ح

حامد

@حامدم · ۱۱۲ امتیاز

★★★★★ ۴ از ۵ (۴۴ رأی)

چ
چی بگم ۱۰ سال پیش
جوک

((سلام.
قبلا از مادربزرگم و خاطراتش پست گذاشتم. اما خدا بيامرزه مادربزرگا و پدربزرگارو همين تير امسال فوت كرد. سخته ولي اين خاطره رو مي نويسم))
مادربزرگم پاهاش درد ميكردو فوق العاده تپل بود. نميتونست راه بره. يك روز كه باهم خونه تنها بوديم(نصف عمرمو با مادربزرگم تنها بودم) زلزله شديدي اومد. خواستم فراركنم كه يادم اومد از مادربزرگم، برگشتم ديدم:
مادربزرگم همين جور چهار دست و پايي و آروم آروم داره ميره به سمت در خروجي(خانه طبقه دوم بود) همين جور كه همه چي مي لرزيد شروع كردم به خنيديدن و نشستم.
مادربزرمم كه فهميده بود نميشه فرار كرد، نشست جلوي در و همينجور به هم نگاه كرديم و خنديديم تا زلزله تموم شد.
(اون ده يا 15 ثانيه بهترين لحظات عمرم بود.)

چ
چی بگم ۱۰ سال پیش
جوک

چندوقت پیش رفته بودم یک مأموریت مهم که یک جلسه مهم هم داشت. تأخیر زیاد شده بود و وسط جاده اومدم پیاده شم از ماشین که زاررررت یک خورده شلوارم پاره شد. تو اون بیابون نخ سوزن؟
حالا وقت تنگ، شلوار پاره، از اونجام هی زنگ که دیر شد و.... دیگه تصمیم بر این شد که بریم.
رفتیم تو جلسه و همه مدیران اون مجتمع بودن شلوار من با هر تکونی که می خوردم صدای خررررررت بیشتر پاره شدنش میومد. چفت خودمو گرفته بودم که بیشتر پاره نشه ولی به اندازه یک وجب شده بود. بعد از جلسه رفتیم بازدید محوطه با مینی بوووس، هی سوار شو هی بیا پایین، هربار که می خواستم برم بالا می گفت: خ خ خ خ خررررت.
خدا نیاره براتون مردم از خجالت دیگه همه فهمیده بودن و شده بوذم سوژه خنده و می گفتن بی خیال بابا راحت باش. وقتی شب رسیدم خونه از پشت کمر تا زیر فاق شلوارم پاره بود خیییییلیه ها فک کن...

چ
چی بگم ۱۰ سال پیش
جوک

((((من باب هم کلاسی دختر))))
آقا چی بگ�
امتحان آمار، ترم 3 برداشت اول:
مطابق همیشه جواب سوالها رو ردیف تو برگه تقلب نوشتمو زیرش نوشتم کپی آزاد و دادم که بره و بره و بره....
امتحان آمار، ترم 3 برداشت دوم:
این برگه تقلب چرخیده بود تا رسیده بود به یکی از این دخترای نابغه که بالاخره یه روز فرار مغزا میکنه، اینم از خوشالی و حولی که داشته بود، برگه تقلب و همراه با برگه امتحان دوخت کرده بود داده بود به استاد.
امتحان آمار، ترم 3 برداشت سوم:
چه برداشت سه ای، برداشت سه نداشت دیگه، همه افتادیم چون عینا همه برگه ها مثله من بود.
همه جمع شدیم مسجد دانشگاه دعا برای دخترا و مخصوصا همین دختر مورد نظر...

چ
چی بگم ۱۰ سال پیش
جوک

سلام بعد از 3 ماه::::::
محیط کار من یک شرکت خصوصیه که همه دور هم توی یک سالن بزرگ میشینیم.
یک خانوم همکار داریم بنده خدا مثه من حساسیت داره که اوجش صبحاست درست مثله من...
صبح از ساعت هشت تو شرکت این وضعیته:
همکارخانوم: ایتس ایتس ایتس ایتس ایتس فیش
من: هاپیشوووووووووووووو اهه اییییییییخ
همکارخانوم: ایتس ایتس ایتس ایتس ایتس فیش
من: هاپیشوووووووووووووو اهه ایییییییییخ
همیشه هم از نوع عطسه هم انتقاد می کنیم.
شما قضاوت کنید.

