آقا باباي ما پيتزا خيلي دوستداره، يعني سندروم پيتزا داره.
تو يك عروسي از اين عروسيا كه 10 مدل غذا ميذارن كه نميدوني چي بخوري، لابلاي غذاها پيتزا هم بود. اونشب عروسي تموم شد و الان 2 ماهه كه از اونشب مي گذزه..
گل بگيرن دهنمو چندشب پيش گفتم:
اون پيتزاي عروسي فلاني خوشمزه بود...
يعني صداي منو از قله هاي پشيماني مي شنويد، بابا گير داده چرا اونشب نگفتی پيتزا بخور حيف نون...!!!!!
ميگم خب مگه به من گفته بودن بخور، خودم جوريدم بعد خوريد�
هر 5 دقيقه ميگه واي واي واي بچه بزرگ كن
قربونش برم 3 بار براش پيتزا گرفتم ميگه الا بلا اونشب، تو، پيتزا، من، اونشب...