چ
چی بگم ۱۱ سال پیش
جوک

رفته بوديم شهرك سينمايي غزالي، يك فيلم تاريخي داشت ضبط مي شد.
وقت استراحت با پسر عمم رفتيم به يكي از اين سياه لشكرا كه خيلي چهره خسته اي داشت گير داديم:
من: واي سلام شما خودتي، من كاراي شمارا دنبال مي كنم.
پسر عمه: جان بچت يه امضا بده، خدا خدا ببينش
من: وايسا ببينم خودتي؟ ها خودشه
سياه لشكر:آقا جانا اشتباه بگرفتن، برو برو
من: اشتباه نه نه من منتظر همچبن لحظه بودم.
پسر عمه: وايسا من برم دوربين بيارم خدا خدايا يعني....
سياه لشكر: عجب بي پدرا ول كنين(من دستمو انداخته بودم دور گردنش، پسر عمه دوربين به دست)
پسرعمه: فيلم بعدي تون چيه، با حاتمي كياس؟
سياه لشكر: بوق بوق شده ها، اگه بوقتونو به بوقتون ندوختم آدم نيست�
ما: يعني هنرمند اين همه بد دهن
سياه لشكر:يعني آدم اين همه كر�

ع
علی**** ۵ سال پیش
جوک

دیروز خانمم جلوی دختر کوچلومون یه بشقاب پر سیب زمینی سرخ کرده گذاشت، بماند که چه قدر زیاد امد! همون قدری هم که خورد با کلی اصرار رو التماس مادرش بود!
والا زمان ما دستت به ماهیتابه نزدیک می شد، از مچ می زدنش!
ههههی . . . خواستم بگم دوره زمونه فرق کرده!

د
دلخسته عشق ۳ سال پیش
جوک

‏واسه بچه ها شامپویی که بوی خوراکی میده نخرین چون انقد خنگن که فکر میکنن باید مزه ش هم مثل همون خوراکی باشه
مثلا خودم تا وقتی شامپو نارگیلی رو یواشکی نخورده بودم قبول نداشتم مزه ی زهرمار میده؛البته بچه هم نبودم ۱۸ سالم بود:)))

ر
ریحون ۴ سال پیش
جوک

بدترین شکست عشقی عمرم رو زمانی خوردم که...
یه بار چند سال پیش رفته بودیم عروسی یکی از اقوام.کلی خاله ها اصرار کردن پاشو برقص مام فامیل داماد بودیم منم که خجالتییییی از اونا اصرار از من انکار.بالاخره دیدم دیگه ول کن نیستن با کلی ناز و کرشمه پاشدم برقصم،رفتم وسط یکم هم جوگیر شده بودم تازه داشتم گرم میشدم‌ یه چشمکی ⁦:^)⁩هم حوالی یکی از خاله هام کردم که ببین چه قدر خوب میرقصم⁦⁦⁦ƪ(˘⌣˘)ʃ⁩...یه خانومه با دستش هلم داد کنار گفت عزیزم خانواده عروس میخوان برقصن میخوام فیلم و عکس بگیرم برو بعدا میای می‌رقصی⁦(+_+)⁩
الان که دارم اون خاطره رو مرور میکنم میبینم دارم با این حالت⁦O_o⁩به دوربین نگاه میکنم⁦.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.