چ
چی بگم ۱۱ سال پیش
جوک

نصفه دوران بچگیم به این گذشت که ثابت کنم که این خیسی شلوارم، آب ریخته. ولی هیچکس باور نمی کرد.
مثلا صبح از خواب بیدار میشد�
مامان: خیرندیده، باز خرابکاری کردی؟
من: ها یعنی چی، کی آّب ریخته اینجا؟
مامان: پاشو پاشو، عمت می خواد بشوره، هرروز هرروز؟
من:ها آره آره ها دیشب پارچ آب بالا سرم بود، چپه شده، الان پارچ کو؟
مامان: خاک بر سرت کنن، نگاه کن تا کجا خیس شده!!!!!
من: توروخدا دیگه پارچ پر آب نذارین بالا سر�
مامان: شالااااااپس، شترق (قربون دستش، دستشو میبوسم، می چسبید)
من: یکی دیگه پارچ آبو چپه کرده منو میزنی چرا؟
هیچ وقت نه من قانع شدم نه مامان.

چ
چی بگم ۱۱ سال پیش
جوک

چند سال قبل نماینده شهرمون که یه آقای دکتر بود میره روستای مادریم.
وقت سخنرانی، مردم ده همهمه و شلوغ کاری می کردن و نمی ذاشتن دکتره نماینده حرف بزنه.
بزرگ ده ناراحت میشه و از پشت میکروفون و میگه:
برادرا، خواهرا از همین لحظه به جز آقای دکترهیچ کس حق گوه خوردن نداره.....
حالا تصور کنید چهره ی نماینده رو، اگه شروع به حرف زدن می کرد یعنی داره میخوره
شما بودید چکار می کردید؟

چ
چی بگم ۱۱ سال پیش
جوک

سگ آره سگ
من از سگ می ترسم در حد خود خراب کنی...
قدیما یک سگی که بیش از حد هورمون رشدش ترشح نموده بود، سر کوچمون جلوس می کرد.
صبحا من اگه از جلوی سگ می رفتم راه مدرسه 15دقیه بود، غیر این راه 1ساعت تو راه بودم ولی چاره ای نبود.
تمام طی دوران مدرسه بخاطر تأخیر سر صف منو یه لنگه پا نگه میداشتن. اما جالبش که تمام مراحل زندگیم این سگه همونجا بود، یعنی روزی که من به بلوغ رسیدم این سگه هم صداش خش دار شده بود.
هنوز لبخندشو وقتی می دید من دارم از راه دیگه میرم چلو چشامه، خیلی جذاب بود.

چ
چی بگم ۱۱ سال پیش
جوک

سالی که کنکور داشتم، همه رفته بودن مسافرت،وسط تست زدن بودم که زلزله اومد، خیلی هم طولانی اما نه زیاد شدید.
دلم نیومد تستو ول کنم همین جور که اماده فرار بودم گزینه رو هم زدمو بدون دمپایی پریدم تو کوچه، باور کنید هیچکی نیومده بود بیرون. مثله خر بابابزرگم ضایع شدم.
هیچی دیگه برگشتم خونه و شب خوابیدم، صبحش فهمیدم ملت تو پارک و خیابون خوابیدن.
یعنی احتمال اندک پس لرزه از خود زلزله ترسناک تر بوده؟
یا، نه توجه کنید یا، شهر دورهم میخواستن منو ضایع کنن
اصلا بیخیال!!!!!!!!
به قول ببعی یاروم بروکلی دلداروم بروکلی

چ
چی بگم ۱۱ سال پیش
جوک

یکی از تفریحام اینه که روزای اضافه کاریم، تو تایم استراحت و ناهار ساندویچ بگیرم،4جوک و باز کنم و بیشینم به خوردن...
فیل گشنه 4جوک هی نگاه کنه منم هی ساندویچو گاز بزنمو براش ابرو بیا�
نمیدونید چه کیفی داره امتحان کنید
تنهایم........ نمیدون�
خستم........ نمیدون�
این فیلو جادوییه..... نمیدون�
ولی خوب میشم

