد باباي امير مي گه: خسيس چرا همرو حساب نكرد.
منم ميرم بيرون. چون پولم ته كشيده مجبور مي شم تا خونه پياده برم. ارزششو داشت چون اميرو ديدم.
و اما امير تا اخرِ عمر حسرتِ ديدنِ منو مي خوره.

س
سینا مشهد ۱۳ سال پیش
پیام

Live-Life جان اسمِ جديدت عاليه. مي شه يكم به sanaz71 من روحيه بدي؟ زنده باد مهسا
@Elnaz@ جان زمان همه چيو حل مي كنه. يه روزي بر مي گرده. اون روز تو بهش يه نيشخند مي زني و ميري. اونم فقط حسرت مي خوره.
ليلي و مجنون چطوره؟
امیررضاست خوب فكراتو بكن تا بعد پشيمون نشي.
محمد مهدی بيا يك معامله كنيم. تو تويه مكه واسه sanaz71 دعا كن منم در عوض حرم امام رضا واست دعا مي كنم.
El Jefecito جان الان وقتِ خوبيه واسه اومدن مشهد. خرداد هم خوبه.
ghazal.20@ اِ يعني واقعا امتحان كنم؟ باشه سفارشي.
محمد رسول جان نوه گلم. من الان از پنجره بيرونو نيگاه كردم. همه جا خلوتِ همه خوابيدن :)

س
سینا مشهد ۱۳ سال پیش
پیام

مهتاب خانوم چطورن؟ حالم بد نبوده. دلم بد بوده!!!
A1one جان قسمتِ بعدي به زودي مياد!
چاكرِ داش صادق.
@Elnaz@ جان به دليل مسائلِ امنيتي نميتونم چهرتو بگم.
MiSs.go جان گلنوش. سلام. خوبي؟ چه خبرا؟ با كنكور چطوري؟
هانا جان وظيفم بود.
zari جان الان خودم معرفيت مي كنم. zari بچه ها. بچه ها zari.
Hush جان ايشالا تشريف بيارين. اينجا امام رضا رو زيارت كنيد.
ننه مشهدی جان من فعلا هستم خدمتتون. كيان جان هم اشاره مي كنن كه هستن.
كوچک ترین عضو 4jok واقاني ١١ سالتِ؟ اَ بچه ها يه دهه هشتادي پيدا كردم!
نوه گلِ من چطوره؟ محمد رسول. دِ كم كم داره يكي از فانتزيهام اين ميشه كه همو ببينيم.
مرضيه متولدِ ٧٤. باشه من قرار دادتو حاضر مي كنم.
Aylar جان ايشالا قسمتت شه بياي. من اگه اشتبه نكنم ٣٣ روز از كيان بزرگترم! يعني به نوعي كيان پسرِ منه. ٢/٩/٦٨
ELGIMA@@@@@ خانوادن زدن تو ذوقم!!!
Aseman مشهدي هستي؟! شما لطف داري.
draz جان ما هم شوما رو دوست داري�
رامسررر جان چشم. من ديوونه شهرتونم. بهشته. بهشت

س
سینا مشهد ۱۳ سال پیش
پیام

khale sooske جان مرسي با معرفت. مي دوني من پسرِ خيلي شادي هستم. اما خدا نياره اون روزي رو كه دلم بگيره. ميخام برم يه جاي خلوت و بلند داد بزنم. انقدر داد بزنم تا ديگه صدام در نياد. ( بهت بگم كه مساله عشقي عاشقي نيست. فقط ناراحتم.)
RaNgo جان ممنون. خوشحالم كه از پستام خوشت مياد. مي شه خودتو معرفي كني؟ واقعا شخصيتت مثلِ رنگو هست؟
كيان سينا جونت اين روزا حسابي پَكَرِه. اون ٤٨ ساعت آفتو چه كار مي كني؟
بچه ها همتونو دوست دارم.
خدايا بابتِ تمامِ نعمت ها شكرت

س
سینا مشهد ۱۳ سال پیش
پیام

امير از عملِ بابابزرگش گفت. پس بذارين منم از بيمارستانِ پدر بزرگم بگم.
ساعتِ ١٢ شب تلفنِ خونه زنگ مي خوره. مامانم گوشي رو جواب مي ده و مي زنه زيرِ گريه. بابام مي پرسه چي شده؟ مامان ميگه: بابا بزرگ بيمارستانِ. ميرن بيمارستان اما بدونِ منو خواهرم.
فرداش مي بينم كسي خونه نيست!!! زنگ ميزنم مامانم. بهم ميگه حالِ بابابزرگ بهترِ. -خوب خدا رو شكر.
ميرم كلاس. ظهر بر ميگردم خونه. بازم كسي نيست. بابام زنگ ميزنه و ميگه: سينا بابا بزرگ خوب شده الانم مهموني گرفتيم زود حاضر شو دارم ميام دنبالت. از خوشحالي بدونِ خدافظي گوشي رو قطع مي كنم. بهترين لباسمو تنم ميكنم.
بابا مياد خونه. ميگه سينا جان پيرهنِ مشكي نداشتي؟ -واسه چي مشكي؟
سرشو مي ندازه پايين و مي گه بابا بزرگ رفته يه جاي خوب.
واي... با مشت ميزنم تو سينه بابام. ميگم: دروغگو چرا دروغ مي گي؟ ميزنم زيرِ گريه.
واي خدا حتي منو واسه خاك سپاري خبر نكرده بودن. چرا؟ حتي خواهرم مي دونست اما من نه؟ چون من عاشقِ بابا بزرگ بودم.
امروز سالگردشونه. به اين زودي چند سال گذشت...

