س
سینا مشهد ۱۳ سال پیش
جوک

٣ساله پيش بود. تو كوچمون بودم كه دخترِ همسايمون اشك ريزان اومد سمتمو گفت: سلام من همسايتونم يه گربه تو خونمون تو كولر گير كرده. -چيكاره؟
خيلي با ملاحظه منو از لباسم كشيد برد تو حياطشون. ( چون نامحرم بودم از لباس منو كشيد)
تو حياطشون يه كولر ابي بود كه گذاشته بودنش دمِ پنجره. يه بچه گربه تو كولره گير كرده بود. مامانِ گربهه هم تو باغچه نگرانِ بچش بود.
به دختره گفتم برو يه دستكش طرف شويي واسم بيار دستم كنم. مامان بزرگش اومدو گفت دستكش نداريم. ولش كن بذار بميره. دخترِ گفت نه. گناه داره حيووني.
اقا ما هم دستمونو كرديم تو كولره گربهه يك پنگول انداخت. دستم خوني شد. به گربهه گفتم احمقِ خر ميخام نجاتت بدم. بعد دخترِ گفت مطمينين ميفهمه شما چي بهش ميگين؟ -اره ميفهمه
بعد گربهه شروع كرد به ميو ميو (فك كنم داش بهم ميگفت غلط كردم كمكم كن)
دوباره دستمو كردم لاي كولرو كله پيشي جونو گرفتمو اوردمش بيرون.
گربهه سريع فرار كرد. اما انقد خنگ بود كه افتاد تو حوض. باز از تو حوض درش اوردم. عجيبه ديگه ازم نمي ترسيد. مامان گربهه اومد سمتم و يه نگا بم انداخت. (فك كنم ميخاست بگه مرسي بچمو نجات دادي قهرمان)
اره دخترِ خوشكل بود. نخير باهاش اشنا نشدم اخه دو سال ازم بزرگتر بود.

ع
علی**** ۵ سال پیش
جوک

دیروز خانمم جلوی دختر کوچلومون یه بشقاب پر سیب زمینی سرخ کرده گذاشت، بماند که چه قدر زیاد امد! همون قدری هم که خورد با کلی اصرار رو التماس مادرش بود!
والا زمان ما دستت به ماهیتابه نزدیک می شد، از مچ می زدنش!
ههههی . . . خواستم بگم دوره زمونه فرق کرده!

د
دلخسته عشق ۳ سال پیش
جوک

‏واسه بچه ها شامپویی که بوی خوراکی میده نخرین چون انقد خنگن که فکر میکنن باید مزه ش هم مثل همون خوراکی باشه
مثلا خودم تا وقتی شامپو نارگیلی رو یواشکی نخورده بودم قبول نداشتم مزه ی زهرمار میده؛البته بچه هم نبودم ۱۸ سالم بود:)))

ر
ریحون ۴ سال پیش
جوک

بدترین شکست عشقی عمرم رو زمانی خوردم که...
یه بار چند سال پیش رفته بودیم عروسی یکی از اقوام.کلی خاله ها اصرار کردن پاشو برقص مام فامیل داماد بودیم منم که خجالتییییی از اونا اصرار از من انکار.بالاخره دیدم دیگه ول کن نیستن با کلی ناز و کرشمه پاشدم برقصم،رفتم وسط یکم هم جوگیر شده بودم تازه داشتم گرم میشدم‌ یه چشمکی ⁦:^)⁩هم حوالی یکی از خاله هام کردم که ببین چه قدر خوب میرقصم⁦⁦⁦ƪ(˘⌣˘)ʃ⁩...یه خانومه با دستش هلم داد کنار گفت عزیزم خانواده عروس میخوان برقصن میخوام فیلم و عکس بگیرم برو بعدا میای می‌رقصی⁦(+_+)⁩
الان که دارم اون خاطره رو مرور میکنم میبینم دارم با این حالت⁦O_o⁩به دوربین نگاه میکنم⁦.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.