چ
چی بگم ۱۱ سال پیش
جوک

آقا باباي ما پيتزا خيلي دوستداره، يعني سندروم پيتزا داره.
تو يك عروسي از اين عروسيا كه 10 مدل غذا ميذارن كه نميدوني چي بخوري، لابلاي غذاها پيتزا هم بود. اونشب عروسي تموم شد و الان 2 ماهه كه از اونشب مي گذزه..
گل بگيرن دهنمو چندشب پيش گفتم:
اون پيتزاي عروسي فلاني خوشمزه بود...
يعني صداي منو از قله هاي پشيماني مي شنويد، بابا گير داده چرا اونشب نگفتی پيتزا بخور حيف نون...!!!!!
ميگم خب مگه به من گفته بودن بخور، خودم جوريدم بعد خوريد�
هر 5 دقيقه ميگه واي واي واي بچه بزرگ كن
قربونش برم 3 بار براش پيتزا گرفتم ميگه الا بلا اونشب، تو، پيتزا، من، اونشب...

چ
چی بگم ۱۱ سال پیش
پیام

چند وقته احساس مي كردم خدا منو پيچونده، جوابمو نميده، حال نميكنه با من اصلا آقا با من بهم زده
تا اينكه
يك پسر كوچيكه، بي گناهه خيلي خيلي دوسداشتني كنار ضريح امام رضا رو ويلچر ديدم كه داشت گوله گوله اشك مي ريخت...
چند وقته سرمو بلند نكردم آسمونو نگاه كنم چون از خداي مهربانم خجالت مي كشم.

چ
چی بگم ۱۱ سال پیش
پیام

مي توان هر چيزي را تولد ناميد
مثله تولد يك ستاره و شروع نور افشاني
مثله تولد يك شكوفه و دادن زيبايي به درخت
مثله تولد يك پروانه و پرواز بر گلها
مثله تولد يك صدا، صدايي كه دوباره خدارا بخواند
مثله تولد يك اميد در دل دنيايي از نااميدي
مثله تولد يك انسان، فوق انسان، كه براي خانوده اش مثله يك ستاره، يك شكوفه يك پروانه يك صداي خدايي و مثله يك اميد باشد.
تولدت مبارك
*****تمامه آرزو هاي خوبو براي تو بهترين دارم*****

چ
چی بگم ۱۱ سال پیش
جوک

رفته بوديم شهرك سينمايي غزالي، يك فيلم تاريخي داشت ضبط مي شد.
وقت استراحت با پسر عمم رفتيم به يكي از اين سياه لشكرا كه خيلي چهره خسته اي داشت گير داديم:
من: واي سلام شما خودتي، من كاراي شمارا دنبال مي كنم.
پسر عمه: جان بچت يه امضا بده، خدا خدا ببينش
من: وايسا ببينم خودتي؟ ها خودشه
سياه لشكر:آقا جانا اشتباه بگرفتن، برو برو
من: اشتباه نه نه من منتظر همچبن لحظه بودم.
پسر عمه: وايسا من برم دوربين بيارم خدا خدايا يعني....
سياه لشكر: عجب بي پدرا ول كنين(من دستمو انداخته بودم دور گردنش، پسر عمه دوربين به دست)
پسرعمه: فيلم بعدي تون چيه، با حاتمي كياس؟
سياه لشكر: بوق بوق شده ها، اگه بوقتونو به بوقتون ندوختم آدم نيست�
ما: يعني هنرمند اين همه بد دهن
سياه لشكر:يعني آدم اين همه كر�

چ
چی بگم ۱۱ سال پیش
جوک

سال ها پیش در روستای ما شخصی به نام اسماعیل در جمعی هی بگی نگی شلوغ می گ*وزد.
از فرط خجالت اساس جمع کرده و به شهر پناه می برد. 15 سال می گذرد و او تصمیم می گیرد شبانه به روستا آمده و ببیند که مردم فراموش کرده اند یا خیر؟
سقف خانه ها آن زمان گنبدی و کاه گلی بود و سوراخی برای تهویه داشت. اسماعیل از سوراخ به درون خانه ای می نگرد که:
مرد خانه از زنش می پرسد: ننه ممد(مادر محمد) ممد چند سالشه؟
میگه نمی دانم والا، از سال گو*ز اسماعیل، 15 - 16 سالش هست.
آن شب اسماعیل به شهر بازگشت و دیگر هیچ کس از او خبری نشنید...
جریان واقعی- اسامی واقعی

چ
چی بگم ۱۱ سال پیش
جوک

اعتراف میکنم اجازه بده باشه اعتراف می کنم، نزن آقا اعتراف میکنم که:
این برآمدگی روی موس پد های کامپیوتر که برای راحتی مچ دسته، من مدت ها فکر می کردم برای اینه که موسو بذاری روش و با اعتماد به نفس این کارو می کرد�
آخه خیلی شبیه موس بود بعله دیگه اینجوری بودم من....