س
سینا مشهد ۱۳ سال پیش
جوک

دوستان جاتون خالی 5 شنبه با بابام اینا و پسر داییم رفته بودیم کلات نادر. از مشهد 3 ساعت راهِ.
میخاستیم بریم سمتِ ابشارش. اوایلِ مسیر دیدیم یه دختر و پسر (بله صد در صد زنو شوهر بودن شک نکنید) که خیس اب شده بودن دارن بر میگردن. ما ازشون پرسیدیم تا ابشار چقدر راهِ؟ یک نگاهِ مغرورانه بهمون انداختنو رفتن! وا... انگار قله اورستو فتح کرده بودن!
اوایلِ مسیر همش مواظب بودیم که کفشامون خیس نشه! اما بعد که به جاهای سختش رسیدیم تا کمر تو اب بودیم.
بالاخره رسیدیم به ابشار از نرده بوم رفتیم بالای ابشار و بعد نیم ساعت توقف برگشیم.
تو راهِ برگشت از ابشار یک خونواده که داشتن تازه میومدن. از بابام پرسیدن که اقا تا ابشار چقدر راهِ؟
بابام محلِ سگم بهشون نداد.
از پسر داییم پرسیدن اقا میگی چقدر راهِ یا نه؟ پسر داییم گفت ابشار مالِ یه دقیقمونه.
از من پرسیدن دِ لامصب چقدر راهِ؟ منم خیسِ اب... یه نگاه بهشون انداختمو گفتم: هه ... ابشار... برو از خدا بترس.
ایجور ادمایی هستیم ما.
با تشکر از تیکه کلام عباس.

س
سینا مشهد ۱۳ سال پیش
جوک

یادش بخیر چهار سالِ پیش بود رفته بودیم مکه.
روزِ اخری که مکه بودیم رئیس کاروانمون که ادم شوخ طبعبی بود منو دو تا از پسر خاله هامو صدا زدو گفت بچه ها روز اخری میخاییم یه مراسمِ خدافظی داشته باشیم. شما ها اگه استعدادِ خاصی دارین بگین که ما ازتون استفاده کنیم. یکی از پسر خاله هام گفت اقای صحابی... سینا صداش خیلی قشنگِ... می تونه اواز بخونه. اقای صحابی هم خیلی جدی گفت بخون. ببینم...
اقا ما هم حسابی خر شده بودیمو شروع کردیم به خوندنِ شعرِ سلطانِ قلب ها!!!
اقای صحابی گفت: نوچ... این جوری نمیشه. باید بریم یه جا که صداش اکو باشه. بعد منو پسر خاله ها رو برد تو دستشوییه اتاقش. گفت اینجا اکو داره. ما هم ساده و احمق رفتیم تو دستشویی. اونم درو بست.
گفتیم اقای صحابی درو باز کن.
اونم گفت: درو باز نمی کنم تا بفهمین اینجا جای اواز خوندن نیست.
هیچی دیگه 2 ساعت اون تو زندانی شدیم.

س
سینا مشهد ۱۳ سال پیش
جوک

تنها در زمين قسمت پنجم.
سوارِ ماشين كيانا(خدا بيامرز) ميشيم.
در راه.
سينا: مهتاب خانوم شما خودت ماشين نداري؟ -الان ميريم خونه ي من ماشينمو ميبيني. -پس كيان چي؟ -گفتم كه... اگه زنده باشه پيداش ميكنيم. -من ميدونم اون زنده هست. راستي مگه نگفتي خونت كنارِ اون كلبهِ بود؟ -خونه زياد دارم. -تو داري يه چيزيو از من مخفي مي كني. -سينا جان بس كن. -پس بگو تو از كجا ميدوني كه اگه كيان زنده باشه كجاست؟ -چون تا دو سالِ پيش زنده بود!!!
خيلي تعجب ميكنم.
سينا: همه مرد ها كه ٥ سال پيش مُرده بودن. اينجا چه خبره؟هان؟! -آره مُرده بودن اما غير از تو و كيان. -چطور؟ -چون من نذاشتم!
به يك خونه ميرسيم. مهتاب با ريموت درو باز ميكنه. و ميريم تو گاراژ.
مهتاب با دستش به ماشينِ مشكيي كه تو گاراژ پاركِ اشاره ميكنه و ميگه: اين ماشينِ منه. -تفره نرو يعني چي تو نذاشتي ما بميريم؟ -بيا بريم تو خونه تابهت توضيح بدم -شرمنده. تا توضيح ندي از جام تكون نمي خورم. -سينا جان بيا تا توضيح بدم.
با صداي بغض آلود فرياد ميزنم: لعنتي بهم بگو كيان كجاست. تو كي هستي. چرا هيچي بهم نمي گي؟
مهتاب از پله ها ميره بالا. منم به ناچار ميرم دنبالش. خونه جالبي داره. از يخچال يه پاكت شير بر ميداره و دو ليوان شير مي ريزه.
خيلي اروم بهم ميگه: سينا من نميخاستم تو بميري.
بازم با صداي بلند داد ميزنم سرش: خوب پس داداشم كجاست؟ اصلا چرا و چطور نذاشتي بميريم؟
از چهرش معلومه كه خيلي ناراحت شده.
مهتاب: نذاشتم بميري چون دوست داشتم. باور كن داداشت تا دو سالِ پيش زنده بود.
يك ليوان شير از رو ميز بر مي دارم و مي خورم. با خودم فكر مي كنم كه مهتاب چقدر واسم آشناست.
ادامه دارد...

س
سینا مشهد ۱۳ سال پیش
پیام

امیر ٢١ سلام.
حتما دلايلِ خودتو داري واسه رفتنت.
اما به هر حال مي شه هر از گاهي بهمون سر بزني؟
باور كن خوشحال مي شيم.
اميدوارم يه روز بياي مشهد. همو ببينيم. كلِ شهرو بهت نشون بدم.
مي برمت بهت شيشليكِ ٤٠ تومني مي دم. (نخير اونايي كه تو شهرتون بهتون ميدن شيشليك نيست. شيشليك فقط مالِ مشهدِ )
ما هنو به يادت هستيم و واست دعا مي كنيم.
خوب پس كي مياي مشهد؟
منتظرِ جوابت هستم....

س
سینا مشهد ۱۳ سال پیش
پیام

کیان جان. من نمی دونستم شیفت های شما چند ساعته هست. متاسفانه اطلاعاتم در مورد شغلت کمه.
کیان جان میدونی وقتی میبینم تو تنها در زمینو دنبال میکنی خیلی خوشحال میشم.
البته بماند وقتی خدافظی کردی دلم گرفت.
به هر حال هیچ وقت ترکمون نکن. اگه امیرم میبینی سلام همه ما رو بهش برسون.

س
سینا مشهد ۱۳ سال پیش
پیام

هانا جان حتما. قولِ مردونه.
A1one (فاطمه) جان مرسی معرفیت کامل بود.
مهتاب خانوم. سوتی میدم. اما همین سوتی ها بعدا باعث میشه کلی بخندم و شاد بشم.
fetus71 جان ممنونم از لطف شما. بهم روحیه دادی.
mary74 چه جالب یکی از فانتزی های منم اینه که شما یکی از شخصیت های داستانم بشی! خودتونو معرفی میکنید؟
Leyla جان چطوری خواهر؟ خوبی؟
smj13سید مصطفی میشه نری؟؟؟
ghazal.20@ وای شرمنده. ببخشید. اره 80 تومنو گرفتم. راستی این دمپایی ابریا واقعا درد داره؟ یا نه؟ میشه رو یکی امتحان کنی بعد یهم خبرشو بدی؟
RaNg@RaNg ما هواتو داریم.
هر روز ظهر كته‏!‏‏!‏ میبینم که شما هم تنها در زمینو دوست داری. باعث افتخاره که شما هم دنبال میکنی.
فاطمه 70 نبینم دلت شکسته باشه ها!
یه نفر جان نگو نتونستم با هاتون جور شم! بگو نخاستم باهاتون جور شم. خوب حالا یکم از خودت میگی؟
@Elnaz@ چرا داعون چی شده؟ چهرتو نمیگم چجوری تصور میکنم!!! اما میتونم راجبِ شخصیتت بگم. فکر میکنم شما: اگه یه مسیولیتی بهت بدن کلی واسش وقت بذاری. زیاد شوخ طبعی. زود رنج. و اگه وا بسته بشی جدایی واست سخته!!! البته من ایجور حس میکنم ها .
محمد رسول نوه گلم من فقط از این شوکولات ارزونا واست میخرم. سک سک گرونه.
Sara.shz خوش اومدی خواهرا یکم مهربون تر بشینین که ایشون هم جا بشن. شیراز چه خبر؟
اقا ما بریم یه دست لباس بخریم اخه سایلار داره میاد اینجا

س
سینا مشهد ۱۳ سال پیش
پیام

sanaz71 جان الهي من قربونت بشم. پست 63488 رو خوندم. من خودم ميرم حرم واست دعا ميكنم. به جان مادرم اشكم در اومد. ايشلا من بميرم تو خوب بشي. ميرم پيش امام رضا اخه خيلي مهربونه.
sanaz71 به خدا من يه بار معجزه امام رضا رو ديدم. تازه وقتيم كه ميخاستم برم كربلا. روزِ خدافظيم با امام رضا تو حرم ديدم يكي شفا پيدا كرد و مردم ريختن سرش لباساشو تيكه كردن واسه تبركي.
خدا بنده هاي خوبشو سختر ازمايش ميكنه.