چ
چی بگم ۱۱ سال پیش
جوک

مامانم بیمارستان بستری بود. دکتر گفت برین ویلچر بیارین باید ببریمش سونوگرافی.
من و دادا کوچیکه رفتیم از طبقه پایین ویلچر گرفتیمو من که کخ درونم به شدت فعال شده بود، نشستم رو ویلچر و داداش هل می داد. رفتتیم تو آسانسور من سرمو انداخته بودم پایین. حالا اتفاقای تو آسانسور
زن اول: چقد جوونه چیکار شده؟
داداشم: تصادف
زن اول: آخی خدا نیاره
زن دوم: فیییییییییش اهن اخ اخ(دماغشو گرفت، گریه میکرد) خدا به مادرش ببخشش
مرد اول: از کار خدا کسی سر در نمیاره، خدایا بزرگیتوشکر جوون به این رعنایی
مرد دوم:بالاخره علم پیشرفت می کنه اینا هم درمان میشن
دادا کوچیکه: آه خدا
یعنی مثه سگ عذاب وجدان داشتم ولی چیکار میکردم؟ اگه می فهمیدن الکیه منو کتلت می کردن.
خدا کلا شرمندتم....
بخند لایک نمی خوام بخننننننند باید بخندی
*****just you laugh******

چ
چی بگم ۱۱ سال پیش
جوک

یک کاروان از روستای زادگاهم عازم میشه خانه خدا، تو پرواز شلوغ و سر صدا با همون سادگی روستایی شوخی و خنده و....
در حین پرواز خانم مهماندار به یکی از آقایون جمع میگه چای میخورین یا کافی میگه:
دستتان در نکنه خانم کافی، کافیه کافی! همه چی صرف شده، تکمیله تکمیل!
خداییش دست پختتون حرف نداره خدا از خواهری کمتون نکنه، ایشاله بیاین ده ما جبران کنی�
قبول کنین این روزا همچین دلای صاف و ساده ای کم پیدا میشه...

چ
چی بگم ۱۱ سال پیش
جوک

خونه بابابزرگم بودیم، پایه میزشون شکسته بود عمو داشت تعمیرمی کرد. صدام زد و گفت:
عمو جان بیا من چوبو می برم تو فوت کن خرده های چوب پخش بشه. نشستم و تا اومدم فوت کنم، بادی خفیف از من خارج شد.
هیچی دیگه عموم زنگ زد به یکی از دوستاش که دکتره 2 هفته استراحت مطلق برام گرفت
بعدش یک آشنا تو نظام وظیفه داشت، منو معاف از رزم کرد
الانم دنبال اینه که منو زودتر از موعد باز نشست کنه
تازه تو جشن تولدام اجازه نمیده شمع و فوت کنم برام سشوار میاره
بابا پیش اومده دیگه غیر ارادی بوده دیگه، درک نمی کنن اینا...

چ
چی بگم ۱۱ سال پیش
جوک

******پست ويژه******
اين پست اداي ديني است به تمام فرزنداي وسط خانواده
اگه شرايط شما هم مثله منه لايك كنيد
محتاج لايك نيستم بخدا اندازه خودم لايك دارم، فقط مقايسه است:
1-الهي بميرن دشمنا، آيا در هر صورتي حتي در بودن در بستر بيماري مهلك و كشنده ابولا ، گذاشتن آشغال ها باشماست؟
2-آيا بار عاطفي خانواده بر دوش شماست؟
3-آيا هر گند و كثافتي با هر مقياس در منزل زده شود، انگشت اتهام سمت شماست؟
4-آيا هر غلطي برادر يا خواهر بزرگتر كرده، شما نبايد انجام دهيد؟
5-آيا مشق هاي برادر يا خواهر كوچكتر خود را در حالي كه به شكم خوابيده و پاهاي خود را تكان ميدهيد، نوشته ايد؟
(((روز پدر ومادر را هم زمان به بجه هاي وسط تبريك ميگويم)))